جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1405 18:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

نقاشی زیبایی که در بالا می‌بینید، در نگاه اول نماد بسیار زیبای Greater Good را با دو حرف G پشت به پشت هم به شما نشان می‌دهد (چیزی که پیروان من گاهی با حروف اول اسم و فامیل من یکی می‌دانند). در کنار آن، دو پنج ضلعی در هر G می‌بینیم که آتش و حرارت و حرکت را در دل تاریکی سرد و آبی‌رنگ نشان می‌دهد تا پیروانم بدانند گاهی لازم است حرارت و زیبایی را در پوسته‌ای ظاهراً تاریک و زشت پنهان کنند تا به هدفشان (Greater Good) برسند. و در نهایت ستاره‌ی طلایی زیبایی که آن بالا خوش می‌درخشد و دنیای آرمانی بعد از رسیدنمان به Greater Good را نشان می‌دهد.

اما نقص‌ها؟

بله این دو G و خطوطی که آنها را تشکیل داده‌اند هم‌اندازه نیستند. این نقص‌ها به این دلیل به‌وجود اومدن که این خطوط با جادو کشیده شده‌ن و جادوی حقیقی که به‌صورت خام و خالص و چهارچوب‌بندی‌نشده از دل طبیعت بیرون می‌آید هرگز دو دو تا چهار تا نبوده است. زیبایی این نقص در همین است: طبیعی بودن. طبیعت همیشه تعادل را پیدا می‌کند اما تعادل به معنای خط‌کش گذاشتن و میلی‌متر به میلی‌متر دقیق بودن نیست.

آن پنج‌ضلعی‌ها هم ابعاد متناظری ندارند تا نشان بدهند گرچه هر دو هویت یکسان دارند، اگر از زاویه‌های متفاوت ببینید، می‌توانند کمتر یا بیشتر به نظر برسند.

در نهایت، ستاره‌ای که دقیقاً وسط قرار نگرفته تا به ما بگوید مهم این است که در نهایت محقق شود و فرقی نمی‌کند اگر کمی دیرتر یا کمی زودتر به آن برسیم.
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1405 15:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام. از اونجایی که بحث از کمال و کمال گرایی بود، اولین چیزی که به ذهن من رسید، دنیای اطرافمون بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده


این یه نقاشی از جهانیه که ما تصورش می‌کنیم. و این نقوصی که می‌بینید رو الان براتون توضیح میدم.

اول از همه، ما هممون این رو می‌دونیم که چیزی به نامِ تاریکی مطلق، نورِ مطلق و چیزی در بینِ این دو وجود داره! یعنی دنیا یک سیرِ کاملا تکاملی از سیاهی به سفیدی رو طی میکنه، و توی یک همچین دنیایی، کره‌ی زمین و همه‌ی انسان های زنده بین اون تاریکی مطلق و نور مطلق قرار دارن. اونجا زندگی میکنن تا وقتی که به تکامل برسن یا برن جهنم.
حالا نقوصِ ما چیه؟
اولین نقص ما، عدمِ آگاهی هستش. عدم آگاهی از ماهیتِ چیزی دکه داریم در درونش زندگی میکنیم و آینده‌ای که انتظارمون رو میکشه و حتی ابعادی که توی زندگیمون وجود داره، باعث میشه تصویر ما ناقص باشه. و درواقع این سه نقصی هم که توی تصویر علامت گذاری کردم، زیر مجموعه‌ای از همین سه نقص هستن.

نقص شماره‌ی یک و سه: اینها رو باهم توضیح میدم چون توضیح مشابهی دارن! و بذارید اینطوری بگم، درحالت کلی ما می‌دونیم که یک نور وجود داره، یک برتری نسبت به انسان وجود داره و مراتب مختلفی هم داره. اما تمامِ چیزی که ما میدونیم همینه! نمیدونیم اون برتری چیه، چه شکلیه، از کجا نشئت میگیره یا چه اتفاقی درونش میفته! فقط میدونیم که وجود داره. بنابراین تصویر کاملا سفیده، چون تنها چیزی که ما میدونیم همینه که هیچی به جز سفیدی مطلقش نمیدونیم! در پایین هم چیزی به سیاهی مطلق وجود نداره چون آگاهی ما در همین حده، ما میدونیم که همچین چیزی وجود داره اما همونطور که بالاتر هم گفتم، هیچ آگاهی‌ای از شکلش نداریم پس بنابراین وقتی میخوایم به تصویر بکشیمش، چنین چیز ناقصی دست و بالمون رو میگیره. البته همه اینا بستگی به موقعی داره که ما به گنگ بنگ باور نداشته باشیم چون اگر داشته باشیم، تصویرمون هم مجهول تر و هم ساده تر میشه.

