جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

255 کاربر(ها) آنلاین هستند (125 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
252 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور

دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای ویز ویز و بال زدن خانواده ی لینی، نظم دادگاه را به هم ریخته بود و چون هیچ کدامشان با لرد آشنایی نداشتند، متوجه حالت عصبانی او نمی شدند.
- اهم! اهم! سکوت دادگاه رو رعایت کنید لطفا.

پیکسی آبی رنگی که شباهت عجیبی به لینی داشت و فقط کمی سنش از او بیشتر بود، گریه سر داده و توجهی به لرد نمی کرد.
- من این بچه رو با خون دل بزرگ کردم ...من براش هم پدر بودم، هم مادر...

پدر لینی، با حالتی پوکر فیس از در دادگاه بیرون رفت و گریه مادرش شدت یافت:
- چی کار کنم من بدون پیکسی کوچولو...نمیتونم زندگی کنم... نبودن او مرگ است و مرگ در کنار او زندگی است...

مادر لینی درحال دکلمه بود و از حالت لرد سیاه مشخص بود که اگر آن وضعیت کمی بیشتر ادامه پیدا می کرد، دادگاه را روی سر خودش و مرگخوارانش خراب می کند.
مرگخواران که متوجه عصبانیت و کلافگی اربابشان شده بودند، تصمیم گرفتند کاری انجام دهند:
- پیس...پیس!

دکلمه ی مادر لینی تازه به اوج خود رسیده بود که احساس کرد هوریس دارد صدایش می کند؛ آهسته روبه او برگشت و گفت:
- بله؟ هنوز سوگواری به قسمت قشنگش نرسیده...برو بعدن بیا.
- این کیسه گالیون رو می بینید؟ اگه دکلمه رو تمومش کنید و لینی رو بیخیال شید، مال شما میشه.

چشمان مادر لینی برقی زد، لبخند قشنگی روی صورتش نشست و دستش را برای گرفتن گالیون ها جلو برد:
- از جوونیت خیر ببینی پسرم...

و این گونه بود که خانواده ی لینی مشتاقانه منتظر حکم قاضی نشسته بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1398/12/2 13:54:16
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
- صبر کنین!

حضار که عمیقا غرق دادگاه شده بودن، با شنیدن این‌که رای نهایی قراره صادر بشه دیگه از خود بی خود شده بودن و بنابراین متوجه پارازیتی که این وسط افتاده بود نمی‌شن.

- هی! به من توجه کنین. من حرف دارم.

باز هم بی‌توجهی. لینی یا شنیده نمی‌شد، یا دیده نمی‌شد، یا هم جفتش با هم. که اصولا به خاطر هیکل ریزش موردی بود همه روزه رخ بده.
اما لرد که لردی بود چند مسئولیتی و آگاه، به وضوح متوجه ویز پراکنی‌های پیکسی کوچیکش می‌شه.
- سکوت! متهم می‌خواد به جرائمش اعتراف کنه.

چکش چندین‌بار روی میز کوبیده می‌شه تا این‌که بالاخره همه سکوت اختیار می‌کنن و به لینی توجه می‌کنن. لینی که انتظار این همه توجه یهویی رو نداشت، هول می‌شه.
- اممم... چیزه ارباب... نمی‌خواستم اعتراف کنم.

چکش دوباره کوبیده می‌شه.
- متهم اعتراف خودشونو به گوش حضار رسوندن. دیگه جایی برای تردید باقی نمی‌مونه. بنابراین حکم اینه...

ولی لینی بازم ویز می‌زنه.
- من خانواده‌ای دارم پر جمعیت که مایلم تو دادگاه عادلانه‌ی شما حضور داشته باشن.

لرد با شنیدن کلمه‌ی "عادلانه" یکم تو جای خودش جا به جا می‌شه و بعد از صاف کردن گلوش با علامت دستش رضایتشو اعلام می‌داره. همون موقع از سوراخ در و پنجره و میز و دیوار، انواع و اقسام حشرات ریز و درشتن که می‌ریزن بیرون. لینی با دیدن خانواده چند میلیونیش شجاعت از دست رفته‌شو بدست میاره.

- حکمتونو بفرمایین اربـ... جناب قاضی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 12:03
نمایش جزئیات
آفلاین
چکش قبلی و با سابقه که همزمان افسرده شده بود، ولی از اینکه بالاخره از بار مسئولیت سنگین اداره دادگاه خلاص شده بود، با چکش جدید روبوسی کرد، بهش چندتا نکته حیاتی راجع به چکش بودن گفت، بعدشم از صحنه خارج شد تا بره دور دنیا رو بگرده و زندگی جدیدی رو شروع کنه... مثلا به عنوان چکش نجاری.

