تمام هیکلشون خیس خونی بود . لباساشون تیکه پاره شده بود و چند زخم سطحی هم روی صورتشون بود .
سیریوس : چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هری نقش زمین میشه و بیل به دیوار تکیه می ده. دنی از بقیه سالمتر به نظر میاد اما رنگ به روش نیست و زبونشم بند اومده. برا چند لحظه آلبوس و سیریوس و گریفیندور بهم نگاه می کنن
آلبوس: «هری تو اینجا چکار می کنی؟ بیل تو که رفته بودی ... دنی تو کجا اینا رو دیدی؟» و یه دفعه داد می زنه: بابا اینجا چه خبره.
ناگهان زمین و زمان میلرزه.
«خون کثیف ناپاک گند ...، از خونه من برین بیرون»
سیریوس با چهره ای در هم : مادر چند وقتی بود صدات در نمیومد، چرا دوباره برگشتی؟!!!!
تصویر مادر سیریوس: تو خائن به چه حقی به من می گی مادر . تو آشغاله ...
سیریوس: خیلی خوب بی بی جون، کجا بیدی، نبیدی ؟
تصویر مادر سیریوس: «رفته بودم مسافرت. والدمورت جدید اومده. رفته بودم بهش تبریک بگم. بعدش دیدم اینجا کسی فحشتون بده...، خون نالپاک ، خالن ها کثافتای ...»
گریفیندور و دامبولدور یه نگاه به هم می کنن، یه نگاهم به هری.
سیریوس کلی سعی می کنه تا پرده رو بکشه و کلی هم فحش می خوره. اما عاقبت صدای مادرشو می خفونه (ْخفه می کنه)
دامبولدور عاجز و درمونده و عصبانی اشاره می کنه که برن توی آشپزخونه.
آلبوس چوبشو می چرخونه یه چیزی زمزمه می کنه و زخمای بیل و هری ناپدید میشه.
دنی: پس من چی؟
آلبوس: ترس دوا نداره. آبرومونو بردی. خوب هری، چی شد؟
هری: هیچی، من تا رسیدم سر کوچه دیدم بیل داره با ساندویچی دعوا می کنه. من از ماشین پیاده شدم تا ببینم چی شده. راستش یه ساندویچ کالباسم دلم می خواست
دیدم ساندویچی میگه سیریوس سه ماهه پول ساندویچاشو نداده و حسابش پره. همه :
سیریوس
بیل: تا هری اومد پایین یه دفعه از سه طرف به ما حمله شد. واسمون تله گذاشته بودن. مالفوی ها بودن (مذکر و مونث) و کرام ... . ما وایسادیم و مبارزه کردیم. اوناهام فرار کردن. آخرای کار هم دنی رسید و کپ کرد.
هری: مغازه ساندویچی داغون شد. ماشین تاکسی تلفنی هم پکید. هر دو شو گذاشتیم به حساب سیریوس. گفتا تا دو ساعت دیگه میان می گیرن.
سیریوس: من چی کاره بیدم.
پولم کجا بود.ناگهان آلبوس بلند میشه . چهرش برافروختس. اقتدار از چهرش میباره. قیافش ابهتی داره که نگو. همه ساکت میشن. خیلی وقت بود دامبولدور اینجوری عصبانی نشده بود.
آلبوس: سیاها اعلان جنگ دادن. ما داغونشون می کنیم. کاری می کنیم که رنگ سیاهشون بشه گورخری کم رنگ.
همه: جنگ جنگ تا رنگشون بپره.
بیل: They want War. We will give them a war.
گریفیندور: بیل جون، مثل اینکه یکی از طلسما خورده تو مخت. این پرت و پلا ها چیه میگی. ای که وگفتی یعنی چه؟(
)قبل از اینکه بیل جواب بده یا آلبوس ادامه بده صدای در میاد...
واقعا زيبا بود!...سفيدي از پستت ميباريد و من رو اميدوار كردي!....سفيد بودن به اين ميگن!
نكته مثبت نميشنامت اين بود كه تناسب وجودي اي بين مقدار ديالوگ ها و فضاسازي موجود بود و حتي در ديالوگ ها هم ميشد توصيف صحنه رو ديد و اين خودش اندازه هزار تا پست با توصيف صحنه خالي مي ارزه...چون كار سختيه و هنر ميخواد
و اما نكات منفي:اولا اينكه شخصا عقيده دارم كه در ويرايش فني نمايشنامه هم بايد دقت بشه و شكل ظاهري اونه كه خواننده رو به سمت خودش ميكشونه.در خيلي از جاها فاصله بيهوده داده بودي كه زياد مهم نيست ولي بهش توجه كني بهتره
به نظرم بايد در شناسه دني تغييراتي صورت بگيره.به نظرم كمي اسمش كوچك بودنش رو نشون ميده.يعني اين اسم به يه فرد نوجوون ميخوره.حالا اگر اين فرض رو بگيريم ميشه گفت كه استفاده از شخصيت دني در نمايشنامت كمي تا قسمتي شخصيت و منزلت بقيه شخصيت هاي رو به كار بردي رو مياره پايين(البته من منظورم با شخصيت دنيل واتسونه نه با خود ايشون چون ايشون تونستن خلا اسمشون رو پر كنن ولي اگر اسمشون هم درست بشه خوب ميشه

يك نكته مثبت ديگه اي هم كه جا گذاشتم اين بود كه شخصيت هاي اصلي كتاب و مخصوصا ولدمورت و دامبلدور بايد داراي منش و بزرگي خاص خودشون باشن(البته جدا از اينكه خودم دامبلدورم!) و در كل پايين آوردن سطح قدرت اين دو شخصيت اولا پست رو زشت ميكنه و دوما اين دو شخصيت رو مانند بقيه شخصيت ها نشون ميده و در اين صورت هيچ فرقي بينشون نيست كه زيبنده هيچ جادوگري نيست كه اين طور بنويسه! و خوشحالم كه شما با اين مسئله كنار اومديد و كار خودتون رو خوب بلديد و اميدوارم همين جوري شخصيت هاي ولدمورت و دامبلدور رو با ديالوگ هاي ضعيف خراب نكنيد!بايد ديالوگ ها طوري باشه كه خواننده به قدرت اين دو پي ببره!.....به هر حال اين نكته مثبت بيل بود كه در اين پستش رعايت كرده بود!
چيز ديگه اي به ذهنم نميرسه
آلبوس دامبلدور
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

تو یکی دیگه داری شورشو در میاری ......... هر چی بهت هیچی نمی گم داره روت بالاتر میره ............. می خوای بیان همین محفل زپرتیمونم ببندن ....... اون وقت دیگه کی از تو یه الف بچه مراقبت که یهویی والدمورت نیاد بفرستدت سفر آخرت .
هیچکی منو دوست نداره .
خودم اختراعش کردم. حافظشونو دست کاری کردم. حالا میرن پادگان گزارش میدن که همه جای خونه رو گشتن و هیچ کس هم اونجا نبوده. اصلا تو این خونه همه از کالباس بدشون میاد نه