جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی نیش زهر آلود را از درون گیاه مصنوعی خارج کرد.
- بیا... من رو مجبور میکنی اعمال خشونت بار انجام بدم. گل بد!

گیاه همچنان هم نمیخواست لینی را ول کند. و حتی به نظر لینی، داشت تنگ تر هم میشد!
- چرا داری بیشتر گیر میندازی منو؟ چرا حتی داری گرم میشی؟

گیاه داشت گرم میشد. عرق میکرد حتی!

- جدی جدی گرمم شد دیگه. ولم کن.

گیاه که لرزشش هم به گرم شدنش اضافه شده بود، همچنان قصد رها کردن لینی را نداشت.
و البته لینی هم قصد تسلیم شدن را نداشت و همچنان برای آزادی تقلا میکرد.
- عه... سلام.

لینی به دو چشم ریز و سیاه زل زده بود و سلام کرده بود.
چشمانی پر از خشم و نفرت، درست بالای دهانی پر از دندان های سوزنی و تیز.
و البته نمیشد از این واقعیت چشم پوشی کرد که گیاه با شنیدن صدای لینی و چشم در چشم شدن با او نیز آب دهانش راه افتاده بود!

لینی بال هایش را بست. چشمانش را هم بست.
لینی آماده خورده شدن بود.
اما ناگهان...

پوپ!

صدا آنقدر چندش آور بود که لینی چشمانش را گشود. و آنجا بود که دید آدامسی به رنگ صورتی روی صورت گیاه را پوشانده و راه نفسش را هم بسته.
پس لینی فرصت را غنیمت شمرد و به سرعت فرار کرد، و بعد به ناجی اش، که دستی معلق در هوا بود نگاه کرد. هرچند که بانز او را ندیده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
-گل من؟... رزم؟... بيا! بيا خبر دست اول دارم برات. گلـ...

پق!

لينى كه همه جا به دنبال رز ميگشت تا خبر مرئى شدن بانز را به او بدهد، با سر درون گلدان مصنوعى گوشه خانه افتاد.
-اين چيه؟... نه اين چيه آخه!... مگه ما رز نداريم؟ گلدون مصنوعى ميخوايم چيكار آخه؟

لينى بال هايش را باز كرد كه از گلدان خارج شود.

باز كرد...

بيشتر حتى...

لينى گير كرده بود!
-هى... هى... يكى بياد كمك... كسى صدام رو نميشنوه؟

كسى نميشنيد!
-گل بد! رز گل خوبيه... البته كه من معتقدم همه خوبن. اما تو بدى. من رو گير انداختى. ولم كن!

گل، گل ول نكنى بود.

-الان نيشت ميزنم.

لينى به گل فرصت تغيير نظر داد. اما گل تغيير نظر نداد و ول كن او نبود.

-باشه! خودت خواستى.

لينى گل مصنوعى را نيش زده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آذر 1396 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی نگاهی به هکتور ها انداخت...هر چند ثانیه هکتورها نصف میشدند و یک هکتور نصفه از آن تولید میشد و آن هکتور نصفه هم پس از چند ثانیه به دو هکتور دیگر...به نظر میرسید هکتور تا دقایقی دیگر به چندین هکتور کوچک تبدیل میشد!
اما این چیز عجیبی نبود...هکتور بارها به خاطر ازمایش معجون هایش بر روی خودش، اتفاقات عجیب و غریبی برایش رخ داده بود...به همین خاطر لینی از این تقسیم سلول مانند هکتور تعجب نکرد و گفت:
_هکولی...باز معجون مرگ خوردی، بجا اینکه بمیری تکثیر شدی؟

هکتور ها که در حال بیشتر شدن و البته ریز تر شدن بودند، همگی جواب دادند:
_نه...نیش تو بود...نیش تو بود!