و لرد چکش جدیدش رو محکم روی میز کوبید.
- جلسه رو ادامه میدهیم. کجا بودیم؟ نوبت قاضی شدنمون بود یا... آها! بریم دادستان بشیم!

و لرد کلاه گیس سفید قضاوت رو از سرش برداشت و با قدم های بلند به سمت جایگاه دادستانی رفت.
- جناب آقای قاضی محترم! ما اعتراض داریم!

و بعد دوباره به سمت جایگاه قضاوت رفت، کلاه گیس سفید و بزرگش رو روی سرش گذاشت و گفت:
- اعتراضتون وارد هست جناب دادستان. ما مشتاقانه به سخنانمو... سخنان شما گوش فرا میدهیم.

و بعد هم دوباره به سمت جایگاه دادستانی رفت.
- اعتراض ما این هست که چرا زودتر از این برای متهم دادگاهی تشکیل نشده بود؟ ایشون قطعا در مواقع دیگه ای هم قتل و ترور انجام دادن...

مرگخوارا که تمام مدت به اربابشون نگاه میکردن، کم کم حس میکردن دارن گردن درد میگیرن. هرچند که توی چهره لرد هیچ اثری از خستگی وجود نداشت. در واقع دوباره با قدم های بلند به سمت جایگاه قضاوت رفت و گفت:
- ما هم قطعا با شما موافقیم... و با وجود مدرک معتبری که شاهد بزرگوار و خفن و کار درستمون ارائه دادن، قطعا میتونیم رای نهایی رو صادر بنماییم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
چکش اما یک چکش عادی نبود که! چکش قضاوت لرد سیاه بود که آن هم برای خودش کم چیزی نبود. آنقدر سختی و مشقت در آن راه دیده بود، آنقدر با سر روی میزها کوبیده شده بود که، چیز‌هایی در آن دادگاه‌ها دیده بود که... نه من می‌گویم و نه شما بپرسید. پس رفت در اعماق مبل و فنرش را پیدا کرده، هرزش کرد و جیر‌جیر هوریس را درآورد.

-جیر جیر می‌کنه سر ما! دادگاه رسمیه هوریس، تفش کن!

دوست داشت، اما مبل فنر در رفته‌ای شده بود که تفش نمیومد.

-به ما ربط نداره. ما چکشمون رو می‌خوایم تا این ملعون خیانت‌کار دسیسه چین رو به سزای سوقصدش به جان والا مقام شاکی برسانیم. تفش کن!

هوریس چاره‌ای نداشت، به شکل انسانیش برگشت.
چکش که از این تغییر محیطی ناگهانی دسته‌اش درد گرفته بود، سفت پیچید دور روده، اما دستور لرد‌سیاه، روده‌ را حل کرد و چکش با زحمت فراوان خارج شد.

-خوبه... ولی اون دیگه هوریسی شده، نمی‌خوایمش. جلسه رو ادامه می‌دیم!

و چکش جدیدشان را روی میز کوبیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 02:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لرد سیاه از آن دسته آدم‌ها بود که اگر مغازه دار می‌شد، حتما روی درش می‌نوشت «جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود. » او حتا حاضر به پس گرفتن حرف که باد هوا بود نیز نمی‌شد؛ چه برسد به یک چکش.

- بخور!

- کیو؟ چیز ... به کی؟

کمال همنشین در چکش که همواره توسط نویسنده‌های طنز سخیف و مستهجن استفاده شده بود، اثر کرد.

- به همان کسی که تو را با هدف گیری دقیقمان به سمتش پرتاب کردیم.

چکش دوره افتاد در دادگاه و سعی کرد به سر شخص مناسبی بخورد. او که چکشی سخنگو بود، به دانش ذهن‌خوانی نیز تسلط داشت و به دنبال کسی می‌گشت که انتظار چکش خوردن داشته باشد و اعتراض نکند.

- به نظر داره میاد تو صورتم. اما ارباب که می‌خواد منو در اولین فرصت به عنوان جانشین انتخاب کنه! حکما قراره کات بگیره.

گرفت. درست در یک میلی متری صورت رودولف که تا آخرین لحظه سرش را ذره‌ای کنار نکشیده بود!

- چرا داری میای این وری؟ ناراحت شدی چکش؟ اگه جاخالی بدم ناراحت می‌شی؟

به نظر نمی‌رسید پافت نیز انتظار چکش خوردن داشته باشد.

- من؟ چرا من؟ یعنی ... کدوم یکی از غلطام لو رفته؟ ارباب اینو که نمی‌تونن فهمیده باشن. اونم که بعیده. اون جا هم که خیلی ترتمیز زیرآبی رفتم. نکنه تو اون خیانتم سوتی دادم؟

چکش نمی‌دانست به سوی لرد بازگردد و آمار هوریس را بدهد یا او را مورد اصابت قرار دهد.

