جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 11 تیر 1397 01:37
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حینی که یکی جانتورها که رفته بود برای لینی قلم و کاغذ جور کنه، یکی دیگه هم باز رو طوری تنظیم کرد که درست زیر لینی‌ای قرار بگیره که در جا و تو هوا بال بال میزد.
لینی به نشونه رضایت سری تکون میده و آروم آروم از ارتفاعش کم میکنه و خودشو تنظیم میکنه که درست روی شکم بانز بشینه که راحت باشه...
- چرا اینجا انقدر کثیفه؟

لینی که به دلیل سوراخ بودن شکم بانز، وارد محتویات معده بانز شده بود. زیر لب ایشی گفت و در حالی که بال هاشو متکوند تا اسید روشون پاک بشه گفت:
- بانز تو اصلا اهمیتی به بهداشت معده میدی؟ دلیل نمیشه که وقتی دیده نمیشی انقدر معده کثیفی داشته باشی.
- اصلا تو مگه میبینی اونجا چجوریه؟

بانز خواست بلوف بزنه و بحث رو منحرف کنه تا لینی بیشتر به کند و کاف توی معده‌ش نگذره و آبروش نره!

- نه معلومه که نمیبینم.
- یعنی نمیبینی چه وضعیتیه؟
- نچ، ولی حسش میکنم بانز، قشنگ معلومه که معده‌ت و روده‌هات روی زمینه. واقعا که خجالت داره.

بانز که خیالش راحت شده که لینی ندیده محتویات معده‌ش رو، نفس عمیقی کشید و همین باعث شد لینی از توی شکم بانز شوت شه بیرون و روی دست مرگخوار نامرئی فرود بیاد.

- ملکه من، اینم چیزی که میخواستین.

جانتور یه برگ و یه تیکه چوبی که از سرش مایع مشکی‌ای میچکید رو جلوی لینی گذاشت. لینی نگاهی به چیزی که مثلا قرار بود قلم و کاغذ باشه نگاهی انداخت و بعد با خودش گفت که اینجا جنگله و به همین کفایت کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 9 تیر 1397 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
-ما همینایی هستیم که میبینین خب. دو سه تا سانتور...چند تا جک و جونور دیگه. یه موجودی هم داریم که خودمونم نمیدونیم چیه. هفت هشت ده تا دست و پا داره. به هیچ دردی هم نمیخوره...فقط هست!

لینی با شنیدن ضعف مقر حکومتی اش سرخورده و ناامید شد. ته دلش داشت نقشه های گنده گنده میکشید.
ملکه ای قدرتمند شدن و حکومت بر کل دنیای جادویی؛ ولی حالا با ارتشی بی سرو ته و بی معنی مواجه شده بود.

تا این که ذهن ریونکلاوی اش جرقه ای زد!
-من میدونم اینا زیاد و قوی نیستن...شخص دیگه ای که نمیدونه. میتونم وانمود کنم ارتشی بزرگ دارم و تهدید خطرناکی برای دنیای جادویی به شمار میام. قدرت واقعی در ذهن ماست! عجب شعار خفنی پیدا کردم.

لینی جوگیر و قدرت طلب و حریص شده بود.

تصمیم گرفت نامه ای برای لرد سیاه بنویسد و ضمن توضیح دادن درباره ارتش بزرگ و قدرتمندش به لرد فرصت بدهد که تسلیم او و ارتشش شده، و یا منتظر عواقب سرپیچی اش باشد.
-یک کاغذ و یک قلم برای ملکه تون بیارین. اون بانزم بیارین پاهامونو بذاریم روش خسته نشویم یه وقت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 خرداد 1397 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جانورای جادویی لینی رو بالای سرشون بلند میکنن که اصلا هم کار سختی نیست چون لینی سبکه!

لینی هم که خودش رو بالاتر از بقیه میبینه، در سرعت جوگیر شدن گوی سبقت رو از هر جادویی دیگری میربایه و فورا احساس میکنه چیزی روی سرش کم داره.

یک تاج!

با خودش فکر میکنه که هر چه سریع تر باید دستور بده تاج شایسته ای براش تهیه کنن.

جونورا که خیلی هم ملکه ندیده بودن و نمیدونستن چیکار کنن، به میز خالی اشاره میکنن.
-سرورمون...با این جانور جادویی ملکه خور چه کنیم؟ شکمش رو به هم بدوزیم؟

لینی مغرورانه نیشی تکون میده.
-لازم نیست. همینجوری باز بمونه. همین دور و برا باشه به ما خدمت کنه. لباسی بدین بپوشه که ما ببینیمش. حالا به من بگین ببینم چند موجود جادویی در قلمرو حکومتم هستن و از چه انواعی میباشن. مایلم بیشتر در مورد سرزمینم بدونم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 11 خرداد 1397 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در اعماق جنگل ممنوعه، موجودات جادویی به دور از جادوگران در حال زندگی هستن.
مثل جادوگرا مدرسه دارن(جاگوارتز)...پروفسور دارن(جاگرید)...
اونا سعی می کنن با هیچ جادوگری برخورد نداشته باشن...ولی بانز به هر شکلی که هست خودشو به اونجا می رسونه و توسط سانتورها که سر کلاس درس هستن شکار می شه.
سانتورها که تا اون موقع جادوگر ندیدن و با دیدن بانز فکر می کنن همه جادوگرا نامرئی هستی، تصمیم می گیرن تشریحش کنن.

نکته: هر موجود زنده ای که ما میشناسیم تو جنگل ممنوعه یه نمونه جانوری داره. تنها فرقش اینه که اول اسمش ( ج) گذاشته می شه.

.....................

-نکنین...آقایون...خانوما! من همینجوری سر همم خوبه. اگه باز بشم پلیدی جنگلو فرا می گیره. نکن...د نکن...داری چیکار می کنی؟

سانتور بزرگی که خودش معتقد بود سانتور نیست و جانتور است، چاقوی بزرگی روی شکم بانز که با لمس، جایش را پیدا کرده بود گذاشت.

-د می گم نکن...اصلا تو با سُم چطوری چاقو رو گرفتی؟ فشار نده...می بُره ها. این کارا شوخی بردار نیست!

در حالی که فریاد اعتراض بانز، فضای جنگل را پر کرده بود، سانتور بی توجه به بانز چاقو را فشار و فشارتر داد!
در یک چشم به هم زدن شکم بانز دریده شد...و البته که چیزی دیده نشد...درون بانز هم نامرئی بود.

-این آبیه چیه...این دیده می شه!

شیء آبی رنگی تقلا کنان از شکم بانز خارج شد... و از آن جایی که تکان خورده بود، مشخص شد که شیء نیست و جانور است. بانز که از پاره شدن شکمش ناراضی بود با عصبانیت گفت:
-چیزی نیست. لینیه. همین امروزصبح خورده بودمش. شکممو ببندین بابا. اومد بیرون دوباره گشنم شد!

سانتورها توجهی به بانز نداشتند. با چشمانی مشتاق به موجود پرنده آبی رنگ خیره شده بودند.

-چقدر زیباست...
-ما در جنگل هیچ چیز آبی رنگی ندیده بودیم...
-درخشان است!
-همانا که او ملکه ماست!

لینی بعد از تمیز کردن دست و بالش، سرش را بلند کرد.
-چی می گین؟ ملکه کدومه؟ من لینیم...و فکرشم نکنین که جینی صدام کنین! چون اون موقع قضیه کلا عوض می شه. چتونه؟ چرا دارین تعظیم می کنین؟ ارباب اومده؟ نیومده که...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 7 اسفند 1396 03:37
نمایش جزئیات
آفلاین
پورفسور جاگرید به عنوان یک سانتور که استاد درس جانور شناسی دیگر توله سانتورها بود، نمیدانست که این موجودی که گیر انداخته بودند چگونه جادوگری بود تا بتواند به جواب شاگردان توله سانتورش را بدهد...

توله سانتورها اما دوباره سعی کردند تا اگر آن جادوگر شنل نامرئی ای داشت، آن را از تن جادگر در بیاورند...ولی به نظر میرسید این کار به مذاق آن جادوگر که بانز بود، خوش آیند نمی آمد!
_عه؟ چیکار میکنی بی حیا...دستت رو بکش!
_پورفسور جاگرید...واقعا پوستشه...شنل نیست!

پورفسور جاگرید کمی چانه اش را خاراند و فکر کرد...سپس رو به شاگردانش گفت:
_خب بچه ها...این موجودی که الان میبینید...یعنی نمی بینید یک موجود ناشناخته اس...احتمالا یک جادوگر خاص و استثنایی!

اشک در چشمان بانز حلقه زد! او بلاخره جایی را پیدا کرد که قدر او را میدانستند...میدانستند که او یک جادوگر به قول خودشان استثنایی و خاص است!

ولی کسی نه میتوانست بانز را ببیند و نه اشکش را...پس پورفسور جاگرید ادامه داد:
_برای اینکه بتونم در مورد یه موجود ناشناخته شناخت پیدا کنیم باید چیکار کنیم؟
_معجون شناخته شدن بریزیم تو حلقش؟
_نه جکتور...باید تشریحش کنیم!

بانز با شنیدن کلمه تشریح ازترس و شوکه شدن کاری کرد که خوشبختانه شانس آورد که نامرئی بود و شاهکارش هم نامرئی!
هنگامی که بلاخره بانز از از شُک و بهت بیرون آمد فریاد کشید:
_چی میگین؟ چه تشریحی؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟ من خاص و استثنایی بودم که...الانم هستم...خب تسترال ها! وقتی من نامرئی هستم، کجام رو میخواین تشریح کنید و ببینید؟داخل بدنمم مثل من نامرئی هس دیگه! شما سانتورین یا تسترال؟

جاگرید دوباره به فکر فرو رفت...آنها تسترال نبودند...ولی از سانتور جماعت هم هر کاری بر می آمد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1396 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور جاگرید دستی به زیر چونه‌ش می‌کشه و متفکرانه به دنبال پاسخی برای سوال دانش‌آموزان کنجکاوش می‌گرده.
- دو راه داره که به ترتیب بررسیش می‌کنیم.

چهره‌ی آروم جاگرید ناگهان به چهره‌ای خشن تغییر حالت می‌ده.
- نکنه تویی جانز؟ داری سر به سرمون می‌ذاری؟ پنجاه امتیاز از گروه جاسلیترین کم می‌کنم.

ناگهان جانز که در فاصله‌ای دور دور دورتر از مرکز معرکه قرار داشت، پیتیکو پیتیکو کنان جلو میاد.
- نه پروفسور! من نیستم. من اینجام.

اگه صدای یورتمه رفتن جانز بر همگان واضح نبود، جاگرید می‌تونست همچنان انگشت اتهامشو به سمت جانز بگیره. اما این فرضه از بیخ رده می‌شه و پروفسور جاگرید باید فرضیه‌ی دومشو رو می‌کرد.
- شنل نامرئی! این جادوگر نامرئی شنل نامرئی بر تن داره. جدا کنین شنل رو از تنش دانش‌آموزان من!

دانش‌آموزان فریاد "گووداا"یی سر می‌دن و بعد از کنار زدن شنلی که برای گیر انداختن جادوگر ازش استفاده کرده بودن، به جستجوی شنل نامرئی می‌رن.
بانز که چیزی نمونده بود پوستشو بعنوان شنل نامرئی از تنش جدا کنن فریادش به هوا می‌ره.
- هی! آخ! عجب جونورایی هستین شما. چرا همچین می‌کنین؟ پوستمو ول کنین ببینم.

دانش‌آموزان بعد از دقایقی تلاش، دم از یال درازتر دوباره شنل اسارتو روی بانز می‌ندازن.
- چیزی پیدا نکردیم پروفسور.
- یعنی همه‌شون نامرئین پروفسور؟
- مرحله بعد چیه پروفسور؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1396 17:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 بهمن 1396 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
جانورها پناه گرفتند. آنها در پناه گرفتن استاد بودند. چرا که سال ها برای چنین لحظه ای آموزش دیده بودند. حتی تعداد زیادی از واحد های تحصیلیشان در جاگوارتز به همین موضوع پناه گرفتن در لحظه ورود یک جادوگر اختصاص داشت.
بنابراین بدون هیچ مشکلی به پناه گرفتن ادامه دادند.

