جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: شنبه 13 بهمن 1397 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز فورا کلاهش را از سر برداشت و جلو رفت!

ولی بقیه مرگخواران، با جدیت به عقب هلش دادند.
-تو یکی نه! جسمت خیلی عادیه که به روحت اعتماد کنیم؟

بانز غمگین شد!

داوطلب بعدی، سو بود. او هم کلاهش را برداشت و جلو رفت. مرگخواران کلاه های زیادی برای برداشتن داشتند.
کمی منتظر ماند...ولی کسی به عقب هلش نداد.
خوشحال شد!
داوطلبیت او مورد قبول واقع شده بود.

-هرگز چنین حرفی نزدیم!

این صدای یکی از مرگخواران بی نام و نشان بود. سو هم غمگین شد و لب به اعتراض گشود.
-چرا خب؟

بلاتریکس جلوتر رفت و نگاه سردی به سو انداخت.
-چهره بی روحی داری! به نظر من داوطلب خوبی نیستی.

سو یک نگاه "نه که قیافه خودت خیلی روح داره" به بلا کرد و عقب رفت.

این بار نوبت هکتور بود که حرف بزند.
-هی...صبر کنین. انگار فراموش کردین که کی بود که مشکلتونو حل کرد...نظرتون درباره روح والا و نورانی و بی مثل و مانند من چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 بهمن 1397 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
-بگیرینش در نره!
-یقه شو بگیر تا تبدیل به لنگه کفش نشده...
-ولش نکنی ها...

از بین این همه مرگخوار لایق و شایسته و ماهر، بانز میپره و یقه ی هوریس رو میگیره.
-سریع به ما طرز ساختن هورکراکس رو بیاموز.

هوریس با شنیدن کلمه ی هورکراکس وحشتزده میشه. اولین بار وقتی این کلمه رو از تام ریدل شنیده بود وحشت کرده بود، و یه حسی بهش میگفت وحشتش بی دلیل نبوده. تام در آینده جادوگر پلیدی میشد با جان های بسیار!
الانم یکی یقه شو گرفته بود و همون سوال رو میکرد.
هوریس به ردای خالی نگاه میکنه.
-تو یکی دیگه برای چی میخوای زنده بمونی؟ همین الانشم خیلی هم نیستی که! زندگیت خیلی جالبه که دو سه تا دیگه هم میخوای؟

ولی بانز خیلی مصممه. تا وقتی که روش مرئی شدن رو پیدا نکرده و خودشو تو آینه ندیده خیال نداره بمیره. تازه، یه هدف دیگه هم داره.
-همینه که هست. من باید از این حشره بیشتر عمر کنم. حالا هوریس خوبی باش و یاد بده.

هوریس دچار یقه درد شده بود. سعی میکنه خودشو آزاد کنه.
-باشه...ولم کنین بگم خب. روی یکیتون اجرا میکنم. بقیه هم یاد بگیرن. برای ساختن هورکراکس باید روحتونو تیکه تیکه کنیم. الان یکیتون روحشو از بدن جدا کنه و بذاره وسط تا تصمیم بگیریم چند تیکه بشه. بعد میریم سراغ مرحله ی بعدی که کشتن یه نفره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: چهارشنبه 3 بهمن 1397 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
- صببببببببببر کنییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!

ملت صبر کردن و به سمت منبع صدا چرخیدن. و اون کسی نبود جز...
- هکتورت دگورث گرنجر معجون ساز بزرگ قرن اینجاست. تا منو دارین غم ندارین.

مرگخوارها خیلی به این حرف هکتور اعتقاد نداشتن ولی هکتور چیزی براشون رو کرد که کم کم داشتن بهش اعتقاد پیدا میکردن.
- این شما و اینم معجون"کوچیک شو و بزن بریم پیش اسلاگهورن و گیرش بیاریم برگردیم"!
- هک اینو از کجا آوردی دقیقا؟
- این آخرین اختراع من... که نیست ولی اختراع جدیدی تو این دانشه. من خریده بودمش که روش تحقیق کنم ولی میدمش به شما. هکی هستم فداکار.

