جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 25 آذر 1385 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که پردیس را آفرید

برنامه ی مشاور خانواده

موضوع این برنامه : ورود مشکل به سایت جادوگران

مجری : شیرپنجعلی چلقوز آبادی کتول محله ای اصل ترد پائولی زاد نژاد راد پرور تاجر زاده ی هوشمند پور نیاییان پرور داراب آبادی جادوگر نژاد ... ( به دلیل کمبود جا از آوردن بقیه ی آن خود داری می کنیم ، در شناسنامه ی ایشان هم جا نشد و وارد نکرده اند ، گیر ندهید )


میهمان برنامه : دکتر علی بشیر

مجری : با سلام خدمت بینندگان محترم برنامه ، بحث مشاوره ای امروز رو آغاز می کنیم با این موضوع که چرا در موقع ورود به سایت این قدر مشکل وجود داره و سایت دیر بالا میاد و حتی هستن بعضی از اعضا که نتونستن وارد سایت بشن ، آقای دکتر بفرمایید:

دکتر : بله ، اعوذ و بالله من الشیطان رجیم ، یه پدری با پسرش ... این دو تا رفتن حموم ، پدره که یه کاسه آب ریخت رو پسره ، آب داغ بود پسره ، زکی ، سوخت!

م : خوب چه ربطی داشت؟!

د : ببینید ، توجه نکردید ، درسته یا نه؟ کلا ً مشکلات اینترنتی و خطا ها همه جا وجود داره ، درسته یا نه؟ توجه می کنید؟

م : خوب؟!

د : خوب نداره جانم ، شما مثل اینکه خیلی آی کیوت پایینه ! توجه می کنید؟ یا اینکه سرت به تنت زیادی کرده ، درسته یا نه؟

م : می شه یه خورده بیشتر توضیح بدین تا هم من و هم بینندگانی که آی کیو ی بالا ندارن بفهمن؟

د : بله ، چرا نشه ؟ همونطور که اگه شما منبع mp3 اصلی جمله ی آغازین من رو ببرین و جلوی چار تا کله گنده ی مملکتی بذارین ، میان ... ( سانسور ) شما رو می کَنَن ، توجه می کنید؟ اگه در مورد اشکالات سایت هم چیز زیادی بگین و پا را از گلیم دراز تر کنین ، سر و کارتون با مدیران سایت می باشد. توجه می کنید؟

م ( در حالی که شدیدا ً قضیه رو درک کرده ) : اوه ... گرفتم چی شد ! بینندگان محترم ، فعلا ً با اجازه ، برنامه رو همین جا تموم می کنم!

ببینم ، کسی می دونه چطور می شه از اون پیام های کوتاه که بالای صفحه های انجمن هاست و نوشته فقط پیام مهم ، بدهیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1385/9/25 16:33:57
بسیاری از زندگان، سزاوار مرگ هستند، همان‌گونه که بسیاری از درگذشتگان، سزاوار زندگی؛ آیا میتوان زندگی را به آنان برگرداند؟ پس برای گرفتن جان دیگران، شتاب نکنیم!

گاندالف خاکستری
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که پردیس را آفرید

برنامه ی مشاور خانواده

مجری : شیرپنجعلی چلقوز آبادی کتول محله ای اصل ترد پائولی زاد نژاد راد پرور تاجر زاده ی هوشمند پور نیاییان پرور داراب آبادی جادوگر نژاد ... ( به دلیل کمبود جا از آوردن بقیه ی آن خود داری می کنیم ، در شناسنامه ی ایشان هم جا نشد و وارد نکرده اند ، گیر ندهید )

دکتر مهمان برنامه : علی بشیری ( معروف به علی بشیر )

مجری : سلام بینندگان عزیز و گرام ، با برنامه ی مشاوره ای در خدمتتان هستیم و بحث امروز ما در مورد سربازی است ، جناب دکتر بشیر بفرمایید:

دکتر : بله ، با سلام خدمت بینندگان گرام ، توجه می کنید؟ هستم در خدمت شما. درسته یا نه؟

م : لطفا ً برای بینندگان ما در مورد سربازی ودلایل این که باید جوانان ما به سربازی بروند توضیح بدهید.

د : بله ، باید خدمت شما ارز کنم که کلا ً سربازی چیز خوبی است ، توجه می کنید؟ هر جوانی برای این که مرد شود باید به سربازی برود ، درسته یا نه؟ من خودم به شخصه به سربازی رفته ام ، توجه می کنید؟ اونم نه 20 ماه ، نه 30 ماه ، بلکه 40 ماه و خرده ای ، توجه می کنید؟
تو دوران خدمت هم دوستان زیادی پیدا کردم که با هم خیلی خوش می گذروندیم و شبا که همه می خوابیدن ما جادو های زیادی رو روی بقیه هم ردیف هامون اجرا می کردیم و چقدر هم می خندیدیم ، توجه می کنید؟
یادم میاد یه بار با هم رفته بودیم تو ماشین فرمانده ، می خواستیم ، ماشین رو بگیریم و در بریم ، خوب سوئیچ نداشتیم ، توجه می کنید؟ ماشین هم سوئیچ می خواد تا روشن شه ، درسته یا نه؟ خوب ما هم نتونستیم ماشین رو روشن کنیم. توجه می کنید؟

م : یعنی نتونستین به هیج وجه دو درش کنین؟

د : البته یکی از دوستان ما بلد بود که چطور بدون سوئیچ ماشین رو روشن کنه ، همون حقه ی بریدن سیم های پشت استارت و وصل کردن اون ها به هم ، درسته یا نه؟

م : بله ، پس دودرش کردین؟

د : البته اون رفیقمون برا دسته گلی که روز قبلش به آب داده بود ، اون موقع تو انفرادی بود ، توجه می کنید؟ پس با ما تو ماشین نبود ، درسته یا نه؟

م : پس دودرش نکردین!

