جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
-یعنی چی کدومش مال منه و کدومش مال ارباب؟... دست اربابمون رو قاطی کردی؟... اربابمون رو بدون دست کردی؟

رودولف ترسید...واقعا ترسید. سعی کرد اصلا به روزی که لرد سیاه از این حالت در میان، فکر هم نکنه حتی!
از شدت ترس و وحشت، اون یکی دستش هم افتاد!

دقایقی بعد، اتاق جلسات مرگخواران

ملت مرگخوار دور میز جلسه نشسته و غرق تفکر، به سه دست خون آلود روی میز زل زده بودن.
-من میگمـ....
-نگو! وایسا! تا ارباب نیومدن جلسه رو شروع نمی کنیم!

ملت با نگاه های آخی...طفلی همون یه ذره مغزش رو هم از دست داد، به بلاتریکس خیره شدن و سری از روی تاسف تکون دادن. اما سرهاشون در همون حالت تاسف، با دیدن لرد سیاه که خرامان خرامان به سمت میز میومدن قفل شدن!

-بلندم نمیشن تسترال ها، احترام مرده اصلا!

نویسنده هنوز نقطه ی آخر جمله لرد رو نذاشته بود که ملت از جاشون پریدن و تعظیم کردن!
ولی لحظه ای بعد با دیدن هکتور که به سختی لرد رو روی صندلی می شوند، نفس راحتی کشیدن.

-گفتم لرد هم سر میز باشن و شاهد صحبت هامون!
-ما بهت افتخار می کنیم بلاتریکس!

-خب... بگین دست ارباب کدومه!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 08:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- تو با دست ما چی کار داشتی آخه رودولف؟ فقط بذار حالمون خوب شه، اونوقت می‌دونیم چطور جای دست و پاتو با هم عوض کنیم!

رودولف که با یقه کنار لرد پرت شده بود، دوباره اره‌شو بالا می‌گیره.
- چشم خانوم، چشم! چقد ظلم، چقد زور! آخه تا کی یه رودولف می‌تونه این همه ستمو تحمل کنه مگه؟

خرت...خرت...خرت...خرت...

- به جا غر زدن تمرکزتو رو نصب کردن دست ارباب جمع کن!
- بازم چشم! چی بگم دیگه؟ چی‌میتونم بگم اصلا؟ اینه جای تشکرش به خاطر داشتن چنین مردی بعنوان همسر در کنارش. همه‌تون شاهد باشین چه برخوردی با من داره.

خرت...خرت...خرت...خرت...

ریونی متفکر خیلی علاقه داره به تماشای دعوای زن و شوهری لسترنج‌ها ادامه بده، اما نکته‌ای در حال وقوع بود که نمی‌تونست بابتش خودشو ساکت نگه‌داره.
- این خرت خرت، افکت کندن دست نبود؟

ابری بالای سر مرگخوارا شکل می‌گیره و وقایعی که دقایقی پیش رخ داده بود همچون فیلم به نمایش در میاد. حق با مرگخوار مذکور بود!

- بیا، دیدی چی شد؟ حواس نذاشتی برام. اشتباهی دست خودمو کندم!

رودولف اره رو گوشه‌ای پرتاب می‌کنه و با تک دست باقی‌مونده‌ش دو دست کنده شده رو بالا می‌گیره.
- حالا کدومش مال من بود کدومش مال ارباب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 08:36
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 03:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خرت...خرت...خرت...خرت...

همانطور که انتظار می رفت یکی از مرگخواران ریونکلاوی معترض شد!
-کیه داره خرت خرت می کنه؟ این جا به عنوان مغزهای متفکر ارتش سیاه، تمرکز کردیم داریم فکر می کنیم ها. روشنه؟

لایتینا ضمن گفتن این جمله با پایش لینی را کمی از حلقه مغزهای متفکر دور کرد.
-این یکی تزئینیه البته...خیلی فکر نمی کنه.


خرت...خرت...خرت...خرت...