نقص شماره‌ی دو: ما میدونیم که زمین وجود داره و ما داخلش زندگی می‌کنیم! اما جهان اطراف ما به همین ختم نمیشه.. جهان ما متشکل از ابعاد بی شمار و جهان های مختلف و حتی کهکشان های مختلفه که دانش ما نسبت بهش فقط یه نقطه‌ی کوچیک و بی ارزشه! و وقتی همچین اتفاقی میفته، فقط یه اصل باقی می‌مونه و اون هم همون نقوصه! ما حتی از آینده و چرخه‌ی زمان هم بی خبریم، درحالیکه یک جهان ابعادی به نامِ گذشته، حال و آینده داره! و ما فقط میتونیم حال رو، و در برخی شرایط فقط حال و گذشته رو به تصویر بکشیم.

حالا چرا این نقوص رو دوست دارم؟
چون اینا وجود دارن، درواقع وجودِ نقص یعنی آگاهی انسان از ناآگاهی! یعنی انسان می‌دونه که خیلی چیزها هست که نمیدونه و فقط فکر کردن بهش هم میتونه خیلی خارق العاده باشه! این یعنی مغز متفکری که از نقوصش آگاهه، و آگاهی از نقص ها می‌تونه منجر به پیشرفتِ بزرگی بشه.
همین دیگه ببخشید بابت فلسفی کردنش.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1405 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
درود به پروفسور ملانی عزیزم!! اینجانب لیلی اوانز، میخوام تکلیف و نقاشیمو ارائه کنم
این پرتره رو زمانی کشیدم که سوروس عزیزم هنوز مفقودالاثر(کشته) نشده بود


تصویر تغییر اندازه داده شده


نقص اول(یه طرف موهای چرب): زمانی که داشتم موهای سوروس رو میکشیدم، ابتدا هر دو سمت موهاش رو به یک اندازه چرب کشیده بودم. اما سوروس که آروم و قرار نداشت و انگار سمت چپ کلش خیلی میخارید، شروع کرد به دست کشیدن روی موهاش و اینم باعث شد روغن طبیعی موهاش با تلاش بسیار مثال زدنی به سمت دیگه مهاجرت کنه. حقیقتش چند باری تلاش کردم که اون سمت رو هم چرب بکشم اما با خودم فکر کردم که این توهین به زحمات اون نیمه ی چرب و روغنی و پر تلاش هستش.

نقص دوم(علامت مرگخواری خونی): متاسفانه سوروس عزیز، قبل از این مرگ یا مفقودالاثر شدن عجیبش، بسیار افسرده شده بود. نادم و پشیمون بود و همش میگفت که ای کاش همون موقع به حرفام گوش میکرد و این لرد سیاه عزیزو ول میکرد. اما حیف که افسردگی پس از مرگخواری گرفت و شروع کرد به رفتارای روانپریشانه... کاش سریع تر شما درمانش میکردین پروفسور.
اما در هر صورت سوروس عزیزمون از علامت مرگخواریش بدش میومد. صد بار بهش گفتم بزار نقاشیم تموم شه بعدش رگتو بزن ولی خب‌ گوش نداد.

نقص سوم(شلوار آبی): سوروس تموم مدت اصرار میکرد که شلوارش مشکی باشه حتی شلوار مشکی هم پوشید اخه اصا شلوار آبی به کجای این استایل میخوره؟
اما خب رنگ مشکیم سر موهای چربش و اون شنل بیریختی که صد دفعه گفتم درش بیار تموم شد. البته منم ازش پرسیدم که آبی کنم یا نه هااا اما هیچی نگفت منم سکوتشو علامت رضایت خوندم.

در نهایت سه بار سعی کردم این نقصارو اصلاح کنم ولی مرحوم خودش هر سه بارشو بهم اخم کرد.
البته من اینو در نظر نگرفتم که مرحوم کلا کاری جز اخم کردن بلد نبود و شاید اخمش اصلا از سر نا رضایتی نبود... ولی خب دیگه این شد.
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
درود پرفسور ملانی زیبا، امیدوارم روز دل‌انگیزی داشته باشین.

حقیقتا وقتی گفتین "نقاشی از چیزی که دوست دارین"، ساعت‌ها فکر کردم ولی تنها چیزی که به ذهنم رسید، خودم بودم. به قدری که حتی اگه خودم نبودم، باز هم هاول رو می‌کشیدم.

