لودو با حیرت پرسید: تو داشتی استراق سمع می کردی؟
بعد صداشو پایین آورد و ادامه داد: از "چیز" استفاده کردی؟
آماندا با بی تفاوتی جواب داد: نخیر، نیازی به چیز نیست؛ از قابلیت های خودمه! صداتون به طور کاملا اتفاقی، تو حیاط، از پنجره ی باز اتاق ارباب به گوشم رسید.
لودو که فکش داشت با تخمین زدن فاصله ی پنجره تا حیاط می افتاد، تصمیم گرفت از ساحره ی خفنی مثل آماندا بخواد موضوع رو به سایر ساحره ها اعلام کنه. اما بعد از اینکه آماندا بهش گفت ساحره ها برای فرار از گرما می خوان استخر رو راه بندازن، پشیمون شد و به راهش ادامه داد.
بالاخره لودو خسته و بی حال، در حالی که از سر و روش عرق می بارید به استخر رسید و با دیدن ساحره هایی که هنوز ردا های بلند و ساده شون رو پوشیده بودن حالش گرفته شد.
فلور نالید: خــــیـــلی گرمه! نمیشه آب استخر رو خنک نگه داشت! عین یه دیگ آب جوش برا پختن ما شده.
بقیه ی ساحره ها هم با عصبانیت غر می زدن و سر اینکه چطور تفریح کنن با هم بحث می کردن. این وسط تنها اِما خوشحال بود که می تونست تو هوای آزاد آشپزی کنه. لودو که وضعیت اسف ناک ساحره ها رو دید، تازه به این پی برد که چرا هوگو با خواهش و تمنا ازش خواسته که اون موضوع رو به ساحره ها اعلام کنه. با این حال دلش رو به دریا زد و قدمی جلو رفت.
- آهای ملت! یه ماموریت جدید داریم. :worry:
سر همه ی ساحره ها به سمت لودو برگشت و لودو هم با ترس به کفش هاش خیره شد. دافنه گفت: لودو ولومت پایینه! مثل آدم حرف بزن ببینیم چی می گی!
همون لحظه صدای بلند آماندا از طبقه ی دوم به گوششون رسید: لودو می گه "آهای ملت! یه ماموریت جدید داریم."
همه برای چند ثانیه با تعجب به جایی که صدای آماندا ازش میومد خیره شدن. بعد ساحره ها مشتاقانه پرسیدن: حالا چجور ماموریتی هست؟
لودو که کمی جرئت پیدا کرده بود گفت: می خوایم کل لندن رو مال خودمون کنیم.
و در کمال تعجب با صدای جیغ و هورای ساحره های شاد مواجه شد.
- عجب سرگرمی توپی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









) به کراب گفت:
