به محض خروج از مراسم عزاداری، همگی نفس راحتی میکشن.
- آخیش. بالاخره خلاص شدیم. چقد سخت بود عزادار بودن.

- خب حالا هری کجا دفن شده؟
- ارباب طبق تحقیقاتی که من به سختی تو مراسم انجام دادم، فهمیدم هری تو قبرستون دره گودریک کنار مامان باباش دفن شده.

لرد با دیدن چهرهی ناراحت مرگخوار مذکور متعجب میشه. چرا که لحنش بسیار شادمان و چاپلوسانه به نظر میرسد.
- چهرهت چی میگه این وسط؟

- ارباب از بس اون تو برای کسب اطلاعات ادای آدمای غمگینو در آوردم، چهرهم این شکلی موند.

لرد نگاهشو از مرگخوار ثابتالچهرهش برمیداره و رو به یارانش میایسته.
- یاران ما! هماکنون به سمت دره گودریک آپارات میکـ...
- اون چیه اونجا؟

لرد از متوقف شدن سخنرانیش شاکی میشه.
- کی جرات کرد وسط سخنان ما پارازیت بندازه؟

- ارباب ببخشید ولی یه مرد فقیری اونجاست که چوبدستیای بسیار شبیه به ابرچوبدستی دستشه!

همه با شنیدن اسم ابرچوبدستی مثل برق از جا میپرن و به سمت پیرمرد سرازیر میشن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
















به هرحال تار مویی نخواهی یافت فرزند، شامپوی ما شامپو پیاز پرتک است.
این گلاب دیگه چطوری بوی پیاز می ده؟