تصویر تغییر اندازه داده شده

و وقتی گفتین نقص اضافه کنید... ظالمانه بود! چطور می‌تونم پرفکشن رو آلوده به نقص کنم؟

تصویر تغییر اندازه داده شده

و یادم افتاد که این کار رو قبلا انجام دادم...
بله، من با کالیسیفر ورپریده معامله کردم و حالا همه‌‌جا باهامه. حتی نمی‌تونم نقص‌هاش رو بشمرم اما مجبورم به سه تا اکتفا کنم!


اولی: کالیسیفر پر حرفی که همش باهام بحث می‌کنه انگار نه انگار توی قلعه‌ی‌ من زندگی می‌کنه!
ولی خب... پیش خودمون بمونه، وقتی شلوغ می‌کنه، سر و صدای آهن‌پاره‌ها زیاد به گوشم نمیاد. فقط بهش‌ نگین!

دومی: کالیسیفر وقتی ناراحته و جوابمو نمیده. اصلا نمی‌تونین تصور کنین چقدر نازک‌نارنجیه. موندم به کی رفته. نه که ناراحتیش ناراحتم کنه ها... قلعه یکمی زشت میشه خوشم نمیاد. ولی خب... کالیسیفره دیگه. همه می‌دونن دراما کوئین واقعی کیه!

سومی: ببینین! کلا کالیسیفر! حتی اینجا که آروم نشسته و چشماشو بسته، مطمئنم داره توطئه می‌کنه دنیا رو تسخیر کنه. خیلی دردسرسازه و می‌دونین دردسر باعث میشه پوست آدم خراب شه.
ولی خب... هنوز آرومه. خوبه قلعه هم آروم باشه یه ‌وقتایی.

الان هم سریع تکلیف رو تحویل می‌دم تا ندیده و اثر هنریم رو خراب نکرده!
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.

Osamu Dazai -
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 17:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
*.
پروفسور، با دیدن نقاشی این دو تا پایینی خجالت کشیدم نقاشی خودمو بذارم، ولی خب چون گفتین باید با کمال‌گرایی مبارزه کنیم، خواستم نمونه‌ی خوبی باشم براش.

و چه تصادفی که هر سه نفر اول مرلین کشیدن.


تصویر تغییر اندازه داده شده


در این تصویر ما شاهد این هستیم که ملتِ جادوگر و ساحره، خواهان بدست آوردن ریش مرلین یا متبرک کردن خودشون با دست زدن به ردا و کلاه مرلین هستن!

اولین نقض: دستا!
پروفسور استانفورد، همونطور که می‌بینین دستا شبیه پای پرندگان کشیده شدن. در نگاه اول چنین چیزی رو هیچ‌کس حتی خود نقاشی‌کننده که خودم باشم دوست ندارم، چون درستش اینه که دستای ملت گوشتی و با پنج انگشتی که مثل دست حقیقی الگو گرفته شده کشیده بشه. ولی وقتی به محل قرارگیری دستا نگاه می‌کنین و به این فکر می‌کنین که در واقع دارن چه حسی به مرلین می‌دن، باعث می‌شه بگم این نقض چقد برخلاف انتظارات خوب باهاش جور در اومده. چون در واقع نقاشی رو ترسناک و کریپی کرده. آدم یاد فیلم ترسناک میفته که چنین دستایی از توی سایه‌ها برای به چنگ آوردنت بیرون میان.


دومین نقض: چشما!
چشما بدون رنگ و سفیدی دور مردک کشیده شدن. در واقع فقط مردمک هر چشم کشیده شده. دهن پوکرفیسِ مرلین اونطور که باید نتونسته احساس معذب شدنش رو در حالتی که ملت دوره‌ش کردن و به ریشش متوصل شدن یا می‌خوان با دست زدن به ردا و کلاهش متبرک بشن رو نشون بده. اما چشما که با نقض کشیده شدن، باعث می‌شن وقتی با دقت بهشون نگاه کنی، حس کنی که نقاشی از حالت طنز به دارک تغییر می‌کنه.


