اما درسته که پیرزن پیر بود و احتمالا انتظار دارین از خودش ضعف نشون بده و در نبرد تن به تن انرژی کم بیاره و زور کافی نداشته باشه، اما پای عشق که وسط باشه، پیرزن داستان ما از هر هرکولی هرکولتر بود. از طرفی از سلاحی به نام عصا برخوردار بود که هر از گاهی تقی بر بخشهای مختلف بدن بلاتریکس برخورد میکرد.
ازون طرف بلاتریکس جوون بود و پر انرژی. از نظر انگیزه هم اگه از پیرزن اشتیاقش بیشتر نبود، کمتر هم نبود. پس نبرد کاملا برابر و پر هیجان در حال پیگیری بود و یکی این میخورد و یکی اون میزد. بلاتریکس میتونست از سلاحی به نام چوبدستی استفاده کنه و همه چیو سریع جمع کنه، اما در این لحظه نبرد فیزیکی بیشتر بهش میچسبید.
خلاصه که مرگخوارا دقایقی مشغول تماشا، و بلاتریکس و پیرزن مشغول بزن بزن بودن که بالاخره صدای اهم اوهومهای لرد توجه همه رو به خودش جلب میکنه.
- یاران ما، گفتیم نخواستیم! بریم سراغ مورد بعدی لیست.

با شنیدن این حرف یکی از مرگخوارا به صورت ناخودآگاه پاپکورنی از دهنش به بیرون تف میکنه.
- ارباب پس جنگ بلاتریکس و پیرزن چی؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج














ولی خودمو نباختم! من قـَــــویم!
ولی خب!
) کار من نیست این دفعه بلا...








