جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: جمعه 6 اردیبهشت 1398 09:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: مرگخوارا و محفلیا نیاز به زهر مار دارن. مرگخوارا برای معجونی که هکتور و اسنیپ قراره بسازن؛ محفلیا هم برای سوپ زهر ماری که دامبلدور گفته برای رز زلر بپزن تا سرماخوردگیش خوب شه.
هاگرید یه تخم تسترال به محفلیا غالب می کنه و با مرگخوارا سر اون تخم درگیر میشن و تخم میفته می شکنه.
هاگرید میگه در ازای پول، دو تا تخم مار پیدا می کنه. محفلیا پول زیادی نداشتن ولی مرگخوارا پولشونو پرداخت کردن. هاگرید اونا رو می بره جلوی سوراخی که میگه لونه ی ماره و توش تخم تر و تازه هست. حالا مرگخوارا می خوان تخم مار رو بیرون بیارن.

..................

نگاه های مرگخواران روی یکدیگر در گردش بود. امکان داشت ماری درون سوراخ باشد. آنها مدتی نسبتا طولانی با یک مار زندگی کرده و از خطراتش با خبر بودند. نجینی تا زمانی که پیتزایش دیر نمی شد، کسی را نمی خورد. با این حال هیچ گاه بی خطر نبود. اما این مار... کسی نمی دانست که با پیتزا رام می شود یا نه!

-زودتر یه نفر به شکل داوطلبانه دستش رو ببره داخل و تخم مار رو بیاره. وقت نداریم.

بلاتریکس این را گفت و به مرگخواران مضطرب خیره شد.
سو نگاهی به اطرافش کرد. چیزی جز درخت و چمن و سنگ و حشراتی که لینی با آنها مشغول گپ زدن بود، پیدا نکرد.
-پیست... لینی! بیا اینجا.

لینی رفت آنجا.
-چی شده؟
-پرواز کن برو بالا، ببین این اطراف بیمارستانی، تیمارستانی، شفا دهنده ای، چیزی پیدا میشه که اگر نیش خوردیم بریم اونجا؟

لینی بالا رفت و همچون عقابی اوج نگرفت و بال هایش را نگشود! چون چند متر که فاصله گرفت، کلا ناپدید شد. ولی همچون نقطه ای آبی رنگ که هر لحظه واضح تر و بزرگتر و لینی تر میشد، نزد سو برگشت.
-تا شعاع نهصد کیلومتری، هیچ جنبنده ای جز ما و چند تا حشره وجود نداره. من برم پیششون.

برد پرواز لینی بسیار زیاد بود!

هنوز هم کسی برای برداشتن تخم مار داوطلب نشده و چیزی به تمام شدن صبر بلاتریکس نمانده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/2/6 11:20:45
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: چهارشنبه 28 آذر 1397 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
هگرید دست در گردن مرگخواران از محفلی ها دور شد...

البته نه زیاد دور!
فقط آن قدر رفت تا به سوراخی که روی زمین حفر شده بود، برسند...که رسیدند!

هگرید شرکای جدیدش را به طرف سوراخ هدایت کرد.
-بفرمایین. این شما و این هم لونه مار!

مرگخواران آن همه پیش پرداخت را برای لانه مار نداده بودند. برای همین مقداری خشمگین شدند.

-چی داری می گی؟ ما دنبال لونه مار بودیم؟ ما حتی دنبال خود مار هم نبودیم! حداقل نه تا وقتی که از تخم بیرون اومده باشه. ما تخم مار می خواییم. اینو خودمونم می تونستیم پیدا کنیم. می فهمی؟

هگرید می فهمید...ولی زندگی خرج داشت. زندگی شخصی در ابعاد هگرید بیشتر هم خرج داشت.
-شما لونه مار رو می تونستین پیدا کنین. ولی نمی تونستین بفهمین توی کدومشون تخم مار ترو تازه موجوده. اینو من با استفاده از تجربیات جانورپروری خودم یافتم! الان بقیه پول منو بدین.

مرگخواران بقیه پول ها را در جیب گذاشتند.
-کار رو نصفه انجام دادی...پول رو هم نصفه می گیری!


هاگرید شانه هایش را بالا انداخت و دست به سینه منتظر شد تا ببیند مرگخواران چگونه قرار است به تخم مار دسترسی پیدا کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: دوشنبه 26 آذر 1397 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا تابی به موهاش میده و دستشو تو جیبش می کنه و تراول های صد گالیونی از تو جیبش در میاره و نگاهی به محفلی ها که بعد از بازرسی تمام جیب ها، جوراب ها، شلوار ها و جیب مخفی هایشان، ده سیکل و سه نات درست کرده بودند، میندازه و میگه:
- آقای هگرید! مبلغ رو بفرمایید.

