رشدِ مو.
رشد مو.
رشد مو!
آزمایشگاه پروفسور اسنیپ جایِ پرِ ققنوس انداختن نداشت. اصلا آن آزمایشگاه برای یک پروفسور و کارهای
هلما که بینیاش را از شدت بوی شک و تردید گرفته بود، با صدای تودماغی پرسید:
- اصلا بعجونی برای رشد بو داریم؟
اسنیپ جوری به سرعت کتاب بزرگِ معجونهایش را ورق میزد که تعدادی از برگههایش در هوا به پرواز درآمدند.
- این دیگه چیه؟ جلسهی مخفی با محفل ققنوس، چهارشنبه-
- فکر کنم پیداش کردم! نوشته "جادوی موی سرخِ لیلی خون مرا-"
- بده من!
اسنیپ با نگاهی بسیار خشمگین برگهها را از دست مرگخواران بیرون کشید و وقتی برگشت، با مرد جوانی روبهرو شد که روی میزش نشسته بود. مرد لنگهای درازش را روی هم انداخته بود، سیبی در دست داشت و لبخند ملیحی بر لب. سیب را در دستش بالا و پایین میانداخت.
- آخی... من به تایمِ صرفِ غذا نرسیدم،
و سیبش را محکم گاز زد.
- این مردکِ بوقی چی میگه؟
- اصلا کی تو رو راه داده؟
مرد سرش را تکان داد.
- مهم نیست که من کیام... چرا درواقع مهمه!
ولی قبل از اون، اگه میخواین صبحِ فردا رو ببینین، من یه فکری دارم. نظرتون درمورد معجون تغییر شکل چیه؟ شاید خود قبلیتون مو داشت و برگشتین به قبل از این...
گاز دیگری به سیبش زد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




خیلی خب ارباب فقط خواستم بگم که با مرگخوارها اومده بودیم و...










داشتم براتون مربای پوست خیار درست میکردم.