سومین نقض: چین‌های کلاه!
هدف من موقع کشیدن نقاشی این بود که کلاه به جای این که مثل یه مثلث سیخ کشیده بشه، چین و چروک‌هاش حالت طبیعی‌تری بهش بده. اما نتیجه اصلا طبیعی در نیومده. با این حال باعث شده بتونی الگویی در چین‌هاش پیدا کنی. کلاه شبیه به پرنده‌ای شده که قوس سمت راست کلاه، شکمشه و نوک کلاه با نوک پرنده یکی شده. انگار پرنده‌ایه که رو سر مرلین جا خوش کرده، اما با دیدن اتفاقی که داره میفته می‌خواد فرار کنه. اما چون به مرلین گره خورده، هرچقدرم زور می‌زنه قادر به باز کردن بال‌هاش، پر کشیدن و فرار نیست.
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
استادِ شفابخشِ بابا اینم تکلیف ما:


تصویر تغییر اندازه داده شده












پاره پوره‌ای از توضیحات:
بنده به عنوان مرلین، جادوگر جادوگران، خوش دیدم که سلف پرتره‌ای ارائه بدم و دلیلش هم اینه که بنده به سلف لاو اهمیت بسیار زیادی میدم باباجان و خود مرلینم رو از ریشی که پنهون نیست، از شما چه پنهون که از همه فرزندانم بیشتر دوست دارم.

نقوص:
1. همون طور که مشاهده می‌کنید، این سلف پرتره کامل نیست، پر از ایراد میراده باباجان. رنگ آمیزی کامل نشده و بکگراند کار سفید خالی مونده.
دلیل اضافه کردن و دوست‌ داشتن این نقص هم اینه که بنده به عنوان کامل‌ترین جادوگر، باید الگویی برای جامعه جادوگری باشم و این رو به اثبات برسونم که هیچکس کامل نیست. حتی پرتره مرلین. دقت کنید، مرلین کامله ولی پرتره مرلین هر روز زشت‌تر و پیرتر و ناقص‌تر میشه. یک رازی بگم باباجان؟ حتی دلیل اینهمه سال زنده موندن مرلین هم همینه، آره!

2. توی دستان مرلین چی می‌بینی باباجان؟ آفرین قهوه‌ی اجنبی. این نقصه، بله باباجان. به جای چای نبات لب‌سوز و لب‌دوز هل‌دار، دست پرتره خود قهوه دادیم.
چرا باباجان؟ دو دلیل داره، بنده از وقتی شروع به خوردن آیس موکا کارامل لته نارگیل کردم باباجان، بسیار پرشور‌تر و راحت‌تر می‌تونم تو صبح گریفیندوری‌ها ورجه وورجه کنم و دلیل دیگر هم اینه که از وقتی جیمزِ بابا ماده‌ای به نام انرژی‌زا اضافه می‌کنه بهش، تجربه‌ای نزدیک به سکته قلبی بهمون دست میده که بسیار از قلقلکش خرسند میشیم و خوشمان میاد.

3. نقص بعدی هم که باباجان اون کرم ماری هست که از مجاری تنفسی مبارک مرلینی و مطهرمون زده بیرون.
باباجان شایعه‌ای هست که بنده در جوانی توسط استادی تعلیم دیده شدم که یکی از پایه‌گذارهای همین هاگوارتزی هست که بنده برای بار شونصدم دارم توش شرکت می‌کنم و هر دفعه هم رفوزه میشم. بله باباجان، داشتم میگفتم. این استاد بنده علاقه زیادی به لولوخورخوره‌ی ماری‌ای داشت که به صورت عجیبی تو لوله فاضلاب‌های هاگوارتز مخفی کرد و هیچوقت مجاری تنفسی بنده رو لایق اینکار ندونست. بنده هم به نشونه اعتراض باسیلیسک رو توی پرتره خود جا دادم، بلکه این ایده به هنگام دیدن سلف پرتره‌ی بنده به ذهن ایشان خطور کند.

".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 15:29
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


این، عکسه مرلین کبیره! درسته! اشتباه نخوندین؛ ایشون مرلین هستن!
وقتی که توی کتاب‌های تاریخی همیشه اسم مرلین گفته می‌شه و همه به‌عنوان بزرگ‌ترین جادوگر تمام دوران می‌شناسنش، آدم انتظار داره که با یک جادوگر مرتب، خوش‌استایل و همه چیز تموم مواجه بشه. ولی متاسفانه همه چیز طبق انتظارات آدم پیش نمیره...

مرلین کبیر، برخلاف اون چیزی که توی کتاب‌ها می‌خوندیم، جادوگر آروم و ساکتی نیست! یعنی حداقل ما که سکوت و آرامشی ازش ندیدیم. اون علاوه بر اینکه خودش این‌سکوت و آرامش رو نداره، بلکه علاقه‌ای به اینکه بقیه داشته باشنش هم نداره. از وقتی ظهور کرده از ساعت ۵ صبح، به اخبار رادیوی قدیمیش با بلند ترین صدا گوش می‌ده. باور کنین یک خواب راحت نداریم از اون موقع!

اهم... نقص اولش رو که گفتیم... از نقص دومش بخوام براتون بگم باید به استایلش اشاره کنم. بابا مرلین یه کمد بزرگ و مخصوص خودش توی خوابگاه پسرونه‌ی گریفیندور داره. اما تموم اون کمد پره از رنگ ها و طرح‌های مختلف پیژامه و زیرپوشی که بابابزرگ‌های ماگلی هم دیگه نمی‌پوشن! اون کمر پیژامه‌ی راه‌راهش رو هم یه جوری بالا می‌کشه که انگار قراره رکورد جهانی بزنه. باور کنین حتی وقتی می‌خواستیم براش بریم خواستگاری هم لباس درست و حسابی نداشت!

نقص سومش... این واقعاً نقص بزرگیه؛ ریشش دچار اختلال فنی شده!
برای همه‌ی ملت کار می‌کنه و عالیه ولی نوبت ما که می‌رسه خراب میشه! یه بار اومدیم دست به ریشش شدیم که بیا یه کاری کن که دیگه مورد حمله‌ی دمپایی‌های ملانی قرار نگیریم... اومد ملانی رو کامل غیبش کرد! یکی نیست بهش بگه آخه ریش حسابی! این کارها چیه؟ جرا جای اینکه مسئله رو حل کنی، صورت مسئله‌ رو پاک می‌کنی؟
گاهی‌اوقاتم که کارها و جادوهای عجیب و سخت رو بدون اذیت شدن انجام میده؛ اما نوبت به جادوهای ساده که می‌رسه، خراب می‌کنه! الان توی تصویر می‌بینین که آتیشی که ساخته سبزه!

اما با وجود همه‌ی اینا، تک‌تک اعضای گریفیندور عاشقشن و با تموم وجود دوستش دارن. چرا؟ چون که همه‌ی ما می‌دونیم که یک انسان حتی اگه مرلین کبیر هم باشه نمی‌تونه بی‌نقص و کامل باشه. درسته که صدای رادیوش نمی‌ذاره بخوابیم، اما گاهی‌اوقاتم با آهنگ‌های خفنش می‌ریزیم وسط و قر می‌دیم. یا با وجود استایل عجیبش، هنوز هم با این سن خوشتیپ و قشنگ‌تر از خیلی از جوون‌ها به نظر میاد. یا کارهای عجیبی که ریشش هم می‌کنه همیشه برای ما خنده‌داره!

بله دیگه... پروفسور خانوم! این همه غر زدیم و تعریف کردیم و توضیح دادیم، که آخرش بگیم همه‌ی چیزهایی که وجود داره و همه‌ی موجودات زنده، ایرادات زیادی دارن. ولی ما اگه می‌خوایم از زندگی‌مون لذت ببریم، باید این مشکلات رو بغل بگیریم ( به این شکل) و به نیمه‌ی‌پر لیوان راضی باشیم.
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 12 تیر 1405 14:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جلسه اول کلاس شفابخشی جادویی


وقتی کسی وارد کلاس شفابخشی جادویی می‌شد، در نگاه اول کوهی از کتاب رو روی میزها می دید و جادوآموزان رو نمی دید.
اما جادوآموزان در پشت این کوه ها، بدون نگرانی از حجم کتابهای کلاس شفابخشی، مشغول موشک ساختن و انداختن به همدیگه بودن و چندنفر هم همراه با جیمز سیریوس پاتر داشتن ققنوس یا قازقولنج بازی می کردن.

بلندترین کوه کتاب جلوی روزالین اورست بود که با جدیت به جایگاه خالی ملانی زل زده بود و به خودش قول می داد که هیج دمپایی ای از ملانی توی این کلاس نخوره.

-هی کوهی! برای اینکه اون دماغو پشت کوه کتاب قایم کنی باید کتابای بیشتری میذاشتی.

روزالین مثل همیشه جوری رفتار می کرد که کسی به نام جیمز حرفی نزده و اصلا وجود نداره. ولی نمیتونست بخار عصبانیت که از کله ش بلند می‌شد رو کنترل کنه و همین کافی بود که به جیمز انگیزه بده.
-هی، اگه بیای تو تیم ما خیلی خوب میشه. هر دستی رو که انتخاب کنی من میفهمم که قازقولنجه و انتخابش نمیکنم. تو برگ برنده مون...

جیمز نتونست جمله‌ش رو تموم کنه، چون روزالین با یه حرکت کات دار کتاب شفابخشی ذهن رو به سمتش پرتاب کرده بود. جیمز با نیش باز جاخالی داد اما ضربه کات دار رز به سه کوهی که دار و دسته جیمز رو از نظرها پنهان می کرد خورد و دیوارهای دفاعی فرو ریخت.

-به به، پیش قاضی و قازقولنج بازی! بیا پیش من جیمز، این جلسه رو با هم تدریس می کنیم.

ملانی در بهترین زمان از نظر رز وارد کلاس شده بود. جیمز میدونست اگه بحث کنه خطر دمپایی وجود داره، پس بدون هیچ حرفی با قیافه آویزون به جلوی کلاس رفت.

-لطفا برو و از مادام پامفری بیماری رو که خواستم رو تحویل بگیر عزیزم، نگران نباش بیمار واگیرداری نیست. البته مراقب باش بهت دست نزنه.

جیمز میتونست از کلاس در بره و هرچقدر دلش میخواست ول بچرخه! اخرش هم میگفت مادام پامفری نبوده یا نتونسته راهو پیدا...

-جیمز، لبخند شیطانی رو جمع کن. برای این ماموریت مهم گازک به عنوان مجوز همراهت میاد. تا ده دقیقه دیگه اینجا باش. حواست باشه دیر نکنی، این دمپاییم یکم بی اعصابه. خب بریم سراغ شروع کلاسمون!

جیمز بخت برگشته که همیشه نیات پلیدش از صورتش پیدا می شد؛ غرغرکنان با دمپایی ای که بالای سرش شناور بود، به سمت درمانگاه میره.

-من ملانی استانفورد شفادهنده و پروفسور این ترم کلاس شفابخشی جادویی‌ هستم. خیلی خوشحالم که چهره های جدیدی رو این‌جا میبینم! البته زیاد نمیبینم. لطفا همه کتابهاتون رو بذارید تو کیفتون. بهتر شد.
شفابخشی علم پیچیده ایه که برای یادگرفتنش به دانش گسترده ای از قبیل معجون سازی، گیاه شناسی، تغییرشکل، موجودات جادویی و... نیاز دارید. بنابراین این کتابها برای امتحان پایانی‌تون به درد میخوره. اما فعلا ما توی کلاسها با هم بخش عملی رو تمرین می کنیم. لطفا کتاب شفابخشی ذهن صفحه ۱۴ رو باز کنید.

کتاب شفابخشی ذهن رز همونی بود که باهاش ضربه کات دار زده بود.
-مرلینا چقدر من بدشانسم آخه!

-روزالین، عزیزم لطفا صفحه‌ ۱۴ رو برامون بخون.

از این بدتر نمی شد. انگار مرلین دوس داشت رز رو توی تموم بدشانسی ها غوطه ور کنه و بهش بخنده. بدشانسی اونم تو کلاسی که انقدر منتظرش بود.
اشک تو چشای روزالین جمع شده بود که ناگهان صداهایی از پشتش شنید.
-پروفسور چه بیماری رو قراره امروز ببینیم؟

ملانی به یاد جیمز افتاد و به ساعتش نگاه کرد.

-اکیو بوک!
کتاب روزالین از عرض کلاس پرواز کرد و به دست فلور رسید. لحظه ای بعد روزالین به لطف دوستانش صفحه ۱۴ را باز کرده بود.

-پنج دقیقه دیگه میرسه لیلی عزیز. اول یه توضیح از کتاب بشنویم.
روزالین با اشاره ملانی شروع به خوندن کرد.

بیماری پرفکشیونیسموس سابتیتوس!
وسواس‌ ناگهانی کمال گرایی


علائم: رنگ پریدگی، انجام دادن چندباره کارها، رخوت و سستی و در مواقعی فلج موقت، بی خوابی

نشانه بارز: باور اینکه اگه در حد کمال نباشه، پس بی‌ارزشه.

این بیماری ذهنی بسیار سریع پیشرفت کرده و فرد را از زندگی عادی محروم می کند.
بیماری با علائم خفیفی مانند نارضایتی و تکرار کارها تا رسیدن به بی نقص ترین حالت ممکن شروع می شود و کم کم به نفرت فرد از هر نقصی در کار می انجامد.
در مراحل پیشرفته ی بیماری، حتی لباس پوشیدن و بیرون رفتن از تخت نیز به تلاش زیاد فرد نیاز دارد. بیمار هیچ‌کاری را شروع نمی کند و به هیچ کاری نیز پایان نمی دهد زیرا همه آنها از نظرش ناقص و بی ارزش خواهند بود.
دوره کمون این بیماری بسیار طولانی است. اما به دلیل طغیان ناگهانی و بروز برق آسا، به آن وسواس ناگهانی گفته می شود.


-خب رز، دوره کمون طولانی یعنی چی؟
-یعنی دوره خفتگی زیادی داره و مدت زمان زیادی طول میکشه تا بیماری نشون داده بشه.
-کاملا درسته. ۱۰ امتیاز برای گریفیندور! این بیماری بسیار هوشمند و آروم پیش میره و ناگهان فرد رو از پا میندازه‌. شاید حتی بعضیا به اینکه کمالگرا هستن و همه کارها رو به بهترین نحو انجام میدن افتخار کنن. اما همیشه باید حواسشون باشه که این بیماری در کمین‌شونه و درمان خیلی سخت و طولانی‌ای هم داره. اینم از جیمز!

جیمز با رنگ پریده، یه بادمجون روی کله ش و تخت چرخ‌داری، وارد کلاس شد. معلوم بود که حداقل یکبار سعی کرده از زیر کار در بره.
-مرسی جیمز.
-مادام پامفری گفت مراقب باشید چون سعی میکنه نقاشی رو به صورت بقیه پرتاب کنه.

جیمز قبل از اینکه ملانی چیز دیگه ای ازش بخواد، به سرعت به سمت نیمکتش پرواز کرد.

-حالت چطوره نایل؟
روی تخت چرخ داری که آورده بود؛ مردی رنگ پریده با موهای پریشون و چشمانی که خیره نگاه می کرد، نشسته بود و با بندهایی به بالش بسته شده بود و در عین حال تا حدی آزاد بود که چیزی رو نقاشی کنه.
-نه، نه، اصلا خوب نیست!
-قرار بود امروز صبح نقاشی رو بهم تحویلش بدی، یادته؟ ببینمش.

نایل با قیافه ملتمسی به ملانی نگاه کرد و برگه رو به آرومی بهش تحویل داد. جادوآموزان با دلسوزی به این صحنه نگاه می‌کردن.
-خیلی قشنگه نایل. انگار حاکم طبیعت اطرافشه. خب این شاخه ی کج برات چه معنی ای داره؟

لحظه ای به نظر اومد که نایل نشنیده، اما کم کم کلمات مبهمی از دهنش خارج شدن.

-نه نایل، به این معنی نیست که تو نتونستی درست بکشی و به درد نمیخوره. معنیش چیه؟
-هرچیزی با... نقص هاش... کا...مله...
-آفرین! پس دیگه به این بندها نیاز نداریم و تزریق هارو با دوز کمتری ادامه میدیم.

ملانی از مرد که حالا سرحال تر به‌نظر میومد، دور شد و به وسط کلاس اومد.
-نایل هفته گذشته با علائم شدید بیماری پیش من اومد. متاسفانه قبل از اینکه به فکر درمان باشه تقریبا خونه‌ش رو آتیش زده بود، چون لکه‌های کف آشپزخونه‌ش پاک نمی‌شدن. علاوه بر این هیچ انگیزه ای هم برای شروع هیچ کاری هم نداره چون به اندازه کافی خوب نیست.
درمان بیماری های ذهنی پیچیده‌ست و شما باید با صبر و خونسردی پیش برید و هرجا لازم باشه بیمار رو محدود کنید تا به خودش یا شما آسیب نزنه. درمان این بیماری تلفیقی از دارو و این طلسمه...
ملانی نقاشی نایل رو که کثیف و درهم بود رو بالا گرفت و به جادوآموزاش نشون داد.
نقاشی روی برگه ای پر از چین و چروک کشیده شده بود. انگار نقاش بارها سعی کرده بود اون رو از بین ببره.
در وسط کاغذ، درختی زیبا و راست قامت کشیده شده بود که برگ های سبز روشنی داشت و شاخه هاش به زیبایی به آسمون رفته بودن. اما یکی از شاخه ها کج و معوج به سمت زمین اومده بود. چند ریشه ی درخت از زمین بیرون اومده بودن و در قسمت پایینی تنه هم یک سوراخ بزرگ دیده می‌شد که احتمالا خونه جغد یا سنجابی بود. ملانی با لبخندی که به لب داشت ادامه داد.
-این یه طلسم قویه. قلم باعث میشه بیمار نقاشی‌ای با نقص های معمولی بکشه و باهاش کنار بیاد و کاغذ هربار که بیمار بخواد پاکش کنه قلقلکش میاد و میخنده و وقتی بخواد مچاله‌ش کنه یا دور بیاندازتش به حالت اول برمیگرده. همونطور که رز خوند، مشخصه ی بارز وسواس ناگهانی کمالگرایی اینه که بیمار از هر نقصی متنفره و هر چیزی که در حد کمال نباشه رو بی ارزش میبینه.
این درخت با وجود ریشه های زشت، شاخه ی کج و حفره ی داخل تنه، همچنان یه درخت منحصر به فرد و در نوع خودش زیباست. اگه این کاغذ و قلم جادو نشده بود، نایل سعی می کرد یه درخت صاف و بی نقص بکشه و در این مرحله از بیماری، هرگز موفق نمی شد. اصلا درختی نمی‌کشید چون همه از نظرش ناقص و بی ارزش بودن! اما با این طلسم کم کم نقص ها به نظرش عادی میاد و وقتی شما تشویقش می‌کنید، میپذیره که نقص ها واقعیت دارن و هیچ چیزی برای ارزشمند بودن الزاما نباید کامل باشه.