هکتور تازگی ها خیلی آب زیر کاه شده بود. اون میدونست اگه بگه این معجون مال خودشه عمرا کسی اونو بخوره برای همین این راه رو انتخاب کرده بود. ملت از همه جا بی خبر هم همگی با هم لیوان ها رو سر کشیدن و در کسری از ثانیه از وسط دیس لوبیا پلو سر در آوردن.

- ما چرا لوبیا پلو شدیم؟
- هک راستشو بگو معجون خودت بود، نه؟
- اونجا رو؟ اون لوبیا چرا داره راه میره؟
- خودشه اسلاگهوره بگیریدش!

ملت مرگخوار بی درنگ سر لوبیای زشت و سیاهی پریدن که قصد فرار و پردین تو ظرف سوپ رو داشت.

- ولم کنین. من یه لوبیای بی چاره ام. پیر و فرتوتم و میخوام فقط یک نفرو سیر کنم و در این راه بمیرم.

اما گوش ملت بدهکار نبود و دست و پای لوبیا رو بستن تا نتونه فرار کنه و بعدا سر فرصت ازش حرف بکشن. و حالا رفتن سر موضوع بعدی که چیزی نبود جز اینکه چطور باید برگردن به اندازه قبلیشون.
- من میگم بپریم تو آب. همیشه میگن برنجو اگه خیس کنین قد میکشه.
بلاتریکس به سرعت پلوی مورد نظر رو به دیگ قرمه سبزی منتقل کرد تا دیگه چنین پیشنهادی رو نده. اما باز هم راه گشای همه ی مشکلات، حلال بزرگ، معجون ساز قرن هکتور دگورث گرنجر بود که راه حل رو پیش پای پلوهای مورد نظر گذاشت.
- نکنه فکر کردید معجون معکوسشو نمیخرم؟ این شما و اینم معجون "اسلاگهورنو بردار و با خودت ببر و بزرگ شو"!

و این بار هم ملت مرگخوار بدون کوچکترین سوالی معجون ها رو خوردن و به شکل و قیافه ی واقعیشون برگشتن.

- ولی هک اسم این معجون ها خیلی عجیب بود. مطمئنی معجون های خودت نبودن؟

اما کسی به این سوال و گوینده اش اهمیتی نداد. حالا اونها بودن و اسلاگهورنی که در شکل و قیافه ی طبیعی جلو روشون وایساده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 29 مرداد 1397 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- از جنه بپرسیم؟
- چیو دقیقا؟
- پیچ پیچیو دقیقا!

بلاتریکس کروشیو جانانه ای نصیب مرگخوار مذکور کرد.
- اینو بگیر تا بفهمی اینجا کجاست، من کیم و الان وقت شوخی نیست.
- معجون تغیر قد و معجون مرگخوار آدم کن بدم؟

مرگخواران، حوصله پاسخ دادن به سوالات تکراری هکتور را نداشتند؛ بنابراین توجهی به او نکردند.

- ما یه فکر بکر داریم!

همه مرگخواران به سمت آلکتو برگشند و به او زل زدند.

- چرا اینجوری نگاه می کنین؟

لایتینا درحالی که هدفونش را از گوشش در می آورد، گفت:
- خب منتظریم فکر بکرتو بشنویم.
- اینجا هاگوارتزه نه؟

مرگخواران:

- ما یادمون اومد واسه درس مراقبت ع موجودات جادویی،ع معجون تغییر اندازه استفاده کردیم. فک کنیم یکمیش هنو تو کلاس مونده باشه.

مرگخواران سرشان را به نشانه موافقت تکان دادند.
- خو حالا که بره بیارتش؟

مرگخواران دوباره به آلکتو که با آدامس چسبیده به موهایش درگیر بود، زل زدند.

- چرا دوباره به ما زل زدین؟
- چون تو باید بری بیاریش!

چشمان آلکتو مانند نلعبکی، گشاد شده بودند.
- چرا ما؟
- چون تو پیشنهاد دادی خودتم برو!
- ای بابا اصن ما نمی دونیم کلاس کجاس؟ اونجا پر ع جونورای خطرناکِ که ما ع اونا هیچی نمی دونیم ممکنه کشته شیم!

