لینی به نشونه رضایت سری تکون میده و آروم آروم از ارتفاعش کم میکنه و خودشو تنظیم میکنه که درست روی شکم بانز بشینه که راحت باشه...
- چرا اینجا انقدر کثیفه؟

لینی که به دلیل سوراخ بودن شکم بانز، وارد محتویات معده بانز شده بود. زیر لب ایشی گفت و در حالی که بال هاشو متکوند تا اسید روشون پاک بشه گفت:
- بانز تو اصلا اهمیتی به بهداشت معده میدی؟ دلیل نمیشه که وقتی دیده نمیشی انقدر معده کثیفی داشته باشی.
- اصلا تو مگه میبینی اونجا چجوریه؟

بانز خواست بلوف بزنه و بحث رو منحرف کنه تا لینی بیشتر به کند و کاف توی معدهش نگذره و آبروش نره!
- نه معلومه که نمیبینم.

- یعنی نمیبینی چه وضعیتیه؟
- نچ، ولی حسش میکنم بانز، قشنگ معلومه که معدهت و رودههات روی زمینه. واقعا که خجالت داره.

بانز که خیالش راحت شده که لینی ندیده محتویات معدهش رو، نفس عمیقی کشید و همین باعث شد لینی از توی شکم بانز شوت شه بیرون و روی دست مرگخوار نامرئی فرود بیاد.
- ملکه من، اینم چیزی که میخواستین.
جانتور یه برگ و یه تیکه چوبی که از سرش مایع مشکیای میچکید رو جلوی لینی گذاشت. لینی نگاهی به چیزی که مثلا قرار بود قلم و کاغذ باشه نگاهی انداخت و بعد با خودش گفت که اینجا جنگله و به همین کفایت کنه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


نیومده که...












