جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
بالای صفحه
اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: شنبه 5 خرداد 1397 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بیکار وایساده بودم و داشتم ترک های نداشته ی هاگوارتز و میشمردم که یهو یکی مثل جن جلوم ظاهر شد و گفت:


- سلاممممممممم


داد زدم :


- تو دیگه کدوم خری هستی قلبم وایساد با این اومدنت نمیدونم چرا امروز همه مثل جن شدن خب مثل آدم بیا دیگه!


نیششو باز کرد و تند تند گفت :


-اولا من خر نیستم و آملیا جون هستم (چه خودشیفته)دوما من مثل جن نیومدم تو توی افق محو بودی سوما بیا بریم جای خلوت کارت دارم فوق العاده مهم !


منم که همیشه فضوووووول سریع دنبالش رفتم اون جای خلوتی که میگفت اونم شروع کرد به حرف زدن:


- ببین پادمای عزیز ما یه گروه راه انداختیم به اسم ارتش دامبلدور که تو هم قراره توش باشی البته اگه بخوای! اگه میخوای بیا اتاق ضروریات توی طبقه دوم منتظرت هستیم


و بعد همانطور که اومده بود غیب شد و من موندم کلی سوال اول یه ذره فکر کردم اگه آمبریج یا فلیچ توی اون راهرو منو ببینن که بدبختم و منو به اسم اغتشاش گر میگرن ولی اگه نبینن و برم عضو این ارتش بشم میتونم کلی طلسم یاد بگیرم اونم از کی از هری پاتر بزرگ و با لرد سیاه رو در رو بشم برای همین بعد یه ذره فکر کردن تصمیم گرفتم برم


راه افتادم به سمت طبقه دوم وقتی رسیدم اومدم برم سمت اتاق ضروریات که یادم افتاد اصلا نمیدونم اتاق ضروریات کجاست


یه نفس راحت کشیدم و اومدم برگردم که صدای اقای فلیچ رو شنیدم و زیر دلم خالی شد دویدم توی راهرو ها توی دلم گفتم:


_ خدیا کاش میشد الان یهو اتاق ضروریات جلوم ظاهر بشه و من برم پیش ارتش


که یهو دیدم یه در کوچولو جلوم ظاهر شد و دوباره توی دلم گفتم :


- خدایا دمت گرم


ولی هرچی دستگیره رو پایین میکشیدم در باز نمیشد صدای قدم های فلیچ هم هی نزدیک تر میشد یهو یه صدا توی مغزم گفت:


- خنگول جونم شاید باید یه رمز بگی


منم سریع رمزی که همه جا واسه خودم میزارم و گفتم:


- تیکه اجر پاره ی سیاه با اژدهای اسکاتلندی رفتند پیک نیک


و دوباره دستگیره رو کشیدم و در باز شد منم خودمو پرت کردم تو و سریع در رو بستم نفس حبس شدمو دادم بیرون و آروم برگشتم که با سی تا چشم کنجکاو روبه رو شدم و سی تا چوبدستی که منو نشونه گرفته بود ولی اینا مهم نبود چون پرفسور مک گونگال با چشمای خشمگین من و هری پاتر و آملیا رو نشونه گرفته بود و نزدیک بود بخورتمون بعد داد زد :


- خانم آملیا امیدوارم به اره و اوره و شمسی کوره هم خبر داده باشین چون تا اون جایی که من میبینم تموم افراد هاگوارتز اینجا جمع هستند


آملیا خندید و گفت :


- پرفسور تا وقتی که خودتون هم عضوید نمیتونید به من غر بزنید


و با این حرف صورت پرفسور قرمز تر شد و تمام افراد اتاق زدن زیر خنده !!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: شنبه 11 فروردین 1397 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
من و آلبوس که از سفر های قبلی زمانمون نتیجه خوبی نگرفته بودیم، برای بار چهارم اقدام کردیم به گذشته برگردیم و به عضویت الف . دال در بیاییم بلکه بتونیم گند هایی که قبلا توی سفر هامون زده بودیم رو جبران کنیم
برای همین آلبوس دوباره زمان برگردان وزارتخونه رو از کشوی باباش کش رفت...

