- مـــیو!
- ساکت باش ببینیم چه کنیم با این صف.
کنت الاف متفکرانه در حالی که ته صف ایستاده بود زیر چانه اش را میخاراند. کمی با خودش فکر کرد که چه کاری کند تا از دست این صف طولانی خلاص شود. نقشه های بسیاری از ذهنش گذشت، معادلات و محاسبات پیچیده، شمردن افراد درون صف، محاسبه میانگین وزن آنها، تاثیر میزان و درجه تابش اشعه خورشید و... . در انتها به جواب همیشگی برای حل مشکلاتش رسید: آتیش!
مسئول بخت برگشته موزه با ناامیدی مشغول تماشای صندوق خالی اش بود. سه روزی بود که پشت باجه نشسته بود تا اوامر شهردار لندن برای جمع آوری پول به کمک هر نوع نیرنگی را اجرا کند. ولی ظاهرا تنها فرد گول خورده همان شخصی بود که پشت صندوق خالی نشسته است.
- هیــــــــی!
باید برای فردا بودجه بگیرم! دو تا موجود بدون جنسیت که یکیشون نمیتونست درست حرف بزنه، یه شاخه ی درخت آویزانک، چند ضربه گیتار و یه مشت مرگخوار. به حق ریش مرلین، اینجا چه خبره؟- آتیش سوزیه، فرار کنید.

- آتیــش! صف رو خالی کنید!

- بذارید اون آقاهه با گربش رد بشه! آتـــــــــیش!

مسئول موزه نگاهی به پشت سرش که حکم انباری برای اقلام تازه اهدایی بودن، انداخت و یادآور شد که اونا ارزشی ندارن و بهتره جون خودش رو دودستی بچسبه و فرار کنه. در همین حین که میخواست کاپشنش رو - هوای لندن مثل اینجا نیست، خنکه
- برداره صدایی از پشت سرش- همون در مخفیه!- شنید.- مایلیم این گربه را به موزه اهدا کنیم.

- ببخشید ولی آتیش...
- یه چاقو دسته خودش رو نمیبره.

- هن؟!

- بشین گربه رو بخر اینقدر سوال نکن.
مسئول نگاهی به گربه سیاه که توی بغل جادوگر بود کرد. این یکی رو دیگه نمیخرید!
- آقا، مایل نیستم که گربه رو بخرم. برید بیرون.
و به در خروجی اشاره کرد که البته سریعا با دیدن علامت شوم دستش به داخل جیبش برگشت و چند نات رو روی میز چوبی انداخت.
- به ریش مرلین قسم همین رو هم از جیب خودم دارم میدم. چرا شما مرگخوارا دست از سر من برنمیدارید؟

کنت الاف که قیافه بدبختِ مسئولِ بدبخت رو دید سعی کرد که یکمی بهش دلداری بده.
- در عوض این گربه هوش فوق العاده ای داره که توی تاریخ بی همتاست. میتونید این رو روی بنای یادبودش و همچنین بالای قفسش بنویسید.

چند نات رو برداشت و از همون در پشتی خارج شد. و منتظر موند تا گربه فرابشری از دست صندوق دار فرار کنه و برگرده پیشش!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













مگه جنگه؟