و نوک دو انگشت اشاره و شصتش را خیس کرد تا تراول بشمارد و باز نگاهی به محفلی های بخت برگشته کرد.

- همشو موخوام! هر چه بیشتر بهتر. اصلا هر قدر پول بدین همونقدر تخم مار میخورین... چیزه ینی... میگیرین!
- چی چی رو مبلغ بفرمایید؟ نخیر آقا! نخیر خانوم! نارسیسا پولاتو بذار تو جیبت. اول تخم مار، بعد پول!

لایتینیا این رو میگه و نگاهی عصبانی به هگرید می کنه. لایتینیا، هگرید را بیشتر از همه مقصر تخم ماری شدنش می دانست و به همین دلیل، تمام سعیش را می کرد تا این اتفاق را تلافی کند! محفلی ها هم از آن طرف خود را به هگرید نزدیک کرده بودند و به آهستگی می گفتند:
- بابا... تو دوست مایی، تو خودت محفلی هستی. یعنی چی ما هم پول بدیم؟
- هگرید... لامصب ما سر یه سفره بزرگ شدیم. هر چی کیک تو سفره مون بوده رو خوردی. این رسمشه؟
- حالا این یه بار رو پول نگیر، دفعه بعدی خواستنی دوبرابر بگیر!
- نه! نمیشه! اول پول میدین بعد براتون تخم میذارم... چیز یعنی... تخم میدم بهتون.

بلاتریکس چشمکی به لایتینیا میزنه و روشو به سمت نارسیسا میکنه و میگه:
- به نظر میاد آقای هگرید حرف منطقی ای میزنه. ما برای اینکه اعتماد متقابل بینمون ایجاد بشه، یه تراول صد گالیونی اول بهت میدیم، بعد از اینکه تخم مار رو دیدیم و کارشناس ما تاییدش کرد، بقیه پولت رو تحویل میگیری. خوبه؟
- بله... بله... معلومه که خوبه!

هگرید با گفتن این حرف، دوستان محفلیش رو پشت سرش میذاره و دستشو میندازه دور گردن لایتینیا و با مرگخوارا به سمت محفل فروش تخم مار حرکت می کنن و محفلی ها، هاج و واج از این اتفاق، فقط به چند نفری که از آن ها دور می شدند، نگاه می کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: دوشنبه 26 آذر 1397 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید دست به تکذیب زد!
-اصلا و به هیچ عنوان. این که تخم تسترال نیست. توش دیده میشه. اگه تسترال بود دیده نمیشد.

کوچکترین ویزلی حاضر در محل دستش را بلند کرد.
-آقا اجازه. ما چیزی نمیبینیم.

هاگرید لبخند مصلحتی گل و گشادی زد و بچه ویزلی رابرداشت و در جیبش چپاند که فعلا خفه شود!
-این تخم ماره. یعنی بود. تسترال رو از کجا آوردین شما! حتی فکرشم نکنین. من همچین شخصیتی دارم؟ که بخوام تخم تسترال رو به جای تخم مار به شما قالب کنم؟

مرگخواران و محفلی ها برای چند ثانیه به هم خیره شدند و بعد همگی با هم سرهایشان را به نشانه "بله...همچین شخصیتی داری" تکان دادند.

به هاگرید بر نخورد. هیچ چیزی کلا به هاگرید بر نمیخورد.
-خب...اصلا بیایین این قضیه رو فراموش کنیم. من یه راه حل عالی دارم. یه جایی رو میشناسم که میشه توش تخم مار عالی پیدا کرد. با کیفیت و درجه یک!

با دیدن چهره های مرگخواران و محفلی ها که در حال خصمانه شدن و تمایل برای حمله به سمت هم بود، اضافه کرد:
-دو تا! دو تا تخم مار میشه پیدا کرد. همگی با هم میریم و جنگ و دعوا هم موقتا ممنوعه. تخم مارا رو که گرفتین هر کسی میره دنبال کار خودش. فقط هزینه شو باید پیشاپیش پرداخت کنین. همه دستا به جیب.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: شنبه 27 مرداد 1397 07:27
نمایش جزئیات
آفلاین
فقط چند ثانيه طول كشيد تا ملت متوجه عمق فاجعه بشوند.

-شكـ... شكست؟
-كورى مگه؟! شكست ديگه... همش تقصير شماست... من نميدونم شما چرا نسبت حجم به تغذيتون اينقدر نا متعادله!

اما بحث ادامه پيدا نكرد. چراكه محفلى و مرگخوار قبل از اينكه تمام تخم مار جذب موهاى لايتينا شود، به سمتش حمله كرده و سعى در جمع كردنش داشتند.

هكتور شيشه اى از ناكجا آباد ظاهر كرده و مشغول چلاندن محتويات موهاى او درون آن بود.
نارسيسا دستكش هايش را به دست كرده و با اكراه موهاى او را بو مى كشيد.
آمليا از تلسكوپش به عنوان ملاقه استفاده مى كرد.

-يه ليس... فقط يه ليس!

و فرد مذكور هم سعى در ليسيدن موهاى او داشت.

-گوشنمه!... تخم تسترال نيمرو شده اى كه يه كم مو قاطيشه... قابل قبوله!

در صدم ثانيه جنگ بر سر محتويات موهاى لايتينا متوقف شد و سر رون ويزلى از لاى موهاى او بيرون آمد.
-تخم تسترال؟... اشتباه لپى بود نه؟... تو كه تخم تسترال جاى تخم مار به ما غالب نكردى؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: شنبه 13 مرداد 1397 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ماشین تکون میخوره و میخوره و میخوره...تا این که خسته میشه.

خب تا کی تکون بخوره؟

اونم به هر حال از یه مشت آهن و پیچ و مهره درست شده.
خودش هم این واقعیت رو میفهمه و بعد از مدتی مقاومت، تسلیم جاذبه ی زمین میشه و خودشو رها میکنه.

چرخون و لرزون به طرف زمین سقوط میکنه و مرگخوارا و محفلیای توش هم میخورن تو سرو کله ی هم.

-چیکار کردی؟ تو زدی تو سر یه فرزند روشنایی؟
-سرت بود اون؟ چرا صدای طبل میداد؟ توش هیچی نیست؟
-اون صدای شکم من بود. بس که خالیه.
-تخم مار کو؟ مواظب با....

قبل از این که جمله ی آخر تموم بشه، ماشین و مرگخوارا و محفلیا با زمین برخورد میکنن و تخم مار روی سر لایتینا میشکنه و از سرو صورتش جاری میشه.

لایتینا تخم ماری میشه و مرگخوارا و محفلیا دست خالی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1397 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
با حرکت افتاننده و سریع ماشین، همه حاضرین اعم از مرگخوار و محفلی سر جایشان متوقف شدند. حتی لایتینایی که پرش بلندی به سمت تخم مار انجام داده بود، روی هوا ثابت مانده بود.

-امممم...لایتینا...تو، دقیقا، چطوری، رو هوا، موندی؟

لایتینا نگاهی به پایین انداخت و آب دهانش را قورت داد.
-هیسسس...نمی بینی؟ وضعیت وخیمه! مجبور شدم. حالا کسی نفس نکشه. ماشین تو وضعیت بدیه.

ماشین در واقع روی یک شاخه بسیار نازک افتاده بود و هر لحظه احتمال سقوط داشت.

بلاتریکس تصمیم گرفت موقعیت را مدیریت کند.
-نارسیسا، عزیزم...تو که ظریف و زیبایی برو این طرف...بقیه همه بیان کنار نارسیسا...مالی خپله گنده بک تن لش به درد نخور بره اون طرف که وزن ماشین متعادل بشه.

مدیریت بلا بسیار جانبدارانه بود...ولی همین بود که هست!

مرگخواران و محفلی ها شروع به جابجا شدن کردند.

-هوی پاتو بکش...
-تو چاقی بیا این طرف. ماشین داره خم می شه.
-د تکون نخور لعنتی... حرکت کن...ولی تکون نخور!
-قربون دستت اون تخم مارو دست به دست کنین برسه به من...


ماشین تکان های خطرناکی می خورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اسفند 1396 00:57
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
هکتور، اسنیپ و آرسینوس قصد ساخت معجونی رو دارن که نیاز به زهر مار داره. بعد از مرگ آرسینوس توسط نجینی، لرد به اونا دستور می‌ده زهرمارو از کوچه ناکترن تهیه کنن نه نجینی.
از طرفی رز زلر سرما خورده و دامبلدور از محفلیا می‌خواد سوپ زهرمار بسازن تا رز زودتر خوب شه. محفلیا برای تهیه‌ی زهرمار راهیِ کوچه ناکترن می‌شن و اونجا هاگرید تخمی رو که در واقع مال تستراله، بعنوان تخمِ مار بهشون می‌ده.
محفلیا تصمیم به بازگشت می‌گیرن؛ اما با هکتور و اسنیپ مواجه میشن. مرگخوارا، که از وجود تخم مثلا مار با خبر شدن (متوجه قلابی بودنش نشدن)، تصمیم میگیرن محفلیا رو با ماشین بدزدن و به خونه ریدل ببرن. ولی محفلیا به هکتور و اسنیپ حمله میکنن و وسطای دعوا، آدر برای این که تصادف نکنن، همه رو آپارت میکنه و بالای درخت ظاهر میشن.


