جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

281 کاربر(ها) آنلاین هستند (215 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
281 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1387 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مك درحالي كه پيپش را از توتون مي انباشت، مدام بيرون پنجره را نگاه ميكرد. دو روز پيش آواتار درخواستي كينگزلي را با جغد فرستاده بود و امروز با آويختن پلاكارد بسته است، روي در مغازه، منتظر آمدن فرستاده ي بريسويت بود.

حجم عظيم ابروانش، چشمانش را خشمگين جلوه ميداد (خارج از رول؛ خطاب به بتي: نه تا به تا )

در سكوت به آواتارهايي ( يك و دو ) كه براي بتي آماده كرده بود نگاهي انداخت. صداي پاقي آمد. رويش را به سمت شومينه چرخاند. باز هم همان ساحره بود.

درحالي كه ردايش را از خاكستر ميتكاند به سمت مك رفت. در همين حين چشمش به كاغذ پوستي اي افتاد كه روي ديوار چسبيده بود:


نقل قول:

آمدي پرنده ي زيباي ذهن؟

بيا كه با آمدنت

ريشه ي عميق آن ترنم ماندگار،

از قلبم كنده شد...

بيا كه با رنگ و بوي تازه ي رخسارت

حس آبي همه ي آن دوران طلايي و پر اميد

بر قلمم جاري ميشود...



جادوگران و ساحره هاي عزيز!

آواتــــــــار ويزارد شروع به كار كرد.
اينجا همونطور كه از اسمش پيداست، محلي است، براي درخواست آواتار از سوي شما و ساخت اون توسط من و شركاي احتمالي!

چند تا نكته به ذهنم ميرسه:

(1) درخواست هاتون رو به صورت رول مطرح كنيد. نمونه ي چند درخواست رو براتون ميذارم كه مطالعه كنيد. البته هرجوري كه ميتونيد بنويسيد. ولي حتما در قالب رول باشه:

يك … دو … سه

(2) اگه كسي فكر ميكنه ميتونه در زمينه ي ساخت آواتار كمك كنه، عالي ميشه.

(3) آواتار هر كسي اختصاصي خودش هستش و تا اونجايي كه ذهنم ياري كنه، براش ميكشم. ولي كارهاي تركيبي هم انجام ميگيره(اگه شما اصرار داشته باشيد)

* كارهاي تركيبي، يعني از تصاوير ديگران استفاده ميكنم و تغييرات جزيي يا كلي روش ايجاد ميكنم. شما ميتونيد تصوير مورد نظرتون رو اينجا بذاريد، تا روش براتون كار كنم، حتي كارهاي جزيي، مثل تنظيم سايز و ...

** كارهايي كه خودم ميكشم، حتي يه خطش رو هم خودم كشيدم...پس اگه اينجورش رو دوست نداريد، ميتونيد توي سفارشتون قيد كنيد؛ در غير اينصورت برداشت من اين هستش كه خودم بايد بكشم. حتي اگه بگيد واقعي باشه، من برداشتم اين هستش كه بايد چهره اش عروسكي نباشه و باز هم يه چهره ي واقعي ميكشم. مگر اينكه شما بگيد تا من براتون يه عكش پيدا كنم.

*** اگه از آواتارتون راضي نيستيد، خيلي راحت بياييد و اينجا در قالب رول شكايت كنيد و سر مك داد بكشيد؛ يا حتي افسونش كنيد

(4) توضيحات زير در رولي كه مينويسيد، به من كمك زيادي ميكنه:

- توصيف چهره ي ايفاي نقش تون(اون چيزي كه از خودتون تصور كرديد!!)
- همراه داشتن وسيله ي خاصي مثل: يويو، چماق، چوب جارو و ...
- رنگي بودن يا سياه و سفيد بودن...
- متحرك بودن يا ثابت بودن...

و هر چيزي كه به ذهنتون ميرسه. مگر اينكه بخواييد، آزادانه براتون طراحي كنم؛ يعني هر چي خودم توي ذهنم اومد، براتون ميكشم.

(5) اينجا از همه ي گروه هاي مرگخوار و محفلي و خاكستري و ارغواني و آبي و زرد و سبز و ... حمايت ميشه!


(6) به علت تغيير شناسه، از پذيرفتن هر گونه داكسي معذوريم؛ لطفا هزينه ي آواتار را به صورت نات، سيكل و گاليون به صورت نقدي يا در وجه حامل پرداخت كنيد


(7) اگه آواتار هم نياز نداريد، ميتونيد بياييد و زمان كوتاهي رو براي ارزشي بازي و يه رول راحت و بي دردسر، در اينجا سپري كنيد. ولي حتما درخواست آواتار بديد؛ يا رولتون حول محور آواتار بچرخه؛ مثل جنگهاي آواتاري و ... !!!
اگه دوست نداشتيد هم برش نداريد. فوقش يه تمريني ميشه براي من

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تايبريوس مك لاگن در 1387/12/9 1:41:26
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 اسفند 1387 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مک با چشم های تا به تایش به مشتری تازه خیره شد که آن قدر لباس پوشیده بود که فقط چشم هایش دیده میشد . با سوظن به او نگاه کرد . هوا آنقدر ها هم سرد نبود .
-بفرمایید؟
-تایبریوس مک لاگن؟
صدایش از زیر شال گردن ضخیمی که دور صورتش پیچیده بود خفه به گوش می رسید .
-بله. خودم هستم . فرمایشی بود؟
نفس راحتی کشید و کلاه ، شال گردن و پالتوی ضخیمش را که یقی اش را بالا داده بود در اورد و روی زمین انداخت . و نفس راحتی کشید .
-نزدیک بود زنده زنده توی این لباسا کباب شم! خوبه...گوش کن! من تحت تعقیبم . بتی منو فرستاده که...
-بتی؟ نمی شناسم!
طوری نگاهش کرد انگار دیوانه بود .
-بتی بریسویت از روزنامه پیام امروز .
اندکی زمان نیاز بود تا یادش بیاید کی را می گوید . فکری کرد و گفت :
- آهان! خب چرا خودش نیومد اینجا؟
-نمی تونست بیاد . اونم یه جایی مخفی شده . می خواد تغییر چهره بده و به کمک تو نیاز داره . یه آواتار جدید لازم داره .
-چرا پنهان شده؟
-تو به اون جاش چی کار داری ؟!! کارتو بکن پولت رو بگیر !
-باشه....چه طور آواتاری می خواد؟
دفترچه و مدادی در آورد و منتظر جواب زن ماند .
-ثابت و سیاه و سفید باشه ، در ضمن مثل نمونه کارهات که توی ویترین گذاشتی جینگولی مستون نباشه ها!
-همین!!!
-آره . نمیخواد از چهره ش چیزی بدونی . یه چیزی از خودت در بیار . اینطوری کمترین شباهت رو بهش داره ....یه چیز دیگه هم گفت....اممم....آهان ! یه قلم پر هم بده دستش !
-اونجوری که لو میره که !
-تو کاریت نباشه!
مک با عصبانیت به او خیره شد و دفترچه را روی پیشخوان کوبید .
-یعنی چی! من دارم با یه تحت تعقیب همکاری می کنم تو تازه باید ناز منم بخری نه اینکه هی به من توهین کنی!!!
زن هیچ چیز نگفت . تخم داکسی ها را با یک یادداشت روی پیشخوان گذاشت و شال و کلاه کرد زد بیرون . تایبریوس نگاه اخم آلودی به یادداشت انداخت .
"هفته دیگر تحویل گرفته می شود . "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دامبلدو?
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 اسفند 1387 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
برف آرام بر روی زمين می باريد. سردم شده بود. می خواستم با عجله به خانه ام در هاگزميد برگردم كه مغازه ای پر ار آواتارهای جورواجور نظرم رو جلب كرد. وارد مغازه كه شدم مك لاگن رو ديدم! به آرامی گفتم:
- سلام!
مك لاگن كه داشت چندتا آواتار رو مرتب می كرد، با بی حوصلگی گفت:
- سلام. چيزی می خواستين؟
-آره! يه آواتار كينگزلی شكلبوت! رنگی باشه.
- متحرك باشه يا ثابت؟
- ثابت! در ضمن قشنگ هم باشه ها!
- هزينه اش هم ميشه دو گاليون.
- چه ارزون. بفرمايين.
-ممنونم، اينم آواتارتون.
- خير ببينی مك لاگن! بای بای.
با عجله از مغازه خارج شدم و در هوای برفی به سمت خانه ام رفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: شنبه 26 بهمن 1387 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
كورمك درحالي كه دستاش پره، با يه پا در آواتارويزارد رو باز ميكنه و كلي هواي بهاري هم مياد تو.

توي دستش آواتارهاي سفارشي فرانك و گرابلي * ديده ميشن.

اونا رو ميكوبه روي پيشخون و ميره سراغ جعبه ي تخم داكسياي عزيزش و يه دونه بر ميداره و ميذاره دهنش**.

زنگوله هاي بالاي در به صدا درمياد و هيكل چاقي وارد ميشه و با حالت غيرقابل تحمل به كورمك سلام ميكنه:

- سلام پسرعمو بارني! آواتار من حاضره؟

- پسرعمو بارني؟ ببين تو با اين وضعت نبايد از سنت مانگو خارج بشي! باوو من آليسم

- آليس!

- اوهوم!

- آليس؟

- اهين!

- آليس

در ميان هياهوي فرانك، گرابلي وارد ميشه و با ديد حرفه ايي يه استاد درس مراقبت از موجودات جادوويي درون فضاي اتاق رو جستجو ميكنه:

- صدايي شبيه زووزه ميشنوم مك؛ گرگينه ها هم اينجا ميان؟

- اوه پروفسور سلام! نه فرانك يه كم احساساتي شده!

- آواتار من آماده است؟

- بله پروفسور...

<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>

* چند حالت ديگه ي همين آواتار رو برات آماده كردم؛ هر كدوم رو دوست داشتي بردار:
اين و اين!

** يه نكته رو بايد بگم به همه! اگه يادتون باشه، توي كتاب گفته شده كه كورمك يه بار شرط بسته بود كه نيم كيلو تخم داكسي بخوره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/11/26 23:39:31
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
كورمك در حالي كه سعي ميكرد بازوي راستش رو از توي دست و پا جمع كنه، ميره توي قفسه ها و همه رو ميريزه بيرون تا دنبال يه آواتار براي فرانك بگرده.

- بلاتريكس اينقدر شكنجه اش كرده كه اگه بهش ميگفتم آليس هستم هم باور ميكرد احمق به جاي تخم داكسي بهم گاليون داده. حالا من اينجا رو دست كي بسپارم برم تخم داكسي بخرم؟

در حال فكر بود و چوب دستيش رو تكون ميداد كه ناگهان صداي انفجار بلند ميشود و همه ي آواتارهاي اونجا رو پودر ميكنه.

كورمك: حالا از كجا آواتار پيدا كنم؟

زنگوله ي بالاي در به صدا در مياد و ساحره ي خفن و خوش تيپ و مسني وارد ميشه

پروفسور گرابلي پلنك: تو اينجا چكار ميكني جوووون؟ تو الان بايد توي هاگوارتز باشي. مگه درس و مشق نداري؟

كورمك بعد از شنيدن مبالغ زيادي از سرزنش و دريافت تكاليف هر چه بيشتر! سفارش رو دريافت ميكنه و مبهوت تر از پيش، سعي ميكنه توي خاك و خلاي اونجا، يه جوري تخمهاي داكسي ارزشمندش رو قايم كنه! بايد بعد از اون، هر چه سريعتر دست بكار ميشد و كار آواتارسازي رو شروع ميكرد. اگه اونجا رو مرتب ميكرد، از هم انبوه آواتارهاي بي نظيرش، كفاف سليقه ي مشتري هاش رو نميداد.

در حالي كه بازوي راستش رو توي بعلش گرفته، با مهرباني به مغازه ي در هم و بر همش نگاهي ميندازه و چوب دستيش رو بلند ميكنه كه با يه ورد همه چيز به حال اول خودش برميگرده! و ميره جلوي حجره اش ميينه و درحالي كه داره روي طرحهاش كار ميكنه و اتود ميزنه منتظر مشتري بعدي ميشه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هوای سردی به سرعت به کوچه دیاگون پناه بردم، کمی که جلوتر رفتم توجه ام به اسم مغازه ای که ب هتازگی باز شده بود جلب شد:

آواتار ویزارد:محلی برای خرید آواتار

با خود گفتم:چرا تا حالا به فکرم نرسیده بود، باید برم تو...

داخل شدم، وای هوای گرم وجودم را پر کرد اما باید کارم را انجام میدادم چون میخواستم هر چه سریعتر به خانه بازگردم.

- کاری داشتید؟
-سلام.
-سلام، بفرمایید.
- یه آواتار مغرغوب میخواستم، هر چی واقعی تر بهتر.
- مشخصاتش رو میشه بگید.
- بله میخوام من باشه، یعنی یک ساحره ی نسبتا مسن با ردایی بلند، موهای کوتاه و سفید. همچنین یک چوب دستی کوتاه توی دستش باشه.
- خب، ثابت باشه یا متحرک؟
- به نظرم ثابت باشه بهتره، راستی میخوام حتما رنگی باشه.
- و دیگه؟
- اگر هم یه حیوون مثل ققنوس دور و ورش باشه ممنون میشم. تاکید میکنم هر چی واقعی تر باشه بهتره. متشکرم
- خواهش میکنم.
- بفرمایید اینم هزینش، نیم کیلو تخم داکسی.
- ممنون. خدانگهدار

از مغازه بیرون آمدم و با سرعت از آنجا دور شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
وارد مغاره شد.
صدای خش داری از پشت یک کپه آواتار به گوش رسید که میگفت : چی میخوای؟
- یه آواتار میخواستم لطفا
- خوب اینو که میدونستم، چه جوری باشه؟
- خوب ... یه جادوگر نسبتا چاق و قد کوتاه که یک دستش جارو و دست دیگر چوبشه.
- رنگی؟
- آره
- متحرک؟
- آره. راستی یه ردای کوییدیچ قرمزم تنش باشه.
- گرون در میادا!
- چه قدر مثلا؟
- 5 گالیون اخ کن
- اووووه مگه سر آوردی؟ نمیخوام اثلا
- خیلی خوب صبر کن ... 3 گالیون و 5 نات خوبه؟
- 2 گالیون کن سر راس شه
- 3 گالیون خیرشو ببینی
- اممم ... باشه
- حد اکثر تا فردا آماده ست. 1 گالیونشو باید الان بدی.
باشه. بفرمایید.
- به نام؟
- فرانک لانگباتم.
- جون من تو فرانکی؟!
- آره خوب.
- بابا منو نشناختی؟ منم پسر عمو بارنی
- بارنی تویی؟

- اصلا گالیونتو پس نگیری ناراحت میشم.
- نه جون تو باید همون سه گالیونو حساب کنی
- اصلا. را نداره
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من رفتم.

خیلی زوق زده نشید چون از دستم راحت نشدید، شناسه ی جدید من : نیمفادورا تانکس.
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
آمدي پرنده ي زيباي ذهن؟

بيا كه با آمدنت

ريشه ي عميق آن ترنم ماندگار،

از قلبم كنده شد...

بيا كه با رنگ و بوي تازه ي رخسارت

حس آبي همه ي آن دوران طلايي و پر اميد

بر قلمم جاري ميشود...



جادوگران و ساحره هاي عزيز!

آواتــــــــار ويزارد شروع به كار كرد.
اينجا همونطور كه از اسمش پيداست، محلي است، براي درخواست آواتار از سوي شما و ساخت اون توسط من و شركاي احتمالي!

چند تا نكته به ذهنم ميرسه:

(1) درخواست هاتون رو به صورت رول مطرح كنيد. نمونه ي چند درخواست رو براتون ميذارم كه مطالعه كنيد. البته هرجوري كه ميتونيد بنويسيد. ولي حتما در قالب رول باشه:

يك
دو
سه

(2) اگه كسي فكر ميكنه ميتونه در زمينه ي ساخت آوتار كمك كنه، عالي ميشه.

(3) آواتار هر كسي اختصاصي خودش هستش و تا اونجايي كه ذهنم ياري كنه، براش ميكشم. ولي كارهاي تركيبي هم انجام ميگيره(اگه شما اصرار داشته باشيد)

البته كارهاي كارتوني يا فانتزي اي كه اينجا تهيه ميشه، كپي رايتش مال منه

(4) توضيحات زير در رولي كه مينويسيد، به من كمك زيادي ميكنه:

- توصيف چهره ي ايفاي نقش تون(اون چيزي كه از خودتون تصور كرديد!!)
- همراه داشتن وسيله ي خاصي مثل: يويو، چماق، چوب جارو و ...
- رنگي بودن يا سياه و سفيد بودن...
- متحرك بودن يا ثابت بودن...

و هر چيزي كه به ذهنتون ميرسه. مگر اينكه بخواييد، آزادانه براتون طراحي كنم؛ مثل نمونه هايي كه در آخر پستم گذاشتم.

(5) اينجا از همه ي گروه هاي مرگخوار و محفلي و خاكستري و ارغواني و آبي و زرد و سبز و ... حمايت ميشه!

(6) هر كي آواتار ميخواد، بايد برام نيم كيلو تخم داكسي بياره

(7) اين هم دو تا از نمونه ي كارهام:

آواتار زنوفيليوس لاوگود رو نگاه كنيد؛

اين رو هم، گلگوي عزيز از طريق پيام شخصي سفارش داده بود. اميدوارم خوشش بياد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا در را باز میکند و وارد میشود:

ــ آبجی لی لی این آواتار من خیلی بیریخته!

لی لی ــچیکار کنم؟!

ایوانا ــ هیچی فقط یه آواتار خوب جادوگری برام درست کن!

لی لی ــ میشه ۸ گالیون!!

ایوانا در حال تفکر ـــ ای خدااااااااااااا چرا همه از من زیاد میگیرن!!!

ایوانا ــ خیلی خوب مشکلی نیست اما نمیشه تخفیف بدی؟!

لی لی ــ باشه ۷گالیون و ۹۰ نات!!

ایوانا ــ زحمت کشیدی !همون ۸ گالیون خوبه!!فعلا بای

لی لی ــ خدا حافظ!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مرداد 1384 02:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مردي وارد مغازه مي شه شنل سياهش توي هوا موج مي خوري به لب ميز مي رسه شنلشو از رو صوزتش بر مي داره
مرد بسيار خوش تيپ و با جذبه است
ليلي:با خودش مي گه ااااااااا عجب مرد خوش تيپيه :bigkiss:
صدايه جيمز تو سرش مياد كه مي گه:خانم در ضمن روسريتو بكش جلو
مرد :مي گه خانم ببخشيد من يه آواتار مي خوام چه قدر در مي اد؟؟
ليلي:قابل نداره حالا باشه انشا الله بعد كه مي بينمتون پولش مي گيرم
مرد:مورد نداره
ليلي:خوب مشخصات تون چيه؟
مرد:ابرو پر پشت پشت عينكي با قاب سيمي چشماني زرد مي لنگم وقاري خاص تويه راه رفتنم دارم خيليم خوش تيپم
خوب با من كاري نداريد؟....خانم.....خانم؟ .....حالتون خوبه؟
ليلي: چي ؟....حان؟...نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.