لرد سیاه تصمیم میگیره ایوان رو به روش خفت باری اعدام کنه.به پیشنهاد بلا تصمیم میگیرن ایوان رو به محفیلا بدن که بخورنش!سوروس اسنیپ ایوان رو بسته بندی میکنه و به محفل میبره.محفلیا فورا سوروس رو به مقرشون راه میدن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسنیپ بسته حاوی ایوان را برداشت و وارد محفل شد.
-من میخواستم بگم واقعا متاسفم.میدونم تا حالا خدماتی که شایسته شما باشه انجام ندادم ولی فقط یک بار دیگه به من فرصت بدین.قول میدم بهتون وفادار بمونم ارباب.من از اولم حالم از ریخت و قیافه اون سفیدا به هم میخورد.مخصوصا اون مالی با صد و شصت کیلو اضافه وزنش.آرتورو بگو...یه خنگ به تمام معنـ ...
-اهم اهم...سوروس...فکر میکنم اشتباه گرفتی.

سوروس که غرق در نطق گیرا و تاثیرگذارش شده بود چشمانش را به آرامی باز کرد.با دیدن مقادیر زیادی محفلی موقرمز متوجه شد که سخنرانی اشتباه را اجرا کرده.چشمانش را بست و ادامه داد:
-بله...آرتور ویزلی رو بگو..یه خنگ به تمام معنایی که خارج از تصور توئه لرد سیاه بدذات.اونقدر خارج از حد تصورت که اصلا خنگ محسوب نمیشه.این درجه ای از نبوغه.ولی بدذاتایی مثل تو اینو نمیفهمن.مالی ویزلی تجسم کامل یک مادره.یک مادر باید اضافه وزن داشته باشه.مادر ندیدی که اینو بدونی...
دامبلدور با محبت آغوشش را برای اسنیپ باز کرد.
-اوه...سوروس عزیزم.نیازی به این حرفا نیست.من که گفتم بهت اعتماد کامل دارم.بیا بغلم بازگشتتو جشن بگیریم.

سوروس تمایلی به گرفتن جشن، مخصوصا به روش دامبلدور نداشت.بنابراین بسته را روی میز گذاشت.
-این یک هدیه اس.به نشانه شرم و پشیمانی عمیق من...مشتی استخونه.میگن مواد مفید بسیار زیادی در استخوانها نهفته اس.آوردم شما بخورین.نمیدونین لرد سیاه چقدر اصرار کرد اینو ازم بگیره.
با شنیدن کلمه استخوان زبان سیریوس بلک از دهانش خارج شد...و همانجا ماند.
-هح هح هح هح....

مالی ویزلی کفگیرش را به طرف سیریوس گرفت.
-چخه...برو کنار.اینجا هدایای خوراکی رو من تحویل میگیرم.بدش به من سوروس.باید فکر کنم ببینم چه غذایی ازش درست کنم.مدتهاست استخون وارد آشپزخونه من نشده بود.
...آه...نه...گریه نمیکنم.داشتم پیاز خرد میکردم.بدش به من سوروس.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






سرورررررررررررررررررررررم
ترسوندیم دیوونه بس کن دیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه