- یاسر یاسر مالک ... ما در موقعیتیم! سوژه رویت شد.
- مالک مالک یاسر ... برای دستگیری اقدام کنید.
موتورسوارها زیاد شدند و کم کم حلقهی محاصرهشان را اطراف مرگخوارها شکل دادند. مروپ شروع به پرتاب پوست میوه و هستهی پرتقال به سمت مهاجمین کرد. ماروولو بیهدف فحاشی میکرد و لیسا سعی داشت هیچ یک از آنها را در فهرست افرادی که با آنها حرف نمیزند از قلم نیندازد.
محاصره تنگتر شد و عاقبت مرگخوارها تسلیم شدند.
- میدونیم لینی ... واقعا جای سواله که «چرا ارباب باید توی این موقعیت بخوان ما رو تنها بذارن؟
» 
راکبین پیاده شدند و به سمت مرگخوارها آمدند. یکی از آنها دست انداخت و تولهاژدها که از ترس زبانش بند آمده بود را از آغوش بلاتریکس بیرون کشید.
- گرفتیمش قربان!
«قربان» که پیرمردی با ریش سفید بود از میان جمعیت سیاهپوش ظاهر شد و در حالی که با ناشیگری تمام سعی داشت دیالوگهایش را به تاثیرگذارترین شکل ممکن ادا کند، آرام آرام به سوی مرگخوارها حرکت کرد.
- موهاهاهاهاهاها!
به سرنوشت جدیدت سلام کن ... اکنون، تو، تحت نظر من، به موجودی تاثیرگذار در نجات نسل بشر خواهی شد! و من، حکیم خیراندیش، اولین درمان قطعی ویروس کرونا را به جهانیان عرضه خواهم کرد! نترس دوست کوچک من. تنها کاری که تو میکنی، گزیدن نشیمن بیماران است. بده به من اون داروی زنده رو ببینــ... عه! این که اژدهاست! 
- نمیدونم قربان! خودتون گفتید جونور مدنظرتون داره دنبال مادرش میگرده. ما هم ردیابیش کردیم.

- کوچولو؟ تو هاچی؟
- نه ... مــَ...مـَـ.. مـــن اژی!

- بچهها سوژه رو اشتباه اومدیم.
در کسری از ثانیه مهاجمین ناپدید شدند و مرگخواران جستوجویشان را از سر گرفتند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





میخواستم بگم پسر بروسلی زندهست. 



هرچی که بهش میگم، فقط یک جمله رو در جواب تکرار میکنه.
وقتی از خاطرات خوش دوران کودکیم حرف میزنم ... مثلا میگم که وقتی با ماما میرفتیم پارک آبی چقد بهمون خوش میگذشت ... بهم نمیگه حاضر شو تا بازم بریم!
وقتی میگم توی تخم که بودم حسابی گرم بود و میتونستم راحت بخوابم، نمیگه الان برات پتو میارم تا بازم بخوابی.
وقتی که میگم چه تسترال خوشمزهای بود، نمیگه الان یکی دیگه برات کباب میکنم.
وقتی که ...




نخیر! از اسب افتادیم! هممون! یه اصالت واسمون مونده که اونم میخوان از بین ببرنش.
تا ابد که نمیشه چشاشو بسته نیگه داشت! درود بر تو تام. افسوس که گذشته ... دیگه برنمیگرده.
به مرلین که ما گر خرد داشتیم ... کجا این چنین سرانجام بد داشتیم؟ 

