جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

325 کاربر(ها) آنلاین هستند (158 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
324 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: برد شطرنج جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1398 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام هلگا!
فیل هافل هستم میزنم به فیل اسلایترین!


همیشه یکی از مهیج ترین و جذاب ترین زمان های هاگوارتز زمان غذا بود. همه ی شاگردان دور میز های چوبی سرسرای بزرگ جمع می شدن و کار های مختلفی انجام می شد. چند وقتی بود که قلعه ی هاگوارتز زیر نظر سازمانی به نام «جادوگران» اداره می شد و قوانین عجیبی به این مدرسه ی قدیمی حاکم شده بود.

تا چند سال پیش همه ی دانش آموزان در سن یازده سالگی وارد و وقتی هجده سالشون می شد از هاگوارتز فارغ التحصیل می شدن. اما الان دیگه روال به این شکل نبود. یعنی وقتی توی زمان غذا به میز های گروه ها نگاه می کنی اصلاً نباید تعجب کنی که لرد ولدمورت کبیر، مرلین باستانی و جوجه پاتر ها رو توی یک سالن ببینی. حالا این که مافلدا هاپکرک هم جزو اعضای اصلی هیئت مدیره شده بود و توانایی این رو داشت که توی سر همه بزنه یه بحث جداییه!

اما این قوانین جدید باعث شده بود که هر گوشه و کنار سالن غذاخوری اتفاقات عجیبی در جریان باشه. از دوئل های کوچک بین گروهی گرفته، تا گروه مرگخواران که روزانه به عبادت لرد سیاه می پرداختند و حتی دانش آموزانی که دور از چشم مدیران نوشیدنی های آتشین می خوردن!

در این بین یکی از خلوت ترین و ساکت ترین میز ها متعلق به نوادگان هلگا هافلپاف بود! حالا جدای این که یه بنده خدایی هر چند دقیقه یک بار از جاش بلند می شد، دو تا قمه بالای سرش می چرخوند، چهارتا عربده می زد و دوباره سر جاش می نشست. اعضای هافلپاف هم دیگه عادت کرده بودن. کسی کاری به کارش نداشت!

ماندانگاس فلچر هافلی های کم سن و سال تر رو دور خودش جمع کرده بود، یک پیپ تپل قهوه ای رنگ گوشه ی لبش گذاشته بود و با شور و هیجانی زیاد همینطوری که به پیپش پک های سنگین میزد براشون خاطراتش رو تعریف می کرد:
- آره دیگه. گفتم میدی اون کیف لامصبو یا به زور بگیرم ازت؟ خوش نئارم برا یه کیف خون بریزم. یارو در اومد گفت مگه از رو نئش من رد شی! مام گفتیم خیالی نیست. اتفاقاً این چوبدستی ما زیاد ازش نور سبز میریزه بیرون!
- عمو یعنی کشتی ش؟
- نه بابا من که کاری نکردم. ولی گفتم که چوبدستی م خراب شده بعضی وقتا نور سبز از توش می پاشه بیرون!

در همین حین بود که پروفسور دامبلدور از سر جای خودش بلند شد و جوری دست هاشو باز کرد که انگار میخواد همه ی افراد توی سالن رو بغل کنه:
- فرزندان من!
- ما فرزند تو نیستیم پیرمرد گستاخ!
- فرزندان من به جز تام!
- مرتیکه بوقلمون ریش پشمکی! من فرزند تو نیستم! من اون زمانی که تو به هاگوارتز می گفتی نوشیدنی کره ای خودم جادو کشف کرده بودم! به من نگو فرزندم! می فهمی؟!
- فرزندان من به جز تام و مرلین و هر فرزند دیگه ای که نمیخواد فرزند من باشه!

ملت به سر کار خودشون برگشتن! نه به خاطر این که برای دامبلدور ارزشی قائل نیستن! اون که خب آره ارزشی قائل نیستن! ولی خب بالاخره یه گونی خیار هم که تکون می خوره صدا میده همه گوش میدن ببینن چه صدایی میده! بلکه برای این که می دونستن الان حداقل یک ساعت و نیم وقت دارن که تا دامبلدور داره در مورد عشق و نوع دوستی و این این مزخرفات حرف می زنه به کار خودشون برسن!

سر میز هافل دوباره یکی از بچه مچه های این گروه به دانگ گفت:
- عمو مگه شما عضو محفل ققنوس نبودی؟ مگه میشه کسی آدم کشته باشه ولی عضو محفل ققنوس باشه؟

دانگ که معلوم بود خیلی از این حرف خوشش نیومده بدون توجه به این سوال شروع به تعریف خاطره ی دیگه ای کرد:
- راستی براتون گفتم رفتیم وزارتخونه دزدی؟ رفتیم اونجا فک می کردیم یه رفیقامونو گرفتن! اما نگو ما رو کشیده بودن اونجا که یه گوی پیشگویی رو برداریم و بهشون بدیم! دو جین کاراگاه برامون اونجا کمین کرده بودن! ما هم شروع کردیم به جنگیدن! عه! بسه دیگه مرتیکه چرا اینقدر سقلمه می زنی؟!

ارنی در جواب عربده ی ماندانگاس با خونسردی گفت:
- برای این که دامبلدور داره در مورد تو حرف میزنه مردک! بهت سپردن که...

ناگهان همه شروع کردن به دست زدن و برای دانگ خیلی عجیب بود که چرا همه دارن به اون نگاه می کنن!

صبح روز بعد این دانگ بود که به همراه ارنی در حال حرکت به سمت محل نگهداری تسترال ها بودند. دیروز درخبری عجیب دامبلدور اعلام کرده بود که مسئول نگهداری تسترال ها ریق رحمت رو سر کشیده و حالا با توجه به این که رسم هاگوارتز این بوده که مسن ترین عضو گروه هافلپاف باید مسئول تسترال ها باشه، این افتخار به ماندانگاس فلچر رسیده!

ارنی نگاهی به دانگ کرد و گفت:
- حالا مطمئنی می تونی ببینیشون؟! خالی نبسته باشی دوباره؟

دانگ بدون این که نگاهش رو بر گردونه خیلی کوتاه جواب داد:
- وقتی گفتم میبینم یعنی می بینم دیگه! اصلاً خودت می بینی؟!

- نه نمیبینم! ادعایی هم ندارم می تونم این کارو بکنم! الانم فقط باهات اومدم چون حس می کنم یه جای کار می لنگه!

شپلق!

با صدای بلندی که اومد ماندانگاس پخش زمین شد! در حالی که سعی می کرد خیلی خونسرد و با اعتماد به نفس به نظر برسه بلند شد و لباس هاش رو تکوند.

- خب ارنی جان رسیدیم! این الان یکیشون بود که اومد شوخی تسترالی کرد! دیدی چقدر خوشگل بود؟ اوناهاش اون گوشه وایساده و داره برای خودش علف می خوره!

- مگه تسترال ها هم علف می خورن؟ تسترال ها گوشت خوارن! تو مگه نگفتی 3 سال سابقه نگهداری تسترال داری؟ پس باید اینا رو بدونی که!

دانگ سریع خودشو جمع کرد و گفت:
- ای بابا حرفایی می زنیا! تو خودت ظهر و شب گوشت بخوری دلت هوس سالاد نمی کنه؟ غذای گیاهی نمی خوری؟ نون پنیر سبزی ای، خیار گوجه ای، ماست خیاری چیزی؟ این بدبختا هم همینن!

- ببین دانگ اگه نمی تونی همین الان بگو. اینا وحشی ن میزنن ناکارت می کنن!

دانگ بی توجه به حرف ارنی به سمت محوطه ای که فکر می کرد تسترال وایساده رفت! اعصابش به شدت خرد شده بود از این که نمی تونه این کُره تسترال رو ببینه! اما خب چاره ای هم نبود. نمیخواست جلوی هم گروهی هاش کم بیاره.
برای این که اعصابشو یه کم آروم کنه پیپ ش رو در آورد و شروع کرد به دود کردن!

چند لحظه بیشتر نگذشت که صدای یورتمه ی تسترال ها فضا رو پر کرد! هر کدوم از یه طرف به دانگ نزدیک می شدن. اولین تسترالی که بهش رسید با سر ضربه ی خفنی به وسط سینه ی دانگ زد! دومی با جفتک به ماتحتش ضربه زد و سومی با بال هاش محکم به سر فلچر بدبخت کوبید!

چند ساعت بعد نگهدارنده ی تسترال ها توی درمانگاه به هوش اومد و چیزی دید که حقیقتاً گرخید! دو چشم با عینک نیم دایره ای از فاصله ای 10 سانتی متری بهش زل زده بودن!

- اووووو. برو کنار مرتیکه منحرف! چرا همچین می کنی؟!

دامبلدور عقب رفت. رداش رو مرتب کرد و گفت:
- فرزندم آخه هری خیلی از این کار خوشش میومد! گفتم شاید تو هم دوست داشته باشی!

ماندانگاس سری تکون داد و گفت:
- اینم از شانس مایه!

دامبلدور لبخند گشادی زد و گفت:
- فرزندم شنیدم دور و بر تسترال ها توتون دود کردی! من فکر کردم می دونی بوی توتون تحریک آمیز ترین چیز برای تسترال هاست!

ماندانگاس دست و پاشو گم کرد و گفت:
- خب چیزه! نه اینه. من می دونستم. میخواستم بهشون بفهمونم رئیس کیه!

دامبلدور با یک لبخند دیگه به دانگ نگاه کرد:
- درد داری فرزندم؟ می دونم که داری. و این یعنی این که هنوز انسانی. این یعنی این که می تونی هنوز درد رو حس کنی!

چند دقیقه بعد دانگ در حالی که خون روی دست هاشو پاک می کرد از درمانگاه بیرون اومد و فقط به این فکر می کرد که در عوض الان دیگه می تونه تسترال ها رو ببینه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برد شطرنج جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1398 19:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بسمه تعالی




سوژه برخورد فیل اسلیترین (رابستن لسترنج) با فیل هافلپاف (ماندانگاس فلچر): تسترال

توضیح: شما مامور شدید تا به مدّت 24 ساعت از یک تسترال نگه‌داری کنید، اما مشکل اینجاست که تا به حال با مرگ رو به رو نشدید و قاعدتا نمی‌تونید تسترال ها رو ببینید...


سوژه برخورد وزیر ریونکلاو (دروئلا روزیه) با اسب (آرتور ویزلی) و قلعه (فنریر گری‌بک) گریفندور: اسنیچ

توضیح: یک مسابقه کوییدیچ قراره بوده برگذار بشه و شما مسئول نگه‌داری از توپ‌ها بودید، اسنیچ گم شده و شما باید جای اون رو پر کنید...



××مهلت ارسال پست‌ها تا پنج‌شنبه 98/11/17 ساعت 23:59:59 می‌باشد.××



موفق و پیروز باشید!
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خیلی خب... از اوّل!
پاسخ به: برد شطرنج جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1398 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
تیم شطرنج ریونکلاو با وزیر (دروئلا روزیه) به اسب (آرتور ویزلی) و قلعه‌ (فنریر گری‌بک) تیم گریفیندور حمله می‌کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: برد شطرنج جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1398 16:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اسلیترین با فیل (خودم) به فیل هافلپاف (ماندانگاس) حمله می کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برد شطرنج جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1398 00:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام! به محل برگزاری مسابقات شطرنج جادویی هاگوارتز خوش آمدید. طبق قرعه کشی که در حضور نمایندگان چهار گروه (خودم، رودلف لسترنج، گابریل دلاکور و تاتسویا موتویاما) انجام شد، برنامه مرحله اول بازی‌ها به شرح زیر است:

اسلیترین (سفید) - هافلپاف (سیاه)

ریونکلا (سفید) - گریفیندور (سیاه)

بازی‌ها به صورت همزمان برگزار می‌شه و تیم‌های برنده فینال و بازنده‌ها رده بندی رو برگزار می‌کنن.

تیم‌های سفید تا ساعت 18:00:00امروز فرصت دارن حرکتشون رو انتخاب و در همین تاپیک اعلام کنن.
سپس سوژه هر بازی توسط داور بدون گروه مسابقات (آلبوس دامبلدور) تا پایان فردا داده خواهد شد.
بازیکنان مربوطه از لحظه اعلام سوژه به مدت سه روز (تا پایان روز پنجشنبه) مهلت دارند پست‌های خودشون رو توی همین تاپیک ارسال کنند.


چون حرکت اوله میریم که داشته باشیم یک مثال رو:

یکی از اعضای تیم اسلیترین پستی مانند پست زیر ارسال میکنه:
اسلیترین با اسب به قلعه هافلپاف حمله می‌کند.
یکی از اعضای تیم ریونکلا هم پستی مانند پست زیر ارسال میکنه:
ریونکلا با وزیر به سرباز و فیل گریفیندور حمله میکنه.

داور بی طرف یک سوژه برای بازی اول و یک سوژه برای بازی دوم اعلام میکنه.
اسب اسلیترین و قلعه هافلپاف سه روز مهلت دارن با سوژه اول یک پست بفرستن.
وزیر ریونکلا و سرباز و فیل گریفیدور هم سه روز مهلت دارن با سوژه دوم یک پست بفرستن.

روز بعد از پایان مهلت ارسال پست، داورهای ریونکلا و گریفیندور طی یک پیام شخصی برای داور بی طرف، اعلام میکنن که بهترین پست ارسال شده در بازی هافلپاف و اسلیترین کدوم بوده.
همچنین داورهای اسلیترین و هافلپاف طی یک پیام شخصی برای داور بی طرف، اعلام میکنن که بهترین پست ارسال شده در بازی گریفیندور و ریونکلا کدوم بوده.
در صورتی که رای داورهای یک بازی مخالف هم بود، داور بی طرف خودش برنده رو انتخاب میکنه.
داور سوم توی همین تاپیک پست میزنه و برنده ها رو اعلام میکنه. مهره های بازنده از بازی حذف میشن. در هر بازی نوبت به تیمی که دفعه قبل بهش حمله شده میرسه تا خمله کنه و مراحل بالا تکرار میشه.



موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در 1398/11/14 17:14:45
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.