بلاتریکس به سمت آلکتو حمله ور شد.
- ببین آلکتو من اعصاب مصاب ندارم! یا می ری عین ساحره آدم معجونو میاری یا عین شوهر نازنینم دارت می زنم.
- باشه رفتیم. مگ ما چی گفتیم! فقط لینیم بدین بعد بریم.
- منو می خوای چیکار؟
- چون تو استاد درس مراقبت ع جونورای جادویی هسی. می دونی چجوری رامشون کنی!
- باشه لینی رو هم ببر فقط برو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: چهارشنبه 17 مرداد 1397 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا که یه کارد مربا خوری رو به عنوان نیزه و با زحمت تو دستاش گرفته بود و سعی میکرد راهشو بین کاهوها و اسفناج ها باز کنه و حتی درخت‌های قارچ مانند رو هم کلا از هستی ساقط کنه.
در همین حین یه حشره کوچیک دور سر لایتینا شروع کرد به چرخ زدن و لایتینا هم سعی کرد با نیزه‌ش حشره رو کنار بزنه. اما حشره هم مسلح بود و نیششو جلو گرفت.
- منم لا.
- ولی منم لایتینام که.
- منم، لا! مخاطب قرارت دادم و منظورم اینه که من لینی هستم.
- ای کلک، میخواستی تاثیر ویرگول رو نشون بدی؟
-

همین طور که لینی داشت فکر میکرد به خاطر کدوم گناهش گیر لایتینا افتاده و تک تک کارای بدش از جلوی چشمش رد میشدن؛ ادوارد از بین جنگل سالاد بیرون اومد.
البته اون به اندازه لایتینا و لینی به خاطر کنار زدن کاهوها و اسفناج‌ها جنگل کلافه نبود. بلکه عینک افتابی زده بود و در عین خونسردی با دست‌های قیچی‌ایش خیلی راحت راهشو باز میکرد.

و بعد چند دقیقه، به طرز عیجبی همه مرگخواران کم کم همونجا دور هم جمع شدن. انگار همه به یه نقطه کشیده شده بودن.

- خب چون وسط بشقابیم که یه کم شیب داره.

مرگخواران:

- کسی اسلاگهورن رو پیدا نکرد؟

مرگخواران:

- جن بد مرگخوارا رو اسکل کرد و اسلاگهورن تو غذاها نبود؟ جن های خونگی هیچ وقت مرگخوارا رو اسکل نکرد و وینکی جن بودن اون جن خونگی رو تکذیب کرد. وینکی جن مکذب خوب؟

بعد از حرف وینکی مرگخواران متوجه شدن که جدی جدی اسلاگهورن تو غذاها نیست. اما یه سوال باقی می موند...
چجوری دوباره برگردن به سایز اولشون برگردن و بزرگ شن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/5/17 22:52:59
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
_ عه اینجات چی ریخته؟

جن در دام افتاد. تا به پایین نگاه کرد، بلاتریکس موهایش را از چنگش بیرون کشید و کراب با حرکت چوبدستی‌اش طنابی به دورش پیچید. نارسیسا هم نگاهی ذوب کننده به او انداخت. جن شروع به تکان خوردن کرد! اما بقیه بی توجه به او، دوباره در میان غذاها به جستجو پرداختند.

_ نخیر اینجوری فایده نداره...
_ ایده خاصی دارید شما؟
_ آره دارم. یه طلسم هست که میتونیم باهاش تونل بزنیم بریم تو غذا!
_ تونل غذاست این الان؟

ریتا به مرگخوار مذکور نگاهی انداخت و کیفش را باز کرد. سپس ظرف‌های سنگی روی میز را برداشت و جلوی ظرف سالاد قرار داد. سپس از مایع درون بطری درون ظرف‌ها ریخت و زیر لب مشغول زمزمه‎‌هایی شد. کم کم دایره‌هایی میان مرگخواران و ظرف سالاد پدیدار شد و بزرگ و بزرگ‌تر شد. وقتی به میزان رد شدن بزرگ شد؛ ریتا به سمت مرگخوارن برگشت.

_ فعلا یکی بره تو ظرف سالاد تا من برای بقیرو هم باز کنم. این تونل تا وقتی ازش خارج بشید باز میمونه پس اصلا نگران زمان نباشید. کی میخواد اولین نفر باشه؟

تمام مرگخواران قدمی به عقب برداشتند! همه به جز مرگخواری که اصلا حواسش به ریتا نبود: لایتنیا

_ خوبه لایت... بیا!

و دست لایتنیا را گرفت و او را وارد تونل کرد؛ لایتنیا رفت ولی تمام وسایل مشنگی‌اش خارج از تونل باقی ماند.
لایتنیا احساس کرد دارد سقوط میکند. انگار که از بالای سرسره‌ای بلند رها شده باشد. تلپ روی زمین سبزی افتاد. گیج به اطرافش نگاه کرد. صدایی از بالای سرش آمد.

_ لای..؟ رس...ی؟ د... اس... ب...د!

لایتنیا به اطرافش نگاه کرد. سنگ‌های ریز قرمزی را دید. از جایش بلند شد و پایش را روی یکی از آنها فشار داد. فشش آب قرمزی به همراه دانه‌های زرد از آن خارج شد.

_ عه؟ اینا گوجه گیلاسین!

به راهش ادامه داد تا بیشتر از فضای جنگل لذت ببرد.کاهوها زیر پایش خرچ خرچ صدا میکردند.

_ چمنای ما خیلی سبزن! یادم باشه به ارباب بگم چمنارو کمرنگ کنیم. اگر لینی میومد اینجا خیلی خوب میشد! پیکسی‌ای در اعماق جنگل... خعب دیگه خوشگزرونی بسه! بریم سر کارمون. قرار بود چکار کنم!؟

و چون یادش نیامد قرار بود چکار کند به گشت و گذارش در جنگل سالادی ادامه داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1396 03:33
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا تصمیم گرفتن دور از چشم لرد، برای خودشون هورکراکس درست کنن. برای پیدا کردن اسلاگهورن و یاد گرفتن روش درست کردن هورکراکس، از راه قدح اندیشه به هاگوارتز و به دفتر اسلاگهورن رفتن.
میزی پر از غذا تو دفتر هست و مرگخوارا از جن خونگی ای که داره کار می کنه می شنون که این روش اسلاگهورن برای مخفی شدنه. شروع می کنن به جستجو بین غذاها.
جن خونگی هم داره به طرفشون غذا پرت می کنه.
......................................
هكتور، براى محافظت سر و صورتش در برابر حمله غذايى جن خانگى، پاتيلش را روى سرش كشيده و ملاقه اش را در ميان غذا هاى رو ميز فرو كرده و مشغول گشتن بود.
بلاتريكس ميوه ها را درون موهايش محبوس مى كرد و مجدادا به سمت جن خانگى پرتاب مى كرد.
نارگيل پرتابى، صاف فرق سر جن خانگى فرود آمد و جيغ شادمانه بلاتريكس را به دنبال داشت.

-بلاتريكس لسترنج جن خونگى رو زد!... بلاتريكس لسترنج جن بد! جن خونگى هم بلاتريكس لسترنج رو زد! بلاتريكس لسترنج نتونست ارباب رو پيدا كرد!

جن خانگى فين محكمى در آستين لباسش كرد.
-گوووووودا!

و با جهشى بلند، از گردن بلاتريكس آويزان شد و شروع به كشيدن موهاى او كرد و همزمان، با مشت و لگد پراكنى به سمت كراب و نارسيسا، سعى در به هم زدن تمركز آنها داشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/5 3:39:18
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مهر 1396 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
- اصلا چرا کاهو؟ بیاین وزنشون کنیم ببینیم چند کیلوگرمن؟ اون وقت معلوم میشه تو کدوم غذاست!

مسلما این گوینده هم ریونکلاوی بود. شمار مرگخواران گوینده ریونکلاوی لحظه به لحظه بیشتر میشد.

- قهرم!

این هم ریونکلاوی بود! ولی وقتی دید همه با فرمت به حرف ریونکلاوی قبلی فکر میکنند، به ریونکلاوی بغل دستش، که هدفون را روی گوشش گذاشته بود و به تنهایی، فرمت را اتخاذ کرده بود، رفتار فیزیکی نشان داد.

