هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۵۷:۲۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 778
آفلاین
بعد از ترس و لرز زیاد و هکتور بازی های فراوون کم کم به این فکر کردن که باید یه راه حلی پیدا کنن.

- هک از اون معجون راه حل یابت چیزی نمونده؟ هک؟ با تو حرف می...

چشم های بلا به جمال هکتور افتاد که جغد بی نوا رو یه دستی از گردن گرفته بود و با بیشترین توانش گلوی جغد رو فشار میداد. چیزی هم نمونده بود که چشم جغد از حدقه بزنه بیرون و صاف بپره تو بغل لرد. مرگخوار ها باز هم احساس خطر کردن.
- هک دستت رو شل کن چشماش داره در میاد.
- این نوع کمیابی از جغد نامه بره. جغد نامه بر اسیدی. میخوام معجونش کنم!
- هک این جغد اسیدی نیست. اون اسید معده ی کرابه. بده اش به من.
- نه مال خودمه. میخوام ازش معجون "جان" درست کنم.
- معجون جان دیگه چه کوفتیه هک؟
- معجون "جغد اسیدی نامه بر".
- بب....
- یارانمون جغدمونو میدین یا همتونو به جغد نامه بر تبدیل کنیم؟

مرگخوار ها خطر بالا رفتن فشار خون رو در لرد حس کردن. ولی تا اومدن به خودشون بیان و حرکتی بکنن، صدایی تو فضای خونه پیچید.
- بدین وسیله سازمان حمایت از جغد های نامه رسان "سحج" به شما اخطار میده که خودتون رو تسلیم کنید. و جغد نامه بری که گروگان گرفتید رو آزاد کنید!

مرگخوار ها فقط همین رو کم داشتن!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۰۰:۵۴ جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 453
آفلاین
کراب داشت صداهای عجیب، نامربوط و ناموزونی از خودش در میاورد.
مرگخوارا نمیدونستن که اون صداها چی هستن، بنابراین ترجیح دادن ساکت باشن و فکر کنن تا بتونن جواب مناسبی پیدا کنن تا از عصبانی شدن بیشتر لرد سیاه جلوگیری کنن.

- ما داریم کم کم نگران میشیم، کراب یهو منفجر نشه اتاقمون رو کثیف کنه.

این حرف، دقیقا زنگ خطری بود که مرگخوارا بهش نیاز داشتن تا حرکت کنن. همه شون سریع و با ترس پریدن روی کراب تا اگر یه وقت منفجر شد، فقط اونا منفجر بشن و انفجار به لرد سیاه آسیبی نرسونه.

- جو گیر نشید بابا، داره سعی میکنه صحبت کنه!

لرد درست میگفت. کراب داشت سعی میکرد یه چیزی بگه، برای همین مرگخوارا از روش بلند شدن، و کراب هم دهانش رو باز کرد؛ دستش رو تا حدود آرنج وارد دهانش کرد و بعد جغدی رو از ته معده ش خارج کرد.
- ارباب، تمیز تمیز شد. با اسید معده م شستمش. همونطور که میدونید معده من یکی از تمیزترین معده های دنیاست به خاطر رژیم غذایی سالم و هیکل رو فرمم...
-

مرگخوارا آروم آروم کراب رو بلند کردن و به سمت پنجره هدایت کردن.

- اوه، خب دیگه ادامه ندم؟ باشه باشه، ادامه نمیدم. بیاید اصلا بهتون نحوه استفاده از ریمل رو آموز... گروومپ!

جمله کراب با سقوط از پنجره اتاق لرد سیاه به کف حیاط خانه ریدل ها به اتمام رسید، اما جغد آغشته به اسید معده کراب به دست لرد سیاه نرسید تا بتونه نامه ش رو تحویل بده. به جاش افتاد به دست هکتور.
ملکه مورچه ها که دقیقا روی شونه هکتور نشسته بود، گفت:
- این آذوغه خوبی میشه برای زمستون. کاملا مومیایی شده و در نتیجه محافظت شده س. صحیح و سالم میمونه تا ملکه تون بتونه در طول زمستون ازش تغذیه کنه.
- یاران ما؟ اون جغد رو میرسونید بهمون یا یه بلایی سر همه تون با هم بیاریم؟

مرگخوارا ترسیدن و لرزیدن!



پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۴:۲۶
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
لرد بالاخره از دست سخن‌پراکنی‌های مرگخواراش خلاص می‌شه و به خواب فرو می‌ره. مرگخوارا اما رهاش نکرده بودن و همه بیخ تا بیخ دور تا دور تخت حلقه زده بودن.

بعضیاشون رو به تخت وایساده بودن و از حفظ سلامت اربابشون در خواب اطمینان حاصل می‌نمودن و بعضیاشونم پشت به تخت وایساده بودن تا از خطرات احتمالی خارج از تخت از اربابشون محافظت کنن.

در حالی که لینی در حال محاسبه‌ی تعداد ثانیه‌ها، دقایق و ساعات خواب لرد بود تا مبادا با کمی اینور و اونور شدن میزان خواب کافی، سلامت لرد در خطر بیفته، چشمای لرد یهو باز می‌شه.

- مرگخواران ما؟

لرد با چهره‌ای بسیار آروم و لحنی ازونم آروم‌تر اینو می‌پرسه. قبل از اینکه مرگخوارا بخوان از این وضعیت تعجب کنن، چهره‌ی لرد بسیار عصبانی و لحنش ازونم عصبانی‌تر می‌شه.
- نصف شبی چرا نصفتون به ما زل زدین و نصفتونم پشتتونو به ما کردین؟ هول می‌شیم خب!

مرگخوارا از جاشون تکون نمی‌خورن.

- اکسیژن محوطه کم شده، نفس کم آوردیم!

با این حرف مرگخوارا به سرعت حلقه‌شونو می‌شکنن و به در و دیوار و اجسام دور تا دور اتاق می‌چسبن.

- الان خوب شد ارباب؟
- بگین که هنوز نفس می‌کشین ارباب.
- تنفس مصنوعی بهتون دادن بدم؟

لرد نگاهی به چهره‌ی رابستن می‌ندازه و از هرچی ماجرای کمبود اکسیژنه پشیمون می‌شه. پس تصمیم می‌گیره بحثو عوض کنه.
- این صداها چیه کراب از خودش در میاره؟




پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۴۴ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۳:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5906
آفلاین
برای یک ثانیه حواس کراب پرت شد و جغد سعی کرد یواشکی از کنارش رد بشود.

-آهای! کجا؟

کراب، با وجود خطر نوک زدگی، بال جغد را گرفته بود!

چند قدم دورتر از جغد و کراب، کریس در حال تعریف کردن بود.

-بعد...مرگخوار، اسیر رو می گیره و مژه هاشو یکی یکی می کنه. بعد از کندن...
-آنها را در چشمش فرو می کند؟

کریس با خوشحالی تایید کرد و درست در لحظه ای که فکر می کرد داستان مهیجش، توجه لرد را به خود جلب کرده، لرد سیاه خمیازه ای کشید.
کریس وحشت زده با صدای بلند تری داستان را ادامه داد.

ولی بی فایده بود...لرد سیاه همچنان خمیازه می کشید.

لینی در گوشه ای از اتاق شمعی برای یادبود خودش روشن کرده بود و به احترام خودش یک دقیقه سکوت کرده بود. بانز و هکتور را هم به زور و کشان کشان به مراسم خودش برده بود.
سعی کرد اشک هم بریزد...ولی اصلا از مرگ خودش متاثر نشده بود.
یک دقیقه اش که تمام شد بال زد و به مرگخواران پیوست.
-البته دیگه روحم. لازم نیست بال بزنم. ولی عادته دیگه. می گما...الان قراره ارباب چهار روز نخوابن؟ نمی شه که. من تو یه مقاله ای خونده بودم که بی خوابی هم برای سلامتی بسیار مضره. بذاریم بخوابن...و وقتی خوابن شدیدا مواظبشون باشیم. هک...نلرز!