آلبوس:اسکورپیوس چقدر زر میزنی زودباش دیگه

زمانبرگردان رو تو دستام گرفتم بعد از اینکه برای بار هزارم وراندازش کردم سه بار در جهت عقربه های ساعت چرخوندمش و حس کردم زیر پام خالی شد انگار به یه دنیای دیگه پا گذاشته باشی مطمئنم آلبوس هم همین حس رو داشت...
بعد از چند ثانیه دوباره زمین رو زیر پامون احساس کردیم.
اطرافمو نگاه کردم ما تو هاگوارتز بودیم؛ اما دقیقا بیست و دو سال پیش پس ما موفق شده بودیم

بعد از اینکه به خودمون اومدیم خواستم به آلبوس بگم تا کسی ما رو ندیده زودتر راه بیفتیم که دیدم چیزی از جیبش درآورد به همین دلی از شدت فضولی سکوت اختیار کردم تا بفهمم اون چی چیه
آلبوس: کاش مغز تو هم انقدر کار میکرد، اسکور شنل نامرئی کننده ی بابامو همراهم آوردم میدونستم یه جا عصای دستمون میشه.
اعتراف میکنم سورپرایز شدم من حتی به فکرم نرسید که ازش بخوام شنلو کش بره
شنلو ازش گرفتم و انداختم رو جفتمون و آروم به راهمون ادامه دادیم مقصدمون اتاق ضروریات بود برای همین هم نمی دونستیم کجای قلعه دنبالش بگردیم همینطور که ویلون و سیلون تو راهرو ها حرکت میکردیم و تو ذهنمون این جمله رو تکرار میکردیم < من به جایی نیاز دارم که اونجا همه چیز مخفی باشه> یه دفعه به چند تا از
دانش آموزای ریونکلاو برخوردیم که همینطور اینور و اونور رو نگاه میکردن و مراقب بودن کسی تعقیبشون نکنه به سمت یک دیوار رفتن بعد از چند ثانیه دری روبروشون باز شد و وارد اون اتاق شدن من و آلبوس هم دنبالشون دویدیم انقدر سرعتمون زیاد بود که حس کردم کفش هامون از زیر شنل جادویی معلوم شد ولی خوشبختانه موفق شدیم قبل از بسته شدن در وارد اتاق ضروریات بشیم وقتی در کاملا بسته شد شنل رو از سرمون برداشتیم برای اینکه ناگهانی در اتاق ظاهر شدیم تعدادی از بچه های حاضر توی اتاق از جمله هری،رون و هرماینی و یه دختری که نمیشناختمش ولی معلوم بود کاره ای تو الف دال هست.
پروفسور مک گوناگال هم اونجا بود و تا قبل از اینکه ما اونجا برسیم به هر دلیلی که نمیدونم داشت سر رون و هری و هرمیون جوان داد و بیداد میکرد...
بگذریم همه ی بچه های حاضر چوبدستی هاشونو به طرفمون گرفتن هری پاتر پرسید شما ها کی هستین آمبریج فرستادتون نه؟
آلبوس پیشدستی کرد و پاسخ داد: نه من پسرتم آلبوس. اینم پسر دراکو مالفوی اسکورپیوسه دوست صمیمیم ما با زمان برگردان اینجا اومدیم تا عضو الف دال بشیم پدر.
همه ی نگاه ها رو به هری جوان قفل شد هری که به تته پته افتاده بود گفت: تو پسر منی ؟
آلبوس:بله من پسر شمام و جینی ویزلی هم مادرمه
چشم های رون که رگ غیرتش زده بود بالا رو به هری و جینی نگاه خشم آلودی انداخت و گفت:جاننن
فرد (فاتحه بفرستین دیگه)و جرج که از خنده ریسه میرفتن گفتند:جینی ما دایی شدیم؟؟؟
جینی که کنار لونا ایستاده بود بدون اینکه حرفی بزنه لبخند محوی رو لب هاش افتاد و بعد از خجالت سرخ شد
هری گفت: اگه تو پسر منی اولا بگو ولدمورت رو شکست میدیم یا نه ؟ دوما تو غلط کردی با پسر مالفوی اینور و اونور میری
منم که تا اون موقع ساکت بودم گفتم یسه دیگه ما میخوایم عضو بشیم میشه یا نه؟؟؟
دختری که نمیشناختم رو به من و آلبوس گفت :من آملیا هستم فکرامو میکنم بهتون میگم.
من هم به عنوان آخرین حرفم بهش گفتم: آملیا جون ما منتظریم زووووود باش.

=====
اسکورپیوس عزیز!
متاسفم که منتظرت گذاشتم.

خب... باید دقت کنی که توی توصیفاتت نباید شکلک بذاری؛ گذاشتن یه علامت نگارشی کافیه و توی دیالوگ هات هم از یه شکلک استفاده کن. این حالت عادی پسته.

دیالوگ هات رو هم به این صورت بنویس:

هری گفت:
- اگه تو پسر منی...


با دابل اسپیس هم یه کم بیشتر کنار بیا، اینقد سخت نگیر بهش! بعدا یه توضیح کامل در این مورد میدم بهتون.
راستی، آخر جمله هاتون حتما علائم نگارشی بذار.

تایید شد!

اما انتظار میره خودتون رو خوب نشون بدین توی ماموریت ها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسكورپيوس مالفوى در 1397/1/11 21:39:08
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1397/1/15 16:27:57
اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...

بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...

Only slytherin
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: جمعه 25 اسفند 1396 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مینروا مک گونگال در راهرو های طبقه دوم به سرعت حرکت می کرد به او خبر داده بودن که چند تن از بچه های گریفیندور در یکی از این راهرو ها در حال شیطنت هستند. او باید آن ها را قبل از آمبریج پیدا می کرد.

شک نداشت که یک ویزلی همراه آنهاست زیرا این کار ها فقط از پس فرد و جرج ویزلی یا هری پاتر و رون ویزلی بر می آمد.

نفسش بند آمده بود که به یکی از دیوار ها تکیه داد تا نفسی تازه کند. با خود فکر کرد که اگر آنها را پیدا کند مجبورشان کند که تمام راهرو های این طبقه را بشورند که یادش افتاد فلیچ از این کار خوشحال می شود ولی او نمی خواست فلیچ بویی از ماجرا ببرد. به یاد دامبلدور افتاد، اگر او بود در این شرایط چه می کرد.

ناگهان دری را در مقابل خود دید، آیا این در از اول اینجا بود یا او خیالاتی شده است.
در را باز کرد و وارد شد.

رون:آملیا تو از پروفسور مک گونگال خواستی عضو شه؟

آملیا:ممم...من

پروفسور مک گونگال: پاتر و ویزلی هافکر نمی کردم 4تاتونو با 20 نفر دیگه ببینم. بگید ببینم اینجا چه خبره؟ شماها اینجا دردسر درست کردید؟ می دونید چه قدر دنبالتون بودم که قبل از آمبریج یا فلیچ پیداتون کنم.

آملیا:معذرت می خوام پروفسور فکر کنم وقتی داشتم می اومدم تو خیلی سر و صدا کردم که شما فکر کردید ما دردسر درست کردیم.

پروفسور مگ گونگال:خانم فیتلوورت، خانم جانسون به من خبر دادند که شما به کمکم نیاز دارید نه اینکه خودتون دردسر درست کردید.

آملیا:آنجلینا!

هرمیون: می گی چی شده آملیا؟

آملیا: منو آنجلینا داشتیم در مورد یه فرد با استعداد به عنوان وردست هری حرف می زدیم ولی منظور من یه پروفسور نبود.

پروفسور مک گونگال: پس اینجا ارتش دامبلدورو راه انداختید؟ میشه منم عضو شم؟

آملیا: ولی پروفسور شما که اینا رو بلدید؟

پروفسور مک گونگال: ولی من تا حالا رو در رو با ولدمورت مواجه نشدم حالا میشه یا نه؟

=====
ببخشید طول کشید پروفسور!
توضیحات با پخ ارسال شد.

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1397/1/15 16:35:04
به پانمدی فکر کن، از مهتابی یاد بگیر، شاخدارو فراموش نکن، ازدم باریک انتقام بگیر.
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: دوشنبه 7 اسفند 1396 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بعدازظهر آفتابی و بهاری زیبایی بود.بیشتر دانش آموزان هاگوارتز زیر سایه درختان کهن سال و چروکیده ی درون محوطه نشسته یا دراز کشیده بودند.

گَهگاهی صدای خنده و همهمه چندین دانش آموز بلند می شد ویا یک نفر با بازیگوشی از دست دیگری فرار می کرد.

هرماینی که بند کیف پوست اژدهای سنگینش را روی شانه اش جا به جا می کردو در راهرو سنگی پیش می رفت، با حسرت به دخترهای کنار دریاچه نگاه کرد.
-از قصد کلاسای گریفندور رو دوبل کرده،اونم تو این موقع از سال...قورباغه ی صورتی متعفن!

با صدای جیرینگ و جیرینگ و ظاهرشدن چیزی،سرش ناخودآگاه به سمت راست پیچید.خشم و حسرتش جایشان را به کنجکاوی دادند.

به طرف صدا راه افتاد و با دیدن چیزی در انتهای راهرو دهانش بازماند.
-پناه بر کراوات مرلین!

دری باشکوه و طلایی با شیشه های زاویه دار و یاقوتی رنگ و دستگیره های برنجی جلوی رویش تا سقف کشیده می شد.

-اتاق ضروریات!

کلاس آمبریج به کلی از یادش رفت.
-من به چی نیاز داشتم؟یه جورایی مضحکه که تو قبل از خود آدم می فهمی که به چی نیاز داریم!

دستگیره برنجی را گرفت و چرخاند ولی در از جایش تکان نخورد.

-قفله...یعنی باید اسم رمز بگم؟خب داشتم غر می زدم که ظاهر شدی.پس رمز میشه هرماینی غرغرو؟

در همچنان قفل مانده بود.

-مربوط به آمبریجه پس...آها...سانتورصورتی!

در تقی کرد و باز شد و هرماینی با لبخند به داخل سرک کشید و وارد شد.

چندین صورت خندان در اطراف سالنی به بزرگی سرسرای اصلی هاگوارتز درحال طلسم کردن و حرف زدن بودند.

هرماینی از پشت سرش صدای پارس سگی شنید و یکهو کله پا شد.

همونطور کله پا پاترونوس سگ رون را دید که دور تالار چرخ می زد و صورت لبخند به لب خودش هم بعدازلحظاتی در حالی که دستش را برای کمک دراز کرده بود جلویش ظاهرشد.
-به به ببین کی اینجاست

هرماینی که ردایش را می تکاند مشتی به بازوی رون زد.
-حالا دیگه تنها تنها به جاهای خوب قلعه میای؟اینجا کجاست؟

صدای شاد دیگری جواب داد:
-به به عضوجدید!به الف دال خوش اومدی

=====
جای هری پاتر خالیه واقعا!
البته، خودش ریاست الف دال رو داد به من ها!

راستش اولش من احساس کردم پستتون جدیه، آخرش متوجه شدم طنز بود. بهتره تکلیف پست از همون اول مشخص باشه. آخرش نفغهمیدم طنز بود یا جدی.
درسته که هر کس میتونه رمز خودش رو داشته باشه؛ اما میتونست یه چیزی باشه که به هرمیون بخوره، چون تو کتاب شناخت کمی ازش نداریم. یا حالا که خیلی با هرمیون فاصله داشته، جالب بود پیدا کردنش یه کم بیشتر طول میکشید و با توضیحات بیشتر.
یه کم از شدت توهین که نمیشه گفت... یه کم ملایم تر مورد عنایت قرار بدین مردم رو!

به هر حال، این اشکالات در حدی نبود که نگم...
تایید شد!
نقل قول:
-به به عضوجدید!به الف دال خوش اومدی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1396/12/7 17:11:04
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/12/7 19:24:10
lost between reality and dreams
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: شنبه 7 بهمن 1396 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب ، منتظرین عزیز لطفا دوباره صبر کنید و منتظر بمونید تا عضو جدید از راه برسه هیچ نگران نباشید
- هی نویل ، خودتو خسته نکن الان یه ، یه ساعتی هست بچه ها خوابیدن ... به نظرت عضو جدید کی میرسه
- یه لحظه صبر کن ...
وبعد نویل شروع به خواندن کرد :
عضو جدید فرا خواهد رسید عضو جدید میاد رسید
نویل ادم خوشبختی بود چون اگر دیگران بیدار بودند تا الان حالش را جا میاوردند
هی بچه ها بلند شین یه صدا هایی میاد...

بیرون در اتاق ضروریات و من از همه چیز بی خبر

- هی شنیدی چه اتفاقاتی داره میفته؟
- نه ، چه اتفاقی؟؟
- منم نمیدونم!! تو میدونی؟؟
- چی!!
- چی ، چی ؟؟
- چی ، چی یعنی چی ؟؟
- ها
- چی ها؟؟
- اهان
- اَه دیگه بسه آملیا حالا ولم کن برو بزار راحت باشم ... اَه
از دست آمیلا عصبانی بودم برای همین راه افتادم و رفتم رفتمو رفتمو رفتمو رفتمو رفتمو رفتم تا اینکه خسته شدم و به یه دیوار تکیه دادم و نشستم .
احساس میکردم کمرم میخاره و اون موقع بود که به یکی احتیاج داشتم تا کمرمو بخارونه ولی ناگهان
- وایی ... هوی ... اون ورتره ، آره آره خودشه
دیوار داشت کمرمو میخاروند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟ ولی ناگهان پشتم خالی شد و من با مغز خوردم زمین
- اخخخخ .... سرم
سکوت بدی بود انگار همه مرده بودن و مدرسه خالی بود... ولی بمب صدا ناگهان منفجر شد
- هورااااااااااا یه عضو جدید ، یه عضو جدیییددد
- سلام همیشه به جمع ما خوش اومدی این رمز توعه برای این که یادت نره توی این پاکت ثبت شده به غیر از خودت کسه دیگه ای نمیتونه توشو ببینه پس نگران نباش
نامه رو باز کردم و داخل نامه نوشته‌شده بود :
«وایی ... هوی ... اون ورتره ، آره آره خودشه»
- چی ... چیشده ؟؟ اینجا کجاست؟!!!!!!!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!
=====
خب خب خب... عصبانی؟ از من؟
مورد خاصی برای اشاره نداشت، جز اینکه خیلی سریع پیش رفته بودی. روند ماجرا خیلی سریع بود. و اینکه به علائم نگارشیت بیشتر دقت کن. مثلا:
نقل قول:
دیوار داشت کمرمو میخاروند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

تکرار علامت، معنیش تشدید احساسات نیست.
و... خب... با توجه به اینکه هدف از عضویتتون پیشرفته...
تایید شد!
خوش اومدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/11/7 14:46:41
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1396 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
تغییر در نحوه عضویت در الف دال:

این سوژه رو در همین تاپیک، درمورد خودتون ادامه بدین.

*سوژه جدید*

توجه: این تاپیک فقط برای عضویت اعضای الف دال هست و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد.

- پس کی میاد؟! خیر سرش رهبر ارتشه!
- میاد حالا؛ ببینید، این شعره رو تازه نوشتم. میخواید...
- نه رون، نخون!
-

رون از استقبال این همه الف دالی به وجد اومده بود. پس گرفت و نشست و منتظر رئیس شد تا بیاد. کلی نقداش طول کشیده و کلی برای تایید پستش منتظر مونده بود، پس انتظار اومدنش، زیاد هم سخت نبود.

چند دقیقه طول کشید. نیومد. یه ساعت گذشت، بازم نیومد. خیلی منتظر شدن، بازم نیومد. اعضایی که داخل مونده بودن دیگه خسته شون شده بود. مگه پیدا کردن عضو جدید چقد طول میکشید؟! فقط قرار بود دو سه تا عضو جدید برداره بیاره. آدر دستای پشت پرده شو فرستاد دنبال آملیا.

پشت اتاق ضروریات

- من واقعا نیاز دارم برم پیش اعضای تیمم!
- هنوز اسم رمز رو نگفتی!
- یادم نمیاد آخه! اصلا چرا باید بعد از ورود به اتاق، کلمه رمز رو بگیم؟!
- نمیدونم... خودت گذاشتی؟
-

الان اعضای تیمش چی فکر میکردن؟! حتما اونو خیلی آدم بی مسئولیتی میدونستن. هرچند، خیلی هم در اشتباه نبودن!

- ستاره هاااااا کجایین؟!
- تبریک میگم! رمز مخصوص خودتون رو گفتین! میتونین وارد شین!

آملیا وارد شد و در پشت سرش بسته شد. اگه تلسکوپشو آورده بود، این همه اتفاق نمی افتاد. اما ورودش، برخلاف تصورش، با استقبال زیادی مواجه شد.
-
- ام... خب... اعضای جدید الان میان! البته... شاید یه کم، فقط یه کم ها، طول بکشه!

و اولین عضو، درحال نزدیک شدن بود.

توجه: اعضای الف دال، که برای ثبت نام میان، همینجا یه پست در مورد اینکه چطوری رسیدن به اتاق ضروریات، چطوری پیداش کردن، کسی رو دیدن اصلا؟ قبلش با خود آملیا حرف داشتن؟ در اون حین، داخل چه خبره؟ یا چیزایی از این قبیل بنویسن.
چیزایی که توی رولتون باید استفاده بشن:
1. چطور رسیدین به اتاق ضروریات؟
2. رمز عبور خاصتون چیه؟ سریع پیداش میکنید؟
3. حتما حتما پست خودتون رو تموم کنید، طوری که نفر بعد بتونه درمورد خودش بنویسه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1396 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
پست من در دفترچه خاطرات هاگوارتز

سلام. من به تازگی شروع به فعالیت کردم... قول میدم فعال باشم اما اگه این کافی نیست، من فعال میشم و دوباره در خواست میدم...
اما...
الان میشه آیا؟


آملياى عزيز

الف دال، بخاطر كمبود عضو، غير فعاله فعلا!
اما به هر حال، درخواست عضويتتون، همينجا هست و اگه قرار شد دوباره الف دال راه اندازي بشه، حتما بهتون خبر داده ميشه.
فعلا ميتونين با كمي فعاليت و پيشرفت، عضو محفل ققنوس بشين.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1396/3/23 9:16:47
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: پنجشنبه 9 دی 1395 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پست من تو دفترچه خاطرات هاگوارتز

عضو الف دال شدم؟

آماندای عزیز.
الف.دال خیلی وقته که بخاطر کمبود عضو، غیر فعاله متأسفانه. میتونی با فعالیت بیشتر و پیشرفت، عضو محفل ققنوس بشی.
موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در 1395/10/9 22:52:32
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: پنجشنبه 2 دی 1395 22:15
نمایش جزئیات
آفلاین
1)نظرتون در مورد آمبریج چیست ؟
مثل یه وزغ بو گندو هست که هر ادمی ازش دوری میکنه و مثل لجن از فاصله 1 کیلومتریش که رد بشه حالت تهوع میگیره

2)به نظرتون اسنیپ بهتر هست یا آمبریج ؟
صد در صد اسنیپ

3)اگر یک روز قدرت شکنجه داشتید ، اسنیپ رو شکنجه میکردید یا آمبریج ؟ چرا ؟
اخه این سوال داره؟خب معلومه امبریج
چون اسنیپ هر چقدر هم که بد باشه به پای امبریج نمیرسه.اون مثل یک رباته که به دستور وزارت سحر و جادو حتی حاضره خودش رو هم بکشه


الف.دال در حال حضر به خاطر بی عضوی فعالیتی نداره. با دو نفر نمیشه گروه تشکیل داد.
بهرحال نحوه عضویت هم تغییر کرده. جهت عضویت در الف دال، یک پست با محوریت همین موضوع در تاپیک دفترچه خاطرات هاگوارتز بفرستین، سپس لینک پستتون رو در تاپیک ثبت نام الف دال بذارین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دای لوولین در 1395/10/2 23:43:09
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: ثبت نام الف.دال
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 مرداد 1395 16:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مشعل انسانی اومده که ارتش رو زیر و رو کنه!
پستم هم اینجاست فرمانده!

لوئیس!
خوش اومدین به ارتش دامبلدور! ما واقعا به اعضایی احتیاج داریم که بیان اتاق ضروریات رو زیر و رو کنن!

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