هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۱۹:۴۸ یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸

مرگخواران

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۴۵:۳۲ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 38
آفلاین
محفلی ها رو به روی پشمک فروشی ایستاده بودند و همراه با دامبلدور شلوارک پوش که با خوردن پشمک ها ریشش پرپشت‌تر به نظر می‌آمد، پشمک می‌خوردند.
بوگارت پشمک رو نمی‌خورد بلک آنها را به ریشش که شبیه ریش پیرمرد بد قواره شده بود، می‌زد و بلاخره از بودن کنار جادوگر و ساحره ها کمی لذت می‌برد.

کمی آن طرف‌تر مرگخواری که آنها را زیر نظر داشت با تعجب به دامبلدوری که به خاطر کهولت سن باید کمری خمیده و رداهای سنگین‌تری می‌داشت، نگاه می‌کرد.
او فنریر گری‌بک بود، مرگخواری با قدرت بویایی بالا که بوی موضوع‌های بو دار را به خوبی می‌فهمید. فنریر باید می‌رفت تا کاری کند، بوی بوگارت حسابی اذیتش می‌کرد.

محفلی ها خوشحال و خندان از اینکه دامبلدورشان سرحال و جوان تر از قبل از غار بیرون آمده بود، جشن گرفته بودند و گاها معده‌های پیاز مانندشان را از تنقلات جورواجور پر می‌کردند.
فنریر به آنها رسید و دامبلدور تقلبی را از وسط جمع به گوشه ای کشید.
- تو باید الان تو غار باشی، دامبلدور واقعی کجاست؟
- دامبلدور واقعی؟ خودمم فرزندم، خود واقعیمم.
_ برای من ادای دامبلدور رو درنیار ای بوگارت بد بو! زودباش تا این پیازخور‌ها نیومدند برو تو غارت.

بوگارت بیچاره با چشمانی غوطه ور در اشک‌های تمساحش به طرف غار نمور و صندوق جیرجیرکی اش رفت.
محفلی ها که حالا متوجه غیب شدن دامبلدور شده بودند با نگرانی و ترس از دست دادن اغوش گرم او به اطرافشان نگاهی انداختند. در اطراف آنها فقط مرگخواری مظلوم و گوشه گیر نشسته بود و با لبخندی ملیح به آنها نگاه می‌کرد.

- هی اون فنریره، بریم بپرسیم ندیده پروف کجا رفته یا نه.
- وایسا، وایسا. تا حالا دیده بودی که یه مرگخوار هم مظلوم باشه هم گوشه گیر هم به یه جمع محفلی، لبخند ملیح محفلی‌کش بزنه؟
- نه ولی اون تنهاعه و ما یه گروهیم. چیزی نیست، یادتون نره که گرما و محبت داشته باشید.

فنریر گوش‌های تیزی هم داشت. او شکارچی بود و این یک ویژگی مهم برای شکارچی های خبره‌ای مانند او بود. او تمام حرف‌های محفلی‌ها را شنیده بود و لبخند شیطانی اش را که به نظر محفلی ها ملیح می‌آمد را بیشتر کرد.

- هی فنریر. ما دامبلدور رو گم کردیم تو دیدی از کدوم طرف رفته؟

فنریر دستش را بالا برد و غار را نشان داد. محفلی ها انقدر هم باهوش نبودند. اما قدرت بینایی‌اشان خوب بود.
- خیلی ممنون فنریر.

محفلی ها رفتند و رفتند تا به غار رسیدند. اما دقیقا جلوی غار کسی با صورت افتاده بود زمین که لباس‌هایی مانند لباس ‌هایی که دامبلدور قدیمی‌اشان داشت، تنش بود.
- عه چه لباساش شبیه لباسای پروفه!
- کند ذهن‌ها، خود پروفه. پروفسور چرا اینجا خوابیدین آخه؟

دامبلدور نمی‌توانست جواب دهد. اما صدای کسی از پشت سرشان آنها را به آن سمت کشاند.
- شما چرا معطلید؟ پروفسورتون چون از غار ما غرق لذت شده بود اینطوری از لذتش کم میکنه تا قندش نره بالا.

محفلی ها به همدیگر نگاهی مشکوک انداختند اما چیزی دستگیرشان نشد. تعدادی از آنها بازوهای دامبلدور را گرفتند و آن را روی زمین نشاندند.

- یالا نفر بعدی بره، ببینید پروفتون از شور و اشتیاق بیهوش شده. شما هم امتحان کنید.


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۱۱:۱۲ یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۸:۲۴
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 252
آفلاین
خارج از تونل محفلی ها کنار هم نشسته بودند و برای سلامتی دامبلدور زیارت مرلین میخوندند، مرگخوران هم در گوشه ای دیگر مشغول رای گیری بودند تا نماینده ای به داخل تونل بفرستند که از حوادث در حال اتفاق نت برداری کند.در این میان بعضی از حضار هم منتظر شنیدن جیغ دامبلدور بودند.
اما در این لحظه،برخلاف انتظار همه، دامبلدور با شلوارکی کوتاه و دمپایی های حمام هاگوارتز، در حالی که ریشش رو مثل شال گردن دور سرش بافته بود و بستنی قیفی ای رو لیس میزد با ریتم شیش و هشت از تونل خارج شد.
اشک شور و شعف از کنف شدن مرگخوارانی که بعد از دیدن دامبلدور برگهایشان میریخیت محفلیون رو خیس کرده بود، حتی بعضی از محفلیون از فرصت استفاده کردند و یکی از مرگخواران رو به عنوان سلطان برگ دستگیر کردن.
دامبلدور به میانه جمع که رسید عینکش رو به سمت مرگخوارن کمی پایین گرفت و یه لیس محکم به بستنی زد، و جوری که هم بشنوند فریاد زد:
-همه بستنی مهمون منن.

محفلیون هم که در پوست خودشون نمیگنجیدند، پوستها جریدند و با خوندن
اقامون جنتلمنه...اقامون جنتلمنه...
وای بستنی رو ببین...
از کادر خارج شدند.
و اما مرگخوارانی که برگهایشان ریخته بود و احساس سرمای پاره کننده ای میکردند، به امید کنف کردن محفلیون در ایستگاه بعدی، ان ها هم از کادر خارج شدند.
.
.
.
.
بعد از خلوت شدن کادر، از تونل تاریک، گلوله ای پشمک در حالی که روی زمین میغلتید بیرون امد و زیر افتاب پخش زمین شد، دامبلدور با لباس هایی پاره و ریش پف کرده ای از ترس، زیر لب زمزمه میکرد چرا من از خودم میترسم...
زیر بار سکوت، دامبلدور دوباره زیر لب زمزمه کرد:
بقیه کجا رفتند؟




ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۲ ۱۱:۱۹:۱۱
ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۲ ۱۴:۲۸:۳۰


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۰۰:۰۴
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 392
آفلاین
اما در صندوق دوباره بسته شد. چون آن صدای قرررچ، چیزی نبود که باید شنیده میشد. اصلا مناسب این صحنه نبود. یک صدای نا هماهنگ و غیر منتظره!

در تونل نمور و تاریکی که هیچ نوری، جز شعله‌ی دو شمع لرزان و نحیف وجود ندارد و به سختی می توان صندوق کهنه و خاک گرفته ای را دید، باید صداهای خفن و اکو دار پخش میشد تا بر مرموزیت صحنه بیفزاید.
اما صدای قرررچ، این خصوصیات را نداشت. صندوق وظيفه داشت که تا جایی که می تواند، شخص وارد شده به تونل را بترساند و در این راه، لحظه‌ای را از دست ندهد. اگر مرگخواران می فهمیدند او از پس این کار برنیامده و صدای خوفناک جیررر را ایجاد نکرده است، از او خلال دندان تهیه می‌کردند.

این بار، صندوق عزمش را جزم، اراده اش را تقویت و نیرویش را در لولاهایش جمع کرد.
نفس عمیقی کشید و هوا را از گرد و غبار عطر آگین کرد.
و سپس...
در صندوق، به آرامی و با صدای جیررر بلندی باز می‌شد!

این بار نوبت دامبلدور بود که نفسش را در سینه حبس کند.


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۱۲:۵۰ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۳:۴۳:۵۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
محفلی ها خودشونو از سر راه انگشت اشاره اشلی به کنار پرتاب کردن، خیلیاشون خوردن توی در و دیوار و دماغ و دست و پاشون رو شکستن حتی.
ولی یک نفر نتونست خودشو به موقع کنار بکشه...
اون شخص که انگار انگشت اشاره اشلی محکم رفته بود توی چشمش، چندتا قطره اشک غشق و مهربانی رو از روی صورتش پاک کرد و به محفلیا که هنوز توی در و دیوار بودن نگاه کرد.