د : البته من قبلا ً این حقه رو ازش یاد گرفته بودم ، توجه می کنید؟

م : پس ماشین رو به سلامتی دو دره کردین؟

د : البته من اون روز ، یادم رفته بود که کدوم سیم ها رو باید به هم بزنم و فقط تونستم برف پاک کن رو به کار بندازم!

م : پس دو دره نکردین؟

د : البته به طور شانسی فهمیدم باید کدوم سیم ها رو به هم بزنم ، توجه می کنید؟

م : پس بالاخره دو دره شد؟

د : ولی از شانس بد ما باطری ماشین خالی شده بود ، توجه می کنید؟

م : خوب ، بعدش چی شد؟ دودره کردین؟

د : یکی پرید بیرون تا ماشین رو هل بده ، توجه می کنید؟

م : بعدش

د : اما زورش نرسید ماشین رو هل بده ، درسته یا نه ؟

م :

د : برای همین همه پریدیم پایین تا با هم هلش بدیم ، توجه می کنید؟

م :

د : بعد دیدم این جوری که نمی شه ، یکی باید بره استارت بزنه ، درسته یا نه؟

م :

د : بعدش من پریدم تو اما دیدم نمی تونم هم استارت بزنم هم گاز بدم ، درسته یا نه ، دنده هم بلد نبودم جا بذارم ، توجه می کنید؟

م : ای بابا ، آخر دودره کردین یا نه؟

د : چون فرمان قفل بود ، نتونستیم ، توجه می کنید؟ واسه همین زدیم به یه درخت و فرمانده فهمید و بعدش هم من برای جریمه یه 20 ماه اظافه سربازی موندم ، درسته یا نه؟ توجه می کنید؟

م : بله ، متشکریم از شما ، بینندگان عزیز تا برنامه ی بعد خدا نگهدار شما.

ببینم ، کسی این رو نقد هم می کنه؟ کجا؟




من همینجا نقدش میکنم برات
سوژه ی پستت بد نیست ولی برای یک پست طولانی سوژه ی کمی بود که زیاد کش داده بودیش و استفاده از شکل هات یکم زیاد بود و اگر کمتر استفاده میکردی خیلی بهتر میشد در کل اگر پستت کوتاه تر بود یا سوژه های بیشتری داشت رل خیلی خوبی میشد
اگر کمی بیشتر پست بزنی حتما این اشکالاتت هم مرتفع میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1385/9/24 11:31:27
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/9/24 17:45:54
بسیاری از زندگان، سزاوار مرگ هستند، همان‌گونه که بسیاری از درگذشتگان، سزاوار زندگی؛ آیا میتوان زندگی را به آنان برگرداند؟ پس برای گرفتن جان دیگران، شتاب نکنیم!

گاندالف خاکستری
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آذر 1385 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
+ سریال روز برگشت +
بلیز اومده دزدی ، می خواد برگه مرخصی بپیچونه و مهر ارباب ولدی که دسته ایگوره رو زیرش بزنه . یکدفعه از پایین صدا میاد .
ایگور : شیطان ... شیطان .... دور شو .... ایگور به سمت کتابخانه میره و بعد یک انجیل بر میداره .... خدایا غلط کردم ، دیگه خنگ و ارزشی نمی مونم . دیگه کارهای بد مثل آبنبات دزدی نمی کنم .
یکی در تاریکی با چشمان براق به ایگور نگاه می کنه و خنده های دیوانه واری را سر می دهد .
ایگور رو زمین یک دفعه خشک میشه و در این حالت می مونه و بعد به لقاین الله میره .
بلیز که از ترس شلوارش رو خیس می کنه به طبقه پایین میاد و وقتی جسد یگور رو می بینه دوباره خودش رو خیس می کنه و بعد فرار می کنه . تو خیابون خودش رو به باجه تلفن میرسونه ، ولی چون نه ارباب تلفن داره و نه بلیز بلده با تلفن کار کنه عین دیوانه ها دور خودش می چرخه . نور سبز خیره کننده ای به بلیز می خوره و بلیز میمیره ... در پشت سایه دوباره چشم های براقی نمایان میشه و بعد صدای بنگی میاد و دیگر کسی در پشت سایه نیست .
+ پیام بازرگانی +
تصویر اول + ولدی و فلوا از مغازه میان بیرون با کلی خرید که چند بسته در آن خودنمایی می کند . تصویر دوم + نمایش النگوهای ولدی که خیلی برق میزنه و شنل کثیفش تصویر سوم + نمایش شنل تمیز فلوا .
ولدی به فلوا : شنلت رو با چی شستی ؟
فلوا : با ساحر تاژ !
ولدی دستش رو بالا میاره : واــــــــــی چقدر سیاه شده ..... اوا خاک عالم .... دیگه چی داره ؟
فلوا کمی فکر می کنه : اِاِاِ .... چی بود دیالوگم .... آهان ... شنلت رو دون دون نمی کنه .... چوروک نمیشه تازه همیشه هم زیبایی و جلوه خودش رو داره !
ولدی به سمت مغازه بر می گرده : ووش .... بیا بریم من هم از اینا بخرم .
+ ادامه سریال روز برگشت +
پلیس ها دور خونه جمع میشن .... مامور بازرس مودی به محل وقوع دو قتل میاد و شروع به بررسی می کند .
مودی رو به دکتر : چه اتفاقی افتاده ؟
دکی : سکته کرده و دومی در ساعت 22:30 دقیقه و 40 ثانیه دیشب با طلسم آوداکداورا که از فاصلهء یک متر و نیمی بهش خورده کشته شده . ( اصل ژانگولر در فیلم های ایرانی )
مودی : خوبه !
استای به سمت مودی میاد و احترام میزاره : چیزی پیدا نکردیم قربان ولی در گوشه باجه تلفن یک چیز جالب بدست آوردیم خودتون بیاین ببینید .
کنار باجه .......
مودی : هوم این چیه ؟
اسی : پر ، قربان .
مودی : خوب که چی ؟
اسی : به احتمال زیاد قاتل یک پرنده است .
هدویگ در افق ها :

پایان -------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1385/9/22 16:25:18
تصویر تغییر اندازه داده شده










[b][size=med
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آذر 1385 15:08
نمایش جزئیات
آفلاین
حزب تی‌وی تقدیم میکند:
به مناسب روز دانشجو!
و همچنین جهت رفاه حال هموطنان زیر سه سالمان...
سری جدید کارتون های...
عمو ققی!

و روزي بزبز قندي در مقابل آئينه ايستاده بود و شانه بر گيسوان چون آبشارش ميكشيد كه ناگه با خود انديشيد كه گر موهايم هاي لايت كنم مرا گرافيك بسي بالا رود و تيريپ بس پانچ شود. بدون درنگ از جا برخاست و لباسها بر تن كرد و شنگول و منگول و حبه انگور را فرخواند و ايشان را از گشودن در بر غريبگان بر حذر داشت و بلافاصله از منزل خارج گشت.
در همين حال گرگ دد منش و بد سيرت كه مدتها در كار تقليد صداي بزبز قندي بود و اكنون صداي او را چون همو تقليد ميكرد در پشت بوته ها كمين گرفته بود و منتظر خروج بزبز قندي بود. گرگ لختي تامل نمود و با دور شدن مادر دستها بر هم ماليد و آب دهان فرو داد و بي درنگ بر در خانه شد و دكمه آيفون را فشرد. لمحه اي بعد صداي مليح منگول به گوشش رسيد كه گفت: كيستي؟ و گرگ گفت: منم منم مادرتون. و منگول او را پاسخ بگفت كه: برو يره اسكول. اون مال قديما بود كه هر غلطي ميخواستي ميكردي. ما آيفون تصويري گذاشتيم. الانم قيافه نحستو دارم ميبينم. اه اه. دستتو از تو دماغت بيار بيرون حالم بهم خورد. و بعد تق گوشي آيفون را بر جاي نهاد. و اين تق همچون پتكي بر سر گرگ فرو آمد.
گرگ، افسرده و دپرس و با چشمي گريان و قلبي پلاسموليز شده آنجا را ترك بگفت و بدون هدف در خيابانها پرسه ميزد و آه سوزان ميكشيد كه يكي از رفقاي قديمي كه روبهي بود بس پانچ تيريپ و حيله گر وي را بديد و به نزدش آمد و بگفت: اي گرگ تو را چه شدست كه بدين سان حال از تو ماخوذ گشته؟ و گرگ پاسخ بگفت كه مرا به حال خود واگذار كه مرا چاره درد فقط چارليتري است و بس. و روبه كه او را چنين مغموم يافت او را به منزل خويش برد و شرح احوال وي را جويا شد و گرگ نيز داستان خويش از برايش نقل كرد و سر خويش بر روي شانه هاي روبه گذاشت و هاي هاي گريست. و روبه كين شرح احوال غم انگيز گرگ شنيد سخت متاثر گشت و بگفت: تو را غم مباد كه مرا جي افيست كه او را عمو در كار جراحي پلاستيك باشد و بسي در كار خويش ماهر است، به نزد وي برو و تيپ و تيريپ خويش به سان بزبز قندي عمل كن و آنگاه بر خانه آنها شو و فاعل فعل ناتمامت باش. و گرگ كين شرح احوال شنيد بشكن زنان روبه را ترك گفت و به نزد پزشك جراح برفت و تيپ خويش عمل نمود و دوباره بر در خانه بزبز قندي كمين گرفت و با خروج بزبز قندي بر در خانه شد و آن شد كه نشده بود.
نتايج اخلاقي:
- هرگز كودكان خود را در خانه تنها نگذاريد.
- گول ظاهر افراد رو نبايد خورد. چون مثلا هيچ وقت با يه عمل دماغ درون آدم عوض نميشه. خيلي از آدمها هستن كه با قيافه هاي كاملا موجهشون با تمام وجود از درون اسكولن و آب هم از آب تكون نميخوره.
چند وقت پيش با یه بابایی واسه نوشتن يه گزارش در مورد ماده مخدر كريستال( ِ اون بابا) به يه كلينيك ترك اعتياد رفته بودم. آقا يه تيريپايي اومده بودن كه اصلا باورت نميشد كه اينا معتاد باشن. تو اونا كسي كه قيافش از همه بيشتر شبيه معتادا بود من بودم! ديروز كه داشتم از مدرسه ميومدم خونه يكي از همونا رو ديدم كه داشت مخ يه گرافيك خانومه رو ميزد در حالي كه اون بيچاره حتي يه درصد هم فكر نميكرد طرفش معتاده.
- درسته كه جونوراي وحشي خيلي وحشين. ولي بين خودشون بعضي وقتا خوب واسه هم تيريپ مرام ميان. مثل همين روباه و گرگ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 15 آذر 1385 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
شرح داستان ولدمورت و مرگ خوارانش از زبان نویسنده!

سلام دوستان عزیز بیننده!
در خدمت شما هستیم با سری دیگر از برنامه های جادوگر تی وی ... امیدوارم که همه شما سرحال و شاداب پای گیرنده های خود نشسته باشید.
امروز ما قصد داریم به تحلیل و بررسی داستانی که 6 7 قسمت متوالی نوشته شده بود بپردازیم و مهمان ما کسی نیست جز سارا اوانز!
و دوربین روی سارا متوقف می شه...سارا لبخندی می زنه! مجری ادامه می ده:
_خب من و همه دوستان من می خواییم امروز از سیر تا پیاز این داستان رو از زبون خود شما بشنویم! لطفا بفرمایید که ماجرا از کجا شروع شد؟
_خب اول از همه خدمت دوستان سلام عرض می کنم...در مورد این داستان باید بگم که خب من به عنوان یه محفلی وظیفه خودم دونستم که یه کاری انجام بدم و اونو به همه ی محفلی های عزیز تقدیم کنم و چه کاری بهتر از اینکه مقداری به شرح روزگار ولدی و دوروبریاش بپردازم!
مجری که حسابی جذب حرف های سارا شده بود با اشتیاق میگه :
_میشه در این مورد بیش تر توضیح بدید؟ و اینکه این پست ها چه مدت طول کشید؟
_خب فکر می کنم تقریبا دو هفته به طول انجامید که من سعی کردم در این مدت داستان رو به جا های مختلف بکشونم و خب رفتار و ولدی و بقیه رو نسبت به اون مکان نشون بدم!

مجری میاد سوال بعدی رو بکنه که یه دفعه صفحه تلوزیون سیاه میشه و پس از چند لحظه دوباره تصویر سارا رو نشون می ده و مجری رو که به نظر می رسه اون عوض شده و یکی دیگه جاشو گرفته:
_خب داشتم می گفتم...آره توی درمونگاه ولدی و رفقاش بچه های خوبی بودن شاید یکمی بعضی وقت ها به جون هم میافتادن ولی در اصل برای بقیه خطری نداشتن....
ملت پشت تلوزیون:
مجری می پرسه:
_شما چطوری تونستید با اون مرگ خوارا توی مسیر همراه باشید فکر نمی کردید ممکنه اونا خطری باشن و خب یه دفعه خدایی نکرده یه کاری بکنن که جبران ناپذیر باشه؟؟!
سارا سری تکون می ده و میگه:
_نه...اولا که به من نمی تونستن کاری داشته باشن چون مرگ من مساوی با مرگ اربابشون بوده و خوب در مورد خسارات هم اگه جایی رو خراب می کردن می دونستن که وزارت و اطرافیاش تا هزینه خسارت و نپردازن ولشون نمی کنن!
مجری:
_چه تصور زیرکانه ایی ...باید به شما تبریک بگم! خب به عنوان سوال بعدی می تونید بگید که چطوری دلتون اومد لرد سیاه و مرگ خواراشو که توی مشتتون بوده رو رها کنید؟
سارا خنده ایی کرد و گفت:
_انگار شما اصلا سرت تو جساب و کتاب نیست عزیز نه؟ مگه نمی دونی این مرگ خوارا مخصوصا خود ولدی و معاوناش چقدر توی همه چی خورد می شن تا یه دفعه بگن ژانگولری شد و خیلی چرت می نویسی هان؟
مجری که می فهمه منظور سارا چیه سری تکون می ده و میگه:
_درسته حق با شماست! این سیاه ها خیلی از این الغاب نا مربوط به آخر اسم شما اضافه کردن!

دوباره صفحه تلوزیون سیاه می شه و همون مجری اولیه رو نشون می ده که در حال پرسیدن این سوال هست:
_خب شما تا کی نسبت به سفید ها وفادار خواهید ماند؟
_تا هر وقت که بتونم...من همیشه دشمن سیاه هان هستم و هر جا که سیاهی باشد سپیدی هم هست....
مجری رو به دوربین:
_خب از خانم سارا اوانز به دلیل اینکه وقتشونو در اختیار ما قرار دادن تشکر می کنیم.....به امید پیروزی سفیدان تا برنامه بعد خدانگهدار!
ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1385 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
آرایشگاه زیبا

قسمت دوم

تیتراژ آغاز سریال ( آهنگ پلنگ صورتی) به همراه دامبل مشغول بندری زدن

آغاز سریال

دامبلدور با مو های کوتاه و بدون ریش داره برمیگرده خونه . تو راه یادش می افته که به خاطر این تغییر و تحول مهم باد امشب جشن بگیره برای همین ساف میره توی اولین قنادیی که به چشمش میخوره و اونجا با نور ممد رو به رو میشه که پشت دخل واساده

دامبل: سلام نور مدد کیک آماده داری؟ امشب یه جشن خیلی فوری پیش اومده وقت سفارش نداشتم

نور ممد: سلام آقا . خوش اومدین . بله کیک هم داریم .

بعد نور ممد یه نفر رو صدا میکنه: جاسم اون کیک رو از یخچال پایین بیار

و بعد دو باره به دامبلدور نگاه میکنه و میگه:
- ببخشید آقا من قبلا شما رو جایی ندیدم؟

دامبلدور: نور مدد؟ من آلبوسم . آلبوس دامبلدور . همون که هر سال بهار با هم میرفتیم... ببخشید هر ماه با هم میرفتیم کوه

پیام بازرگانی

تبلیغ قلاب ماهی گیری

ادامه ی سریال:

دامبلدور از قنادی خارج شده و به همراه یک جعبه کیک به سمت خونه در حرکته ( مکان خیابون های بالا شهر لندن)

دم در محل زندگی دامبل و خانواده

درینگ درینگ درینگ ...

منیروا: کی؟ چی کار دارین؟

آلبوس: منم بیا در رو باز کن دستم بنده

منیروا و در رو باز میکنه و با یه فرد غریبه مواجه میشه

منیروا: آقامون خونه نیست . شما؟ وقتی برگشت بهش میگم اومدین

آلبوس: باب منم آلبوس حالا دیگه منو نمیشناسی؟

منیروا: آلبوس خودته؟

سانسور شد

آلبوس و منیروا به همراه کیک میرن تو خونه ( به این حالت )
ولدی هم که میدونسته چه آشی برای آلبوس پخته تو مغازش به این حالته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1385 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت ، از عرش تا فرش !
قسمت دوم ...


قسمت اول : ولدمورت ، از عرش تا فرش ! ... قسمت اول


---

ولدی آپارات می کنه و می ره خانه ریدل ها ... سریع منوشو از توی جیبش در میاره دو سه تا دکمه رو می زنه ... یهو شهر شروع می کنه به لرزیدن !

---118 جادوگرانی---

-راهنمای شماره 284 بفرمایید ؟
- خانم سلام ... ما کوچه بغلی امپراطوری تاریکی ایم ... اینجا چرا داره با خاک یکسان می شه ؟!!!
- صبر کنید من یه نگاه بندازم .

خانمه یه نگاه به مانیتور می اندازه می بینه که امپراطوری تاریکی به طور شدیدا مشکوکی پودر شده و بالاش هم یه علامت شوم هست و علامت شوم هم انقدر بزرگ سایش روی تمام خرابه ها افتاده !
خانمه از تعجب دستاش شل می شه و یادش میره جواب تماس گیرنده رو بده و گوشی هم از دستش میفته رو زمین ... بعد یه جیع می زنه می پره بغل همکارش که بغل دستش نشسته !

---

ولدمورت از خانه ریدل ها داره توی یه گوی بلورین این صحنه ها رو تماشا می کنه و قهقهه می زنه .
ولدی :

---شش ماه بعد---

مرگخوارای ولدی دورش جمع شدن و ولدی داره براشون سخنرانی می کنه .
ولدی : شما برید ماموریت ... هر چی آنی مونی گفت گوش کنید ... من وقت ندارم بهتون بپیوندم ... هر گلی زدید به سر خودتون زدید .
مرگخوارا تعظیم می کنن و خارج می شن .
ولدی : آنی مونی تو یه لحظه واستا کارت دارم .
مونتاگ برمیگرده و در حالت تعظیم منتظر اربابش می مونه .
ولدی رو به پنجره برمیگرده و شروع می کنه به حرف زدن :
- مرگخوارا رو هماهنگ کن ... باید یه حمله درست حسابی ...
آنی مونی چوب دستیشو می کشه و یه کروشیو به سمت ولدی می فرسته و خنده شیطانی ای سر می ده !
ولدی در حالی که به دور خودش می پیچه و زجه می زنه می گه :
- من هورکراکس دارم ... وقتی دوباره برگردم سزای کارتو می بینی !
آنی مونی : یادت نیست به کریچ گفتی هورکراکساتو نسازه و اینا سوسول بازیه ؟ ... تو مردی !!!(تیریپ مادر استیفلر !)
ولدی : نــــــــــــــــــــــــه !

آنی مونی یه آواداکداورا می زنه و ولدی رو می کشه ... منو رو از توی جیبش در میاره و می کنه توی شیکمش ...............................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1385 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
كوييديچ جزيره!


{ صفحه تلويزيون رنگا رنگ ميشه، تيري هانري داره به سر ميره تو شيكم دراكو مالفوي، هري پاتر با دسته جارو ميزنه تو صورت كرام، بيل ويزلي با لگد مياد تو شكم سرژ، و همچنان آهنگ دابس..دابس..دوبس..دوبس..نواخته ميشود....}

مجري: بينندگان عزيز، سلام و خسته نباشيد، با برنامه جذاب و داغ كوييديچ جزيره در خدمت شما هستيم..تا دقايقي ديگر مسابقه دوستانه بين دو تيم هاگوارتز يونايتد و هاگزميد بوقي شاهد خواهيم با بود با گزارش بسيار خفن لي جردن، همچنين بين دو نيمه در خدمت شما هستيم با نظرات كارشناسان داوري....
خب به ورزشگاه 9000000000000000000000 نفري ويژ ويژ، در لندن ميريم...
سلام لي جردن عزيز....

{يهو توسط ميپره تو ورزشگاه و ملت رو نشون ميده...}
لي جردن: من هم خدمت شما مشت عباس عزيز و بينندگان محترم جادوگر تي.وي سلام عرض ميكنم...واقعا جو توصيف ناپذيريه...اينجا ورشگاه خيلي خفن شلوغه...كم كم..ديگه دارن روي سقف ورزشگاه هم ميشينن....
بله...بازيكنا وارد زمين شدن...چقده زود اومدن...
اوه اونجا رو نيگاه كنيد...اون سرژه...بلند گوشم آورده...اوه...مثل اينكه قصد داره چيزه بگه....
سرژ: ملت ملت توجه....{ همه ورزشگاه در سكوت فرو رفت...}
سرژ: من متعلق ه همه شما هستم....!
بوم م م م م م م م م م م م م م م
هورا....هورا...نه دسته بيل...نه خود بيل...فقط سرژ بخيل....
لي جردن: خب ميريم سر زارش بازي من تركيت تو تيم رو خدمت حضور نا محترم* ببخشين...محترم..بينندگان عزيز اعلام كنم...
براي تيم هاگوارتز يونايتد، پروفسور فيلت ويك جوجه ماشيني درون دروازه قرار داره...، زاخي اسميت و هرميون خوشگله در دفاع، هري پاتر در پست جستجوگر، و كوييرل و دامبل هم تو مهاجم فسيل و پير..

اما براي هاگزميد بوقي، بازيكناي خفني به داخل زمين فرستده آقاي كاپلو، گل دختر سنگربان است، آني موني به همراه گري بك، در پست مدافع، جستجوگر همه ولدي كچله، واوووو، و سرژ و مادام رزمرتا....

خب بله بازي رو بازيكناي هاگزميد بوقي آغاز مي كنند..توپ در ميانه ميدان به گردش در مياد...سرژ حالا يه پاس براي رزي، واووو، يك پله خوشگل ميزنه رزي، اوه يه لايي زيبا به دامبل، آها..ايول...داره روپا ميزنه....
وووووووووووووووووووووژ
سوت داور به صدا در مياد، بله او يك كارت زرد به رزمرتا نشون ميده، بله او از پا استفاده كرد....اوه اوه..اينا رو ببينيد..كار به آشوب كشيده شد...داور رو گرفت زد اين رزي...بله همه بازيكنا جمع شدن...داور مياد به رزي كارت قرمز رو نشون ميده، بله..اخراج..در همين دقاقيق ابتدايي رزي از زمين بازي اخراج شد...حالا هاگزميد بوقي بايد با يك يار كمتر بازي كنه...
در هر صورت پاتر پشت توپ ايستاده، فاصله توپ تا دروازه حدود 900 متر، بله اگه دور خيز خوبي داشته باشه، احتمالا پاتر ميتونه گل كنه....، حركت ميكنه...نه سانتر ميكشه، حالا دخل محوطه جريمه...، كوييرل يه استوپ سينه، يك برگردون و توي دروازه، دروازه گل دختر و تيم هاگزميد بوقي باز ميشه....
ولدي كچل جلو مياد، كاپيتان هاگزميدي ها سر دروازه داد ميزنه، بله گويا پاتر به ولدي فحش ننه بابايي داده كه ولدي اون طور يه آواداكاداورا نصيبش كرد، دامبل مياد وسط و افسونو دفع ميكنه، ميگه: زشته تام بابا، غلط كرد، بچه است نفهميد چيكار كرد بي خيال....
بازي رو بازيكناي هاگزميد بوقي از وسط ميدان شروع ميكنن...سرژ حالا خودش دامبل رو رد ميكنه...اوه اوه...يه دريبل دو طرفه ميزنه، از سد كوييرل هم رد ميشه، زاخي اسميت هم همينطور، اوه نه، هرميون گرنجر به زيبايي توپشو ميگيره..حالا خودش توپ رو ميندازه...جلو، دامبل توپ رو ميگيره، پشت محوطه جرميه، توپ را كمي راست ميندازه، يه شوت سنگين و كات دار، و توي دروازه گل دوم براي هاگوارتز يونايتد....
20-00
به نفع هاگوارتز يونايتد...
اوه اون بالا رو نگاه كنيد واقعا ب انصافي زد، پاتر ولدي رو زير شكنجه كرشيو قرار داده...بله..اون گرفت...اسنيچ رو گرفت...
بوم م م م م م م م م م م م م م م
فيشششششششششششششششش
{ تصوير تلويزيون پريد}
بچه: اه مامان، چرا اينطوري شد؟
ننه: من چميدونم، ديگه تموم شد...بچه مگه تو فردا مدرسه نداري تا ساعت 2 نشستي داره فوتبال ميبيني؟
بچه: مامان اسمش كوييديچه، ورزش جادوگراست..در ضمن بابا بگو بايد فكر يه رسيور و آنتن بهتر باشه..اصلا كيفيتش خوب نيست....شب بخير...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1385 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
راز بقاء

+ دوربین جنگل تاریک را نشان می دهد .
گزارشگر : اینجا جنگل های لندن است مکانی پر از موجودات جادویی ، ما به اینجا آمده ایم تا چند موجود عجیب را به شما نشان دهیم .
+ دوربین درختان جنگل را نشان می دهد که از آن صداهای عجیب غریب می آید .
گزارشگر: ما در اینجا یک موجود خطرناک را پیدا کردیم ، این موجود می تواند صدتا مرگخوار را از پا بیندازد .
+ دوربین یک راسو را نشان می دهد که پستش را به دوربین می کند و …..
گزارشگر: در ادامه به اواسط جنگل میرسیم .
+ دوربین یک دره را نشان میدهد که انتهای آن معلوم نیست ، صدای گرگ ها بلند میشود . دوربین میچرخد و بعد چیزی از میان بوته ها به سمت کمرا من ( camera man ) می آید .
گزارشگر: یکی از مجودات خفتهء جنگل به ما حمله می کند ، این موجود سیاه است ، دندان های زرد و بزرگش را به نمایش می گذراد تا نشان دهد چقدر خشن است .
+ دوربین فنگ رو نشون میده که یکجا نشسته و داره خودش رو لیس میزنه !
گزارشگر: این جنگل پر از شگفتی است ما جلوتر میرویم تا بیشتر با موجودات آشنا شویم ، شما پای گیرنده هایتان بمانید .
ملت :
+ دوربین به سمت طلوع خورشید را نشان می دهد سایهء یک پرنده بزرگ بر زمین می افتد ..... دوربین به سمت آسمان بالا می آید ولی چیزی در آسمان نیست !
گزارشگر: چند لحظه پیش ما سایهء گونهء ناشناخته و فوق العاده خطرناکی را دیدیم ، ما به گردش خود ادامه میدهیم تا اینگونه را پیدا کنیم .
+ دوربین فضلهء یک پرنده را نشان می دهد و دنبال آن میرود !
ملت :
گزارشگر: ما به دنبال آثار پس از جنایت گوشت خواری این پرنده میرویم . آها ما او را پیدا کردیم اینجاست ؟
+ صدای خشنی مثل نعره خرس می آید !
+ دوربین هدویگ را نشان می دهد که بر روی یک شاخه نشسته و دارد چایی نبات می خورد و هی دلش را می مالد.
گزارشگر :
------------------------------------اخبار شبانگاهی

هدویگ به جرم مزاحمت از گزارشگر برنامه شکایت کرده و او را نیز تیکه و پاره کرده ، بعدا لو رفته گزارشگر ولدی کچل بوده !

چه سره کاریه جیگری بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1385/9/8 19:27:56
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1385/9/8 19:31:42
تصویر تغییر اندازه داده شده










[b][size=med
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1385 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که پردیس را آفرید

ادامه ی تبلیغات بعد از 4 دقیقه و 59 ثانیه برنامه ی مشاوره ای!

مجری : با سلام خدمت بینندگان عزیز جادوگر تی وی . بحث فوق کارشناسی امروز ما درمورد زیبایی می باشد می باشد که فوق کارشناس محترم برنامه ، آقای علی بشیر ، فوق تخصص فروش قالیچه ی پرنده از دانشگاه شهر هفت دروازه ی پردیس ، براتون توضیحات لازم رو می دن ... آقای فوق کار شناس بفرمایید.

فوق کار شناس : بله ، با سلام خدمت بینندگان عزیز ، توجه می کنید؟ ، ببینید جانم ، اینکه اون جوون معصوم میاد تو خیابون جلوی من رو می گیره می گه آقا از این ژلا بزنم به موهام خوبه ، یعنی چی؟ توجه می کنید؟ اصلا ً اینکه میاد این جوون به موهاش ، توجه می کنید؟ ژل می زنه یعنی چی؟ چه معنی داره؟ درسته یا نه؟ توجه می کنید ؟
اصلا ً چه معنی داره جوون مردم بره به سرش از این چیزای مشنگی نا معتبر بزنه؟ توجه می کنید؟ اصلا ً مگه من چلا قم ، یه وریم؟ درسته یا نه؟ چه جوریم که نرم معجون مو تولید نکنم ندم دست جوون مردم ؟ توجه می کنید؟

مجری : بله ... شما کاملا ً درست می فرمایید ولی بهتر نبود اول یه مقدمه ای برای بینندگان ذکر می کردید و بعد می رفتید سر بحث اصلی؟

ف ک : خوب بله ، البته مقدمه لازمه ، توجه می کنید؟ ولی خوب وقت هم نداریم ، درسته یا نه؟ اصلا ً مگه این بیننده مغز خر خورده که بیاد مقدمه گوش کنه؟ توجه می کنید؟
البته طبق آخرین گزارش های پزشکی مغز خر هم خواص خودش رو داره ، درسته یا نه؟ یعنی مفیده ، توجه می کنید؟ من خودم یه دوستی داشتم که اون یه دوستی داشت که تو آمریکا زندگی می کرد. اون آقا یعنی دوست اون دوست بنده یه الاقی داشته که الان در قید حیاط نیست ، توجه می کنید؟
خوب این الاقه خر بوده دیگه نمی فهمیده که ، درسته یا نه؟ بعد اون یارو میاد الاقه رو می بنده به درخت تا زبون بسته در نره ، توجه می کنید؟ خوب درخت هم باید کلفت باشه تا حیوون از جا درش نیاره دیگه ، درسته یا نه؟
البته اونجا درختا رو خیلی محکم می سازن ، ایران نیست که ، توجه می کنید؟ یعنی مثلا ً این درخت نخل وقتی از کارخونه در میاد خیلی قطوره ، توجه می کنید؟ کارخونه هاشون البته خیلی بزرگه ، که می تونه همچین درختایی تولید کنه ، توجه می کنید؟
در اصل کارخونه باید بزرگ باشه دیگه ، درسته یا نه ؟ البته همه ی این ها برمی گرده به زیر ساخت های اون کشور ، توجه می کنید؟

م : بله ، یعنی کلا ً همین جوری کارخونه ها رو بزرگ می سازن؟

ف ک : بله ، الان شما فیلم آمریکایی دیدید دیگه ، درسته یا نه؟ تو فیلما اگه دقت کنید ماشینا بزرگ ، ساختمون ها بزرگ ، خونه ها بزرگ ، جاده ها بزگ ، توجه می کنید؟ اصلا ً آدما بزرگ!توجه می کنید؟
نیست آمریکا کشور بزرگیه ، خوب چیز های بزرگ می طلبه دیگه ، درسته یا نه؟
اصلا ً من خودم فیلم آمریکایی رو که دیدم ، تو تلوزیون کوچیک من تصویرش جا نمی گرفت ، توجه می کنید؟ ببینید ، حتی فیلماشون هم بزرگه ! هم از نظر ابعاد ، هم زمان ، هم فیلم نامه ، هم جلوه های ویژه ، هم از نظر حجم کار ، هم هزینه ، هم از نظر کیفیت و رتبه بندی ، توجه می کنید؟ درسته یا نه؟

م : بله ، بله ؛ درست می فرمایید:

ف ک : من خودم وقتی می خواستم برم آمریکا من رو بردن تو یه دستگاه ، سر و تهم رو گرفتن اونقدر کشیدن تا بزرگ شم و تو کشورشون جا بشم ، الان بچه شما بیاد بگه من می خوام برم آمریکا ، شما می ذارید بره؟ نه دیگه ، نمی ذارید که بره ، می گید باید صبر کنه تا بزرگ شه ، درسته یا نه ؟ تازه بعدش هم باید با از این هواپیماهای بزرگ بره اون ور.توجه می کنید؟
البته هواپیما خطر هم داره ، درسته یا نه ؟ این موتورش یکم کم سوخت بهش برسه یاتاقان می ترکونه بعد می زنه به گیر بکس پره هاش ، اون توی موتور رو من خودم دیدم ، توجه می کنید؟ یه میله داره وصل می شه به تسمه پروانه ، اون رو که یه خورده شل ببندن ... .

م : خوب همکارانمون اشاره می کنن که وقت برنامه تموم شده و باید با همه شما خداحافظی کنیم ...

ف ک : چی چی رو خدا حافظی کنیم ؟ من دارم در مورد زیبایی جوونا بحث فوق کار شناسی می کنم ها ، بوق که نیستم توجه می کنید؟ درسته یا نه؟ ؟

م : بله ، یکی بیاد این رو جمع کنه ، شما بینندگان عزیز هم می تونید ادامه ی تبلیغات رو مشاهده کنید.

آمار تکه کلام ها:
توجه می کنید؟ :21 بار
درسته یا نه؟ :16 بار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بسیاری از زندگان، سزاوار مرگ هستند، همان‌گونه که بسیاری از درگذشتگان، سزاوار زندگی؛ آیا میتوان زندگی را به آنان برگرداند؟ پس برای گرفتن جان دیگران، شتاب نکنیم!

گاندالف خاکستری