لینی اهمیتی به هکتور نداد...او تصور میکرد که هکتور باز معجون دیگری را خورده بود.
او که از هکتور خسته شده بود از اتاق خارج شد، ولی همین که وارد راهرو شد صدایی جیغی شنید!
_آخخخخخخ!
_چیه؟ کی اون جاس؟
_منم...جلوت رو ببین لینی...نیشت رو زدی تو دستم!
_تو کی هستی؟
_منم دیگه...بانزم!
_باز لختی؟
_دو دقیقه آدم نمیتونه تو خونه لخت شه؟ بعدا هر کی لخت باشه تو باید دستش رو نیش بزنی؟
_اولا که من اصلا تو رو ندیدم...بعدشم، مگه تو دستت رو میبنی که میگی دستت رو نیش زدم؟
_کور که نیستم...ایناها...دستمه!

لینی دقت کرد...واقعا دستی در هوا معلق بود!
_هی بانز..این دست توئه؟
_اره دیگه...دست من رو مگه ندیده بودی؟
_نه!
_هوم....حالا که فکر میکنم منم تا حالا دستم رو ندیده بودم!

سکوتی سهمگین راهروی خانه ریدل را فرا گرفت...بانز پس از چند ثانیه فکر کردن گفت:
_صبر کن بینم! دستم مرئی شده...چون تو نیشش زدی؟
_چه ربطی به نیش من داره!
_شاید دارم کاملا مرئی میشم...ایول...وای..نه...لباسام!

لینی دست بانز را دید که سریعا از آنجا دور شد...به نظر میرسید نیش لینی بر هر کسی یک تاثیر داشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آذر 1396 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- تو با تنفر از من داری وقتتو تلف میکنی، از خودت متنفر باش.
- نه هکولی، نه. از تو متنفرم. با تمام اندام های پیکسی‌وارانه‌ام ازت متنفرم.
- من هم از اندام هات و خودت متنفرم.

معجون ساز ویبره‌ی شدید تری رفت. لینی که در حال چرخیدن دور سر هکتور بود، با ویبره‌ای که ایجاد شده بود حس کرد حتی هوای اطرافشم ویبره میره. بال‌های پیکسی تحمل این همه لرزش رو نداشتن و لینی تعادلش رو از دست داد.
- هکولی چند برابر قبل ازت متنفرم...

لینی سعی کرد تعادلشو حفظ کنه، بال هاشو به هم زد و بالاخره تونست خودشو بین مولکول های لرزون و ویبره‌بروی اطرافش ثابت نگه داره.

- حتی نمیتونی تعادلتو حفظ کنی.
- همه‌ش به خاطر توعه.
- این که صعنت معجون سازی این همه پیشرفت کرده؟
- نه این که همه‌جا انقدر درحال ویبره رفتنه.

هکتور با شنیدن کلمه "ویبره" بیشتر لرزید. انقدر لرزید گسل های زیر زمین هم لرزیدن. گسل‌های زیردریا ها هم لرزیدن. زلزله اومد و کل جهان خراب شد. سونامی اومد و همه‌ی خرابی ها رو شست و برد ولی هکتور و لینی هنوز هم درحال جر و بحث بودن.

- یعنی میگی ویبره رفتن من بده؟
- معلومه که بده. مثل معجون هاتم بدن.
- معجون های من بدن؟ خیلیم خوبن، اگه بال‌های پیکسی رو هم بریزم توشون خیلیم هم بهتر میشن.

هکتور دستشو به سمت لینی دراز کرد اما پیکسی خودشو عقب کشید.

- به بال های من دست زدی، نزدیا هکولی!
- ولی من برای معجونم بهشون نیاز دارم.
- نه!

لینی در یک عملیات انتحاری نیش شو تو دست هکتور فرو کرد. معجون ساز به انگشتش که نیش خورده بود، نگاه کرد. معمولا جای نیش لینی درد داشت اما این دفعه دردی درکار نبود. تنها حس سلولی رو داشت که درحال تجزیه شدنه. حس میکرد قسمتی ازش درحال جدا شدنه.

- من بهترین معجون‌ساز قرنم.
- من بهترین معجون‌ساز قرنم.
- من بهترین معجون‌ساز قرنم.

هکتور ها نگاهی به همدیگه انداختن. انگار نیش لینی برای هکتور مثل کپی پیست عمل کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آذر 1396 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


نیمه شب...مغازه اسنیپ...


سوروس اسنیپ برای چندمین بار در طی ده دقیقه گذشته، با نگرانی از پنجره وسیع مغازه، فضای بیرونی را چک کرد.

-دست بردار سوروس...این موقع شب کسی جز ما و تو این جا نیست. حالا بگو ببینم. آماده اس؟

اسنیپ با شنیدن صدای زمزمه وار لرد سیاه جا خورد. انگار حضورش را فراموش کرده بود. خودش هم درست نمی دانست در آن لحظه بیشتر نگران خارج از مغازه اش است یا داخلش. این که کسی او را همراه لرد سیاه ببیند، هم دست کمی از خشم لرد نداشت. برای همین تصمیم گرفت سریع تر قضه را تمام کند.
-نسخه آزمایشی آماده اس سرورم.

-و لینی؟

-هنوز بی هوشه. هیچی نفهمید. روی یکی دو زندانی امتحانش کردیم. کمی باید منتظر بمونیم و بعد طبق تغییراتی که میبینیم تصمیم بگیریم که چه چیزایی بهش اضافه کنیم. مطمئن باشین هر کاری از دستم بر بیاد...
-بیشتر سوروس...بیشتر از کاری که از دستت بر میاد رو باید انجام بدی. ما از این کشمکش خسته شدیم. مایلیم تمومش کنیم. و این سلاح مخفی، برگ برنده ماست.

لرد سیاه جمله آخر را گفت و از مغازه خارج شد.

سوروس نفس راحتی کشید. لینی به زودی به هوش می آمد. قبل از بیدار شدنش باید او را به خانه ریدل ها بر می گرداند.
مدتها بود که لرد سیاه دستور فوق سری تهیه معجونی زهرآگین را به او داده بود. نقشه این بود که نیش لینی به این زهر آغشته شده و یکایک هدف های مشخص شده را بی سرو صدا و به آرامی از بین ببرد.
معجونی کشنده...و بدون رد پا! هیچ کس نمی فهمید نسل جاوگران سفید چگونه از روی زمین برچیده شد.
اسنیپ فکر می کرد...ذهنش درگیر بود...و شاید همین درگیری باعث شد که فراموش کند که نیش لینی را از باقیمانده های نسخه آزمایشی معجون پاک کند...
معجونی که هنوز مشخص نبود چه تاثیری رو چه کسی داشت...


خانه ریدل ها

-ازت متنفرم!
-به من چه...خواب موندی به ماموریت نرسیدی...از من چرا متنفری؟
-همینجوری بطور کلی...
-از خود خواب آلوت متنفر باش!
-نه، خودم گناه دارم. از تو متنفر بودن آسون تره.

لینی و هکتور سرگرم بحث بودند...و همه می دانستند که این جرو بحث به نیش درد آوری ختم خواهد شد. با این تفاوت که این بار کسی تاثیر نیش را نمی دانست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 23 بهمن 1393 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

در همین حین بود که رودولف لسترنج وارد سوژه مغازه شده و خودش را به لرد میرساند...
لرد که از حظور یهویی رودولف تعجب کرده بود،رو به رودولف کرد و گفت:
_تو اینجا چیکار میکنی؟!
_ارباب...قمه ام تو چشم دشمنانتون...خب نویسنده این رول منم!دلتون میاد خودم توی رول خودم نباشم!
_اصولا من دلی ندارم که بخواد یا نخواد...واسه همین الان تو رو تنبیه میکنیم!
_ارباب...من دوباره دچار یاس و افسردگی و اینا شدم...ولی از اونجایی که درونگرا هستم،بروز نمیدم...ارباب...میخوایین من رو شکنجه کنید؟!یعنی یه مشکل دیگه به هزاران مشکل من اضافه شد؟! ارباب...پس باید غر بزنم...ارباب...چرا زندگی اینقدر سخت شده...چرا...
_بسه!

