_یعنی شما دیگه پیتزا درست نمی کنید بانو؟!
_نه رکسان مامان...فست فود اصلا برای سلامتی فرزندان عزیزم خوب نیست.
_فس بر مامان بزرگ.
نجینی دمش را دور گردن مادر بزرگش گره زده بود تا درصورت امکان بتواند همانجا خفه اش کند، اما مروپ سعی داشت با نوازش نوه اش را از دور گردنش جدا کند.
هرچند چندان موفق به نظر نمی رسید!
_راستی بانو به نظرتون برای پختن سوپ جو پنج نفره چند پیمانه جو نیازه؟
_اگر...نظر....هوووف هوف... این مامان پیر رو بخوای هووف...
گابریل با تعجب به ساحرگان خستگی ناپذیری که درحال ورزش فک بودند، زل زده بود و با خود فکر میکرد آیا خودش هم همان قدر مهارت برای حرف زدن دارد یا نه!
_اهم اهم... خانما؟ ساحرگان مدافع حقوق خود؟ بابا یه لحظه گوش کنید!
صدای گابریل در حجم عظیم غیبت ها و آموزش های آشپزی و آرایشگری و... گم شد.
گابریل ساحره ای نبود که به همین زودی ها تسلیم شود، پس لیوانش را پرت کرد به سمت دیوار آبدارخانه و...
شتررررق
صدای مهیب شکستن لیوان همه ساحرگان را در سکوت فرو برد و نجینی را از خیر کشتن مادربزرگش گذراند!
گابریل دوان دوان با جارو و خاک اندازش به سمت خرده شیشه ها رفت تا جمع شان کند و در همان حین شروع به سخن گفتن کرد:
_ببینید خانمها ... برای اینکه مقصدمون رو جدی تر دنبال کنیم باید اول از همه متوجه بشیم که چرا اصلا به اینجا اومدیم. قطعا هرکدوم از شماها به نوعی مورد تبعیض و آزار جادوگر ها قرار گرفتید...درسته؟
ساحرگان که تحت تاثیر قرار گرفته بودند، تربچه ها را محکم تر از ساقه هایشان جدا کردند و سر خود را به نشانه تایید تکان دادند.
_پس حالا بیاین هرکدوم از ما بگیم که چرا به اینجا اومدیم و توسط چه جادوگری و چجوری مورد آزار قرار گرفتیم! اینطوری مقصدمونو مطمئن تر دنبال خواهیم کرد. از شما شروع می کنیم بانو مروپ.
مروپ گانت با ملاقه ای در دست به پا خاست! از چشم هایش خشم به اطراف می پاشید! در صدایش هیچ اثری از بغض زنانه نبود.
_آخه از کجا بگم مادر؟!
گویا از چشم هایش اشک به اطراف می پاشید و در صدایش هم کاملا اثری از بغض زنانه بود!
_بانو شما از هرجا خواستید بگین...بگین تا سبک بشین از غم ظلم های ناحق جادوگرها!
و گابریل قوطی های دستمال کاغذی را بین ساحره های حاضر پخش کرد.
_تااااااااام!
با فریاد مروپ ناگهان همه ساحره های درون آبدارخانه و کلاغ های بیرون پنجره آبدارخانه از جایشان پریدند!
_تام جاگسن؟!
_نه فرزندم...تام ریدل!
_پاپا؟
_نه نوه عزیزم...تام ریدل گور به گور شده! همون که منو با عزیز مامان ول کرد و رفت پی سیسیلیا عزیزش! همون بی غیرت! همون بی خاصیت!
مروپ که با هر دشنام ملاقه اش را به نشانه اعتراض در هوا تکان می داد تازه در مرحله مقدماتی سخنرانی پر آب و تابش درباره داستان زندگی اش با تام ریدل بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


مثلا میتونیم به بابامون بگيم از جهنم واسمون اجازه بگيرن؟ 














