لینی مرگخوار مورد علاقه لرده و مرگخوارای دیگه از این موضوع راضی نیستن. برای همین لینی رو توی کیسه می کنن و توی چاه می ندازن.
مرگخوارا در حال تلاش برای جلب توجه لرد هستن و خیال دارن بهش بگن که لینی خیانت و فرار کرده.
تری بوت هم این وسط توسط مرگخوارا آواداکداورا خورد و کشته شد.
.....................................
تری بوت شفاف و خشمگین رو به مرگخواران کرد.
- کی بود منو کشت؟
خیلی بهم برخورد!
مرگخواران همچنان پشت در اتاق لرد سیاه در حال درگیری فیزیکی بودند که کاسه صبر لرد سیاه لبریز شد.
در اتاق باز شد و به محض باز شدن در، مرگخواران آرام گرفته و مودب و دست به سینه ایستادند.
لرد سیاه کاسه ای در دست داشت.
- می بینین؟
مرگخواران به ماده سیاهرنگی که کاسه را پر کرده و در حال سرریز شدن بود نگاه کردند.
- به به!

- صبرتان بسیار زیباست ارباب!
- ارباب اجازه می دین به همین مناسبت خبری رو به شما اعلام کنم؟
- خیر!
لرد سیاه قاطع و محکم گفت. او زیاد از ایوان روزیه خوشش نمی آمد و خاطره خوبی از اخبارش نداشت.
نگاهی به گروه مرگخواران انداخت. چیزی به نظرش کم بود. چیزی کوچک و کم اهمیت و ناچیز...
- تری... این چه ریخت و قیافه ایه؟ چرا از زمین فاصله گرفتی؟
- ارباب... چشم شما رو دور دیدن و منو کشتن... ولی من قاتلم رو پیدا خواهم کرد...
هنوز هم چیزی کم بود. لرد سیاه هر چه فکر کرد آن را نیافت.
-یاران ما. یکی از شما شایستگی خودشو نشون بده و یقه این ایوان رو بگیره و از پنجره بندازه بیرون. قیافش رو آزاردهنده تشخیص دادیم.
فرصتی برای اثبات شایستگی فراهم شده بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










)




