تانکس: من میدونم باید چی کار کنیم!!باید الان همه بریم سینما فیلم هفتم هری پاتر رو که جدیدا اکران شده ببینیم! شنیدم در همین دو سه روز خیلی فروش کرده ....
فرد: تازه به قید قرعه به تماشاچی ها هم جوایز ارزنده تقدیم میکنند ... شاید صاحب خونه شدیم!
رون: همینطور کمک هزینه سفر به دور دنیا در هشتاد روز ...
جرج: مثل اینکه نذری هم میدن!
جینی: مامان من دنی میخوام!
مالی: نه امکان نداره جینی ... تو باید درستو ادامه بدی!
جینی: مــــامان!
آرتور: خانم مگه نمیبینی آینده بچه ها به این فیلم بستگی داره؟ پس منتظر چی هستین؟ فیلم تا پنج دقیقه دیگه شروع میشه!
ناگهان همه محفلی ها به سمت در خروجی هجوم میبرن تا به موقع در سینما حاضر باشند ...
آلبوس: نامردای جاپونی ... منو توی قفس جا گذاشتین! حداقل منم با خودتون میبردین! انگار نه انگار که شما باید از منو ریموسو کاور کنین ... ااااا ریموس؟ چقدر یهو پشم دراوردی! هوووم ... تا حالا به دندونات دقت نکرده بودم .. چقدر تیزن!.... هوووم چه نگاه مخوفی!
ریموس: شرمنده آلبوس ... حواسم نبود امشب قرص ماه کامل میشه ... من دیگه رو خودم کنترل ندارم ....الانه که تبدیل بشم ... آهاهاهاها!
آلبوس: نـــــــــــــــــــــه .... کمـــــــــــــــک! منو از قفس نجات بدید!
مکانی تیره و مخوف و خفن ....
- ارباب ... ارباب ... بدبخت شدیم ... بیچاره شدیم!
لرد در حالی که داره استخون های یک عده محفلی بخت برگشته رو جلوی تسترال ها میندازه:
- چی شده پسرم؟
بارتی: ارباب محفلی ها همه دارن میرن سینما تا هری پاتر ببینن و ما هنوز نتونستیم نیت واقعیشونو بفهمیم و نمیدونیم چه نقشه شومی پشت این اقدام سمبلیکشون هست! ارباب من شدیدا احساس خطر میکنم ...
لرد: یعنی چی؟ چطور میشه به همین سادگی ما رو نادیده بگیرن و برن سینما؟ یعنی با اینکار چه هدفی دارن؟
بارتی: مام هرچی تحقیق کردیم نفهمیدیم ... برای همین فکر میکنیم لابد خیلی نقشه خفنی کشیدن که ما هنوز نتونستیم ازش سر در بیاریم ....
لرد: اه کروشیو! حق با توئه! چرا زودتر همین نکته به فکر ارباب نرسید!کاملا مشخصه که این نقشه خیلی هوشمندانه و زیرکانه طراحی شده وگرنه ارباب با این ذهن خلاقش حتما تا حالا متوجه شده بود ... آآآآییییییییییییییی... (در این لحظه یکی از تسترال ها اشتباها دست ارباب رو به جای استخون میخوره)
کنار بزرگراه ....
- خوب بزرگراه رو که ورود ممنوع میای ... دویست و شصتام سرعت داشتی! سبقت غیر مجازم که گرفتی ... به علائم و تابلوها هم بی توجهی کردی ... در تمام طول رانندگی هم که با موبایلت حرف میزدی!
مالی: آقای پلیس با موبایل حرف نمیزد که! آرتور هر موقع استرس میگیره دستشو توی دماغش میکنه ... اشتباهی فکر کردین با موبایل حرف میزنه!
پلیس نامحسوس: حالا هرچی! تمام مسیر یک دستت توی دماغت بود! سه تا عابر رو هم زیر کردی ... از دست مامور قانونم که فرار کردی ... توی این ماشین فکسنیتم اندازه اتوبوس سیر السفر آدم جا کردی که موج مکزیکی راه انداختن اون پشت ...حالا تو چشمام نگاه کن پدّر سّوختّه! میخواهی ما را بی کفایت جلوه بدهی؟ (:دی) چه توضیحی داری؟
آرتور: آقای پلیس گشت نامحسوس... بخدا بخاطر فیلم هری پاتر ما عجله داشتیم منم استرس گرفتم! آخه میخوایم تو قرعه کشی شرکت کنیم تا صاحب خونه بشیم.... و دختر کوچیکمونم شوهر بدیم و تازه شنیدیم غذای نذری هم میدن.... در مورد اون 30 40 نفر هم یکم صندلی عقب ماشینو با جادو جادارتر کردیم تا همه جا شیم ... حالا جون مادرت ایندفعه رو بیخیال فیلم الان شروع میشه ...
پلیس: خیر ... گواهینامه شما ضبط میشه و حداقل تا شش ماه از رانندگی محروم میشید و ماشین شمام به نزدیک ترین پارکینگ منتقل میشه تا اعمال قانون شه .... اهم اهم ... البته با ده گالیون همه اینها قابل حل شدنه ....
آرتور: آوووو از اون لحاظ ....