
روز مسابقه فرا رسیده بود. مسابقه هیجان انگیز میان اسلیترین و گريفيندور! دانش آموزان علاقه مند جهت ورود به ورزشگاه کوییدیچ، در حالی که چترها به دست داشتند و محکم آنها را با دو دست نگه داشته بودند تا باد چتر را نبرد، به سختی زیر رگبار شدید باران خود را به ورزشگاه می رساندند و در جایگاه ها مستقر می شدند و انتظار شروع بازی را می کشیدند، نگاه ها به سمت چهره تابلوی آلبوس دامبلدور متمرکز شده بود که در کمال ناباوری یک شنل کلفت و پشمالوی صورتی رنگ پوشیده بود تا بلکه شاید جلب توجه کند. در کنار او در جایگاه ویژه اساتید، پروفسور مک گونگال نمایان بود، در جلوی او هم لی جردن ایستاده بود تا با بلندگوی مخصوص خودش بازی را گزارش کند.
گريفيندوري ها در حالی که همگی تقریبا یک دست شنل های قرمز رنگ بر تن داشتند فریاد : گريف...گريف..گريف...! سر میدادند، در آن سو هو هو کردن های اسلیترینی ها یک دست سبز پوش موج خاصی در ورزشگاه برقرار کرده بود.
در رختکن
همه بازیکنان یک دست سبز پوش اسلیترین روی نیمکت ها نشسته بودند و بند چکمه های خود را محکم می کردند تا آماده ورود به زمین شوند، کاپیتان ايماگو پریشان بود و به کمدی تکیه کرده بود، در فکر فرو رفته، که ناگهان به خود آمد و رو به بازیکنان گفت:
- خب بچه ها، آماده باشید، ما یک بازی بسیار سخت رو در پیش داریم، که معلوم نیست برنده بشیم یا بازنده؟! برای همین میخوام بهترین بازی خودتون رو به نمایش بگذارید...
مونتاگ به میان حرف ايماگو پرید:
- چی میگی بابا، خوشی ها، اینا که خیلی ضعیفن..! بچه ها بردیم...

اينيگو ايماگو در حالی که خون جلوی چشمانش را گرفته بود گفت:
ساکت باش، تو هیچی نمیدونی، خیلی قوی هستن، سيريوس بلك رو دارن، خیلی سرعتش بالاست، نمیشه به این راحتی ها بهش رسید...
كرو: خب برادر اون مشکل توئه...

اينيگو نگاه پر معنی به آميكوس كرو انداخت و ابروهایش را بالا انداخت. همه داشتند به آن دو نفر نگاه می کردند و منتظر یک واکنش از سوی اينيگو بودند، كرو رو به بقیه کرد و گفت:
- پاشید، بلند شید الان بازی شروع میشه...
همه از جا بلند شدند و جاروی های خود را به دست گرفتند و به سمت دروازه ورود به زمین رفتند، پشت سر آنها اينيگو نگران بعد از سامانتا که آخرین نفر بود، راه افتاد،دروازه کنار زده شد، اسلیترینی ها سوار بر جارو شدند و به داخل زمین پرواز کردند، اينيگو مطمئن شد که سامانتا تونسته ذهنشو بخونه، بازیکنان اکنون مشغول گرم کردن خود بودند و با جارو به دور ورزشگاه با سرعت سرسام آوری می چرخیدند، حرکات نمایشی با بلاجرها صورت میدادند که مورد تشویق حضار در ورزشگاه قرار می گرفتند، داور دیدار، مادام هوچ به سمت وسط میدان پرواز کرد و بازیکنان دو تیم را فرا خواند تا در جای خود مستقر بشوند، بازیکنان یک دست قرمز پوش گريفيندور یکی پس از دیگری در سمت چپ میدان مستقر شدند و به دنبال آنها اسلیترینی ها سبز پوش با آرایشی منظم در سمت راست میدان آماده بازی شدند. مادام هوچ مثل همیشه دستش را بالا برد، جیغ و فریادها و سر و صداهای حاکم بر ورزشگاه خوابید. مادام هوچ از میان شال گردنش چوبدستی خود را بیرون کشید و صدایش را رسا نمود و گفت:
* از هر دو تیم یک بازی جوانمردانه می خواهیم*
صدای تشویق و دست زدن تماشاگران فضای ورزشگاه را پر نمود. مادام هوچ به دو کاپیتان نگاه کرد، سوتش را به سمت دهانش برد و با تمام نفس در آن دمید! بلافاصله توپ های کوافل و بلاجر و اسنیچ از میان صندوقچه وسط میدان بیرون جستند و داخل بازی شدند. اکنون بازی شروع شده بود !
اکنون ريموس لوپين به بارتي كراوچ نگاه تيزي می کرد.
لی جردن گزارش رو شروع کرد:
بله..بازی شروع شد..اسلیترینی ها صاحبت توپ هستند..کوافل در اختیار توبياس اسنيپ هستش..در کنارش مونتاگ شتاب میگیره..بلك با سرعت به سمتش میره...اوه...خدای من..بلاجر...نه..مونتاگ به زیبایی جا خالی میده...یه پاس برای ايماگو..خود ايماگو موقعیت داره...استرجس پادمور در مقابلشه..واوووو...یک چرخش زیبا...تک به تک با دروازه بان...جسي پاتر جلو میاد..اوخ..برخورد شدید..جسي میره تو صورت ايماگو...کوافل رو هوا هستش..توبياس..خودش..تصاحب میکنه..میزنه...و...نه...نه...جسي..شیرجه میره..توپ رو میگیره...
جسي، دختري با موهاي ارغواني ، به زیبایی تمام یا یک دست توپ را مهار کرد و با پرتابی بلند به میانه میدان فرستاد.
- اينيگو!بهت Ice Pack ميدما... دفعه بعد ديگه به سمت دروازه ماماني حمله نكني ها...باشه كوچولوي خودم؟!

اينيگو: باشه مامان ! :mama:
- حالا یک ضد حمله خوب..لارتن جلو میره...یا ریش مرلین غیب شد..آها ظاهر شدش..داور باید خطا بگیره...نه..اما نمیگیره...آميكوس كرو رو جا میذاره...سامانتا به دنبالش، بهش تنه ای محکم میزنه...لارتن منحرف میشه...وای نه..پاسشو زو داد ولی..بلك صاحب توپه..توبياس اسنيپ برگشته..اونو دنبال میکنه...یک چرخش به دور میدان..پاس برای ليلي اوانز خودش موقعیت داره..دفاع جا مونده...تووپ رو میزنه.توبياس دير ميرسه.....و گل...گل...گل...برای گريفيندور...
اسلیترین0- گريفيندور 10
در میان ابرها در آسمان
بارتي: اسنیچ؟اسنیچ کوچولو؟ کجا قایم شدی شیطون؟ این ابر یا اون ابر؟

ريموس لوپين يهو هويدا شد، ماسكي اكسيژن در آن ارتفاع زده بود، جفت پا میره تو شیکم بارتي اما یه مشت روش میخوره ازش:
لوپين: تو اینجا چیکار میکنی..؟ برو دنبال اسنیچت دیگه؟

آبارتي: همین کارو می کنم دیگه...بوق گیر آوردی..فکر کردی ندیدم اسنیچ رو جادو کردی بیاد این بالا...ای جر زن...، اگه به آقا نگفتم..

ناگهان در میان آن دو که مانند قويي در ابر قرار گرفته بودند، اسنیچ درست جلوی صورتشان ظاهر شد، بالی بالی کرد و بال های طلایی اش را به رخ کشید و مانند برق به سمت میدان حدود 5000 متر پایین تر شلیک شد.
بارتي دکمه روی جارویش را زد و کربن ها و نیتروژن های خودش را روشن کرد و لایی کشید و تخته گاز ! اون بقلش هم لوپين زد تو سر جاروش، یهویی یک موتور هواپیما زیر جاروی ظاهر شد و پا به پای بارتي به سمت زمین شتاب برداشت. در میان راه چند عدد کفتر از جمله ققنوس محکم خورد تو صورت لوپين!
در زمین
اسلیترین 0- گريفيندور 90
همگی به دو جستجوگر و اسنیچ درخشان خیره شده بودند که با سرعت باور نکردنی ای به سمت پایین سقوط می کردند:
ملت: خدایا از گناهانشان بگذر...

ناگهان مسیر اسنیچ تغییر کرد و صاف شد و مستقیم با سرعت به سمت تماشاگران درست به سمت جایگاه اساتید رفت، محکم خورد تو دهن دامبلدور و در دهن پیرمرد جای گرفت، بارتي و لوپين در حالی که همدیگه رو با کشیده و لگد میزدند در جایگاه فرود آمدند، همه از جمله بازیکنان بازی را رها کرده بودند و منظره را نگاه می کردند،بارتي و لوپين در حال مشت زدن به شکم دامبل بودند تا اسنیچ رو بیرون بکشند که یهو پرید بیرون و البته دنبالش کمی تف و آب دهن !
دامبلدور:

بارتي زیر پا انداخت ريموس لوپين با مغز نقش بر زمین شد،بارتي دست دراز نمود و اسنیچ را گرفت !
بوم م م م

ورزشگاه با رقص نور سبز رنگ اسليتريني ها نوراني گشت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








عجب افسون خفني زدم! حتي از افسون بلاكيوس هم خفن تر بود! آيا من دنبال درد سر ميگردم!؟




به چو با این حالت
دست داد.
! و سپس وینکی دوباره روی جاروی خودش افتاد . امیکوس از تعجب دهانش به اندازه ی شکلک ِ که خیلی فکش گنده اس ! باز موند .


) 

(خداوکیلی این شکلکه به جن میخوره!!)
چه چشمايي!!!!