مرگخواران موافقت کردند و جغد هنوز در حال کشتی گرفتن با کراب بود و ضربات سهمگین بال به صورت کراب وارد می کرد.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۳:۵۹ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-لینی...تو نمیمیری!
-خب؟ ارباب رو بکشیم که دیگه نمیرن؟
-نخیر! یعنی این وظیفه خطیر به عهده توئه که نذاری ارباب بخوابن.
-این چه حرفیه خب مرگخوار حسابی؟ من نمیمیرم. ولی مگه نمیدونی؟ چیزای بدتر از مرگ وجود داره.

لرد سیاه که چشمانش داشت گرم میشد از جا پرید! با پرش او مورچه ای که چشم بند خواب زده بود و کلاه منگوله دار بر سر گذاشته بود روی بالش افتاد.
-هی...آروم تر. کی اینو راه داده تو تختخواب من؟

لرد سیاه آشفته و پریشان پرسید:
-کی بود؟ چه کسی کلام ریش دراز را بر زبان آورد و خواب آرام ما را بر هم زد؟

لینی به کریس اشاره کرد و کریش از این میزان از آدم فروشی و دروغگویی متحیر شد!
-ارباب من نبودم به جان همین لینی که جانی در بدن نداره. اصلا به کوری چشم همین لینی براتون قصه ای میگم که بخوابین.

مرگخواران قصد اعتراض داشتند که کریس اعتراض ها را ساکت کرد.
-این قصه از اون قصه ها نیست. داستانی مهیج و پر از خشونت و خون براشون تعریف میکنم که خواب کلا از سرشون بپره.


تق!

کراب به طرف پنجره رفت و با دقت کمی از لای آن را باز کرد که سوزو سرما در وسط تابستان، وارد خانه نشده و لرد سیاه را نکشد.
-بفرمایین؟

جغد به پایش اشاره کرد. او حامل نامه ای سفارشی بود که حتما باید به خود فرد تحویل داده میشد. ولی جغد پرنده بود و پرنده ها میتوانستند حامل ویروس های خطرناکی باشند.

-نامه رو میدی به من. من بهشون تحویل میدم.

-هو!

این "هو" مسلما به معنای هرگز بود!

در حالی که کراب یقه جغدوظیفه شناس را گرفته بود، کریس داشت داستانش را شروع میکرد.


ویرایش شده توسط وینسنت کراب در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۴ ۱۴:۰۹:۴۹

ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
درحالی که مرگخواران به فکر فرو رفته بودند که چگونه لرد را بیدار نگه دارند،کریس خیلی خوشحال بود،امروز کارهای مفید زیادی انجام داده بود،نقطه ضعف محفلی ها را دراورده بود،آنها را بدون استفاده از جادو و حتی کلمه جادویی لطفا از خانه ریدل بیرون کرده بود و اگر منصفانه حساب کنیم او باعث شده بود لرد نتواند بخوابد.

-تازه لینی هم کشتی!این مهم ترین کاری بود که کردی!

گویا بانز موفق شده بود به افکار کریس نفوذ کند.

-بانز از فکر من برو بیرون!الان میخوام به چیزای دیگه فکر کنم که خصوصیه!

لرد کم کم میخواست دوباره بخوابد،این را از حالت چشمانش میشد فهمید.

-ارباب امشب قراره فیلم کله زخمی و جام آتشو بده!همون که شما دیگوری رو میکشید!ببینیم؟
-نه سول،ما علاقه ای به فیلم های مزخرف و تحریف شده ی کله زخمی نداریم.

کریس تلویزیون را روشن کرد و شبکه ویزاسپورت را انتخاب کرد.
-کوییدیچ ببینیم؟
-نه ریس،ما از کوییدیچ متنفریم!فقط میخوایم بخوابیم!

بلاتریکس تلویزیون را خاموش کرد،ممکن بود اشعه هایش برای لرد ضرر داشته باشد.
-ارباب دوئل بدون چوبدستی برگزار کنیم؟برای تنوع چیز جذابیه!
-نه نه نه!ما میخواهیم بخوابیم!کسی حرف بزند به خودمان قسم که به شکل فجیعی میکشیمش!
-ارباب میاید بیست سوالی بازی کنیم؟

لرد میخواست به وعده خود عمل کند و مرگخوار مذکور را به شکل فجیعی بکشد،لردی بود عمل کننده،اما متوجه شد مرگخوار مذکور لینی است که قبلا کشته شده،راه حل همین بود،لینی نمیمرد!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۱۲:۰۷ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۰۱:۴۰ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 402
آفلاین
-برو بیرون راب! زیر پله از اون طرفه!

لرد سیاه با کلافگی انگشت اشاره اش را به طرف در گرفت. اما با دیدن جمعیت مرگخوارانش که آنجا تجمع کرده بودند و لبخندهای مسخره ای به لب داشتند، فورا روی تخت خوابش پرید و چشمانش را بست.
-خُر و همینطور پُف! ما خوابیم.

مرگخواران از توانایی فوق العاده لرد سیاه برای سریع به خواب رفتن، شوکه شدند. ولی باید قبل از عمیق شدن خوابشان، لرد را بیدار می کردند.
-اربااااااااااااااااااب!
-سول!

لرد سیاه همچنان خواب بود.
لینی بدون ایجاد صدای ویز ویز، بال زد و رفت کنار تخت لرد سیاه.
-ارباب میشه اولین شب روح بودنم رو کنارم باشین؟ من تا حالا روح نبودم. استرس دارم.
-به ما ربطی نداره پیکس. می تونی بری و افرادی که خوابن رو بترسونی!

خواب لرد سیاه کم کم عمیق میشد.
-ارباب، پس اجازه بدین من کنارتون بمونم.

لرد سیاه فورا از جایش پرید و نشست.
-خیر! فورا اتاق ما رو ترک کن ریس. انقدر هم به ما نچسب.

مرگخواران موفق شدند.
لرد سیاه بیدار شد. اکنون بیدار نگه داشتنش مهمترین مسئله بود!


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۰:۵۵ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸
#99

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۱۹:۴۱
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 219
آفلاین
لرد ولدمورت قصد هر کاری رو می کرد باعث می شد که مرگخوار ها نگران و نگران تر بشن.
-خواب ارباب؟
-بله خواب، مشکل داری؟ جرات داری مشکل داشته باش تا از زبان آویزانت کنم.
-نه ارباب مشکلی نداریم! غلط بکنیم مشکل داشته باشم ارباب!

لرد به سمت اتاق خوابش حرکت کرد...چند قدمی برداشت.

مرگخوارا باید جلوی لرد رو می گرفتن تا بتونن فکر کنن که خواب چه مشکلی می تونه براشون داشته باشه.

-هی رابستن...برو ارباب رو معطل کن تا ما کمی فکر کنیم!

رابستن بهترین شخص برای معطل کردن ارباب بود.
-اربااااب!
-چیه راب؟
-ارباب تا حالا به این فکر کردن شدین که اگه "الف" من رو نگفتن شین، رب شدن می شم؟ ارباب رب دوست داشتن می کنین؟

لرد ولدمورت رب خیلی دوست داشت ولی وقتی حرف رابستن رو شنید از هرچی رب بود بدش اومد.
-نه فکر نکردیم...رب هم دوست نداریم...حالا برو کنار می خواهیم برویم و بخوابیم.

رابستن نباید می رفت کنار، رابستن باید اربابش رو معطل می کرد.

در اون سمت ماجرا مرگخوارا هم داشتن لیستی از خطرات خواب می نوشتن.
-اگه وسط خواب غلط بزنن و از تخت بیفتن چی؟
-بیشتر سکته ی ها قلبی در خواب بوده!
-اگه تو خواب راه برن و یهو از پنجره ی اتاقشون بیافتن چی؟

مرگخوارا خطرات زیادی رو نوشتن و همگی به این نتیجه رسیدن که خواب هم برای اربابشون خطرناکه!



تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۰:۳۷ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸
#98

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۳:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5906
آفلاین
-بعدش مثلا جلوی من از هری تعریف کن! اصلا دیوونه می شم. یا همین هرمیون دندون گرازی مو وحشتناک! همچین چیز جالبی نیست ولی دیگه همین گیرم اومده دیگه. سعی کن به خودت علاقمندش کنی ببین چه بلایی سرم میاد. بعد این کک و مکامو می بینی؟ اینا رو با چوب دستی فشار بدی از اون ور سرم می زنه بیرون. زیرشون خالیه...

رون می گفت و کریس تند و تند یادداشت می کرد. این اطلاعات بالاخره روزی به دردشان می خورد.

مدتی بعد، رون را مرخص کرد.

-بعدی!

هری پاتر در مقابل کریس نشست.
-خب...ببین...مورد اول پدر و مادره. هر حرفی درمورد پدر و مادر بزنی من زیر و رو می شم. بعدش اگه جلوی من حتی ذره ای به کسی بیشتر از من توجه بشه قاط می زنم. همیشه باید کانون توجهات من باشم...

کریس نوشت و نوشت و پرونده ای قطور از نقاط ضعف محفلی ها بدست آورد!

-خب...این حله. الان من یه مشکل خاص دارم که براش احتیاج به راه حل دارم.

محفلی ها شروع به بالا و پایین پریدن کردند.

-من بگم؟ من من...
-خواهش می کنم. این یکیو من بگم...
-من بیشتر معجون خوردم. راه حل من بیشتر حل می کنه.

کریس مشکلش را عنوان کرد.
-ما الان شرایط جنگ نداریم. چیکار کنیم که محفلیا برن و چهار روز دیگه برگردن؟

-به پروفسور بگین لطفا برای حمله، چهار روز دیگه مراجعه کنید.

کریس این یکی را یادداشت نکرد.
-همین؟ لطفا رو هم حتما باید بگم؟ لازمه؟

و به سمت دامبلدور رفت.
-جناب ریش دراز...شما ممکنه تشریف ببرین و چهار روز دیگه برای حمله برگردین؟ ما الان اصلا روحیات جنگیدن نداریم. الان مایلیم چایی بنوشیم و موسیقی کلاسیک گوش کنیم. مرلین رو چه دیدین؟ شاید همینا روی ما تاثیر گذاشت و جادوگرانی بس سفید شدیم!

آغوش همیشه باز دامبلدور باز تر شد.
-چرا که نه فرزند تاریکی...یک رهبر باید در میدان جنگ هم با وجدان و مهربان باشه و شرایط رو درک کنه. ما می ریم!

مرگخواران و محفلی ها در هوش و درایت این رهبر، انگشت حیرت به دهان گرفته بودند!
کریس حتی "لطفا" را هم نگفته بود...و چند دقیقه بعد، خانه ریدل ها خالی از هر نوع جادوگر سفید و فرزند روشنایی شده بود.

سکوتی ترسناک فضای خانه را در بر گرفته بود.

-سکوت شد...ما خوابمان گرفت...


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پیام زده شده در: ۲۳:۲۸ جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
#97

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۱۹:۴۱
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 219
آفلاین
همه مرگخوارا شروع کردن به عرض خونه ی ریدل ها رو تی کردن و فکر کردن!

-فرزندان تاریکی، طی کنید نه تی!

مرگخوارا فکر کردن که الان جلوی محفلیا ضایع شدن و اربابشون ازشون ناامید می شه...ولی اینطور نشد.

-به تو چه ارتباطی داره...یاران ما مثل شما ها نیستند که...کاری هستند! یاران ما به کارتان ادامه بدهید تا چشمانشان در بیاید!

مرگخوارا همیشه پشتوانه داشتن.

مرگخوارا تی کردن و فکر کردن.
همه مرگخوارا تو دلشون فکر می کردن به جز کریس!
-تو می تونی کریس...تو باید یه فکری کنی تا خودتو نشون بدی...تو باید یه راهی پیدا کنی که محفلیا رو بدون جادو، شکنجه بدی...تو باید یه راه حل پیدا کنی.

رون که به کریس خیلی نزدیک بود، داشت حرفای کریس به خودشو می شنید.

-راه حل اینم نمی دونی؟ این که خیلی معلومه...نگا من خیلی قلقکی هستم، منو قلقلک بدی از هر شکنجه ای بدتره برام، هری...
-فرزندم؟ چرا اینا رو بهش می گی؟
-پروف دست خودم نیست...نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم که اینا رو بهش نگم...خب داشتم می گفتم...

انگار که معجون هکتور عوارض جانبی هم داشته.

رون کلی راه حل جلوی پای کریس گذاشت!


ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۳ ۲۳:۴۷:۴۵
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۳ ۲۳:۴۹:۱۲

تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.