خوشگل!
- اصلاً میدونین چی شده؟

وقتی دراکو خودش رو به مرگخوارها رسوند، چنان عصبی و نگران بود که همه فکر کردن محفلیها بهشون شبیخون زدن! پس تصمیم گرفتن مسلح و آماده بشن که دراکو با تعجب بهشون زل زد.
- چیکار میکنین؟

وینکی که مسلسلش رو به سمت ورودی تنظیم میکرد، جیغی میکشه.
- وینکی از خونه در برابر دشمن محافظت کرد!

- وینکی نمیدونه که دشمن توی همین خونهست!

این حرف دراکو باعث میشه همه فکر کنن که محفلیها به داخل خونه نفوذ کردن. اما وقتی میخوان حرکتی از خودشون نشون بدن، دراکو ادامه میده:
- دشمن اصلی این مرگخوار جدیدهست!

- ها؟!

دراکو که انگار دوباره داغ دلش تازه شده بود، با ناراحتی روی مبل میشینه. دستی به موهای ابریشمیش میکشه. نگاهش رو بین مرگخوارها میچرخونه.
- داشتم از کنار اتاق ارباب رد میشدم که شنیدم این هاول داره از ما پیش لرد شکایت میکنه... داشت میگفت ما لقبش رو دزدیدیم! میگفت خوشگل اصلی اونه و بقیهمون داریم به صورت غیرقانونی از این اسم سوءاستفاده میکنیم. ارباب بهم گفت بهتون بگم از این به بعد دیگه اجازه نداریم به خودمون بگیم خوشگل!

کمکم همه به آرومی اخم میکنن و صورتشون در هم کشیده میشه.
- حالا فکر میکنین ارباب چه جوابی داد؟ گفت از این به بعد فقط اون خوشگل مرگخوارهاست! این یعنی تموم زحمات این چند سالم که برای موهام کشیدم، به هدر رفت...

شاید با خودتون فکر کنین لفظ خوشگل چیزی نیست که مرگخوارهای خشن و خونخوار و... بخوان بهش حسودی کنن؛ ولی اشتباه میکنین! درسته که این لقب، در کنار بقیه لقبهاشون لوس به نظر میاومد، ولی کی دوست نداشت که یک مرگخوار خوشگلِ خطرناک و ترسناک باشه؟
- اگه من زشت بودم این همه خواستگار داشتم؟

- وینکی جن زیبا!

- این همه هر صبح تیپ نمی زنیم که بهمون نگن خوشگل!

- اگه لرد سیاه بهم بگن زشت به جد بزرگش، یعنی بابا سالازارم توهین کرده!

لفظ خوشگل توی ارتش تاریکی از مهم ترین عناوین به شما میاومد. مرگخوارها شاید به اینکه علاوهبر خودشون، چندین خوشگل دیگه هم وجود داشته باشه، عادت کرده و رضایت داده بودن؛ اما نمیتونستن اینکه فقط یک خوشگل رو بپذیرن!
- این همه حرص خوردنتون فقط برای اسم خوشگله؟

تلما که تا اون لحظه با بیتفاوتی به بحث بقیه گوش میداد، بالاخره سرش رو از روی دستهی مبل بلند میکنه و با تعجب نگاهی به جمع میندازه. برای تلما واقعاً فرقی نداشت که کسی اون رو خوشگل، زشت، متوسط یا حتی شبیه پورهی سیبزمینی بدونه؛ چیزی که براش اهمیت داشت این بود که وقتی اسم تلما هلمز میاد، همه یاد یک مرگخوار باهوش و زرنگ و البته بهشدت شکاک (
) بیوفتن. سالن برای چند لحظه توی سکوت کامل فرو میره و همه با ناباوری به تلما خیره میشن.- یعنی تو اصلاً برات مهم نیست؟

- نه. اصلاً.

تلما شونهای بالا میندازه و ادامه میده:
- خوشگلی که نون و آب نمیشه.

ویولا دستی به لباسش میکشه.
- ولی ظاهر آدم کرکترش رو نشون میده.
- پس واسه همینه دراکو انقدر به موهاش میرسه؟

- به موهای من چیکار داری؟
تلما میخواد چیزی بگه که دلفی بهش نزدیک میشه و با لحنی آروم و کاملاً جدی میگه:
- مسئله فقط خوشگل بودن نیست، تلما.

دلفی که توجه تلما رو جلب کرده بود، نگاه معنیداری به بقیه میندازه و چشمکی میزنه. انگار همه میدونستن چطور میشه تلما رو تسترال کرد!
- امروز خوشگلی رو ازمون گرفت. فردا نوبت چی میشه؟

تلما ابرو بالا میندازه.
- چی مثلاً؟

دلفی لبخند خبیثانهای میزنه. درسته که خوشگل بودن برای تلما اهمیتی نداشت، ولی میتونست از نقطهضعفهاش سوءاستفاده کنه!
- مثلاً لقب باهوشترین مرگخوار. یا زرنگترین. یا حتی... شکاکترین!

دلفی جهت تاثیرگزاری بیشتر کمی مکث میکنه.
- شاید دو روز دیگه ارباب بگه فقط یک مرگخوار باهوش توی ارتش تاریکی وجود داره... و اون هم هاوله!
- اصلاً تا به حال دقت کردی که چقدر مشکوک میزنه؟
تلما صاف مینشینه و به فکر فرو میره. برای چند لحظه نگاهش به زمین خیره میمونه.
- درسته! واقعاً مشکوکه!
چند نفر با شنیدن این جمله سریع به هم نگاه میکنن. همه میدونستن کافیه تلما به کسی مشکوک بشه، دیگه هیچکس و هیچ چیز جلو دارش نیست تا منبع شک رو برطرف کنه!
سیبل دستی سیبیل پرکلاغیش میکشه.
- من از همون اول که دیدمش پیشبینی کرده بودم برامون دردسر میشه!

- پس چرا الان میگی؟
- اینکه دیدههام رو با بقیه به اشتراک بذارم زمان مشخصی داره.
بخش داستانبافی مغز تلما فعال شده بود. چطور میشد هاول که تازه اومده بود، اونقدر مورد توجه لرد سیاه قرار بگیره که بهش لقب ویژه اختصاص بده؟ اون هم لقبی که خیلی از مرگخوارهای با سابقه و قدیمی سرش میجنگیدن! همه چیز خیلی به نفع هاول پیش رفته بود. بهعلاوه اعتماد به نفس بالاش هم باعث میشد که همهچیز برای اینکه مجرم پروندهی خیالی بشه، آماده باشه.
- اصلاً از کجا معلوم واقعاً برای ارباب کار کنه؟ تا جایی که یادمه درست وقتی وزیر جدید انتخاب شد، هاول بهمون اضافه شد! نکنه بین ما نفوذ کرده تا برای وزارتخونه اطلاعات جمع کنه؟

تلما چشمهاش رو ریز میکنه. بالاخره ژن شرلوک هلمزش فعال شده بود!
- و ارباب از این ماجرا خبر نداره و بهش اعتماد کرده! باید بهشون بگیم.

نقشه داشت از کنترل خارج میشد. پس وقتش بود که دلفی دوباره دست به کار بشه و اوضاع رو دست بگیره.
- نه! اون جاسوس اعتماد پدرارباب رو جلب کرده. ما رو باور نمیکنه. باید خودمون دست به کار بشیم!

بقیه هم به اضافه کردن جزئیات پرداختن. یکی گفت این خوشحالی هاول، طبیعی نیست. آکی اشاره کرد که از همون اول خیلی راجعبه کاتانا و خودش، و حتی برنامههای ارتش تاریکی سوال میپرسه. ویولا گفت که لباس و قیافهاش زیادی پِرفِکته. و سیبل هم اعلام کرد که هر وقت هاول رو می بینه سیبیلش میلرزه که نشونه ی خوبی نیست! در نهایت، تلما که کاملاً متقاعد میشه که باید جلوی هاول رو بگیرن، به تیم منحل کردنش اضافه میشه.
اونا به نقشههای مختلفی فکر میکنن که هیچ کدومشون منطقی به نظر نمیاومدن. تنها چیزی که اونا روش توافق داشتن؛ این بود که هاول باید از سر راه برداشته بشه. ولی هیچ ایده ای در. رابطه با چگونگیش نداشتن!
- نمیشه بدیم ایوا بخوردش؟

- اگه خوشمزه باشه ایرادی نداره!

- چرا این همه زحمت؟ من با کاتانا ترتیبش رو میدم.

- اصلاً موافق نیستم! حیف نیست با این خوشگلی زود بمیره؟ من میخوام حداقل دو هفته بهعنوان قربونی شکنجهام نگهش دارم.

- نه! مگه ما قاتلیم؟

- به این نمیگن قتل هلنا. ما میخوایم یک جاسوس رو از بین ببریم!

بحث چند دقیقهای ادامه پیدا می کنه. اما در نهایت ملت به نتیجه میرسن که بهتره به سادهترین شکل ممکن مسئله رو حلش کنن و بعد با یکم تغییر دادن شواهد، صحنهی قتل رو به صحنهی مرگ اتفاقی تغییر بدن. مشکل فقط این بود که هاول توی سالن نبود و باید منتظر میموندن تا از اتاق لرد بیرون بیاد. نقشه اونقدر ساده به نظر میرسید که هیچکس فکر نمیکرد قراره به زودی بزرگترین فاجعهی یک سال اخیر زندگیشون رو رقم بزنه!
یکم بعد، بالاخره صدای قدمهایی از راهپله شنیده میشه. همهی مرگخوارها فوراً مخفی میشن. وینکی با مسلسلش پشت مبل قایم میشه. تلما کنار دیوار میایسته. هلنا زیر میز مینشینه و بقیه جاهای مختاف کمین میکنن. هاول کاملاً بیخبر از اینکه پشت مبل، پشت پرده، زیر میز و حتی پشت کمد، چندین مرگخوار آمادهی حمله بهش هستن، وارد سالن میشه.
- الان!

با فریاد دراکو، همه با هم سر هاول میریزن. آکی از یک طرف بازوش رو میگیره، دلفی موهاش رو میکشه، ایوانا با دهن باز جلوش مینشینه تا اگه خواست فرار کنه، مقصدش معدهی اون باشه!
- حیف استایلش خراب شد!

- ویولا الان وقت این حرفهاست؟

تلما که خودش هم نمیدونست دقیقاً چی کار باید بکنه، ناخودآگاه پارچهی رومیزی رو برمیداره و به سمت هاول بره.
- خب... باید خفهاش کنیم. نه؟

- حیف این همه زیبایی من نیست؟ حیف نیست جوون مرگ بشم؟
- به حرف ما گوش نکن!

تلما پارچه رو دور گردن هاول میندازه ولی بیشتر از اینکه صحنه شبیه عملیات ترور باشه، بابت طرح گلدار رومیزی شبیه صحنهی سیرک شده بود! هاول با صدایی گرفته اعتراض میکنه:
- میشه حداقل یکیتون بگه دقیقاً چرا دارین منو میکشین؟!

- به خاطر جاسوسی!
- من جاسوس نیستم!
- به خاطر خوشگلی!
- این که جرم نیست!

- اشتباه میکنی. الان هست!
سیبل که از فاصلهای امن نظارهگر ماجرا بود، هر چند ثانیه یک بار میگفت:
- من احساس میکنم اینجا اتفاق بدی میافته.
- خب اینجا داریم یکی رو خفه میکنیم!

هاول تلاش میکرد که خودش رو آزاد کنه. موهاش این وسط به هم میریزه. دراکو که روی مو خیلی حساس بود، دستی به سرش میکشه.
- اگه میخوای بمیری حداقل قشنگ و آبرومند بمیر!
- آفرین دراکو!

صدای تشویق از پشت سرشون بلند میشه. همه خشکشون میزنه و کسی جرئت نمیکنه که برگرده. تلما آروم سرش رو بالا میاره و از گوشهی چشمش به بقیه نگاه میکنه. رنگ همه پریده بود! صدای لرد دوباره بلند میشه:
- داشتین میگفتین!

هاول سالم و سرحال از جاش بلند میشه و پیش لرد میره. بقیه هم با ترس و اجبار به سمت لرد برمیگردن. لرد با همون خونسردی همیشگی میگه:
- واقعاً تصور کردید ما از نیتتان خبر نداریم؟
هیچکس جوابی نمیده. هاول بوسهی هواییای برای ملت میفرسته.
- حسادت اصلاً کار خوبی نیست.
تلما دنبال توجیه کردن اتفاقات توی ذهن خودش بود.
- من اشتباه کردم. تو جاسوس وزارت نیستی؛ جاسوس ارباب بودی! ارباب میخواست امتحانمون کنه و از تو استفاده کرد.
حالا تازه متوجه شده بود که تموم حرفهایی که بقیه دربارهی جاسوسی و وزارت و دزدیدن لقبها زده بودن، فقط دروغهایی برای این بود که اون رو وارد نقشهشون کنن. اما از طرفی طرز فکرش کاملاً اشتباه نبود...
- البته، من اشتباه حدس نزدم. تو واقعاً جاسوس بودی!

لرد با نگاه سنگینی به همه خیره میشه.
- امروز ما مطمئن شدیم که شما حاضرید برای یک لقب بیاهمیت به ما خیانت کنید و به تصمیممان احترام نگذارید!

اونقدر همهجا ساکت بود که میشد صدای تپش قلب ملت رو شنید.
- بنابراین ما نیز تصمیممان را عوض نمیکنیم. از امروز، هاول پرکینز تنها خوشگل ارتش تاریکی خواهد بود.

لبخند هاول بزرگتر میشه.
- و بقیه شما نیز زین پس زشت خطاب خواهید شد.

صدای اعتراض دستهجمعی همه بلند میشه. برگهای کجول میخشکه، دلفی با بغض به باباش نگاه میکنه، ویولا سریع توی آینه خودش رو بررسی میکنه و سیبل، سیبیلش رو میچرخونه.
- ارباب... زشت بودن باعث کم شدن جیرهی غذا که نمیشه؟

لرد سیاه به تلما که بیاهمیت بود، زل میزنه.
- و شما تلمای زشت ما! از این به بعد لقب شکاکترین و باهوشترین مرگخوار را برای شما ممنوع میکنیم!
- نه!

و اینجوری شد که نه تنها هاول خوشگل موند، بلکه بقیه زشت شدن و حتی تلما لقبهای مورد علاقهاش رو از دست داد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