فریاد لرد،غر های رودولف را ناتمام گذاشت...لرد با خشونت از روی صندلی بلند شد و طوری که صورت اش از خشم سرخ شده بود،به رودولف گفت:
_باشه...باشه...تنبیهت نمیکنم...فقط شروع نکن به غر زدن!ما خسته شدیم از بس که هی پیش ما میایی غر میزنی!:vay:

ایوان که این صحنه ها را مشاهده میکرد،برای اینکه قضیه کش پیدا نکند جلوی پای لرد زانو زد و گفت:
_ارباب...ول کنید این رودولف رو...قرار بود که ما یک فکری به حال مغازه سیوروس بکنیم!
_خب...چه فکری؟!
_اممممممم...نمیدونم ارباب...قرار بود یه فکری بکنیم!
_ایوان...حیف که دخترم از استخون خوشش نمیاد...و گرنه شام امشب دخترمون بودی! این مغازه مشکلش چیه که ما فکری به حالش بکنیم؟! ما قرار بود بیاییم معجون رو از سیوروس بگیریم و بریم!

سیوروس که تا آن لحظه دیالوگی نگفته بود،برای اینکه او هم چیزی گفته باشد گفت:
_ارباب...خب میفرمودین خودم این معجون رو تقدیمتون میکردم!
_اما تو که مرگخوار نیستی سیو!
_رودولف منظورت چیه که من مرگخوار نیستم؟!
_خب...مرگخوار نیستی...اصلا بانو آیلین برای چی به تو سه روز مهلت داده بود؟!قرار بود که راضیت کنه مرگخوار بشی دیگه!
_هوووم...یادم نمیاد مهلت مادرت برای چی بود...ولی مهم نیست...مادرم که به رحمت مرلین رفته و من هم مرگخوارم!

لرد تکانی به ردایش داد...به سمت قفسه معجون ها رفت و چند شیشه از معجون خواسته های درونی را برداشت و گفت:
_و از همه مهمتر...من به معجون رسیدم!حالا که دیگه همه چی حل شد و گره ای باقی نمود بهتره سوژه رو تموم کنیم...رودولف...حالا که تا اینجا اومدی سوژه رو تموم کن!
_بله ارباب حتما!

و اینگونه بود که همه چی حل شد...سیوروس مرگخوار شد...لرد هم به معجون رسید...ولی اینکه از آن استفاده کند یا نه معلوم نیست...اما او معجون را دارد و اگر از آن استفاده نکند،ثابت میشود که کچلی و بی دماغی لرد خود خواسته است!
همین...برین خونه هاتون...تموم شد!

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/11/23 21:11:29
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آبان 1393 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
با ورود لرد به مغازه، سیوروس که از دست مردم کچل و بی‌ دماغ کلافه شده بود، تفی به زمین انداخت و با خشم رداشو مرتب کرد.

- برو گمشو بی‌ریخت! اینجا یه مغازه با کلاسه به فقرا کمک نمی‌کنیم... ببینم این ردارو از کدوم سطل‌ آشغال کش رفتی‌ ؟

لرد که از رفتار سیوروس جا خورده بود صورتش کم کم از رنگ سبز به زرد و بعد به آبی‌ تغییر رنگ داد. در حالی‌ که به ایوان یک نگاه "این چه وضعشه" مینداخت، سرگرم تنبیه سیوروس شد.

- پتریفیکوس توتالوس ، اسکورجیفای، تورناتکلاراس! حالا بگو ببینیم کی‌ بیریخته؟ خوب بود الان با این قیافه می‌رفتی خواستگاری لیلی‌ ؟ این روزا احترام حتی بین مرگخوارا هم کم شده !

سه طلسم پی‌ در پی‌ تغیراتی‌ در بدن سیوروس ایجاد کرده بودن و در حالی‌ که نقش زمین شده بود، کاف و حباب از دهانش سرازیر بود و صد‌ها جوش روی صورتش ظاهر شده، رشد میکردن و منفجر می‌شدن. ایوان که از دیدن صحنه‌ای که جلوی چشماش در حال وقوع بود داشت حالش به هم میخورد، در حالی‌ که سعی‌ داشت که هرچی‌ دورتر از سیوروس وایسه به پای لرد افتاد.

- ازتون خواهش می‌کنم لرد تاریکی‌ ها، از این صحنه‌ها حتی تو فیلمای ترسناکم حق ندران بزارن ، خواهشمندم از این روش‌های چندش آور و بو دار خود داری کنین و به همون کروشیو همیشگیتون برگردین... از وقتی‌ که تصمیم گرفتین که برای تنبیه ما طلسمای جدید یاد بگیرین...اهم یعنی‌ استفاده کنین وینکی هر روز ده بار باید خونه را تمیز کنه و کنار چاه فاضلاب پر اعضای جدا شدهٔ مرگخواراست!

لرد که محو صحنه شکنجه سیوروس بود و کم کم داشت کیفور میشد، با حرکت دست ایوان را آروم کرد و در حالی‌ که در مغازرو قفل میکرد، روی صندلی‌ مخصوص اسنیپ که پشت پیشخون خودنمایی میکرد جا خوش کرد.

- شکنجه...یعنی‌ تنبیه بدون خونریزی و اعضای شکسته اصلا کیفی نداره ! ما خوشمون میاد که مرگخوارامونو خودمون تنبیه کنیم تا ادب بشن. این هزاران مزیت داره: اولا یاد می‌گیرن که به ما احترام بزارن و از ما بترسن، دوما پوستشون کلفت می‌شه و دیگه از هیچ‌کدوم از طلسم‌های محفلی ترسی‌ نخواهند داشت و سوماً اصلا شکنجه برای انسان خوب ه، ما این گروه مرگخوار هارو به عنوان یک کلینیک امراض روحی‌ میبینیم. کسانی‌ که به این کلینیک میان، یک چیزی در زندگیشون کم دارن، اومدن تحت درمان لرد سیاه یک تکونی به زندگیشون بدن، ما هم این لطف رو بهشون می‌کنیم ...اصلا چرا داریم به توی بیخواصیت این چیزارو توضیح میدیم؟! حرف نباشه!

ایوان که تا به حال چنین دیالوگ طولانیی از لرد نشنیده بود و کلا عادت نداشت که لرد باهاش صحبت کنه، خشکش زده بود. اسنیپ که از دست و پا زدن در کفّ مغازه منصرف شده بود و آخرین حباب‌هایی‌ که از دهانش در میومد را تٔف میکرد، تازه متوجه شد که با کی‌ طرفه.

- قربانت گردم، زگیل هام فدای حضور مبارکتون بشه! من اگر میدونستم که شمایین عمراً... اصلا عمراً... به روح آیلین قسم هیچوقت جرات اینکارو به خودم نمیدادم! حالا چطور می‌تونم جبران کنم؟

لرد که در ظاهر با بی‌تفاوتی به سیوروس نگاه میکرد اما در واقع از ذلیل شدن سیوروس دلش غنج میرفت ، چند ثانیه سکوت کرد تا از وضعیت کیف لازم را ببره.

- باید یه فکری به حل این مغازت بکنیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کرنلیوس آگریپا در 1393/8/7 1:15:00


ارزشی بی‌ بکارت


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 13 مهر 1393 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
-بکشین کنار...راه رو باز کنین. خواهرم...برادرم...بکش کنار!

لرد سیاه به آرامی قدم بر می داشتو ایوان یک قدم جلوتر از لرد سیاه حرکت می کرد و جمعیت را کنار می زد. ولی جمعیت کچل و بی دماغ خیال کنار رفتن نداشتند!

-چرا باید بریم کنار؟ ما هم ساعت هاست که اینجا ازدحام کردیم!

لرد که به این بی احترامی ها عادت نداشت، خشمگین از شناخته نشدن کمی جلوتر رفت که گوینده چهره اش را بهتر ببیند.
-ای گستاخ. به چهره ما دقت کن!

گستاخ به چهره لرد سیاه دقت کرد. ولی بر خلاف تصور لرد اثری از وحشت در صورتش پدیدار نشد.
-کردم! خب که چی؟ کچلی؟ منم کچلم! بی دماغی؟ منم بی دماغم! این که نشد دلیل!
لرد تازه متوجه شباهت بین خودش و اطرافیانش شده بود. با این وضعیت طبیعی بود که او را نشناسند. قصد نداشت جمعیت را وحشت زده کند. ولی چاره دیگری نبود.
-ما اربابیم!

جادوگر چاق سبیل کلفتی که بی شباهت به لودو بگمن نبود از لای جمعیت دست تکان داد.
-ایول! منم اربابم. فکر می کردم نسل ما برچیده شده. همین الان هفتاد برده دارن روی مزرعه من کار می کنن.

لرد سیاه کم کم داشت عصبانی می شد!
-ما از اون اربابا نیستیم. اسمشو نبریم!

جادوگر چاق ول کن نبود. لبخندی زد و جواب داد:
-خب منم کپلم! این که ناراحتی نداره. :lol2:

با تغییر رنگ چهره لرد، ایوان خطر را احساس کرد.
-بابا راهو باز کنین. نمی دونین ایشون کی هستن. الان همتونو می خوره! ما باید هر چه سریع تر به مغازه برسیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 2 تیر 1393 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه داستان:مغازه روغن موی اسنیپ در شرف ورشکستگی است و صاحب آن علاوه بر مصیبت وارده، با ورود گاه و بی گاه مادر مرگخوار خود؛ آیلین پرنس، دچار یاس و نا امیدی مطلق شده. آیلین عمدا سعی می کند تا با مسخره کردن روش زندگی اسنیپ اونو وادار کنه تا به گروه مرگخوارها برگردد.اسنیپ موفق به کشف معجونی به نام باربتلو یا خواستنی های درونی می شود که به خود اسنیپ موهای مجعد و ظاهر بهتری داده است.با انتشار این خبر از همه جای دنیا مردم به سمت مغازه اسنیپ سرازیر می شوند تا این معجون را بخرند.از آنطرف لرد سیاه که در آرزوی مو و بینی است به همراه ایوان به صورت ناشناس به مغازه اسنیپ می آیند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درست در لحظه ای که کم مانده بود اسنیپ هم از شدت خشم و عصبانیت منفجر شود درب مغازه چهارتاق باز شد و با صدای بامبی به دیوار خورد و شیشه اش شکست و خودش هم از لولایش آویزان ماند.به دنبال آن آخرین قفسه سالم روغن مو از جا کنده شد با صدای مهیبی روی زمین افتاد.
اسنیپ نعره زد:
- مرگ!درد!اینجا محل کسبه نه طویله هیپوگریفا! یه سکتوم مشتی بزن...عهه مامان شمایین؟
آیلین پرنس در حالیکه گوش جینی و هری را میکشید با چهره مخوفی وارد مغازه شد و پشت سرش زاغی در حالیکه از چپ و راست به هرمیون حمله می کرد به صاحبش درون کادر پیوست.
اسنیپ که نهایت تلاشش را می کرد در حضور مادرش خونسردی همیشگیش را حفظ کند پرسید:
- اتفاقی افتاده؟یادمه من هنوز یه دو روزی وقت دارم.
آیلین غرید:
- برای اون نیومدم اینجا پسره ناخلف!
سپس نگاهی به دور و بر مغازه انداخت.
- این چه وضعشه سیوروس؟
- دقیقا کدوم وضعیتو می فرمایین؟
- همین وضعیت!
- مغازه؟
- نه اون یکی وضعیت!
- روغن موها؟
-نه!
- ام...لیلی؟
-این دختره بی اصل و نسب چه ربطی به وضعیت داره؟
هری درحالیکه تقلا می کرد گوشش را از دست آیلین خارج کند خواست به این حرف اعتراض کند.اما بلافاصله یکی از عوامل فیلم برداری به داخل کادر پرید و دهانش را با چسب بست.اسنیپ که با وجود جیغ و دادهای هرمیون که در اطراف مغازه نیمه ویران می دوید به شدت در تلاش بود منظور مادرش را بفهمد پرسید:
-خب پس چی؟
آیلین سری به نشانه تاسف تکان داد.
- خیر سرم پسر بزرگ کردم. این زاغ با همه زاغ بودنش از تو بیشتر می فهمه.مثلا از اول سوژه هستی ولی هنوز نفهمیدی این سوژه به بوق رفته؟
-به بوق رفته؟کی این اتفاق افتاده؟
از آنجاییکه آیلین مادر اسنیپ بود (و اسنیپ هم طبیعتا هرچه اخلاق مزخرف داشت مستقیما از شخص مادرش ارث برده بود! )با مشاهده این واکنش شدیدا از کوره در رفت.
- مرگ!زهر نجینی!کلا از اولش هم مثل اون پدرت بدسلیقه بودی بعد از پیوستن به دارو دسته اون پیرمرد نشون دادی مثل پدرت هم عقل تو کله ت نیست!منو باش که چه توقعایی از تو دارم.
- مامان جسارتا پس شما برای چی باهاش ازدواج کردین؟
- چطور جرئت می کنی پسره ناخلف؟مادر خودتو دست می ندازی؟همه می دونن این پدر بی سر و پای تو بود که پاشنه در خونه مارو از جا درآورده بود وگرنه من کلی خواستگارای بهتر از اون داشتم ولی دلم به حالش فقط سوخت. حالا هم عوض این حرفا زود باش سوژه رو جمع و جور کن تا بی خیال این مهلت سه روزه نشدم!
اسنیپ با عجله گفت:
- باشه شما به خودتون فشار نیارین یه وقت فشارخونتون میره بالا.فقط با اینا باید چیکار کنم؟
آیلین گوش جینی و هری را محکمتر کشید.
- قرار نیست تو کاری کنی. قراره اینارو با خودم ببرم دیگه پابرهنه ندوئن وسط سوژه. هر جا هم که آفتابی میشن سوژه رو به بوق می کشن! تو یه لطفی بکن کار خودتو درست انجام بده! زاغی.بیا بریم.اون دختره رو هم بیار!
اسنیپ که هاج و واج رفتن مادرش را می نگریست درحال هضم این موضوع بود که به طور دقیق چه اتفاقی افتاده و به جواب قابل قبولی هم می رسید... اگر صحنه عوض نشده بود!

