جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعتي از باران كفشی که بر سر هتل دار باریده بود می‌گذشت.
همه جا آرام بود و مشکلی وجود نداشت.

دیلینگ!

-تازه داشت خوابمون می‌برد. این صدای منحوس چی بود؟

صدای منحوس، صدای سکه‌ای بود که شخصی جلوی کارتن لردسیاه انداخته بود. اما خوشبختانه لرد متوجه آن نشده، غلتی زدند تا دوباره به خواب روند.

ویز ویز ویز

اینبار صدای مزاحم، پشه زشتی بود که دور گوش لرد می‌پلکید.

-یاران ما!

یاران لردسیاه در خواب عمیقی فرو رفته بودند.

-بی مصرفان!

مرگخواران همه به خط، سرحال و شاداب از جا پریدند.

-ما جامون سفته، خوابمون نمی‌بره. این پشه هم بالا سرمون وز وز می‌کنه. فکر کنیم با لینی کار داره... شرایط خواب راحت ما را سریعا ایجاد کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 08:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هتل دار هم نگاه لرد با حالت حق به جانبی پاسخ داد و اصلا هم به مغز کوچیکش خطور نکرد که جلوی یکی از قوی ترین و سیاه ترین جادوگرای دنیا وایساده و هر لحظه ممکنه از حالت عمودی، به حالت افقی نغییر شکل بده.

کم کم نگاه مرگخوارا هم روی هتل دار متمرکز شد و هتل دار یهویی زیر حجم سنگینی از نگاه حس کرد کمرش داره خرد میشه.
بعد یکهو خارشی در پشت گردنش حس کرد، نتیجتا چرخید و با یک عدد درخت رو به رو شد که حتی اونم با یه نگاه حق به جانب و عصبانی بهش خیره شده بود.

دیدن درخت فقط باعث عصبانیت بیشتر لرد سیاه و مرگخوارا شد... که در نتیجه این عصبانیت، لرد چوبدستی کشید.
- نه... ارزش نداری چوبدستی بکشیم برات. صبر کن...

لرد چوبدستیش رو غلاف کرد و گفت:
- مرگخواران ما، حمله لنگه کفش!

و در عرض یک ثانیه باران لنگه کفش بارید روی سر و صورت هتل دار و البته که هتل دار هم از صحنه متواری شد.

- میشه من با ریشه هام بزنمش؟
- تو بخشک زودتر! تبدیل به هیزم شو!
- ناراحت شدم.

لرد دیگه به درخت توجه نکرد.
- بزرگترین کارتن برای ماست. حواستون باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 02:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران و در صدرشان لردسیاه وارد اصطبل شدند. اصطبل اما به هیچ وجه با تصورات مرگخواران برابر نبود، درگوشه ای چند تکه کاه افتاده بود و فضای اصطبل کوچک تر از اتاق لردسیاه بود. لردسیاه که از دیدن این شرایط خشکش زده بود کاملا انتظار همچین چیزی را از اصطبل داشت، رو به درخت کرد.
- گفته بودیم اینجا فقط به درد تو میخوره، بفرما راحت باش.

سپس رو به مرگخواران کرد.
- به دنبال جای دیگری می‌رویم، از اول هم می‌دانستیم اصطبل در شان ما نیست.

هتل‌دار که از دو پست قبل هنوز درجای خود ایستاده بود، بالاخره تکانی خورد.
- اتفاقا براتون یه جا دارم که کاملا با بودجه و ابهتتون سازگاره.
- خوشمان آمد. نشانمان دهید.
- حتما، با من بیاید.

و لرد و مرگخوارانش را به گوشه ای از خیابان برد.
- ایناهاش.
- این خیابان نیست؟
- دقیق تر نگاه کنید.

مرگخواران دقیق‌تر نگاه کردند... در گوشه ای از خیابان چندین کارتن به چشم می‌خورد.

- کارتُن خوابی! بسیار هم پسندیده و خوبه!

لرد نگاهی به هتل‌دار کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 02:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- بفرمایین. اینم از اصطبلتون.

اسکار در حالی که با یک دستش در را برای ورود مرگخواران باز نگه داشته بود، با لبخندی ملیح بر لب، به آنان نگاه می‌کرد.

- این...این بوی چیه؟
- چرا یهو هوا انقدر سنگین شد؟
- ارباب، فکر کنم این بو از اون جایی میاد که اون یارو بهش گفت اصطبل.

طبیعتا گوینده‌ی جمله آخر، مرگخوار دوراندیشی نبود و به آخر و عاقبت حرفش فکر نکرده بود. و سزای این حرفش را هم با کروشیوی بلا که به دستور لرد بود، داد.

- چطور جرعت کردی به اصطبل شکوهمندمان این تهمت ناروا رو بزنی؟ ما همین الان تشخیص دادیم که این بو از خود توست.
- ارباب، پرتش کنم اونور که بوش اذیتتون نکنه؟

بلاتریکس پس از کسب تاییدیه از طرف لرد، مرگخوار مذکور را از مچ پا گرفت و چندین دور در هوا چرخاند. سپس با نهایت توان به دوردست‌ها پرتاب کرد.

- خیلی خب، حالا مایلیم از اصطبلمان دیدن کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران که هیچ تصوری از اصطبل نداشتند، شروع به بیان فرضیات بسیار دقیق خود کردند.

-سرورم، کاملا مشخصه که این هتلدار شدیدا تحت تاثیر ابهت شما قرار گرفته، چون هم دیگه ازمون مدارک نخواست و هم ارزون باهامون حساب کرد. این همه موفقیت رو مدیون شما هستیم.
-بله...ابهت ما بسیار تاثیر گذار است!
-من مطمئن هستن میشم که اصطبل قصر رویایی بودن میشه که انسان های فرهیخته در اون زندگی کردن میشن!

همه مرگخواران سر هایشان را به نشانه تایید تکان دادند.

-عزیز مامان...همیشه دوست داشتم یه روز تو اصطبل زندگی کنیم. چه خوب شد که خونه اون تام گور به گور شده بیرونمون کرد تا بتونیم این تجربه جدید رو کسب کنیم. از اولم اون خونه لیاقت ما رو نداشت!
-ارباب؟ دیگه ناراحت نباشین ها. اصلا از اسم این مکان پیداست چقدر از خانه ریدل ها با جذبه تره!

همراه اسکار به سمت در اصطبل به راه افتادند.

-درخت...همراه ما داخل این مکان نشو. آنجا فقط لایق ماست و سبزینه داران در آن جایی ندارند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب یه راه دیگه به ذهن من رسید!

این جمله، وقتی از زبان تام جاگسن شنیده شده باشد، چندان هم خوشحال کننده نیست.

-تو مگه ذهن هم داری؟

-اختیار دارین ارباب...یک عمره ریونی هستم. تو تالار ریون فرشی پهن کردن که از اذهان تمامی دانشمندان گذشته بافته شده.

کسی تام را تحسین نکرد و تام کمی ناامید شد.
-حالا راهمو بگم؟

لرد سیاه به بقیه یارانش نگاه کرد. به این امید که شاید کسی جز تام، راهی بلد باشد...ولی نبود!

-بگو!

-دنبال من بیایین!

تام، لرد سیاه و مرگخواران را از هتل خارج کرد و مسافتی را به دنبال خودش برد. دور هتل گشتند و وقتی درست به پشت هتل رسیدند متوقف شدند.
-بفرمایین ارباب. همینه.

لرد سیاه نمی فهمید! و این نفهمیدن او را خشمگین می کرد.
-بلا...از این توضیح بیشتر بخواه!

بلاتریکس به دستور عمل کرد و بعد از کمی تهدید و چشم غره، تام از ایده درخشانش رونمایی کرد.
-همینه دیگه ارباب...در پشتی هتل. فرمودین باید راه دیگه ای برای وارد شدن پیدا کنیم. این یه راه دیگه اس.

همه داشتند به فرش مستقر در تالار ریونکلاو فکر می کردند که مسئول پذیرش هتل، لرد و مرگخواران را فراخواند.
-هی...شما...اونجا چیکار می کنین؟ بیایین ببینم. یه جایی هست که بدون مدرک می تونم بهتون بدم. ولی خیلی راحت نیست. عوضش ارزونه. قبلش این برگه ها رو امضا کنین و هزینه رو هم پرداخت کنین. اسکار...بیا آقایون و خانوم ها و اون پشمالوهه رو راهنمایی کن به اصطبل.

کلمه اصطبل برای لرد و مرگخواران و درخت، آشنا بود...ولی هیچیک دقیقا به یاد نیاوردند که اصطبل چیست و کجاست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 5 اردیبهشت 1399 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه مثل همیشه با شنیدن کلمه ی منحوس "خانه ی سالمندان" به سمت مادرش برگشت.
- باز چه شده مادر؟
- این هتل‌دار به آلوچه درختیِ مامان توهین کرد.

خشم لرد سیاه با شنیدن این جمله دوچندان شد.
- توهین به ما؟!
- بله هندونه اورگانیک مامان... گفت تو بچه ی من نیستی. من کلی خون دل خوردم تا بزرگت کردم.

