هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (دروئلا.روزیه)



پاسخ به: خاطرات مرگ خواران
پیام زده شده در: ۱:۴۸ شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸
#1
صدای موسیقی ملایمی توی اتاق پخش می شد. اتاق، مثل همیشه، مرتب و آروم بود و تنها صدایی که به گوش می رسید، صدای آروم برخورد قطره های بارون با شیشه پنجره و آهنگی بود که مدام تکرار می شد. جای مورد علاقه ش توی کل اتاق، لبه ی پنجره بود. دوست داشت شبا، وقتی همه خوابن و همه جا ساکته، تو تاریکی اونجا بشینه و با نور ضعیفی که از نوک چوبدستیش خارج می شد، تو دنیای کتابی که توی دستش بود غرق شه. امشبم اونجا نشسته بود، ولی کتابی توی دستش نبود و نوری از چوبدستیش خارج نمی شد. سرشو به شیشه ی پنجره تکیه داده بود و چشمش رو به قطره بارونی دوخته بود که انگار محکم نرده ی پنجره رو گرفته بود و نمی خواست سر بخوره.

حواسش اما جای دیگه ای بود. موسیقی بهش کمک می کرد ذهنشو مرتب کنه و عمیق تر فکر کنه. افکارش هر جایی می رفتن. توی ذهنشم مثل دلش آشوب بود. دوران سختی رو می گذروند. قبلا هم اتفاقات مشابهی رو تجربه کرده بود، اما هیچکدوم باعث نشده بودن از وظایفش غافل شه و تا اون حد میل به گوشه گیری داشته باشه. به لیست کاراش فکر می کرد که باید تا اون لحظه تقریبا همه شون یه تیک کوچیک آبی کنارشون می بود. به فرصتایی فکر می کرد که تو این مدت از دست داده بود. اما هیچکدوم از اونا نگرانی اصلیش نبودن. هنوزم یکم وقت واسه جبران کارای عقب افتاده و فرصتای از دست رفته ش داشت، ولی نمی دونست واسه جبران چیزی که بیشتر از هرچیزی ذهنشو مشغول کرده بود، هنوزم وقت داره یا نه.

چشم از جای خالی قطره ای که بالاخره تسلیم سرنوشتش شده بود، برداشت و نگاهی به اتاقش انداخت. سال ها اونجا زندگی کرده بود. حتی وقتایی که از اون اتاق دور بود، اونجا رو خونه ی خودش می دونست. همیشه میل عجیبی به برگشتن به اونجا داشت. نمی تونست اونجا و اهالیش رو فراموش کنه. تک تک افرادی که توی اون خونه زندگی می کردن رو عضوی از خونواده ش می دونست. اما یه نفر توی اون خونه زندگی می کرد که همیشه بخاطرش به اون خونه بر می گشت. کسی که قلب خونه بود و دلیل کنار هم موندن اهالی خونه شده بود.

بغض سنگینی رو روی سینه ش حس می کرد. بغضی که مثل یه مار روی قلبش چنبره زده بود و روز به روز، با نادیده گرفته شدن، بزرگتر می شد. حالا اون مار فرصت مناسبی رو پیدا کرده بود که به قلبش نیش بزنه و زهر تمام اتفاقات بدی که ممکن بود اتفاق بیوفتن رو توی تمام وجودش پخش کنه. مدتی طولانی بود که توی هیچ ماموریتی شرکت نکرده بود. به وظایفش درست عمل نکرده بود و همه ش خودشو توی اتاقش حبس کرده بود. مشغله ش زیاد بود، اما نمی تونست قبول کنه گذاشته درگیریاش باعث شن از وظایفش غافل شه. به اربابش فکر می کرد که احتمالا خیلی از دستش عصبانی بود. اربابش... بزرگترین و مهم ترین دلیل حضورش توی اون خونه، اربابش بود. اربابی که خیلی چیزا رو بهش یاد داده بود و هر بار که ازش خطایی سر می زد، می بخشیدش و با دلسوزی راهنماییش می کرد.هر بار مشکلی واسش پیش میومد، پاهاش خود به خود به سمت دفتر اربابش می رفتن و همیشه م با خوشحالی و راه حلی واسه مشکلش، از دفتر خارج می شد. حالا چی؟ اگه دیگه اربابش نمی بخشیدش چی؟ اگه دیگه اجازه ی ورود به دفتر اربابشو نداشت چی؟ از همه بدتر... اگه اربابش از خودش می روندش چی؟... توی ذهنش پر بود از اگه های بی جواب. شرمنده و درمونده بود. باید شانسش رو امتحان می کرد. باید از اربابش عذرخواهی می کرد. حتی اگه قرار بود با بدترین شکنجه ها رو به رو شه. اگه اربابش اونو می بخشید، بدترین شکنجه ها رو هم به جون می خرید.

چوبدستیش رو برداشت. پنجره ی اتاقش رو باز کرد و از اونجا، توی حیاط پرید. بارون هنوز می بارید و گاه گاهی نور یه رعد و برق، آسمون تاریک رو واسه یه لحظه ی کوتاه روشن می کرد. از خیس شدن و قدم زدن زیر بارون متنفر بود، اما حالا احساس می کرد واقعا بهش نیاز داره. احساس می کرد بارون میتونه افکار بهم ریخته ش رو بشوره و واسه ی فردا آماده ش کنه. فردا روز بزرگی واسه دروئلا بود.


