صحنه عجیبی بود.
بلاتریکس که پست سر ورنون روی جارو نشسته بود. عصبانی بود و با تمام شدت داشت کت چهارخانه ورنون را میکشید و فریاد میزد:
- عسلم ترمز کن! ترمز! ع... عقب مانده! ترمز کن!
ورنون که معلوم بود اولین بارش است روی جارو نشسته، نمیتوانست ران های چاقش را روی دسته جارو کنترل کند و به سمت چپ کج شده بود. سیبیلهایش در باد تکان میخورد و چشمهای دکمه ای اش از شدت وحشت گشاد شده بود.
- خب ترمزش کجاست؟... آآآآییی دارم سر میخورم!
در همان لحظه که ابرفورٍث با نارضایتی در را باز کرده بود، دمزا روی میز دمبلدورها نشسته بود، میرتل با تعجب روی سقف جا خوش کرده بود و بز ابرفورث داشت زوزه میکشید، جارو به همراه بلاتریکس وحشت زده و ورنون کج شده به خانه ابرفورث رسید. ولی از آنجا که جارو ترمز بریده بود، ورنون و بلاتریکس با سرعت تمام از کنار ابرفورث و در باز رد شده و وارد خانه شدند و در کسری از ثانیه به میز دامبلدور رسیده و با جیغ همزمان سواران جارو و دمزا به میز برخورد کرده و همگی در هم پیچیدند.
ابرفورث فریاد زد:
- مگه خونه من باند فروده؟.... میزمو داغون کردین!
بلاتریکس اولین نفری بود که بلند شد و خرده های چوب میز و جارو را از میان موهایش تکاند.
- عسلمم... خوبی؟... اخی... پایه میز رفته تو دهنت؟... بذار...ریموبیو!.... خب دیدی در اومد؟ بیا بلند شو!
ورنون گیج که تازه پایه میز تازه از حلقش در آمده بود، از جایش بلند شد و گفت:
- خب... کلید صندوقچه اینجاست؟... کلید اسنپ...
بلاتریکس با بیشترین سرعت ممکن دستش را روی دهان ورنون گذاشت و با از میان دندانهای چفت شده اش زمزمه کرد.
- عسلم! خفه شو... تو به جای هاگوارتز اوردیمون اینجا!... رانندگیت افتضاحه عسلم! بعدم اون اسنیپه نه اسنپ!
دمزا با شنیدن کلمه کلید و صندوقچه از میان خورده های چوب طلوع کرد و فریاد زد:
- چی شما هم؟... شما هم دنبال صندوقچه اسنیپ هستید؟ چرا؟
بلاتریکس دستش را از رروی دهان ورنون برداشت و ورنون که از شدت بی اکسیژنی غش کرده بود ، در گوشه ای رها کرد. نگاهی از بالا به پایین به دمزا انداخت و گفت:
- این سوال منه! خود سوروس برام نامه نوشته که اگر مرد، برم کلید رو بردارم چون توی صندوقچه اش یه چیزیه که به دردم میخوره!... من اول گفتم برم دنبال کلید و بعد هم صندوقچه رو از مغازه بردارم!
دمزا یک قدم جلو آمد و گفت:
- اصلا خود اسنیپ مغازه رو برای ما گذاشته و هرچی هم توی مغازه هست مال منه! خودمم میرم دنبال کلید صندوقچه!
قبل از اینکه اوضاع جنگی شده و بلاتریکس دمزا را بمباران کند، میرتل از میان سقف نازل شد و گفت:
- وایسین! من یه فکری دارم!
آنلاینها
8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

از ترس رفت روی سقفِ خانه آبرفورث و از آن بالا با حالتِ دفاعی به بز ها نگاه می کرد.





سر و صداشون به خاطر پروفسـ... عااااا! 