محفلیا بهش نگاه نکردن، در واقع همه شون هنوز توی در و دیوار بودن و داشتن سعی میکردن انگشتشون رو از توی دماغ و دهن همدیگه بیرون بکشن.

- وقتشه بری توی تونل.

وقتش بود، ولی شخص انتخاب شده نمیتونست این رو قبول کنه.
- واسه این کارا دیگه خیلی پیر شدم...

شخص منتخب این رو گفت، بعدش دماغش که انگار دو بار شکسته بود رو خاروند، ریشش رو کرد توی شلوارش، و در حالی که سعی میکرد لبخند رضایت بزنه به سمت تونل راه افتاد. در طی مسیر به خاطر موج محبتی که از سمت محفلیا بهش میرسید، چندبار هم کمرش گرفت حتی.

محفلیا هم که کم کم از گره هایی که خورده بودن آزاد شده بودن، به دامبلدور که میرفت به سمت تونل نگاه کردن، و بالاخره اولیشون گفت:
- الان یعنی پروف واسه اینکه ما نریم، دارن میرن؟
- امیدوارم که در پناه عشق زود به سمتمون برگردن.

و دامبلدور چوبدستیش رو جلوی در به اشلی تحویل داد و وارد شد.
تونل تاریک و سیاه بود و فقط با دوتا شمع روشن شده بود، ولی دامبلدور موفق شد یک صندوق بزرگ و فلزی رو جلوش تشخیص بده، صندوقی که در سنگینش با صدای قرررچ بلندی به آرومی شروع کرده بود به باز شدن...



پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۱۶:۱۸ پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۴:۱۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5771
آفلاین
خلاصه:

دامبلدور و اعضای محفل به شهر بازی(که توسط مرگخوارا اداره می شه) می رن.
اما از اون جایی که پول کافی نداشتن دامبلدور برای استفاده از تخفیف، یه قرار داد با مرگخوارا امضا می کنه.
طبق این قرارداد محفلی ها باید از هر وسیله ای که استفاده می کنن رضایت کامل داشته باشن و طومار رضایتی که یه مرگخوار براشون میاره رو امضا کنن. وسیله ها خطرناکن و مرگخوارا بی رحم!

در آخرین مرحله، الیواندر و هکتور دوئل نابرابری داشتن که هکتور برنده می شه.

.................

-شما باختین!

با اعلام این قضیه، مرگخواران در حالی که محفلی ها را با انگشت نشان می دادند، با صدای بلند شروع به خندیدن کردند.
بعضی از مرگخواران شور قضیه را در آورده و در حالی که روی زمین غلت می زدند از شدت خنده در حال خفه شدن بودند!

-پروفسور...ما تحقیر شدیم!

دامبلدور این را می دانست...ولی اعتراف کردن کار سختی بود.
-هنوز نشدیم...به نیروی عشق پناه ببر فرزندم.

-بردم پروفسور...ولی اونم بهم خندید. بیشتر تحقیر شدم.

تفریح سفید ها، خیلی وقت بود که تبدیل به شکنجه شده بود. و ظاهرا به این سادگی ها به پایان نمی رسید.
برای این که اشلی سر رسید و محفلی ها را به سمت تونلی هدایت کرد.
-خب...مرحله بعد خیلی مفرحه. تونل بوگارت(لولوخور خوره)! یکی یکی می رین اون تو و با چیزی که بیشتر از هر چیزی ازش می ترسین مواجه می شین. هر چی که باشه باید پنج دقیقه توی تونل باهاش بمونین. تازه حرف هم می زنن و به همین دلیل خیلی جالب تر شدن! ما هم از این جا تماشا و ترس های شما رو یادداشت می کنیم که در آینده ازشون استفاده کنیم. تو...بپر تو تونل!


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۳:۱۱ شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۸:۳۸
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 218
آفلاین
دوربین روی هکتور زوم کرد.
-ببین پیرمرد تو برای من عی...

به دلیل حرفای رکیکی که هکتور قرار بود بزنه وسط حرفش آگهی بازرگانی پخش کردن.
-گلدان های رون و پسران به غیر از تاندون زانو!با خرید گلدان های ما بچه هایتان دیگر سرطان نمی گیرند!اگر همین الان سفارش دهید به همراه این گلدان،دو عدد سیب و یک کیلو نعناع برایتان به صورت رایگان ارسال میشود.

با تمام شدن آگهی دوربین روشن شد و تصویر اشلی رو که داشت سعی میکرد چیزی رو که با دستاش گرد میکرد رو از روی دستش پاک کنه گرفت.
-اه لعنتی چقد چسبناکه قبلا انقد چسبناک نبود، عه دوربین روشنه؟خب عزیزان شنونده بخاطر این آگهی بازرگانی ناگهانی معذرت خواهی میکنم.موقعی که شما داشتین آگهی رو میدیدین جر و بحث ها تموم شد و دوئل شروع شد،حالا من این دوئل رو برای شما عزیزان گزارش میکنم!اول ترکیب دو دوئل کننده رو اعلام میکنم.

دوربین به سمت هکتور میچرخه
-بله در سمت راست میدان هکتور رو با چوبی در دست میبینید و در سمت چپ...

دوربین میچرخه تا سمت چپ رو بگیره.
-اقای الیوندر قرار داشتن که الان کف زمین قرار دارن...بله انگار دوئل شروع نشده تموم شد!امیدوارم از گزارش من لذت برده باشید.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
همونطور که گریک و هکتور اماده می شدند اشلی سودجویانه مشغول ضبط گزارشش بود.
- من اشلی ساندرز هستم و از شبکه ی جادو نیوز گزارش میدم، چیزی که ما در این لحظه در شهربازی ویزاردلند مشاهده می کنیم دوئلی نه چندان عادلانه بین دو نفر از دو جناح مختلف مرگخواران و محفلی هاست که تا چند دقیقه ی دیگه اغاز میشه، من شخصا خیلی هیجان زده ام، تا بتونیم متوجه شیم اقای گرنجر برنده ی دوئل میشه یا اقای الیوندر. طبق گفته گو هایی که بینشون انجام شده به نظر میاد اقای گرنجر با چوبدستی دوئل می کنن و اقای الیوندر بدون چوبدستی. و بخش عجیب تر ماجرا اینه که اقای گرنجر هم دوئل کننده هستن هم داور، و بهتره یه نگاه دقیق تر به دوئل کنندگانمون بندازیم.

فیلمبردار دوربین را از روی اشلی برداشت و روی هکتور و گریک که مشغول جر و بحث بودن انداخت:
- هکتور خوب میدونی من بدون چوب دستیامم می تونم شکستت بدم!

اما تا تماشاچیان گزارش خبری خواستن جواب هکتورو بشنون دوربین دوباره روی اشلی رفت و انها دوباره با ریخت اشلی مواجه شدند.
- من همین الان چیزی رو متوجه شدم اینکه در بین تماشاچیان این دوئل لرد سیاه، و یارانشون حضور دارن تنها مرگخواری که من متوجه شدم حضور نداره بانز هستش که احتمالا دلیلی برای حضور نیافتنشون دارن; من حدس میزنم لرد سیاه به هکتور برای برنده شدنش تو دوئل به شدت ایمان دارن. برگردیم به ادامه ی ماجرا.

دوربین دوباره روی دوئل کننده ها افتاد و همه مشغول تماشای ادامه ی ماجرا شدند.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۱۸:۵۶ یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۴:۱۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5771
آفلاین
و در آورد...
و در آورد...
و باز هم در آورد...

چیزی که در جیب ها، کیف، داخل لباس و لای موهای گریک، بطور فراوان یافت می شد، چوب دستی بود. حتی جمعیت شاهد بودند که آخری را از گوشش بیرون کشید.

یکی از چوب دستی ها را تکان داد. دود غلیظی از نوک چوب دستی خارج شد.
گریک آن چوب دستی را با دقت داخل جعبه تعمیرات گذاشت و بعدی را به دست گرفت.
به محض تکان دادن، چوب دستی به سرفه افتاد. گریک با شرمندگی عذرخواهی کرد.
-اوه...تو بودی...ببخشید. حواسم نبود. این یکی بازنشسته شده.

جمله آخر را خطاب به مرگخواری که منتظر بود برنامه انتخاب چوب دستی گریک به پایان رسیده و برای دوئل حاضر شود، گفت.

نگاهش بین چوب دستی ها چرخید و چرخید و سر انجام چوب دستی صورتی رنگی را برداشت.
کراب آه حسرت باری کشید و مشتاقانه به چوب دستی خیره شد.
گریک بقیه چوب دستی ها را جمع کرد و به طرف مرگخوار دوئل کننده برگشت.
-خب...من حاضرم هکتور! می تونیم دوئل کنیم. راستی...مگه خودت داور دوئل نبودی؟

هکتور لبخندی دوستانه، ولی ساختگی زد.
-اولا که کی بهت گفته قراره چوب دستی داشته باشی؟...من با چوب دستی و تو با دست خالی! و دوما این که بله. داور خودمم.

کراب فورا از فرصت استفاده کرد و پرید و چوب دستی صورتی را از گریک گرفت.
گریک به چوب دستی محبوبش که در حال دور شدن بود نگاه کرد.
-کاملا عادلانه اس.


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۲:۳۹ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 459
آفلاین
کریس هم مانند دیگر محفلی ها خودش را به بیهوشی زده بود.یکی از مرگخوران که گویی به او شک کرده بود بالا سرش آمد.
-مردی؟

کریس پوکر فیس شد.
-الان انتظار داری من جواب بدم؟

مرگخوار با اینکه وظیفه اش را درست انجام نمیداد،اما قانع شد و به سمت گریک،پیرمرد بیهوش رفت.
-هوی!

لگد مرگخوار به کمر گریک خورد و صدای شکستن استخوان گریک آمد.
-وای...آخ...فرزند تاریکی این چه وضعه رفتاره؟خب میمیری بگی پاشو؟

بین دعوای گریک و مرگخوار،محفلی ها متوجه شدند که کسی دیگر به سمت آنها اشیا و میوه پرت نمیکند.مردم به صحنه خیره شده بودند و شعار سر میدادند.
-تنوع تنوع!

مرگخوران پوکرفیس به مردم منتظر خیره شدند،که اشلی از صحنه گریک و مرگخوار استفاده کرد.
-خب خب!دوئل داریم چه دوئلی!دوئل یک مرگخوار و محفلی روی صحنه شهربازی ما!

به نظر میرسید نظر مردم جلب شده باشد،اما گریک هنوز قضیه را نگرفته بود.
-خب حالا کی از ما قراره دوئل کنه؟

مرگخواران آمدند و محفلی ها را از روی صحنه کنار بردند تا گریک و مرگخوار روی صحنه بمانند.

-هی!من هنوز جا موندم رویه صحنه!بیاین منم ببرید!

مرگخوار چوبدستی اش را در اورد و به سمت گریک گرفت.
-پاشو دوئل کن محفلی!
-من؟

مرگخوار خندید.
-چیه میترسی؟

گریک که سنی ازش گذشته بود،به رگ محفلی،ریونی و تمامی رگ های دیگرش بر خورد.پس بلند شد و چوبدستی اش را در اورد.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۳:۲۸ سه شنبه ۴ دی ۱۳۹۷

گریک الیواندرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۲ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 156
آفلاین
- بیایید بیایید
و زین مرد مترسید
که این مرد چو مور است و شما هم چو پلنگید...

همه ی مرگخوارا با چشمانی گشاد به دلفی نگاه می کردن که داشت آواز می خواند.

- دلفی داری چیکار می کنی؟
- به تو ربطی داره؟
- نه

دلفی دوباره شروع به خوندن کرد. ناگهان انبوهی از مردم اومدن و خواستن که به سمت محفلی ها چیز میز پرت کنن.

- کیف کردی؟
- من دیگه حرفی ندارم.... این بود آرمان های ارباب؟
- ساکت باش و اون کف هارو هم از دور لبت پاک کن.

صدای شکستن کمر مرگخوار باعث شد همه به سمت او برگردند.

- چیزی نیست... ما مرگخوارا همیشه تیکه های سنگین میگیم.

مردم دوباره همهمه کردن.

- آروم باشین... آروم باشین.... برای همتون هست... قانونا اینه.... هرکی سه تا پرتاب داره و هر کسی هم تونست هر کدوم از اینا رو بیهوش کنه میشه جایزش.... فهمیدین؟
- بله!
- بخیر!
- نله!
- .... خب آقا پسر اول تو بزن.
- من؟
- آره تو.
- باشه

پسر که شیفته ی دلفی شده بود یه سنگ برمی داره و می کوبه تو سر دلفی و دلفی بیهوش می شه.
- خب من جایزمو می برم.
- چیکار کردی؟؟؟؟.... آواداکداورا!

مرگخواری پسر را به سزای اعمالش رساند و گفت:
- بعدی!

ولی دید کسی نیست که نفر بعدی باشد برای همین خودش دست به کار شد و تک تک محفلی هارو زد و محفلی ها هم که تنها راه آزاد شدن خودشونو توی بیهوشیشون می دیدند خودشونو به بیهوشی زدن.


Ravenclaw is my everything



تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.