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۲۳:۲۹ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
#2
امتیاز های جلسه دوم دفاع در برابر جادوی سیاه



ریونکلاو:

ربکا لاکوود: 26

لینی وارنر: 25


گریفیندور:

اما دابز:25

آلکتو کرو سابق: 23

گودریک گریفیندور: 21

آرتور ویزلی: 24


اسلیترین:

رابستن لسترنج: 28


هافلپاف:

سدریک دیگوری: 25


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
#3
امتیاز های جلسه دوم دفاع در برابر جادوی سیاه



ریونکلاو:

ربکا لاکوود: 26 = 15 + 11
1. لازم نبود از اون همه شکلک استفاده کنی. شکلکای زیاد پست رو شلوغ می کنن و حواس خواننده پرت می شه. وسط توضیح از شکلک استفاده نمی کنیم. شکلک واسه بیان حالت گوینده ی یه دیالوگ استفاده می شه. وقتی رولی که داری می نویسی تو زمان گذشته اتفاق افتاده، باید حتما از افعال گذشته استفاده کنی. البته خوشبختانه این مورد رو خوب رعایت کرده بودی و فقط یه فعل حال توی پستت بود. در کل رولت خوب و قشنگ بود. 11/15

2. طلسمات خیلی خشن بودن... خوشم اومد ایول! 15/15


لینی وارنر: 25 = 5 - 15 + 15
1. فرار بی نقصی بود. آزادی خوش بگذره! 15/15

2. طلسمای خلاقانه ای بودن. 15/15


گریفیندور:

اما دابز:25 = 15 + 10
1. 10 دقیقه وقت داشتین واسه فرار، نه 10 ساعت!
احساس کردم با عجله نوشتی واسه همین تو جمله بندی و فعل ها چن تا اشکال وجود داشت. آخر جمله ها حتما از علامت نگارشی مناسب جمله استفاده کن. لازمم نیست انتهای هر جمله علامت تعجب بذاری. اگه از شکلک استفاده می کردی، رولت قشنگتر می شد. سوژه ت خیلی خوب بود. این که دمنتورا رو به کتاب تبدیل کردی و به محتوای کتابام دقت داشتی خیلی جالب بود. 10/15

2. یادم باشه حتما از طلسم "لمیابوتمن" استفاده کنم. 15/15


آلکتو کرو سابق: 23 = 5 - 15 + 13
1. حالا فهمیدم چرا همیشه تو راهروهای زندان نون خرد ریخته!
لطفا قبل از ارسال یه دور بخونین پستاتونو. همین یه کار کوچیک اشکالای تایپی و دستوری ساده رو رفع می کنه.
بله آلک، درس خوندن خیلی مفیده. میتونه از آزکابان نجاتت بده حتی. 13/15

2. ساوناییو؟! خودآزاری چرا خب؟ 15/15


گودریک گریفیندور: 21 = 5 - 15 + 11
1. بعضی از جمله هاتون یه مقدار مشکل داشتن از نظر چینش کلمه و جمله بندی. مرسی بابت ایده ی تغییر کاربری. یه مغازه باز کردیم جدیدا به اسم "کتابان". شیوه های شکنجه رو هم تغییر دادیم حتی. 11/15

2. "چخه"! طلسم خوبی بود واقعا. :))) 15/15


آرتور ویزلی: 24 = 5 - 15 + 14
1. تا حالا به زیبایی های آزکابان اینجوری دقت نکرده بودم. توصیفای قشنگی بودن.
میتونست فرار هیجان انگیزی بشه. متاسفم که نتونستی فرار کنی. و البته کاربرد ایمبوکریو یه چیز دیگه بود. 14/15

2. طلسم آخری واقعا ترسناک بود. 15/15


اسلیترین:

رابستن لسترنج: 28 = 15 + 13
1. راب متقلبی شدی...
"ما فکر می کردم که حواس رابستن به این موضوع نیست." ما فکر می کردیم! قبل از ارسال یه دور متنتو چک کن شاید یکی از حروف کیبوردت حال کار کردن نداشتن و تو متوجه نشدی اون لحظه. یه نکته دیگه این که... ببین "کپی رایت" یه عبارت انگلیسیه که copy right میشه انگلیسیش. right اینجا به معنی حق و حقوقه پس درست نیست که بگیم "حق کپی رایت". یا باید بگیم حق کپی، یا همون کپی رایت. آزکابان هیچ مشکلی نداره اصلا هم بوی بد نمیده تکلیف هم خیلی خوب بود. 13/15

2. مرسی که توانایی های بی نهایت چوبدستی رو تشریح کردی. :)) 15/15


هافلپاف:

سدریک دیگوری: 25 = 5 - 15 + 15
1. سلام سدریک. فرار خوبی بود! 15/15

2. کلا تمرکزت رو غذاس، نه؟! طلسمای چندش خوبی بودن. 15/15


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
#4
امتیاز های جلسه دوم دفاع در برابر جادوی سیاه



ریونکلاو:

ربکا لاکوود: 26 = 15 + 11
1. لازم نبود از اون همه شکلک استفاده کنی. شکلکای زیاد پست رو شلوغ می کنن و حواس خواننده پرت می شه. وسط توضیح از شکلک استفاده نمی کنیم. شکلک واسه بیان حالت گوینده ی یه دیالوگ استفاده می شه. وقتی رولی که داری می نویسی تو زمان گذشته اتفاق افتاده، باید حتما از افعال گذشته استفاده کنی. البته خوشبختانه این مورد رو خوب رعایت کرده بودی و فقط یه فعل حال توی پستت بود. در کل رولت خوب و قشنگ بود. 11/15

2. طلسمات خیلی خشن بودن... خوشم اومد ایول! 15/15


لینی وارنر: 25 = 5 - 15 + 15
1. فرار بی نقصی بود. آزادی خوش بگذره! 15/15

2. طلسمای خلاقانه ای بودن. 15/15


گریفیندور:

اما دابز:25 = 15 + 10
1. 10 دقیقه وقت داشتین واسه فرار، نه 10 ساعت!
احساس کردم با عجله نوشتی واسه همین تو جمله بندی و فعل ها چن تا اشکال وجود داشت. آخر جمله ها حتما از علامت نگارشی مناسب جمله استفاده کن. لازمم نیست انتهای هر جمله علامت تعجب بذاری. اگه از شکلک استفاده می کردی، رولت قشنگتر می شد. سوژه ت خیلی خوب بود. این که دمنتورا رو به کتاب تبدیل کردی و به محتوای کتابام دقت داشتی خیلی جالب بود. 10/15

2. یادم باشه حتما از طلسم "لمیابوتمن" استفاده کنم. 15/15


آلکتو کرو سابق: 23 = 5 - 15 + 13
1. حالا فهمیدم چرا همیشه تو راهروهای زندان نون خرد ریخته!
لطفا قبل از ارسال یه دور بخونین پستاتونو. همین یه کار کوچیک اشکالای تایپی و دستوری ساده رو رفع می کنه.
بله آلک، درس خوندن خیلی مفیده. میتونه از آزکابان نجاتت بده حتی. 13/15

2. ساوناییو؟! خودآزاری چرا خب؟ 15/15


گودریک گریفیندور: 21 = 5 - 15 + 11
1. بعضی از جمله هاتون یه مقدار مشکل داشتن از نظر چینش کلمه و جمله بندی. مرسی بابت ایده ی تغییر کاربری. یه مغازه باز کردیم جدیدا به اسم "کتابان". شیوه های شکنجه رو هم تغییر دادیم حتی. 11/15

2. "چخه"! طلسم خوبی بود واقعا. :))) 15/15


آرتور ویزلی: 24 = 5 - 15 + 14
1. تا حالا به زیبایی های آزکابان اینجوری دقت نکرده بودم. توصیفای قشنگی بودن.
میتونست فرار هیجان انگیزی بشه. متاسفم که نتونستی فرار کنی. و البته کاربرد ایمبوکریو یه چیز دیگه بود. 14/15

2. طلسم آخری واقعا ترسناک بود. 15/15


اسلیترین:

رابستن لسترنج: 28 = 15 + 13
1. راب متقلبی شدی...
"ما فکر می کردم که حواس رابستن به این موضوع نیست." ما فکر می کردیم! قبل از ارسال یه دور متنتو چک کن شاید یکی از حروف کیبوردت حال کار کردن نداشتن و تو متوجه نشدی اون لحظه. یه نکته دیگه این که... ببین "کپی رایت" یه عبارت انگلیسیه که copy right میشه انگلیسیش. right اینجا به معنی حق و حقوقه پس درست نیست که بگیم "حق کپی رایت". یا باید بگیم حق کپی، یا همون کپی رایت. آزکابان هیچ مشکلی نداره اصلا هم بوی بد نمیده تکلیف هم خیلی خوب بود. 13/15

2. مرسی که توانایی های بی نهایت چوبدستی رو تشریح کردی. :)) 15/15


هافلپاف:

سدریک دیگوری: 25 = 5 - 15 + 15
1. سلام سدریک. فرار خوبی بود! 15/15

2. کلا تمرکزت رو غذاس، نه؟! طلسمای چندش خوبی بودن. 15/15


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۳:۵۴:۳۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
#5
ریونکلاو VS هافلپاف

سوژه: روز دانش آموز

یه روز عادی دیگه تو هاگوارتز شروع شده بود. همه ی دانش آموزا با داد و فریاد ارشد گروهاشون، بیدار می شدن و برای شروع کلاسای کله سحرشون که حتی خورشید خانومم از پشت کوها بیرون نیومده بود، آماده می شدن. سال اولیایی که بعد از یه ماه و نیم هنوز هیجان روز اول ورودشون به هاگوارتزو داشتن، اینور و اونور می دوییدن و کتابا و قلم پرا و کاغذ پوستیا رو تو کیفشون می چپوندن. بقیه هم تمام تلاش خودشونو می کردن که مرتب به نظر برسن و به موقع به کلاساشون برسن. هیچکس دلش نمی خواست غرغر هم تیمیاشو بخاطر کسر امتیاز تحمل کنه به هر حال.

اوضاع تالار ریونم مثل بقیه تالارا بود. فقط شاید یه کم... یه مقدار خیلی کم... سر و صداشون بیشتر بود.
-یا همین الان پامیشی، یا اینو ول می کنم بیوفته رو صورتت، دماغت له شه. تا سه میشمرم. یک... دو...
- ویز ویز... ویز ویز ویز...
تلپ!
-خب... یه دماغ دیگه م له شد.

دروئلا، در حالی که با لینی لبخندی پیروزمندانه رد و بدل می کرد، کتابشو از رو صورت ریونی دماغ له شده برداشت و به سمت شومینه رفت. با دیدن کاناپه و میز پر از کاغذ و کتاب و نقشه های صور فلکی و فرمولا و نظریه های کوانتومی و پاتیلای پر از معجونایی که علاوه بر رنگ غیر عادیشون، شیون سر داده بودن، از نشستن منصرف شد و ترجیح داد به شومینه تکیه بده.
-ینی واقعا لازمه مام بریم؟ ما که میدونیم چی میخوان بگن و در هر صورت نمیریم.
-نمیدونم ئلا... نرفتنمونو مدیریت هاگوارتز باید تایید کنه. فعلنم که این دعوت نامه رو فرستادن...
-امیدوارم تایید کنن... یه جورایی رسم شده این نرفتنمون.باید به سنت ها وفادار باشیم.
سو و دروئلا، سری به نشونه ی تایید حرف لینی تکون دادن و هر سه، به شعله های شومینه خیره شدن.
-شوخی میکنین دیه؟ من کاری نئارم در مورد چیه بحثتون، ولی واقعا مشکلتون با اجازه مدیراس؟
جوزفین که مثل بقیه با تهدید له شدن دماغش و صدای ویز ویز کنار گوشش و افتادن یه کتاب رو صورتش بیدار شده بود، با دماغی باد کرده و چشمای گرد شده، به سه ارشد گروهش نگاه می کرد.
-سو، لینی، مگه مدیر هاگ نیسین شما؟
احتیاجی به توضیح بیشتر نبود. هوش ریونی سو و لینی، تا آخر کارو رفته بود.


صبح روز بعد، 13 آبان – دم در هاگوارتز

همه ی گروها به صف شده بودن و نفرات اول هر صف، پلاکاردی رو با چوبدستیشون کنترل می کردن. روی پلاکارد، با یه خط کج و کوله، "روز دانش آموز مبارک! – مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز" نوشته شده بود.

-اینا باز نیومدن؟
-تسترال خونای افاده ای!
-اصلا مگه چه فرقی با ما دارن که راهپیمایی نمیان؟
-باید مسائل مهم و حیاتی بشریت و جامعه جادویی رو حل کنن خب.
با گفنه شدن جمله آخر، همه زدن زیر خنده و حتی از خنده روه بر شدن و چون ریونکلاوی نبودن و اجازه موندن تو قلعه رو نداشتن، مجبور شدن با همون روده های بریده شده به راهپیمایی روز دانش آموز برن و تا هاگزمید پیاده برن و برگردن.


همون روز – تالار ریونکلاو

دعوای شدیدی توی تالار ریونکلاو سر گرفته بود. سال اول و دومیایی که تنها شانس رفتن به هاگزمید قبل از سال سوم ازشون گرفته شده بود، خودشونو به در و دیوار می کوبیدن، مگسا و پشه ها رو له می کردن، کلاها رو پاره می کردن و جفت پا رو کتابای پر پر شده می پریدن. لینی، سو و دروئلا که اوضاعو وخیم میدیدن، پشت یکی از کاناپه ها پناه گرفته بودن و سعی میکردن با هوش ریونیشون، خودشونو از اون وضعیت نجات بدن.

-بچه ها! یه لحظه ساکت لطفا... بچه ها!
بعد از جیغ لینی، همه ساکت شدن و با تعجب به هیکل ریز لینی زل زدن.
-ممنون از توجهتون! خب... ما یه برنامه ی خیلی، خیلی، خیلی، خیلی خیلی خفن تر از رفتن به راهپیمایی تدارک دیده بودیم. از طرفیم ریونکلاو هیچ سالی نرفته راهپیمایی.
-اما بقیه مسخره مون می کنن! بهمون میگن تسترال خونای منزوی!
بقیه با تاسف نگاهی به سال اولی انداختن و به حالش افسوس خوردن که هنوز به این حرفا عادت نکرده. بعد از اینکه افسوس خوردن همه تموم شد و دهنشونو با دستمال و سر آستین لباساشون پاک کردن، منتظر به لینی چشم دوختن تا برنامه رو توضیح بده.
-خب... برنامه... خیلی خفنه...
-کی این شومینه رو روشن کرده؟ افسوسم افتاد تو آتیش، سوخت.
-اون شومینه خودش هروقت هوا سرد شه روشن میشه.
خودش بود! بهترین ایده ای که اون لحظه میتونست به ذهن لینی برسه.
-هوش مصنوعی!


چند دقیقه بعد – دم در هاگوارتز

-خب لینی... میشه یه دور دیگه توضیح بدی قراره چیکار کنیم؟
-شما تا حالا تو تالار سردتون شده؟ تا حالا شومینه رو روشن کردین؟ واسش هیزم جم کردین؟ تمیزش کردین؟ نه! چون شومینه هوشمنده. حالا میخوایم این هدیه رو به همه بدیم.
-که چی بشه؟
-عالیه! اونوخ دیگه بهمون نمیگن تسترال خونای منزوی! همه مدیون نبوغ و استعداد ما میشن!
سال اولی که هنوز بخاطر "تسترال خونای منزوی" ناراحت بود، با خوشحالی و جوگیری محض، کتاب ورد های جادوییشو باز کرد تا دنبال طلسم قوی تری از لوموس، که تا اون لحظه فقط همونو یاد گرفته بود، بگرده.

همه ریونکلاویا کاملا درگیر هوشمند سازی هاگوارتز شده بودن و هرکی به میل خودش، ویژگی جدیدی رو به هر قسمتی که دلش میخواست اضافه می کرد. رو میزای سرسرای بزرگ، به صورت هوشمند، دسر مورد علاقه بچه ها ظاهر می شد. هر چند بار و تو هر سایزی که میخواستن. همین که کسی به کتابی فکر می کرد، اون کتاب از نزدیکترین کتابخونه پرواز می کرد و خودشو به سرعت به اون شخص می رسوند. شومینه ها، مبلا، صندلیا، تخته ها، درا و حتی آجرا، همه هوشمند شده بودن. ریونیا که از کرده ی خودشون به شدت راضی بودن، با رضایت خاطر کامل به تالارشون برگشتن.


همون شب

هاگوارتز کش و قوسی به خودش داد. لونه پرنده ها رو از رو سقفش پایین انداخت و برجاشو صاف و مرتب کرد و کوچکترین اهمیتی به صداهایی که هر لحظه بیشتر و بلندتر می شدن نداد. هاگوارتز خسته بود و شدیدا خوابش میومد. خمیازه ای کشید و کم کم چشماش سنگین شدن و خوابش برد. خمیازه ی هاگوارتز رفت و رفت تا رسید به زمین کوییدیچ. یه نگاه به زمین و جایگاه تماشاچیا انداخت. خمیازه تصمیم گرفت هوشمنداشو همونجا بذاره و با کوله باری سبک، به دور دنیا سفر کنه.


صبح روز مسابقه کوییدیچ، 17 آبان

-خیلی خوش اومدین به اولین مسابقه ی هیجان انگیز و پرطرفدار کوییدیچ امسال. همونطور که می دونین، مسابقه به دلیل زلزله ای که چن شب پیش اتفاق افتاد، عقب افتاد. اما حالا اینجاییم تا شاهد رقابت دوتا از تیما باشیم. تیم ریونکلاو با کاپیتانی لینی وارنر و تیم هافلپاف با کاپیتانی سدریک دیگوری.

همونطور که گزارشگر داشت با داد و هوار توضیح می داد و تماشاچیا انواع و اقسام پرچما و شعارا و عکسا، از جمله یه عکس بزرگ از سدریک دیگوری در حال لبخند زدن، رو رو سرشون گرفته بودن و از هیجان جیغ می زدن، اعضای تیما وارد زمین شدن. کاپیتانا با هم دست دادن و با سوت داورا، بقیه ی اعضا سوار جارواشون شدن و از زمین فاصله گرفتن. بلاتریکس که به وضوح دست تکون دادنا و نگاهای پر از مهر و محبت مادرش، دروئلا، رو نادیده می گرفت، جعبه ی توپا رو باز کرد. توپا رو آزاد کرد و جعبه رو کشون کشون از زمین خارج کرد.

-واو این خیلی عجیبه! تو ترکیب تیم ریونکلاو یه دیوانه ساز هست. احتمالا دروئلا روزیه از اختیاراتش سوء استفاده کرده و یکی از دیوانه سازای آزکابان رو با رشوه، راضی به بازی کردن تو تیم ریونکلاو کرده. خب دروئلا داره چیزی رو نشون میده که... بله مهر ریاست آزکابانه و... اوه نه نه ببخشید. قطعا خانوم روزیه هرگز همچین کاری نمی کنن و بنده مزاح کردم. اونجا رو! خدای من یه جاروی خالی برای تیم ریونکلاو بازی می کنه. این یه مقدار عجیـ...

با اصابت چیزی به سر گزارشگر که به گفته ی شاهدای عینی، کتاب بود، گزارشگر مدتی بیهوش شد و گوش همه به طور موقت به آرامش رسید.

دروازه بانای هر دو تیم کاملا حواسشون رو جمع کرده بودن و چشمشون رو کوافلی که دست به دست می شد بود. جستجوگرا کاملا برای پیدا کردن اسنیچ تمرکز کرده بودن و مهاجما و مدافعا کاملا درگیر بازی بودن.

-اهم... سلام. خوبین شما؟ :boganeh:
-خانوم مزاحم... قربان شما! شما خوبی؟
چو خنده ی ریزی کرد و تو این فاصله، دیوانه ساز از موقعیت استفاده کرد و گلی واسه ریونکلاو ثبت کرد. رکسان شیرجه ای زد تا کوافلو بگیره و برگرده و با جاروش، تو سر سدریک بزنه. همین که رکسان توپو گرفت و به سمت سدریک پرواز کرد، جیغ و هورای ریونکلاویا بازم شروع شد.

-تا حالا همچین چیزی مشاهده نشده بود! یکی از حلقه ها خم شد و رکسای ویزلی...خالی با رد شدن از تو حلقه، گل به خودی زد! انگار امروز روز شانس ریونیاس!

رکسان، از اتفاقی که افتاده بود به شدت عصبانی بود. توپ رو به سمت زمین پرت کرد و رفت با داورا حرف بزنه که یه چیز قرمز با سرعت به طرف اومد و به صورتش خورد. زمین کوییدیچ از شوخی ای که با رکسان کرده بود، خیلی خوشش اومده بود و داشت به شدت می خندید. اونقدر شدید که جایگاه تماشاچیا داشت خراب می شد.

-خدای من! مثل اینکه امروز، روز شانس هافلیا نیـ...
اینبار با اصابت یه پیپ به سر گزارشگر، بازم بیهوش شد و از جایگاه گزارشگریش پایین افتاد. هیچکس از صدای گزارشگر خوشش نمیومد تا نجاتش بده. حتی زمین کوییدیچم خوشش نمیومد. زمین کوییدیچ، گوشه ی چمنشو گرفت و یه کم کشیدش کنار و گزارشگر با سر خورد به زمین سفت و خاکی. صدای خنده ی جمعیت بلند شد و زمین کوییدیچ با دیدن این صحنه، باز زد زیر خنده. با خندیدن زمین، زلزله ای با شدت بیشتر شروع شد و همه با عجله به سمت خروجی زمین کوییدیچ دوییدن. بین راهم هم دیگه رو زیر دست و پا له کردن و هم رو هل دادن و حتی فنریر گری بک، مدیر هاگوارتز، چند نفری رو تو گونی کرد تا وقتی ماه کامل شد، بی سوسیس و کالباس نباشه.

-من نمی دونم این همه شلوغی واسه چیه. ولی این خورد به سرم و من قطعا به خاطرش از داورا و مدیریت هاگ شکایت می کنم!
بازیکنا که با ناامیدی بهم ریختن بازیشونو نگاه می کردن، به طرف رودولفی که از شدت عصبانیت سرخ شده بود برگشتن. اسنیچ توی دست رودولف بود.


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱:۵۲:۲۴ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
#6
نمرات جلسه اول کلای دفاع در برابر جادوی سیاه


سوال اول:
سال اولیا: 20 نمره - ارشدا: 15 نمره

سوال دوم:
10 نمره
یه نکته در مورد این سوال. هدف این بود که در مورد بوکات تو مغزتون و تاثیرش بسته به شخصیتتون بنویسین. از افرادی که در مورد بوکات تو مغزشون به طور واضح ننوشتن، 3 نمره کسر شده.


گریفیندور:
ارشدا: ( از 25 نمره)

فنریر گری بک: 15+ 10 = 25
1. خیلی خوب بود. 15/15
2. 10/10

آرتور ویزلی: 15 + 8/5 = 23/5
1. خیلی خوب بود. 15/15
2. به طور واضح در مورد کارای بوکات توضیح ندادین، اما تاثیرشو نوشتین. 8/5

آستریکس: 10 + 10 = 20
1. هاج و واج درسته. اول کلمات، "آ" رو با سرکش می نویسیم. و یه نکته دیگه. دروئلا هیچوقت اجازه نمیده کسی کتابی رو خراب کنه. دروئلا عاشق کتابه. اما چون خیلی کم توی سایت حضور دارین، اینو در نظر نگرفتم. 10/15
2. 10/10

آلکتو کرو: 12 + 8.5 = 20.5
1.آلک، خواهر، یادداشت! وقتی فاعل به جایی میره که روند داستان اونجا در حال رخ دادن نبوده و به اصظلاح تغییر مکان میده، می نویسیم "پناه برد"، نه " پناه آورد". 12/15
2. بوکات توی مغزت چی؟ 8.5/10

سر کادوگان: 15 + 8/8 = 23/5
1. خیلی خوب و خنده دار بود. 15/15
2. بوکات تو مغزتون... 8.5/10


سال اولیا: ( از 30 نمره)

اما دابز: 18 + 10 = 28
1. بهتره که وقتی مکان عوض میشه، به صورت بولد بنویسیمش. اگه تام با دانش آموزی که جدول داشت، یکم درگیر می شد، بهتر بود. 18/20
2. 10/10


هافلپاف:
ارشدا: ( از 25 نمره)

رکسان ویزلی: 13 + 8.5 = 22.5
1. قبل از "و" ویرگول نمیذاریم که. اگه دروئلا یه جور دیگه به مشکل معجون هکتور پی می برد، خیلی بهتر می شد. 13/15
2. بوکات... 8.5/10

رودولف لسترنج: 15 + 10 = 25
1.خیلی خوب بود. راستی ممنون بابت خلاصه. 15/15
2. 10/10

سدریک دیگوری: 13 + 7.5 = 20.5
1. یه سری از جملاتت مبهم بود. 13/15
2. معجون سازی؟ :/ و... بوکاته چی شد؟ 7.5/10


سال اولیا: ( از 30 نمره)

وین هاپکینز: 16 + 7.5 = 23.5
1. دروئلا درسته وین. اول کلمه هم "آ" می نویسیم. شکلک مهره های شطرنجم... لازم نبود همه شون اونو داشته باشن. 16/20
2. بوکات... 7.5/10

آگاتا تراسینگتون: 14 + 0 = 0
1. وسط توضیحات از شکلک استفاده نمی کنیم. بهتره که واسه دیالوگ از شکلک استفاده شه تا احساسات گوینده ی دیالوگ رو نشون بده. لازم نیست وقتی میخوایم نشون بدیم یکی جیغ میزنه بونیسیم " وااااای". "وای " هم منظورو میرسونه و ظاهرشم قشنگتره. به علائم نگارشیم ایمان بیار. 14/20
2. ننوشته بودی متاسفانه 0/10

اگلانتاین پافت: 18 + 10 = 28
1. قلم خوردگی؟ نامرتب بودن؟ نچ نچ...
"ساعت مچیِ..." درسته. همونطور که واسه آگاتا توضیح دادم، لازم نیس از چند تا حرف استفاده شه. نوشتن شکل صحیح کلمه و یه شکلک یا توضیح، کاملا کافیه. 18/20
2. 10/10


اسلیترین:

ارشدا: ( از 25 نمره)

مروپ گانت: 15 + 10 = 25
1. خیلی خوب بود پستتون. فقط واسه ظاهر بهتر پستتون، واسه دیالوگا از "-" به جای آندرلاین استفاده کنین، قشنگتره. 15/15
2. 10/10


سال اولیا: (از 30 نمره)

رابستن لسترنج: 17 + 10 = 27
1. یکی، دوتا از جمله ها و دیالوگات گنگ بودن می شدن راب. 17/20
2. بی اجازه از کتابخونه م کتاب برداشتی؟ 10/10

دیانا کارتر: 20 + 10 = 30
1. خیلی خوب بود. فقط واسه اینکه پستت قشنگتر شه، بعد از علائم نگارشی فاصله بذار. 20/20
2. 10/10

الا ویلکینس: 18 + 0 = 18
1. توصیفاتت خیلی کم بودن الا. بعضی جاهام گوینده مشخص نبود. میشه به جای اون همه شکلک، از توصیف استفاده کرد تا پستم زیادی شلوغ نشه. 18/20
2. 0/10


ریونکلاو:

ارشدا: ( از 25 نمره)

گابریل دلاکور: 13 + 10 = 23
1. دوتا از جماه هات گنگ بودن. غیر از اونا، خیلی خوب بود. 13/15
2. 10/10

لینی وارنر: 15 + 10 = 25
1. 15/15
2. 10/10

تام جاگسن: 14 + 10 = 24
به به... آقا تام...
1. ممنون واسه خلاصه. تام؟ بوکاتی چیزی داری؟ فاصله ها رو چرا رعایت نکردی بعضی جاها؟ 14/15
2. 10/10


سال اولیا: ( از 30 نمره)

پنه لوپه کلیرواتر: 18 + 7.5= 25.5
1. سوژه ت قشنگ بود ولی اگه انقد از راوی اسم نمی بردی بهتر می شد. 18/20
2. پنی؟ بوکاته چی؟ 7.5/10

سو لی: 20 + 10 = 30
1. 20/20
2. 10/10

ربکا لاک وود: 20 + 10 = 30
1. 20/20
2. 10/10


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱:۵۱:۴۹ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
#7
نمرات جلسه اول کلای دفاع در برابر جادوی سیاه



گریفیندور:

فنریر گری بک: 25
آرتور ویزلی: 23/5
آستریکس: 20
آلکتو کرو: 20.5
سر کادوگان: 23/5
اما دابز: 28


هافلپاف:

رکسان ویزلی: 22.5
رودولف لسترنج: 25
سدریک دیگوری: 20.5
وین هاپکینز: 23.5
آگاتا تراسینگتون: 14
اگلانتاین پافت:28


اسلیترین:

مروپ گانت: 25
رابستن لسترنج:27
دیانا کارتر: 30
الا ویلکینس:18


ریونکلاو:

b]گابریل دلاکور[/b]: 23
لینی وارنر: 25
تام جاگسن: 24
پنه لوپه کلیرواتر: 25.5
سو لی: 30
ربکا لاک وود: 30


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۰:۵۸:۲۳ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
#8
نمرات جلسه اول کلای دفاع در برابر جادوی سیاه


سوال اول:
سال اولیا: 20 نمره - ارشدا: 15 نمره

سوال دوم:
10 نمره
یه نکته در مورد این سوال. هدف این بود که در مورد بوکات تو مغزتون و تاثیرش بسته به شخصیتتون بنویسین. از افرادی که در مورد بوکات تو مغزشون به طور واضح ننوشتن، 3 نمره کسر شده.


گریفیندور:
ارشدا: ( از 25 نمره)

فنریر گری بک: 15+ 10 = 25
1. خیلی خوب بود. 15/15
2. 10/10

آرتور ویزلی: 15 + 8/5 = 23/5
1. خیلی خوب بود. 15/15
2. به طور واضح در مورد کارای بوکات توضیح ندادین، اما تاثیرشو نوشتین. 8/5

آستریکس: 10 + 10 = 20
1. هاج و واج درسته. اول کلمات، "آ" رو با سرکش می نویسیم. و یه نکته دیگه. دروئلا هیچوقت اجازه نمیده کسی کتابی رو خراب کنه. دروئلا عاشق کتابه. اما چون خیلی کم توی سایت حضور دارین، اینو در نظر نگرفتم. 10/15
2. 10/10

آلکتو کرو: 12 + 8.5 = 20.5
1.آلک، خواهر، یادداشت! وقتی فاعل به جایی میره که روند داستان اونجا در حال رخ دادن نبوده و به اصظلاح تغییر مکان میده، می نویسیم "پناه برد"، نه " پناه آورد". 12/15
2. بوکات توی مغزت چی؟ 8.5/10

سر کادوگان: 15 + 8/8 = 23/5
1. خیلی خوب و خنده دار بود. 15/15
2. بوکات تو مغزتون... 8.5/10


سال اولیا: ( از 30 نمره)

اما دابز: 18 + 10 = 28
1. بهتره که وقتی مکان عوض میشه، به صورت بولد بنویسیمش. اگه تام با دانش آموزی که جدول داشت، یکم درگیر می شد، بهتر بود. 18/20
2. 10/10


هافلپاف:
ارشدا: ( از 25 نمره)

رکسان ویزلی: 13 + 8.5 = 22.5
1. قبل از "و" ویرگول نمیذاریم که. اگه دروئلا یه جور دیگه به مشکل معجون هکتور پی می برد، خیلی بهتر می شد. 13/15
2. بوکات... 8.5/10

رودولف لسترنج: 15 + 10 = 25
1.خیلی خوب بود. راستی ممنون بابت خلاصه. 15/15
2. 10/10

سدریک دیگوری: 13 + 7.5 = 20.5
1. یه سری از جملاتت مبهم بود. 13/15
2. معجون سازی؟ :/ و... بوکاته چی شد؟ 7.5/10


سال اولیا: ( از 30 نمره)

وین هاپکینز: 16 + 7.5 = 23.5
1. دروئلا درسته وین. اول کلمه هم "آ" می نویسیم. شکلک مهره های شطرنجم... لازم نبود همه شون اونو داشته باشن. 16/20
2. بوکات... 7.5/10

آگاتا تراسینگتون: 14 + 0 = 0
1. وسط توضیحات از شکلک استفاده نمی کنیم. بهتره که واسه دیالوگ از شکلک استفاده شه تا احساسات گوینده ی دیالوگ رو نشون بده. لازم نیست وقتی میخوایم نشون بدیم یکی جیغ میزنه بونیسیم " وااااای". "وای " هم منظورو میرسونه و ظاهرشم قشنگتره. به علائم نگارشیم ایمان بیار. 14/20
2. ننوشته بودی متاسفانه 0/10

اگلانتاین پافت: 18 + 10 = 28
1. قلم خوردگی؟ نامرتب بودن؟ نچ نچ...
"ساعت مچیِ..." درسته. همونطور که واسه آگاتا توضیح دادم، لازم نیس از چند تا حرف استفاده شه. نوشتن شکل صحیح کلمه و یه شکلک یا توضیح، کاملا کافیه. 18/20
2. 10/10


اسلیترین:

ارشدا: ( از 25 نمره)

مروپ گانت: 15 + 10 = 25
1. خیلی خوب بود پستتون. فقط واسه ظاهر بهتر پستتون، واسه دیالوگا از "-" به جای آندرلاین استفاده کنین، قشنگتره. 15/15
2. 10/10


سال اولیا: (از 30 نمره)

رابستن لسترنج: 17 + 10 = 27
1. یکی، دوتا از جمله ها و دیالوگات گنگ بودن می شدن راب. 17/20
2. بی اجازه از کتابخونه م کتاب برداشتی؟ 10/10

دیانا کارتر: 20 + 10 = 30
1. خیلی خوب بود. فقط واسه اینکه پستت قشنگتر شه، بعد از علائم نگارشی فاصله بذار. 20/20
2. 10/10

الا ویلکینس: 18 + 0 = 18
1. توصیفاتت خیلی کم بودن الا. بعضی جاهام گوینده مشخص نبود. میشه به جای اون همه شکلک، از توصیف استفاده کرد تا پستم زیادی شلوغ نشه. 18/20
2. 0/10


ریونکلاو:

ارشدا: ( از 25 نمره)

گابریل دلاکور: 13 + 10 = 23
1. دوتا از جماه هات گنگ بودن. غیر از اونا، خیلی خوب بود. 13/15
2. 10/10

لینی وارنر: 15 + 10 = 25
1. 15/15
2. 10/10

تام جاگسن: 14 + 10 = 24
به به... آقا تام...
1. ممنون واسه خلاصه. تام؟ بوکاتی چیزی داری؟ فاصله ها رو چرا رعایت نکردی بعضی جاها؟ 14/15
2. 10/10


سال اولیا: ( از 30 نمره)

پنه لوپه کلیرواتر: 18 + 7.5= 25.5
1. سوژه ت قشنگ بود ولی اگه انقد از راوی اسم نمی بردی بهتر می شد. 18/20
2. پنی؟ بوکاته چی؟ 7.5/10

سو لی: 20 + 10 = 30
1. 20/20
2. 10/10

ربکا لاک وود: 20 + 10 = 30
1. 20/20
2. 10/10


ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۸ ۱:۳۷:۱۳

One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱:۵۵ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸
#9
سلام!

گویا یه ابهام و یا حتی یه ایهامی پیش اومده. اومدم که توضیح بدم، رفع شه.

تو تکلیف اول، منظور از همون سه تا طلسم، سه تا طلسمین که تدریس شد. از طلسمای کتاب استفاده نکنین. از آواداکتابرا، ایمبوکریو و کتابشیو استفاده کنین.

فرار لذت بخشی داشته باشین!


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۰:۴۳:۱۶ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
#10
جلسه دوم

سر و صدای دانش آموزا تا هفت کلاس اونورترم میرفت. وین و هافل، سر موازی بودن یا نبودن خطای پشت هافل یه بحث جدی داشتن. رکسان با دیدن کتاب تو دست بچه ها، دور خودش می چرخید و سعی می کرد جایی دور از اون همه کتاب پیدا کنه. رابستن، بچه رو که رو سرش جا خوش کرده بود، دو دستی گرفته بود و از دست گابریل فرار می کرد. جیغای ربکا رو هم هر چند ثانیه یه بار می شد شنید. همه پشت در کلاس وایساده بودن و منتظر باز شدن در بودن.

لا به لای سر و صدای بچه ها، در با صدای "جیر" ترسناکی باز شد. کلاس تاریکِ تاریک بود. بچه ها که حالا ساکت شده بودن، آروم، آروم جلو رفتن. همین که اولین نفر پاشو تو کلاس گذاشت، اولین مشعل رو دیوار سمت راست، با صدای ترسناکی روشن شد. دونه دونه همه ی مشعلا به ترتیب روشن شدن.

جیـــغ و بعد تق!

صدای "جیغ" و "تق"، بقیه رو کنجکاو کرد که وارد کلاس شن و با رکسان بیهوشی که رو زمین افتاده بود مواجه شن. طولی نکشید که همه صحنه ای که موجب بیهوش شدن رکسان شده بود رو دیدن و نفسشونو حبس کردن.
و بازم تق! در پشت سرشون بسته شد و رو به روشون دریایی از جوهر بود و کتابایی که انگار تو خون خودشون داشتن غرق می شدن. و بعد... صدای قدمایی که نزدیکتر می شد...

- خیله خب بچه ها... کات! کارتون عالی بود.
دروئلا دستاشو بهم زد و بلافاصله کلاس روشن شد. دیگه جوهری کف کلاس نمونده بود. کتابا بعد از شنیدن فرمان "کات" از طرف دروئلا، از جاشون بلند شدن و سر و وضعشون رو مرتب کردن و دستی به جلدشون کشیدن، از وسط باز شدن و پرواز کنان به طرف دفتر دروئلا رفتن.

- بشینید بچه ها. خیلی خوش اومدین به جلسه دوم کلاس جذاب و دوست داشتنی دفاع در برابر جادوی سیاه.
اما کسی از جاش تکون نخورد. همه مات و مبهوت به دروئلا نگاه می کردن.

- اهم... خب... آره... کلاس رسما شروع میشه!
صندلیا به طرف دانش آموزا حرکت کردن، هرکدوم یکی از دانش آموزا رو برداشتن و پشت میزشون برگشتن. دروئلا با رضایت به چشمایی که شوک ازشون میچکید نگاه کرد.

- حتما با طلسم های نابخشودنی آشنایی دارین... سه تا طلسم آواداکداورا، کروشیو و ایمپریو. مطمئنم می دونین مجازاتشونم آزکابانه.
برای تاثیر بیشتر کلامش، چند ثانیه ای مکث کرد.
- امروز سه تا طلسم نابخشودنی دیگه رو می خونیم. آواداکتابرا!
چوبدستیشو به سمت یکی از دانش آموزای بخت برگشته گرفت. چشم بقیه ی بچه ها، دو دستی رگاشونو چسبیده بودن که از حدقه بیرون نپرن. دانش آموز بخت برگشته، چند لحظه به جای نامعلومی خیره شد و بعد از چند ثانیه، کتابی با عنوان "قصه های بادل بقال"، با چشمای ضربدری و زبونی که از گوشه دهنش آویزون بود، کنار پای بخت برگشته ظاهر شد.

- پوف... همون بهتر که مرد...
با این حرف، چشمِ چشمای بچه هام میخواست از حدقه بیرون بزنه.
- نگران نباشین، چیزیش نشده. آواداکتابرا، اطلاعاتی رو که با خوندن کتاب به دست آوردین از بین می بره و کتاباییم که خوندین می کشه. طلسم بعدی، ایمبوکریوئه. کسی ایده ای نداره چیکار می کنه؟
- خـ... خانوم؟! ما بگیم؟ کـ... کنترل می کنه؟
- 10 امتیاز از گروهت کم میشه تا دیگه بی اجازه حرف نزنی! کجا بودیم؟ اها... ایمبوکریو طلسم کنترله. این طلسمو رو هرکی اجرا کنین، هرکتابی که بگین رو بدون استراحت، کامل تا آخر می خونه. خیلی طلسم باحالیه... یعنی... جالبه!

دروئلا نفس عمیقی کشید. کاملا تو فکر رفته بود و چیزایی رو زمزمه می کرد و دونه دونه رو دانش آموزا زوم می کرد.
- نه شر می شه ارزششو نداره... و طلسم آخر... کتابشیو! این طلسم آروم، آروم فرد رو ورقه ورقه می کنه. اگه مدت کوتاهی اعمال شه، فرد به حالت عادیش بر می گرده. اگه مدت طولانی اعمال شه، فرد کاملا ورقه ورقه می شه و به یه کتاب تبدیل می شه. خب... اینم از این. نه، به ساعت نگا نکنین. هنوز یه ربع وقت داریم. دو نفری یه تیم تشکیل بدین و این طلسما رو تمرین کنین.

صدای اعتراض بچه ها بالا گرفت. اما دروئلا زیر بار این حرفا نمی رفت. فقط کافی بود یه لبخند بزنه و با چشماش به چوبدستیش اشاره کنه. همه فورا از جاشون بلند شدن و شروع کردن به تمرین کردن طلسما. هر لحظه کتابای مرده بیشتری ظاهر می شد و ورقه های کاغذی بیشتری تو هوا پخش می شدن.

- بهتون تبریک می گم. همه ی شما به جرم استفاده از طلسمای ممنوعه بازداشتید.
با زدن مهر پای کاغذ پوستی که از جیب رداش درآورده بود، همه ی دانش آموزا غیب شدن.

تکالیف:
1. شما به جرم استفاده از طلسمای ممنوعه تو آزکابان زندانی شدین. تو یه رول کوتاه، ده دقیقه وقت دارین تا فقط با استفاده از همین سه تا طلسم از آزکابان فرار کنین. (سال اولیا: 15 نمره - ارشدا: 10 نمره)
2. سه تا طلسم نابخشودنی اختراع کنین و طرز کارشونم توضیح بدین. (15 نمره)


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.