طاقت ریونی ها طاق شد و به سمت صدا برگشتند.

-
-رودولف؟
-چیکار کردی؟
-اون چیه تو دستت؟

رودولف که انگار تا آن لحظه نمی دانست چه چیزی در دست دارد نگاهی به دستش انداخت.
-اره خون آلود؟

-نه نه...اون یکی...

برای رودولف کمی سخت بود که دست دیگرش را پیدا کند. ولی با قدرت اراده و تمرکز بر این سختی غلبه کرد و دست دیگرش را هم یافت.
-آهان...این...دسته!

ریونی متعجب، به نکته مهمی اشاره کرد.
-ولی دست تو نیست...از کجا بریدیش؟

-از ارباب خب...یه بار فرمودن "رودولف...برو پی کارت. ما دستمون سنگینه ها"...الان این جمله یادم افتاد. گفتم خوب نیست دستشون سنگینی کنه و ایشون رو از این بار اضافه رهانیدم. این دسته رو هم می برم اتاقم گاهی باهاش پشتمو بخارونم! به درد می خوره...

بلا در آخرین لحظه یقه رودولف را که داشت به سمت اتاقش رهسپار می شد گرفت!
-اون دست سریع بر می گرده سر جاش رودولف...نصبش کن!

نصب دست برای رودولفی که دست را از دست تشخیص نمی داد کار ساده ای نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- نوشابه کره‌ای لیمویی!
- چی چی؟

ملت مرگخوار به سمت کراب برگشتن که این پیشنهادو داده بود. کراب چندبار پشت هم پلک زد تا ریمیل‌های بهترین مارک و مژه‌های مصنوعی‌ای درازشو به رخ بقیه بکشه. بعد صداشو نازک کرد و شیشه‌ای حاوه مایعی سبز را که در دستش بود را بالاگرفت و گفت:
- نوشابه‌ی کره‌ای لیمویی، پوست رو شفاف میکنه و به اون تازگی میبخشه. من از وقتی از این نوشیدنی استفاده میکنم، پوستی جوانتر و سالم تر از همیشه پیدا کردم.

بلاتریکس:

- نمیخوای اربابمون پوستشون شفافتر داشته باشه؟ چیز... من برم رژمو تجدید کنم.

کراب با دیدن نگاه و میزان ابر سیاهی که بالای سرش بود، این رو گفت و دوان دوان از جلوی چشم بلاتریکس گم شد.

- یکی مارو از این وضعیت نجات بده.

لرد هرچی تلاش کرد زبونشو بچرخونه نتونست. اما سنگینی جدیدی روی بدنش حس کرد. سنگینی‌ای که همینطور خزید و خودشو به سر لرد رسوند.

- پاپامو خوب کنین... فسسسس. فقط همدیگه رو نگاه میکنن.

نجینی این رو گفت و بالای سر لرد چمربه زد.
لرد میخواست احساساتی بشه، میخواست به تک دخترش ابراز عشق سیاه بکنه، اما این کار رو هم نمیتونست انجام بده. پس توی ذهنش هکتور رو به عنوان شام اضافی و هدیه کنار گذاشت.

- داره گشنمم میشه.

قطعا این جمله‌ی نجینی برای مرگخوارا تهدید مهمی به حساب میومد. پس تصمیم گرفتن راهی برای خوب کردن لرد پیدا کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/1/20 2:18:53
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 00:57
نمایش جزئیات
آفلاین
شاید حتی یه نفر، در مورد نارضایتی لرد سیاه شک داشت، اما هیچکس در مورد عصبانیت بلاتریکس شک نداشت!
-هم شلنگ دهنی کردی تو دماغ ارباب، هم سوپ رو خوردی... هم با دهن پیازی فوت کردی تو دماغ ارباب؟...هوم؟...رودولف؟...هی!.. من که هنوز نزدم!...چت شد؟!

حق با بلاتریکس بود. قبل از این که حتی انگشتش هم به رودولف بخوره، رودولف قرمز شد... بنفش شد... کبود شد... سیاه شد و دود از تمام منابع خروجی اش بیرون زد.

-رودولف؟
-سوختــــــــــــــــــــــم!

در کسری از ثانیه نگاه همه از رودولفی که دور اتاق "سوختم" گویان می دوید، به هکتوری که سعی داشت داخل شیشه مرکب روی میز قایم بشه، دوخته شد.
هکتور که موفق شده بود یک پاش رو تو شیشه مرکب جا بده و مشغول کلنجار با پای دیگه ش بود، متوجه نگاه های مرگخوارا میشه و سعی میکنه طبیعی جلوه کنه!
-هی... شمام میخواین بیاین شنا؟
-
-نمیخواین بیاین شنا؟
-
-حیفه ها! میگن این شیشه مرکب مال سالازار بوده! مشقاش رو با این مرکب... بابا اونجوری نیگا نکنین! سوپ فلافل بود دیگه! سوپ فلا...فل...هی...

با فرو شدن هکتور تو شیشه مرکب توسط بلاتریکس و بسته شدن سر شیشه توسط لینی، ملت مرگخوار تصمیم میگیرن تا این بار غذایی درخور و شایسته اربابشون درست کنن... اما گویا همه هم راغب به این کار به نظر نمی رسیدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف در شلنگی که سر دیگرش در دماغ لرد بود، دمید!
مرگخواران با نگاهی نگران صحنه را به نظاره نشسته بوده و امیدوار بودند که اتفاق خاصی رخ ندهد!

بعد گذشت چند ثانیه که رودولف چندین بار در لوله دمید، مرگخواران اما دیگر آن امیدواری سابق را نداشتند!
_میگم...به نظرتون طبیعی هست صورت ارباب باد کرده؟
_طبیعی که...میدونید؟ ارباب از ابتدا هم یه جادوگر طبیعی نبودن!
_پیس پیس...میگم...ارباب نشنون، ولی من توقع داشتم که لرد در حالی که صورتش باد میشه، بلاخره دماغش بزنه بیرون!
_دارین در مورد ارباب حرف میزنید؟

سه مرگخوار مذکور با دیدن سایه بلاتریکس بالای سرشان با آن موهای وزوزی و البته صدای او که آنها را مورد خطاب قرار داده بود، سکته خفیفی زدند...
_اوا...چیزه...اره بلاتریکس...داشتیم میگفتیم ارباب چیز...چقدر ارباب بهشون میاد که صورتشون باد کرده!

بلاتریکس به جوانی سه مرگخوار رحم کرد و تنها به فرستادن سه طلسم شکنجه به سمت آنها اکتفا کرد!
او سپس چرخید و رو به رودولف گفت:
_بسه دیگه...فک کنم ارباب سیر شدن!

رودولف در حالی که عرق کرده بود، بلاخره سر شلنگ را از دهانش در آورد و نفس نفس زنان گفت:
_هوف...باشه...خسته شدم...فقط امیدوارم ارباب هوا دوست داشته باشن و سیرشون کرده باشه!
_هوا؟
_آره دیگه!
_رودولف هوا؟ باید سوپ فلافل رو میفرستادی تو دماغ مبارکشون...فوت خالی کردی؟
_کدوم سوپ؟چجوری؟ وقتی حرف زدم قورتش دادم دیگه...سوپی نیست!
_میگم رودولف...جدای از این قضیه...دیشب احیانا با شامت پیاز نخوردی؟
_چرا اتفاقا...مگه میشه غذا بی پیاز؟

حتی با اینکه لرد هیچ واکنشی نشان نداد و نمیتوانست اصولا نشان دهند، مرگخواران بر این امر واقف بودند که اربابشان به هیچ وجه از وضیعت و اتفاقات پیش آمده راضی نیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین 1397 23:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- شلنگ دهنی می‌کنی تو دماغ ارباب؟

ناگهان صحنه آهسته می‌شه و حجم زیادی از اتفاقات شروع به رخ دادن می‌کنه. لیسا کفششو در میاره و در حالی که از شدت دقت زبونش از دهنش بیرون زده بود، اونو به سمت شلنگ پرتاب می‌کنه. از طرفی لایتینا از هدفونش بعنوان بومرنگ استفاده می‌کنه و در نهایت طلسم بلاتریکس از انتهای چوبدستیش به سمت شلنگ شلیک می‌شه. هدف هر سه چیزی نبود جز کنار زدن شلنگی که با آب دهن رودولف آغشته شده بود، از دهان لرد!