گومب!

همین یک لحظه غفلت از طرف چکش کافی بود که هوریس فرصت پیدا کند تا به مبلی با فنر بزرگ تبدیل شود و چکش را در خود فرو ببرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1398 01:19
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر همواره موجودی بود بسیار بدشانس!

مطمئن بود که تک تک گوجه فرنگی ها، دمپایی ها و چکش قضاوت با فرق سرش برخورد خواهند کرد و بعضا در چشم و دماغش فرو خواهند رفت.

ولی این بار کمی اشتباه می کرد.

چکش قضاوت روی هوا چرخید و چرخید و چرخید و جلو رفت...و درست در نزدیکی سر فنریر متوقف شد.

لرد سیاه اخم کرد.
-چته؟ بخور تو سرش خب؟

چکش، سرش را تکان داد.
-عمرا اگه بخورم!

بعد از گفتن این جمله، کمی به چهره لرد سیاه دقیق شد.
-شما همونی نیستی که توی نقدات همیشه می گی از چکش استفاده نکنین و بی مزه می شه و این حرفا؟

لرد سیاه متوجه منظور چکش نمی شد.
-خیر! ما اون نیستیم! تو حق انتخاب نداری. چکشی و ما پرتت کردیم. چرخیدی و رفتی و الان وظیفه داری بخوری تو سرش.

چکش همچنان با جاذبه زمین می جنگید و روی هوا ثابت مانده بود.
-یه ذره سعی کنین وضعیت منم درک کنین خب. یه عمر جلسات دادگاه رو هدایت و کنترل نکردم که آخر عمری بخورم تو سر کله پوکی مثل این. از همین جا مشخصه که توی سرش هم خالیه. بخورم بهش متلاشی می شه و مطمئنا می میره. بعدش دادگاه قتل اون برگزار می شه و من، با این مقام والا و سوابق درخشان، باید به عنوان آلت جرم توی اون دادگاه شرکت کنم. حالا انتخاب کنین. بخورم تو سر یکی دیگه یا برگردم توی دست خودتون؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1398 23:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
حضار با گذشت مدتی از حضار بودنشان، حوصله‌شان سر رفت. احساس کردند سیاه لشگری متحدالشکل هستند و هیچ نقشی در آن دادگاه کذایی ندارند. تصمیم گرفتند ایفای نقش منحصر به فرد و موثری را در پیش بگیرند و با کنش اجتماعی، تعیین کننده روند دادگاه باشند.

- به نظرت آخرش چی می‌شه؟
- آخرش؟ هه! ساده‌ای. همه چیز از پیش تعیین شدس. ما بازیچه‌ایم!
- من که هم با شاکی قهرم هم با متهم!
- اشتباه نکن. تحریم دادگاه دردی از ما دوا نمی‌کنه! ما باید ساختار دادگاه رو اصلاح کنیم.
- ما حضار فضایی در دادگاه مشارکت کردن می‌شیم.
- بفرما! یک روز فضاییه، یک روز کمونیست کارگریه، یک روز جبهه ملیه، مارکسیسته، جینگول، پینگول، حبه انگور! همین شماها این دادگاه کذایی رو سر پا نگه داشتین!
- این دادگاه منشی نداره؟
- بابا منشی دادگاه هم منشی خود ماست. چرا باید اینجوری باشه؟
- باید داشته باشه ... یک ساحره جوان و مستعد!
- دست بردارید از این کلیشه‌های جهان سومی! چرا همه منشی‌ها باید ساحره باشن؟
- معجون پیشگیری از بیماری‌های واگیردار کشنده که واگیرشون فقط در مکان‌هایی نظیر مدرسه، مسجد و دادگاه فعال می‌شه بدم؟
- بچه شدی؟ این بیماری‌هارو شایعه می‌کنن که من و تو مشارکت نکنیم. می‌خوان ما رو بترسونن و حواسمون رو از اصل قضیه پرت کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در 1398/12/2 1:24:43
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1398 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به سرعت خود را به جایگاه شاکی رساند.
-جناب قاضی، ما به مقدار بسیار بیشتری شکایت داریم. این حشره...

لرد انگشت اشاره اش را مستقیم به سمت لینی گرفت.
-عالما و عامدا با قرار دادن نیش خودش بر روی صندلی مخصوص ما، قصد ترور ما را داشت. این موضوع باید حتما در پرونده لحاظ شود.

لرد پس از پایان سخنانش به سرعت از جایش برخاست و به سمت جایگاه قاضی رفت و کلاه گیس قضاوت را بر روی سرش گذاشت.
-مدرک یا شاهدی دارین؟

شاهد که دوباره خود لرد بود از جایش برخاست.
-بله...ما شاهد بودیم که متهمه لینی وارنر، بجای خشک کردن نیشش بر روی رخت آویز آن را بر روی صندلی ما قرار داد...این هم خود نیش.

لرد کیسه نیش را به حضار نشان داد.

حضار به نشانه اعتراض به لینی هووو کشیدند‌.

-وکیل متهمه می تواند اگر جرات...دفاعیات خودش را ارائه دهد.

فنریر که گلویش خشک شده بود به سختی شروع به سخن گفتن کرد.
-د...دفاعی ندارم.
-در طی این یک ربع ساعت پنجاه سالی که کار قضاوت انجام دادیم تاکنون چنین وکیل بی کفایتی ندیده بودیم. پس برای چه وکیل شدید؟

جمله "من خودم نخواستم وکیل بشم، خودتون مجبورم کردین."برای همیشه در گلوی فنریر باقی ماند.
-خب...جسارتا خیلی خیلی ببخشید که اینو میگم ها ولی راستش به نظرم لینی خودش عمدا اینکارو انجام نداده که بخواد...

چکش قضاوت به سمت کله فنریر پرتاب شد و پیرو آن حضار هم مقادیر عظیمی گوجه و دمپایی به سمت او پرتاب کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1398 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما شهادت میدیم که دیدیم لینی نیشش رو روی صندلی گذاشته بود!

و سپس لرد به سرعت به جایگاه قاضی برگشت.
- صحبت های شاهد رو شنیدیم. وکیل صحبتی داری؟

فنریر آب دهانش را قورت داد و صد بار خودش را بخاطر اشتباهش سرزنش کرد.
- خیر ارباب.

لرد خشمگینانه تر به فنریر خیره شد.
- ما هم اکنون قاضی میباشیم.
- به ارب... جناب لرد قاضی. صحبت های جناب لرد شاهد انقدر محکم و با دلیل و مدرک بود که خودم...

لرد با چکش بزرگش روی میز کوبید.
- فنر داری با صحبت های طولانی و بی‌معنیت حضار و ما رو خسته میکنی!

و سپس به مرگخوارانی که شدیدا در نقش خود غرق شده بودند، نگاه کرد.
مرگخواران هم با سر به تایید لرد پرداختند.
فنریر هم سعی کرد صحبتش را به اتمام برساند.
- به نظر من هم لینی متهمه!

بعد با بغض ساکت شد.
لرد که راضی به نظر میرسید، آماده شد که نقش بعدیش را ایفا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/12/1 22:29:26
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/12/1 22:29:57
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/12/1 22:40:50
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1398 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- اینجا کجاس اصلا؟

مرگخواری که وکیل شده بود و دست بر قضا فنریر بود، این رو گفت.

- فنر؟
- ارباب؟ من اصن نمیدونم چی شد و چرا اینجام. باور بفرمایید.
- دفاع کن فنر... وگرنه باهات یه کاری میکنیم که کاری که بلاتریکس با خاندان لانگ باتم کرد شبیه یه شوخی به نظر برسه.

تهدید لرد چنان ترسناک بود که علاوه بر فنریر، تمام مرگخوارا هم ترسیدن و رفتن روی صندلی هاشون نشستن. و برای اینکه نقش تماشاچی بودنشون رو به صورت کامل اجرا کنن، شروع کردن به خوردن پاپ کورن و نوشیدنی.
و باز هم با نگاه مرگبار لرد سیاه رو به رو شدن.
- نمیتونید دو دیقه نظم دادگاه رو رعایت کنید، نه؟

لرد انقدر جدی و ترسناک بود که حتی شکلکی جلوی دیالوگش قرار نگرفت و مرگخوارا هم نوشیدنی ها و پاپ کورن هارو با لیوان و پاکت خوردن که لرد بیخیالشون بشه.
و البته لرد هم بیخیالشون شد، با چکشش زد روی میز قضاوتش و گفت:
- جلسه دادگاه رسمی است. متهم لینی وارنر در جایگاه حاضر است. ایشون به نیش زدن لرد سیاه متهم شده، در نتیجه از شاهد بزرگوارمون لرد سیاه میخوایم که به جایگاه بیان و توضیحات رو ارائه بدن.
- ارباب؟ میشه من اعتراض کنم گاهگداری؟
- ما دادگاهمون به شدت عادلانه س فنر... حق اعتراض داری. ولی بعدش اگر به طور اتفاقی مردی، ما بی تقصیریم.
- به نظر من که خیلی گناهکاره لینی اصلا.
- نظم دادگاه رو بهم نریز تا ما به عنوان شاهد بریم تو جایگاه خودمون.

و لرد از جایگاه قاضی به جایگاه شاهد وارد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!