لردسیاه با چهره ای خشمگین به سمت هتل‌دار رفت.
- تو گفتی که ما فرزند مادرمان نیستیم؟
- جان؟ نه بابا... من فقط گفتم اسم کسی آلوچه ی مامان نمی‌تونه باشه.
- مطمئنی به ما توهینی نکردی؟
- بله آقا! اصن قربونتون برم من!
- لازم نکرده.

لرد به طرف مرگخوارانش برگشت، باید راه دیگری برای وارد شدن به هتل و تائید شدن مدارکشان پیدا می‌کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 5 اردیبهشت 1399 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- بفرمایید...این هم مدرک هایی که خیلی معتبرند و اصلا هم جعلی و تقلبی و بی ارزش و...

بلاتریکس پس گردنی نثار مرگخوار پر حرف کرد و به هتل دار زل زد...و زل زد...اما هتل دار بی هیچ حرفی، فقط درحال برسی مدارک بود.
- چیه؟...نکنه می خوایید بگید مدرک هامون جعلیه؟
- امم...نه نه...فقط این کاغذ چرا خالیه؟
- یعنی رکسانه؟

رابستن درحالی که قد بلندی میکرد تا بتواند روی پیشخوان را ببیند، توضیح داد.
- آخه میدونید؟...چیز بودن میشه. به من مداد رسیدن نکرد؛ مجبور شدن شدم با مداد سفید نوشتن...

مرگخواران که با هر کلمه ی رابستن، سوتی جدیدی کشف می کردند، سه چهار نفری روی او افتاده و اجازه اتمام حرفش را ندادند.
هتلدار به کتک کاری جلوی رویش توجهی نکرد و ادامه داد.
- آخه چجوری نسبت خانمی به اسم مروپ گانت با فردی به اسم "آلوچه مامان" میتونه نسبت مادر و فرزندی باشه؟

بانو گانت طوری که گویی حرف زشتی شنیده باشد، رویش را از هتل دار برگرداند.
- من برم خانه سالمندان؟
- ناراحت شدین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 5 اردیبهشت 1399 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
- یاران ما؟
- بله!
- مدرک جعلی ساختین؟
- بله!
- به مسئول هتل دادین؟
- ارباب اومده!
- چی چی آورده؟
-مدرک جعلی!
- بده و بیا!
- با صدای چی؟
- خش و خش و خش!
- یاران ما!

طلسمی از سوی لرد که پس از جا خالی های متعدد صاف وسط شکم درخت فرود اومد، مرگخوار ها رو متوجه خودشون و لرد کرد.

- ما رو مسخره کردین؟
- نه ارباب!
- برای ما عمو زنجیر باف میخونین؟
- نه ارباب!
- مدرک جعلی رو ساختین؟
- بله!
- به مسئول هتل دادین؟
- بله!

لرد آماده شد تا طلسم بعدی رو هم روانه ی مرگخوار ها کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 5 اردیبهشت 1399 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- تموم شد؟
- بله. دیدین چقدر همه‌مون با هم فامیل بودیم؟
- بله دیدم. ولی باید بگم برای اثبات حرفاتون باید مدرک داشته باشین. همینجوری که نمی‌تونم قبول کنم. مدرک شناسایی می‌خوام.

مرگخواران به یکدیگر نگاه کردند. سپس در گوشه‌ای جمع شدند تا به صحبت بپردازند و نقشه‌ای بکشند.

- ارباب می‌تونیم یه کروشیو بهش بزنیم و مجبورش کنیم کلید اتاقا رو بهمون بده.

مرگخواران نگاه عاقل اندر سفیهانه‌ای به گوینده‌ی این پیشنهاد انداختند.
- فقط که همین یه نگهبان نیست! اگه به این کروشیو بزنیم بقیشون میان و می‌ندازنمون بیرون و تنها جای خوابمون رو هم از دست می‌دیم!
- اصلا چه اصراری هست که اتاق بگیریم؟ همینجا بخوابیم دیگه. راهروشونم که بزرگه، همه‌مون جا می‌شیم.

سدریک پس از این حرف، بالشش را کنارش روی زمین انداخت و به سرعت به خواب رفت.

- ارباب، من یه پیشنهاد فوق‌العاده دارم! می‌تونیم مدرک جعلی بسازیم!
- یاران ما، یک لحظه سکوت کنید. ایده‌ای خارق‌العاده به ذهنمان رسید...مدرک جعلی درست می‌کنیم.

فنریر که به نادیده گرفته شدن حرف‌هایش عادت داشت، حرفی نزد و ساکت شد. یا شاید هم جرعت این را نداشت که حرفی بزند و با لرد سیاه مخالفتی کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1399/2/5 21:33:02
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده