همون موقع، اتاق شماره ۲۳۷، گردهمایی کوفتها!
- کوفت ما... کوفت کوچولوی ما!
عزیز جمع ما... توسط محفلیون دزدیده شده!
ما دوران سختی گذروندیم. سالها توسط اعضای خاندان بلک تحقیر شدیم و عزیزانمون رو از دست دادیم! هیچکس هیچوقت حواسش به ما نبوده!
وقتشه به نهتنها محفلیون، بلکه به کل جماعت جادوگری خودمونو نشون بدیم. وقتشه برخیزیم!
کوفتها صداهای کوفتی تولید کردن و با داد و بیداد موافقت خودشون رو نشون دادن. با سرعت از هرجای اتاق که میتونستن خاک جمع کردن تا با خاک اسلحه درست کنن و شوروش کنن. دسته بیل، تفنگ، مشعل و خیلی چیزهای دیگه! حتی یکی از کوفتها تونست چوبدستی درسته کنه ولی متاسفانه خاک تا دید چوبدستی شده گردهاش ریخت و خراب شد. وقتی کوفتها سمت در میدویدن، صدایی از وسطشون بلند شد.
- عه! عه! آقا صبر کنین! الان شما میخواین چطوری در رو باز کنین؟!

کوفتها بهم نگاه کردن. به هر حال، اون در بلندتر از کوفتها بود و کوفتْدستهاشون بهش نمیرسید. اصلا اینا به کنار، حتی مشخص هم نبود که در قفله یا نه! اما کوفتها یه چیز خاص داشتن! وحدت ملی! پس رییس کوفتها به کوفتها دستور داد تا رو کوفتْشونههای هم بایستن تا بتونن در رو باز کنن. خودش هم اولین کسی بود که ایستاد تا بقیه کوفتها رو کوفتْشونههاش بیان.
- چندتا کوفت مونده تا دستگیره؟ مُردم!

- دووم بیار سِد! یک دوتا دیگه هنو راهه...

-

دوتا کوفت دیگه، با منجنیق ساخته شده با خاک روی کوفتنردبون قرار گرفتن. کوفت بالایی، بدون توجه به صداهای وحشتناکی که از کوفتهای پایینی میومد محکم دستگیره رو گرفت و پیچوند. باز نشد. چندبار چرخوند، ولی باز نشد. آخر هم رفت از توی سراخ کلید به بیرون نگاه کرد. به نظر میومد در قفله. از پایین هم اصلا صداهای امیدوارکنندهای نمیومد...
- یه کوفت دیگه بفرستین بالا!
- چی چیو یه کوفت دیگه! مرتیکه کوفت ما این زیر پرس شدیم!
- به چیزهای مثبت فکر کن.
- چی داری میگی صدات نمیا...
- بگیرش که داره میاد!
کوفت بالایی کوفت ارسالی رو گرفت و بغل کرد. ایدهای داشت که در رو باز میکرد؛ ولی نباید کسی میفهمید.
- هی کوفت. چقدر حاضری تو این شورش کمک کنی؟
- من کوفتْجونم رو هم برای این شورش میدم!

- خب پس. حاضری شکل و شمایلت رو از دست بدی؟
- چطور مگه؟
- باید بری تو سوراخ کلید و تا در رو باز کنیم! حاضری؟
کوفت، به کوفت نگاه کرد. نگاهی دقیقا اینطوری: (
) چند بار کوفتْسرش رو تکون داد و بعد با ناله گفت:- باوشه! اینا همهش برای کوفت کوچولوعه!

کوفت قبل از اینکه کوفت پشیمون بشه، اون رو توی سراخ کلید فرو کرد و چرخوند. بعد هم دو کوفتْدستی دستگیره رو گرفت تا در رو باز کنه...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


مطمئنی حموم کردی الان؟ به نظر میاد که بیشتر...