جادوآموزا با دقت به نقاشی و ملانی نگاه می کردن و هرچقدر بیشتر توجه می‌کردن بیشتر نمی‌فهمیدن.

-درمان این بیماری مثل بیشتر بیماری‌های ذهنی بسیار طولانیه و البته به هنر و ذهن منظم درمانگر نیاز داره. برای همین تمرکز ما باید روی خودمون و روی پیشگیری باشه.
حالا برای اینکه اول از همه خودتون دچار وسواس کمالگرایی ناگهانی نشید و دوم روند درمان بیماری رو بهتر درک کنید، ازتون میخوام با این قلم و کاغذ های جادو شده یه نقاشی بکشید. همونطور که گفتم قلم جادو شده که سه تا نقص به نقاشی تون اضافه کنه و کاغذ جادو شده تا نتونید پاکش کنید یا از بین ببریدش. تمرین کنید که نقص های درون نقاشی‌تون رو بپذیرید و دوستشون داشته باشید و از بیماری های ذهنی به دور باشید. پایان کلاس!

تکلیف: یه نقاشی از هرچیزی که دوس دارید بکشید، سه نقص به نقاشی تون اضافه کنید که عمدی باشه. در ادامه در حداقل ۲۰۰ کلمه توضیح بدید که چرا این نقص ها پیش اومدن و به چه علت دوستشون دارید؟
هرچقدر نقص ها و توضیحاتتون خلاقانه تر و در عین حال معمولی باشن، نمره بیشتری خواهید گرفت. یک نمره رو برای خلاقیت‌ کنار میذارم. موفق باشید.
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/4/12 14:05:33
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 2 آذر 1404 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
طبق قانون زیر، ۱۰ امتیاز از گروه گریفیندور به‌دلیل عدم ارسال امتیازات(جلسه سوم) توسط ملانی استانفورد در بازه‌ی زمانی مقرر (دو هفته) کسر می‌گردد.

نقل قول:
جریمه‌ی بدقولی اساتید: اگر استاد امتیازات را به‌موقع ارسال نکند، ۱۰ امتیاز از گروهش کسر شده و تمام شرکت‌کنندگان آن کلاس ۲۰ از ۲۰ خواهند گرفت. همچنین اگر استاد بدون هماهنگی قبلی جلسه‌ای را برگزار نکند، ۲۰ امتیاز از گروهش کم خواهد شد و مدیریت یا استاد جایگزین، کلاس را برگزار خواهد کرد. بنابراین، بدقولی تنها به ضرر گروه استاد تمام خواهد شد.


امتیازات جلسه سوم کلاس شفابخشی جادویی


اسلیترین: 60 از 60 امتیاز
1- گلرت گریندلوالد: 20 امتیاز
2- بلاتریکس لسترنج: 20 امتیاز
3- لرد ولدمورت: 20 امتیاز


گریفیندور: 0 از 60 امتیاز


ریونکلاو: 20 از 60 امتیاز
1- لونا لاوگود: 20 امتیاز


هافلپاف: 0 از 60 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- طبق قانون زیر، 2۰ امتیاز از گروه گریفیندور به‌دلیل عدم برگزاری جلسه چهارم توسط پرفسور ملانی استانفورد در بازه‌ی زمانی مقرر کسر می‌گردد.
- کلاس شفابخشی جادویی بعد از برگزاری سه جلسه به اتمام میرسه و جلسه چهارمی نخواهد داشت.

نقل قول:
جریمه‌ی بدقولی اساتید: اگر استاد امتیازات را به‌موقع ارسال نکند، ۱۰ امتیاز از گروهش کسر شده و تمام شرکت‌کنندگان آن کلاس ۲۰ از ۲۰ خواهند گرفت. همچنین اگر استاد بدون هماهنگی قبلی جلسه‌ای را برگزار نکند، ۲۰ امتیاز از گروهش کم خواهد شد و مدیریت یا استاد جایگزین، کلاس را برگزار خواهد کرد. بنابراین، بدقولی تنها به ضرر گروه استاد تمام خواهد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.