صحنه از حالت آهسته بودن خارج می‌شه و به سبب نشونه‌گیری نه چندان دقیق حاضرین، پاشنه‌ی کفش لیسا با دماغ لرد، هدفون لایتینا به سر مبارک ایشان و طلسم بلاتریکس به قلب لرد برخورد می‌کنه و موجب معلق شدنش در هوا می‌شه.

- اینا... اینا ما رو زدن! ما مورد حمله قرار گرفتیم و در هوا به نمایش گذاشته شدیم!

مرگخوارا با دیدن شاهکار رخ داده شوکه می‌شن.
- خاک عالم زوپس بر سرمون شد که!

بلاتریکس به سرعت طلسمشو خنثی می‌کنه تا لرد سرجاش برگرده.
مرگخوارا با وحشت ابتدا دقایقی با درنگ نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و بعد که حمله‌ای از جانب لرد نمی‌بینن به سرعت به سمتش هجوم می‌برن و مجددا علائم حیاتیشو چک می‌کنن.
- روونا رو شکر، هنوز ارباب با ما هستن!
- البته که هستیم ابلها! ولی چه هستنی؟ ما رو می‌زنین؟ چطور تونستین؟ اگه همه‌تونو تبدیل به کیسه بوکس خودمون نکردیم!

رودولف به آرومی سیخونکی به لرد می‌زنه و بعد از اطمینان از اینکه خطری تهدیدش نمی‌کنه، دوباره شلنگو برمی‌داره تا توی دماغ لرد قرار بده.
- وقتی مانع کار متخصص می‌شین همین می‌شه دیگه! حالام عقب وایسین بذارین من کارمو بکنم!

در مقابل چشمان حیرت‌زده‌ی مرگخوارا، رودولف برای بار دوم شلنگو تو دماغ لرد می‌کنه. ولی این‌بار کسی جرات دست زدن به سیاه و سفید، برای ممانعت از این کارو نداشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین 1397 23:29
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین 1397 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-با قيف!... قيف رو ميذاريم تو دماغ لرد و بعد لوله بخارى رو مى كنيم تو قيف!

صاحب اين نظر، زير بار نگاه ها منهدم شد و تكه هايش به گوشه و كنار اتاق پاچيد.

-چه كنيم؟

مرگخواران سعى كردند فكر كنند. اما فكر كردن در حالتى كه نجينى با تهديد فس فس مى كرد، كارى دشوار بود.
-چيكار كنيم؟... راهى نداريم! همون لوله بخارى و قيف بهترين راهه!
-ولى من يه راه بهتر سراغ دارم!

رودولف كه معلوم نبود آن عينك آفتابى را از كدام غيب ظاهر كرده است، از اتاق خارج و دقايقى بعد با يك شلنگ برگشت.
-شلنگ!... يه سرش رو مى كنيم تو غذا و يه سرش رو تو دماغ ارباب!... بسپرينش به من!

رودولف جلو رفت و يك سر شلنگ را درون پاتيل سوپ فرو برد. سر ديگر را داخل دهانش كرد و مكيد!

-هى... لرد قراره اون سوپ رو بخورن... نه تو!
-هام عوم مووم!

وقتى با يك شلنگ در دهان صحبت كنيد، هيچكس متوجه چيزى كه قصد گفتنش رو داريد، نميشود!

ثانيه اى بعد، رودولف شلنگ را از دهانش درآورد و درون سوراخ بينى لرد فرو كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him