کوچه دیاگون

نیم ساعت بعد ایوان با پاهای برهنه و پاشنه های خرد شده به همراه لردِ کیفور از مجازات، به حوالی مغازه ی مندرج در آگهی رسیدند و مبهوت ماندند که: ای دل غافل! چه خبر است!

تمام کوچه زیر پای سیل جمعیت بی دماغ و احیانا کچلی که از هر طرف به سمت مغازه ی روغن موی اسنیپ جاری بودند می لرزید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1393/4/2 23:57:41
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1393 11:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان طلسم رنگارنگی از ناکجاآباد وارد مغازه اسنیپ شد و هری را به قفسه روغن موهای اسنیپ کوباند.
هرمیون با نگرانی دورخودش چرخید و گفت:
-هی وای من!چی چی شد؟
هری با ناراحتی بلند شد و دست در موهای روغنی شده اش برد و با خوشحالی فریاد زد:
-یوهوووو!موهام روغنی شد.دیگه روغن مو نمیخوام!
اسنیپ:
همین لحظه جینی ویزلی با عصبانیت وارد مغازه اسنیپ شد و چوبش را به سمت هری گرفت و چند طلسم رنگارنگ به سمتش روانه کرد.
-ای خائن!استوپفای.ای نامرد!اکسپلیارموس.ای ((بییییب)) پتریفکوس توتالوس.
هرمیون با عجله و طلسم محافظتی به وسط دعوای جینی با هری پرید و به وضع هری مجروح که روی زمین دراز افتاده بود رسیدگی کرد.
-چی کار میکنی جینی؟
جینی فریادی کشید که روغن موهای اسنیپ همه شان ترکید!
-فکر کردی من نمــــــــــــــی فهمم؟
اسنیپ:
پس از چند لحظه که دعوای هرمیون و جینی هم شروع شد،اسنیپ داد کشید:
-از مغازه من برین بیرون!
صدای اسنیپ آنقدر ترسناک شده بود که جینی به سرعت فرار کرد.هرمیون هم هری نیمه جان را بیرون مغازه برد.

و حالا اسنیپ مانده بود و یک مغازه تقریبا منفجر شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده