- صببببببببببر کنییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!
ملت صبر کردن و به سمت منبع صدا چرخیدن. و اون کسی نبود جز...
- هکتورت دگورث گرنجر معجون ساز بزرگ قرن اینجاست. تا منو دارین غم ندارین.
مرگخوارها خیلی به این حرف هکتور اعتقاد نداشتن ولی هکتور چیزی براشون رو کرد که کم کم داشتن بهش اعتقاد پیدا میکردن.
- این شما و اینم معجون"کوچیک شو و بزن بریم پیش اسلاگهورن و گیرش بیاریم برگردیم"!
- هک اینو از کجا آوردی دقیقا؟
- این آخرین اختراع من... که نیست ولی اختراع جدیدی تو این دانشه. من خریده بودمش که روش تحقیق کنم ولی میدمش به شما. هکی هستم فداکار.
هکتور تازگی ها خیلی آب زیر کاه شده بود. اون میدونست اگه بگه این معجون مال خودشه عمرا کسی اونو بخوره برای همین این راه رو انتخاب کرده بود. ملت از همه جا بی خبر هم همگی با هم لیوان ها رو سر کشیدن و در کسری از ثانیه از وسط دیس لوبیا پلو سر در آوردن.
- ما چرا لوبیا پلو شدیم؟
- هک راستشو بگو معجون خودت بود، نه؟
- اونجا رو؟ اون لوبیا چرا داره راه میره؟
- خودشه اسلاگهوره بگیریدش!
ملت مرگخوار بی درنگ سر لوبیای زشت و سیاهی پریدن که قصد فرار و پردین تو ظرف سوپ رو داشت.
- ولم کنین. من یه لوبیای بی چاره ام. پیر و فرتوتم و میخوام فقط یک نفرو سیر کنم و در این راه بمیرم.
اما گوش ملت بدهکار نبود و دست و پای لوبیا رو بستن تا نتونه فرار کنه و بعدا سر فرصت ازش حرف بکشن. و حالا رفتن سر موضوع بعدی که چیزی نبود جز اینکه چطور باید برگردن به اندازه قبلیشون.
- من میگم بپریم تو آب. همیشه میگن برنجو اگه خیس کنین قد میکشه.
بلاتریکس به سرعت پلوی مورد نظر رو به دیگ قرمه سبزی منتقل کرد تا دیگه چنین پیشنهادی رو نده. اما باز هم راه گشای همه ی مشکلات، حلال بزرگ، معجون ساز قرن هکتور دگورث گرنجر بود که راه حل رو پیش پای پلوهای مورد نظر گذاشت.
- نکنه فکر کردید معجون معکوسشو نمیخرم؟ این شما و اینم معجون "اسلاگهورنو بردار و با خودت ببر و بزرگ شو"!
و این بار هم ملت مرگخوار بدون کوچکترین سوالی معجون ها رو خوردن و به شکل و قیافه ی واقعیشون برگشتن.
- ولی هک اسم این معجون ها خیلی عجیب بود. مطمئنی معجون های خودت نبودن؟
اما کسی به این سوال و گوینده اش اهمیتی نداد. حالا اونها بودن و اسلاگهورنی که در شکل و قیافه ی طبیعی جلو روشون وایساده بود.