یادمه اونروزی که قرار بود جلد دوم کتاب پنجم بیاد ما چمدون هامون رو بسته بودیم و میخواستیم بریم مسافرت
وفتی لوازم التحریر فروشی دم خونم گفت کتاب ساعت 3 بعد ظهر میاد ما تصمیم گرفتیم چهار ساعت مسافرتمون رو به تاخیر بندازیم تا من بتونم دو جلد رو تو مسافرت همراه خودم داشته باشم
خلاصه بعد از خریدن جلد دوم راهی سفر شدم و جاتون خالی هنوز به مقضد نرسیده ماشینمون چپ شد و من تو پنج روزی که تو بیمارستان(البته اگه بشه اسمشو گذاشت بیمارستان)از خواهرم مراقبت میکردم تونستم کتاب هری پاتر رو اونجا بخونم.
(خوب شد کتاب رو با خودم برده بودم و گر نه از بیکاری اونجا دیونه میشدم)
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
خاطرات هري پاتري
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/05/15
آخرین ورود: سهشنبه 2 تیر 1388 17:17
از: همونجایی که دلبر خونه داره
پستها:
149

هوووووممممممممممممم
ما از طرف مدرسه داشتیم میرفتیم مشهد. روز حرکت عصر روزی بود که هری پاتر 5 اومده بود منم هرجا میرفتم کتاب رو تموم کرده بود. ساعت حرکت 5 بود و حالا ساعت 4:45 بود و من دنبال کتاب ول کن هم نبودم. تا اینکه بالاخره یه کتابفروشی دیدم که پشت شیشه بزرگ زده بود هری پاتر و محفل ققنوس رسید...
منم بدو بدو رفتم و خریدمش ولی ساعت 5:15 به مدرسه رسیدم دیدم همه ی دوستام منتظر من وایستادن وبعد از توضیح همه با هم ریختن سرم @@@
آخه فکر کرده بودن تصادف کردمممممممم
ما از طرف مدرسه داشتیم میرفتیم مشهد. روز حرکت عصر روزی بود که هری پاتر 5 اومده بود منم هرجا میرفتم کتاب رو تموم کرده بود. ساعت حرکت 5 بود و حالا ساعت 4:45 بود و من دنبال کتاب ول کن هم نبودم. تا اینکه بالاخره یه کتابفروشی دیدم که پشت شیشه بزرگ زده بود هری پاتر و محفل ققنوس رسید...
منم بدو بدو رفتم و خریدمش ولی ساعت 5:15 به مدرسه رسیدم دیدم همه ی دوستام منتظر من وایستادن وبعد از توضیح همه با هم ریختن سرم @@@
آخه فکر کرده بودن تصادف کردمممممممم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عا
جزئیات کاربر

من چند روز پيش امتحان داشتم ولي سر امتحان همش حواسم به راي گيري وزارت جادوي شما بود.در جواب يه سوال حدود يك صفحه راجع به امپراطوري روم نوشته بودم.اخرين لحظه هاي امتحان يه لحظه برگشتم صفحه اول اسممو بنويسم كه ديدم توهمه سوالا بجاي امپراطوري روم نوشتم امپراطوري تاريكي(يكي از كانديداها)....
وقت امتحانم تموم شده بود و من حالا نمي دونم استاد چه فكري در مورد من ميكنه كه يكي از بهترين دانشجوهاش بودم...
وقت امتحانم تموم شده بود و من حالا نمي دونم استاد چه فكري در مورد من ميكنه كه يكي از بهترين دانشجوهاش بودم...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

هومك چه خاطره هاي قشنگي!
من خاطره خاصي ندار....نه دارم!
همين چند روز پيش سر كلاس زبان بودم...معلم گفت كه مثلا يه كتاب يا فيلم بگين مشهور باشه در موردش بحث كنيم...منم گفتم هري پاتر...
بعد خواست ببينه چند نفر كتابو خوندن يا فيلمو ديدن كه ببينه در موردش بحث كنيم يا نه....هيچكي دست بلند نكرد! منم ضايع شدم شديد! بعد از اون جلسه قرار بود يه كتاب بخونيم خلاصه تحويل بديم....گفتم مثلا چه كتابهايي؟ گفت كتباهاي 10 15 صفحه اي...نه اينكه خلاصه هري پاترو تحويل بدي! همه هم شنيدن! يه بارم اونجا ضايع شدم!
من خاطره خاصي ندار....نه دارم!
همين چند روز پيش سر كلاس زبان بودم...معلم گفت كه مثلا يه كتاب يا فيلم بگين مشهور باشه در موردش بحث كنيم...منم گفتم هري پاتر...
بعد خواست ببينه چند نفر كتابو خوندن يا فيلمو ديدن كه ببينه در موردش بحث كنيم يا نه....هيچكي دست بلند نكرد! منم ضايع شدم شديد! بعد از اون جلسه قرار بود يه كتاب بخونيم خلاصه تحويل بديم....گفتم مثلا چه كتابهايي؟ گفت كتباهاي 10 15 صفحه اي...نه اينكه خلاصه هري پاترو تحويل بدي! همه هم شنيدن! يه بارم اونجا ضايع شدم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/02/28
آخرین ورود: چهارشنبه 16 شهریور 1384 03:35
از: نا كجا آباد البته همراه دني
پستها:
126

خوب منم كلي خاطره دارم كه يكيشو ميگم من مثلا بچه زرنگ كلاسمون بودم البته از همه هم شر تر بودم در كل مدرسه يك روز با پيشنهاد معلممون تصميم گرفتم مسابقه ي كتاب خواني راه بندازيم اون موقع تازه كتاب 3 اومده بود و ما امتحان هندسه داشتيم و اين امتحان به قدري سخت بود كه هيچ كس حتي نميتونست بهش فكر كنه به همين دليل تصميم گرفتيم مسابقه رو همون روز برگزار كنيم البته يك كتاب با قطر خيلي زياد هم لازم داشتيم البته مسابقمون به شكلي بود كه بايد همونجا كتاب رو مي خونديم به خاطر همين ما كتاب هري پاتر رو انتخاب كرديم اول با مخالفت روبرو شديم ولي بعد با اصرار بيش از حدمون موفق شديم كه همون كتاب رو انتخاب كنيم و از اون به بعد من به هري پاتر بيش تر از پيش علاقه مند شدم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بياين هافلپاف
جزئیات کاربر

یکی از دبیرامون برای رقابت و این حرفا کلاسو به
گروههای سه نفره تقسیم کرد و قرار شد هر
گروه یه اسم داشته باشه به اصرار من اسم
گروهمون شد گریفندور دبیره که فکر میکنم سیکل
هم نداشت نمی تونست اسم گروه مارو بخونه
به خاطر همین هیچ وقت مارو صدا نمی زد و
مارو از پرسش و پاسخ معاف کرد ما هم که پرو
تر از این حرفا بودیم و برا درسش تره هم خورد نکردیم
گروههای سه نفره تقسیم کرد و قرار شد هر
گروه یه اسم داشته باشه به اصرار من اسم
گروهمون شد گریفندور دبیره که فکر میکنم سیکل
هم نداشت نمی تونست اسم گروه مارو بخونه
به خاطر همین هیچ وقت مارو صدا نمی زد و
مارو از پرسش و پاسخ معاف کرد ما هم که پرو
تر از این حرفا بودیم و برا درسش تره هم خورد نکردیم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

خوب حالا که صحبت از خاطره شد منم یک خاطره دارم .اولش من به طور اتفاقی دو فیلم هری پاترو دیدم وبعدش شنیدم که اصلا هری پاتر کتاب است و اسم کتاب سومش برام جالب بود یک دفعه منو گرفت که برم کتابشو بخرم .وقتی کتاب سوم رو خریدم خیلی خوشم اومد وعصر از سرراه دانشگاه رفتم کتاب 4 خریدم ویادمه که زمستون بود و برف میومد تا ساعت5/4صبح اونو خوندم و وقتی صبح رفتم کتاب 5 رو بخرم فروشندش چهاش چهارتاشده بود وبه من گفت شما همونی نیستی که دیروز اومدی؟ گفتم چرا.گفت بابا خداییش خیلی کتاب خونی! نتیجه این شد که منه بیچاره تموم پول تو جیبی هفته ام در عرض 2روز بابت 5 سری کتاب هری پاتری پرید! ومجبور شدم به قول معروف کمی مساعده بگیرم!
خاطره بعدیم اینکه کتاب 5 رو بردم دانشگاه تا بین کلاس بخونم ولی طاقت نداشتم وسر کلاس هم شروع کردم به خوندن.اتفاقا اون روز سیستم عامل داشتم واستاده هم از اونایی بود که می گفت وقتی من توضیح می دم چیزی ننویسین وبه من گوش بدین وبعد بنویسین. ولی هرچی استاده می گفت اصلا نمی فهمیدم وقتی ازم پرسید زمان بندی راند رابین چی می گفت .مثل بز نگاش کردم وحواسم به این بود که آقای ویزلی مرده یا نه!نتیجه اینکه اسمم رو پرسید وگفت حواسم کجاست وچی من خونم.منم گفتم امتحان میکرو دارم .اونم گفت اگه می خوام به خوندنم ادامه بدم بهتره برم بیرون منم همین کارو کردم تا بقیه داستانو بخونم ونتیجه اینکه پایان ترم یک عدد 5/9تمیز (جاتون خالی) گرفتم!
خاطره بعدیم اینکه کتاب 5 رو بردم دانشگاه تا بین کلاس بخونم ولی طاقت نداشتم وسر کلاس هم شروع کردم به خوندن.اتفاقا اون روز سیستم عامل داشتم واستاده هم از اونایی بود که می گفت وقتی من توضیح می دم چیزی ننویسین وبه من گوش بدین وبعد بنویسین. ولی هرچی استاده می گفت اصلا نمی فهمیدم وقتی ازم پرسید زمان بندی راند رابین چی می گفت .مثل بز نگاش کردم وحواسم به این بود که آقای ویزلی مرده یا نه!نتیجه اینکه اسمم رو پرسید وگفت حواسم کجاست وچی من خونم.منم گفتم امتحان میکرو دارم .اونم گفت اگه می خوام به خوندنم ادامه بدم بهتره برم بیرون منم همین کارو کردم تا بقیه داستانو بخونم ونتیجه اینکه پایان ترم یک عدد 5/9تمیز (جاتون خالی) گرفتم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

سلام ديدم خاطره هري پاتر خوني گفتم منم خاطره خودم رو بنويسم
من به آخرهاي كتاب 5 رسيده بودم و يك هفته تمام بود كه داشتم كتابها رو مي خوندم و از كتاب 5 دلسرد شده بودم چون تا اونجاي داشتان تقريبا خسته شده بودم
بعد آخرهاي داستان برام جالب شده بود و ديگه ول نكردم صبح كه اومدم اداره از صبح نشستم پاي كتابه تا ظهر همونجور داشتم مي خوندم كه دوستام منو شروع به اذيت كردن و منم خيلي عصباني شدم و ناراحت شدم (آخه دوستام هي منو مسخره مي كردند) منم قهر كردم بدون مرخصي رفتم خونه و بقيه داستن رو با خيال راحت در خانه خوندم.
من به آخرهاي كتاب 5 رسيده بودم و يك هفته تمام بود كه داشتم كتابها رو مي خوندم و از كتاب 5 دلسرد شده بودم چون تا اونجاي داشتان تقريبا خسته شده بودم
بعد آخرهاي داستان برام جالب شده بود و ديگه ول نكردم صبح كه اومدم اداره از صبح نشستم پاي كتابه تا ظهر همونجور داشتم مي خوندم كه دوستام منو شروع به اذيت كردن و منم خيلي عصباني شدم و ناراحت شدم (آخه دوستام هي منو مسخره مي كردند) منم قهر كردم بدون مرخصي رفتم خونه و بقيه داستن رو با خيال راحت در خانه خوندم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
جزئیات کاربر

ه.........یی ه....وو.....مم
یادش بخیر همین سه سال پیش بود که رفیقم بهم گفت برو پاتر بخون گفتم بچه شدی !!!
---بگزریم این مربوط به یک تاپیک دیگه بود
می گفتم یک روز داشتم کتاب چهارو توی مدرسه می خوندم درس شعر ور مبانی داشتیم معلمون هم بیچاره که مدرک طراحی وب داشت دیگه حالش داشت بهم می خورد منتظر بود یک نکته جالب برای کشف و گیر پیدا کنه
جاتون خالی من در قدح اندیشه پاتری غرق بودم که ناگهان دستی بر شانه مبارک زدو گفت چی کا می کنی؟
منم که هنوز قرق بودم گفتم در حال طلسم نوعی تخم طلا برای کشف رمز هستیم
معلم بیچاره احساس کرد خل شده من هم گفتم که بیچاره شدم توی این حال و احوال بودم که یکی از بچه های غیور کلاس داد زد آقا بیچاره داره هری پاتر می خونه
معلمه هم که از خدا خاسته و با حالتی بسیار هری پاتریستیکال فریاد زد (اکسپکتو پاترونام!!!!) همه کلاس ان کف موند/......
چند لحظه بعد زنگ خورد در حین رفتن پایین به طور غیر ارادی سر راه پله ها وای می سادیم و منتظر پله های درپیت میشدم!!!!!
من دیگه خریم
یادش بخیر همین سه سال پیش بود که رفیقم بهم گفت برو پاتر بخون گفتم بچه شدی !!!
---بگزریم این مربوط به یک تاپیک دیگه بود
می گفتم یک روز داشتم کتاب چهارو توی مدرسه می خوندم درس شعر ور مبانی داشتیم معلمون هم بیچاره که مدرک طراحی وب داشت دیگه حالش داشت بهم می خورد منتظر بود یک نکته جالب برای کشف و گیر پیدا کنه
جاتون خالی من در قدح اندیشه پاتری غرق بودم که ناگهان دستی بر شانه مبارک زدو گفت چی کا می کنی؟
منم که هنوز قرق بودم گفتم در حال طلسم نوعی تخم طلا برای کشف رمز هستیم
معلم بیچاره احساس کرد خل شده من هم گفتم که بیچاره شدم توی این حال و احوال بودم که یکی از بچه های غیور کلاس داد زد آقا بیچاره داره هری پاتر می خونه
معلمه هم که از خدا خاسته و با حالتی بسیار هری پاتریستیکال فریاد زد (اکسپکتو پاترونام!!!!) همه کلاس ان کف موند/......
چند لحظه بعد زنگ خورد در حین رفتن پایین به طور غیر ارادی سر راه پله ها وای می سادیم و منتظر پله های درپیت میشدم!!!!!
من دیگه خریم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هنگام سپیده دم خروس سحری ،دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟
یعنی نمودند در آینه صبح ،کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
یعنی نمودند در آینه صبح ،کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
جزئیات کاربر

خوب خاطره من مال وقتيه كه كتاب 5 تازه اومده بود و من دربدر دنبالش بودم روز جمعه بود و همه كتابفروشيها تعطيل خلاصه بعد از 2 ساعت گشتن يه مغازه لوازم التحرير فروشي درب و داغون ديدم كه يه پيرمده جلوش نشسته بود
تو دلم گفتم اينو چه به هري پاتر ولي نبايد فرصتي رو از دست ميدادم
رفتم جلو و با نا اميدي كامل پرسيدم آقا ؟ هري پاتر و محفل ققنوس رو داريد؟
مرده نگام كرده و سرشو به علامت تاييد تكان داد
با تعجب پرسيدم داريد ؟ كتا ب 5 هري پاترو
گفت آره داريم
ايندفعه با چشماي چهار تا شده پرسيدم همون جديده ها؟؟
پيرمرده بلند شد و درحاليكه چپ چپ نگام ميكرد رفت تو مغازه و كتاب رو آورد و گفت مگه اينو نميگي؟
منم كه داشتم بال در مياوردم گفتم آره آره
و اين خاطره خوب من از اون آقاي پيرمرد خوب بود
تو دلم گفتم اينو چه به هري پاتر ولي نبايد فرصتي رو از دست ميدادم
رفتم جلو و با نا اميدي كامل پرسيدم آقا ؟ هري پاتر و محفل ققنوس رو داريد؟
مرده نگام كرده و سرشو به علامت تاييد تكان داد
با تعجب پرسيدم داريد ؟ كتا ب 5 هري پاترو
گفت آره داريم
ايندفعه با چشماي چهار تا شده پرسيدم همون جديده ها؟؟
پيرمرده بلند شد و درحاليكه چپ چپ نگام ميكرد رفت تو مغازه و كتاب رو آورد و گفت مگه اينو نميگي؟
منم كه داشتم بال در مياوردم گفتم آره آره
و اين خاطره خوب من از اون آقاي پيرمرد خوب بود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بادها چون به خروش آيند ابرها دير نمي پايند
اشكها لذت امروزند يادها شادي فردايند
اشكها لذت امروزند يادها شادي فردايند
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
