-من شصخ شصخی تام مارولو ریدل ملقب به اسمشونبر در اون تشصخ این روز را بدین نام مبارک پذیرفته و مراتب امتناع خود را ابراز میدارم.
دافنه با فرمت:
به اربابش زل زد و گفت:-ارباب شما عصبانی نشدید؟
-نه
-اما...شما الان باید نعره بزنید که: چطور جرئت میکنی به من بگی چیکار کنم...من اونجا برم همشونو با کروشیو همسطح خاک میکنم!
لرد به دافنه نگاهی انداخت و در صندلیش جابجا شد و گفت:
-باید بگم؟
-بله ارباب
لرد نفس عمیقی کشید و بعد نعره ای شیرنشان زد که کل لیتل هنگلتون را لرزاند:
-ای گســـتاخ!چطـــور جرئت میکنی به اربابت این چـــرنـــدیات رو بـــگی؟کـــروشـــیـو!
و از آنجایی که این کروشیو بسیار بلند بود،تمامی اهالی لیتل هنگلتون درد عذاب آوری در نخاع خود حس کردند.
--------------------
و بعد از مدتی...
-ارباب...لباس شما آماده ست.
لرد به مرلین که لباسی را دودستی جلویش نگه داشته بود چشم دوخت و درهمان حالت، لباس را از او گرفت آن را برانداز کرد.سپس روی آواتار مرلین و بعد روی آواتار خودش دقیق شد و گفت:
- این که لباس خودته که مرلین!ما نگفتیم یه لباس درحد و اندازه خودمان باشه؟بعدشم این 2 میلی متر دور یقه ش کوتاهه.کروشیو. برو برای ما یه لباس با ابهت بدوز...مثل اون لباسی که توی فیلم هفت داشتیم. :no:
مرلین که همچنان روی زمین می چرخید و صورتش از درد در هم رفته بود، گفت:
-کدوم فیلم؟
-هیچی...یک لباس خوب برای ما آماده کن...لباسی که خود به خود به همه اعضای محفل و افراد سفید کروشیو بزنه
مرلین:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










به بلیز خیره میشه، کتابی که جلوش بازه رو میبنده و رهسپار اتاق لرد میشه.

生活,紫色寶石
和鑽石的眼淚和血。
袖扣盛開櫻
花鼻,舌痛, 