خرچ خرچ خرچ خرچ...

خرچ خرچ آخری خیلی بزرگ بود. معنی اش هم این بود که صدایش هم بلند بود و جادوگر مورد نظر درست در مقابلشان قرار داشت.
-پیست...پیست...پروفسور جاگرید...جادوگره چرا نمیرسه؟

پروفسور جاگرید کمی فکر کرد. او پروفسور بسیار تحصیل نکرده ای بود.
-خب...امممم....مننننن...فکر میکنم جادوگره رسیده. ولی به دلایلی ما نمیبینیمش! این فرصتو از دست ندین جانوران عزیز. فورا شکارش کنین! حملهههههههههههه!

با فرمان حمله جاگرید، دسته از جانور رم کرده به محلی که آخرین خرچ خرچ از آنجا به گوش رسیده بود حمله کردند و یکی از آن ها شنلش را روی محل استقرار جادوگر انداخت.

-گرفتیمش پروفسور...
-همینجاس...دست که میزنم دماغشو حس میکنم.
-ولی نمیدونم چرا دیده نمیشه. همه جادوگرا اینجورین پروفسور؟ چرا اینو بهمون نگفته بودین؟!

بانز زیر شنل گیر افتاده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1396 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خرچ خرچ خرچ

جاگريد بي توجه به صدا، به صحبت كردنش ادامه ميده.
-بله... داشتم ميگفتم كه اول بايد يه جادوگر...

خرچ خرچ خرچ

-صداى چى بود؟

جاگريد كه از اين ميزان خنگ بودن شاگرداش كلافه شده بود، پاره سنگى برميداره تا بكوبه فرق سر شاگرد كه...

خرچ خرچ خرچ

-پروفسور صداى پا مياد!
-خو معلومه كه صداى پا مياد! اينجا جنگله... هر نوع موجودى ممكنه باشه!
-نه پروفسور... اين صداى دو تا پائه! يعنى يه موجود دو پا... مثلا...

خرچ خرچ خرچ

-جادوگــــــر! پناه بگيريــــــــد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1396 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-آقا اجازه؟ آرومتر بگین. ما عقب موندیم.

پروفسور جاگرید که خیلی هم بی سواد بود و فقط با پارتی بازی جنگلبان اعظم تونسته بود لقب پروفسوری بگیره، به طرف جانور معترض برمیگرده.
-تو لازم نیست بنویسی جودو...به هر حال چیزی یاد نمیگیری.

جودو بگمن کمی ناراحت میشه. اون به نظر خودش اصلا خنگ نیست.
ولی وقتی که یه چوب دستی پرواز کنان میاد و به دماغش میخوره کاملا گیج میشه. شایدم کمی خنگه.
-کی بود؟ کی منو مورد حمله قرار داد؟ پروفسور. این جونورا نمیذارن من تمرکز کنم. فکر کنم جانز بود. چون ندیدمش.

حوصله ی جاگرید از نق زدن گاه و بیگاه جودو سر رفته.
-بگمن؟ به نظر میرسه سی و پنج شش سال رو داشته باشی. میتونم بپرسم تو این سن چرا هنوز فارغ التحصیل نشدی؟

اشک تو چشای جودو جمع میشه.
-عشق به تحصیل پروفسور...

جاگرید ادامه میده:
-خب...داشتم میگفتم. باید یه جادوگر شکار کنیم.

-خب بکنیم!
- میدونین که اونا زیاد این طرفا نمیان.
- اگه اومدن چی؟
-نمیان. میدونم. من صد ساله اینجام و نیومدن.
-حالا اگه یهو اومدن...

جاگرید که مطمئنه نمیان جواب میده:
-خب ما شکارشون میکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!