***


محفلیا و مرگخوارا یه نگاهم به هم انداختن، بعد سعی کردن از پنجره یه نگاه هم به زمینی کلی باهاش فاصله داشتن بندازن.

- ماشالمرلین، بزنم به در، درختمون خوب قد کشیده.

آدر آب دهنشو قورت داد و انگشت اشاره شو به در ماشین نزدیک کرد، تا تق تق بهش بزنه و قد درخت رو چشه نزنه.

- نه!
- آره!

دست آدر با صدای فریادای اسنیپ وآرنولد در همون نقطه و نرسیده به در متوقف شد و حتی پوکرفیس هم شد.

- خب ممکنه ماشینو تکون بدی و پایین پرت شیم.

اسنیپ که متوجه شده بود با آرنولد به صورت خیلی هماهنگ یه چیز رو گفته، سریع حرفشو ادامه داد و نگاه عاقل اندر سفیهی به آرنولد انداخت تا بهش بفهمونه که از اولشم مطلب مال اون بوده و حق کپی رایت داشته. و به هیچ عنوان با یک محفلی حرف یکسانی رو نمیخواستن بزنن.

- هی اون حرف من نبود.
- میدونم، من اصلا نمیخواستم چیزی که تو بگی رو بگیم.

اسنیپ که دید آرنولد بیخیال نمیشه، خودشو به کوچه هری چپ زد تا شاید آرنولد بحثو ادامه نده و به حق کپی رایت حرف اسنیپ ایمان بیاره.

- ولی تو اون چیزی که من نمیخواستم بگم رو نگفتی!
- به هرحال حرف خودم بود، حرف تو نبود که.

- تخم مار!

محفلیا و مرگخوارا که با پوکر فیسیت تمام داشتن به بحث آرنولد و اسنیپ گوش میکردن، ناگهان با صدای هکتور از جا پریدن.

- هکتور تو چرا همیشه در بدترین شرایط میلرزی؟... گفتی تخم مار؟

و شیرجه زدن همه‌ی اعضایی که تو ماشین بودن به سمت تخم ماری که توی بغل آملیا بود، یه طرف و پرت شدن ماشین از روی شاخه ماشین هم از یه طرف دیگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 بهمن 1396 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور نگاهی به اسنیپ و اسنیپ نگاهی به هکتور می‌ندازه.
- ما شوخی کردیم مگه؟
- نه، کاملا جدی بودیم. الانم همونقد جدیم که می‌گم...

هکتور که حرکت اسلوموشن‌وار محفلیون برای حمله بهشو از تو آینه‌ی ماشین دیده بود تکمیل می‌کنه:
- اگه به من دست بزنین تصادف می‌کنما.

اما محفلیون بدون توجه به فریاد هکتور، حمله‌ی خودشونو آغاز می‌کنن. آملیا تلسکوپشو می‌کوبه تو فرق سر هکتور و پنجه‌های تیز آرنولد لا به لای موهای چرب اسنیپ فرو می‌ره.
اسنیپ در حالی که سعی داشت چنگالای آرنولدو دور کنه رو به هکتور فریاد می‌زنه:
- اینا چرا اینقد خنگن؟ نمی‌فهمن اینطوری تصادف می‌کنیم؟

این وسط سرکادوگان که فقط از توی تابلو با شمشیرش شاخ و شونه می‌کشید و جز حرف کاری ازش برنمیومد، توجهش به حرف اسنیپ و البته صحنه‌ی رو به رو جلب می‌شه. دیواری جلوشون قد علم کرده بود و اونا مستقیما به همون سمت در حال حرکت بودن!
در حالی که کادوگان تصور می‌کرد شاید تصادف بد هم نباشه و فقط سرنشینان جلو آسیب ببینن، دست‌های پشت پرده‌ی آدر دست به کار می‌شن و هرکدوم به یکی از افراد داخل ماشین دست می‌زنن.

پاق!

این صدا، صدای تصادف و برخورد ماشین با دیوار نبود. بلکه صدای آپاراتی بود که آدر و دست‌های پشت پرده‌ش موجبش شده بودن.
- جای من دیگه تو این ماشین نیست. من می‌رم!

آدر در ماشینو باز می‌کنه و می‌ره پاشو بذاره بیرون که ناگهان به سرعت سرجاش برمی‌گرده و نفس‌نفس‌زنان درو می‌بنده.
- هرکار می‌کنین فقط تکون نخورین. ما روی درخت ظاهر شدیم.

همه در همون حالت گیس و گیس‌کشی‌ای که بودن متوقف می‌شن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1396 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ و هکتور نگاهی کوتاه و مفهوم دار به هم انداختند. چشم های هکتور برق زدند.

- کجا می خواین برید؟
- نه دیگه ما تاکسی نمی خوایم.
- چرا؟ شما که همین چند دقیقه پیش می خواستید سوار ماشین شید؟
- چون ستاره ها می گن.

آملیا رویش را برگرداند و با آرنولد در پیاده رو حرکت کرد. آرنولد گفت :
- چرا سوار بشیم؟
- گفتم که چون ستاره ها...

سوروس وسط حرف آملیا پرید و گفت :
- همین الآن از خورشید پیام اومد که سوار این ماشین بشین. به خدا راست می گم. تازه مشتری هم حرفشو تایید می کنه. اصلا همه ی هفت سیاره باه خورشید موافقن.

آملیا با اخم سر تا پای اسنیپ را بر انداز کرد. بعد به آسمان خیره شد و گفت :
- دروغگو.

آملیا و آرنولد و سرکادوگان و رون و آدر و بقیه ی محفلی ها بدون اینکه پشت سرشان را نگاه کنند به سر کوچه رفتند تا یک تاکسی بگیرند. اسنیپ به تندی گفت :
- نزار برن. ما باید اونا رو با خودمون ببریم خونه ی ریدل. هم تخم مار دارن همینکه محفلین. ارباب حسابی خوشحال می شن که این دو تا رو زندانی کنیم.

هکتور ویبره ای زد و گفت :
- الآن می گی چی کار کنم؟ اونا که سوار نمی شن!
- باید بدزدیمشون.
- چی؟
- باید آدم ربایی کنیم. بجمب. الآنه که از دست برن!
- اما اونا خیلی زیادن.
- هیچ کاری نمی تونن بکن. ما جادوی سیاه بلدیم. اگه خواستن فرار کنن پودرشون می کنیم. حالا گاز بده. دارن از دست می رن!

سرکادوگان شمشیرش را از توی تابلو بیرون آورد و جلوی تاکسی زردی تکان داد. راننده با وحشت جلوی محفلی ها ترمز زد. رعشه ای از هیجان سر تا پای هکتور را لرزاند. او پایش را روی پدال گاز گذاشت و تا آخر فشار داد. ماشین مثل موشک شتاب گرفت و به سمت دو محفلی حرکت کرد. آرنولد که صدایی از پشت سرش می شنید به آرامی برگشت و وقتی ماشین را دید فریاد زد : آره ه ه!
بچه های محفل با دیدن ماشین خشکشان زد و بعضی ها جیغ کشیدند. همه آماده ی مرگ بودند که هکتور در لحظه ی آخر ترمز دست را کشید و ماشین به صورت نیم دایره بر زمین کشیده شد. سوروس دستش را از پنجره دراز کرد و با حرکت که بیشتر شبیه جلوه های ویژه ی فیلم هندی بود یقه ی چند تا محفلی را گرفت و کشید تو ماشین و پرت کرد رو صندلی های عقب. آملیا جیغ زد :
- شما به چه جرئتی با ما این کارو می کنین؟ من می خوام پیاد شم. این ماشینو نگه دار! وگرنه یک کاری می کنم که کارتون به آزکابان بکشه.

اسنیپ خنده ی شیطانی ای کرد و گفت :
- شما باید با ما بیاین وگرنه می کشیمتون.

آملیا و آرنولد با خشم به هم نگاه کردند. آملیا تلسکوپش را از غلاف بیرون کشید ، پنجه های تیز آرنولد از پنجول هایش بیرون آمدند ، شمشیر سرکادوگان در تابلو صدا داد و دست های پشت پرده ی آدر به آرامی از جیبش بیرون آمدند. شاید این دو مرگخوار محفلی جماعت را زیادی ضعیف و خودشان را خیلی شجاع و قوی فرض کرده بودند. آدر لبخندی زد و چشم هایش از هیجان درخشیدند.

- شما دو تا ، نباید با محفلیا شوخی می کردین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدر کانلی در 1396/11/10 21:48:27
من رو از روی طرز فکر و گفتار و رفتارم بشناس ، نه از روی ظاهرم.