- آخ، آــــــــــــخ! آخ! چرا میزنی؟
- قهرم!
- خب قهر باش، به من چه؟!
- یعنی نمیخوای بدونی چرا؟
-

لیسا گلابی ای را از روی میز برداشت و به سمت سوسک ریونکلاوی پرتاب کرد.
- میگم قهرم!
- خب چرا؟
- چون گفتین ببینیم غذاها چند کیلو گرمن! چرا کیلوسرد نباشن؟
-

درست در همین لحظه، صدای خروپفی از ظرف میوه ها بلند شد؛ مرگخواران به سمت آن رفتند. همه نگاه ها مضطرب و هیجان زده بود...
- یــــــــوماهــــــا!

بله، لایتینا همیشه از دیگران متمایز بود! به هرحال، به آرامی سمت ظرف میوه ها رفتند... باز هم آرام... آرام...

- پــــــــــخ!

جن خانگی این را گفت و شروع کرد به مسخره کردن. تقریبا نیمی از مرگخواران "زهره ترک" و نیمی دیگر ... شده بودند.

- شما نمیتونین ارباب رو پیدا کنید؛ هار هار هار!

و شروع کرد به پرت کردن غذا سمت مرگخواران. ملت مرگخوار هم ناچارا باید علاوه بر پیدا کردن اثری از اسلاگهورن میان ظرف غذاها، از دست این جن خانگی هم رهایی میافتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1396 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لیسا با نگاه کردن به دستش ریتا را دید که در حال بالا رفتن از دستش بود.
-ق...ق...

-میدونم...قهری!

لیسا دستش را تکان داد که ریتا پایین بیفتد.
-حدست درسته. ولی قبلش توضیح بده ببینم برای چی داری از دستم بالا میری؟ دستم شیکست خب. با اون هیکلت!

ریتا معترضانه شاخک هایش را تکان داد.
-من فقط یه سوسکم. و یه سوسک میتونه از هر کی بخواد بالا بره. اجازه هم لازم نداره.

لیسا با وجود قهر بودن، توجه ریتا را به نکته مهمی جلب کرد.
-بله...ولی مشکل اینجاست که الان تو حالت انسانیت هستی. برو پایین..وقتی سوسک شدی از هر جام خواستی بالا برو. ضمنا تو شاخکی نداری که تکون بدی.

ریتا متوجه اشتباهش شد و به سختی راه رفته را برگشت.

در این بین، یکی از مرگخواران حرف عاقلانه ای زد! مرگخوار گوینده مطمئنا ریونکلاوی بود.
-ما برای جنگ اومدیم اینجا؟ اومدیم اسلاگهورن رو پیدا کنیم. و اون توی یکی از این غذاهاس. حالا بچه بازی رو کنار بذارین و یکی یکی بگردیم. اون سالادو بیار اینجا ببینم. کاهوهاش مشکوک به نظر میرسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1396 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران، گشتند...
و گشتند...
و بازم گشتند...
و بعدش به این نتیجه رسیدند که برای چیدا کردن اسلاگهورن باید بازم بگردند.
-من حوصلم سر رفته.
-به درک که سر رفته، بشین بازم بگرد.
-با من درست صحبت کن.
-نمیکنم.

همین که مرگخوار X اومد بگه که "الان حالیت میکنم" یکی به سمتش کیک پرتاب کرد.
-اخ ببخشید از دستم در رفت.
-که این طور، از دستت در رفت.

و او هم به سمت بقیه به سرعت، کیک پرتاب کرد.
-دعوا، دعوا.

و ملت مرگخوار شروع کردن به پرتاب کردن غذا ها به سمت هم.
-وینکی تونست پرتاب کنه کیک؟

طولی نکشید تا دفتر اسلاگهورن تبدیل شد به "میدان جنگ غذا."
در همین هنگام کیک پرتاب کردن، یکی از کیک ها خورد به دلفی.
-کی خلوت تنهاییم رو بهم زده؟

برای چند دقیقه همه ی مرگخواران رفتند کنار و ارسینوس، گیبن رو حل داد به سمت جلو.
-ایشون بودن.

گیبن پا به فرار گذاشت چون وضعیت رو خطرناک دید.
-برگرد اینجا ببینم، به خلوت تنهاییم چپ نگاه میکنی؟الان حالیت میکنم.

خوب بعد از خارج شدن گیبن و دلفی از در دفتر، جنگ، ادامه یافت.
در همین هنگام که لیسا اومد یکی از غذا هارو برداره، احساس سنگیه شدیدی رو، روی دستاش احساس کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده