جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 01:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاه مشکوکی به بنگاه دار انداخت.

-تازه سونا و جکوزی هم داره...سند تک برگ...نورگیر...
-مایل نیستیم نور گیر باشد.
-عه؟! همین الان متوجه شدم اتفاقا تاریکه...خیلی تاریک! چشم چشمو نمی بینه حتی!
-بهتر شد.
-تازه نمی دونید چه محله آبرومندیه! هیچکس به کار دیگران کاری نداره! تا حالا هیچکس از بنگاه پینوکیو ناراضی بیرون نرفته...به من اعتماد کنید.

لرد برای اولین بار در عمرش تصمیم گرفت اعتماد کند.

خانه مذکور

چند جانی چاقو کش به همراه یک دزد و یک قاچاقچی اعضای بدن به دنبال مرگخواران می دویدند.

-گفتی یه محله آبرومند؟
-اممم...نگران نباشین. این مرحله رو که پشت سر بذاریم یه خونه می بینید، جواهر!

بینی پینوکیو بسیار مایه حسادت لرد قرار گرفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 01:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب یافتم!

تام با خوشحالی دستانش را درهوا تکان می‌داد و این جمله را فریاد میزد.

- چه چیزی رو یافتی تاممان؟

تام که دقیقا به دنبال چنین فرصتی می‌گشت، با حرکتی که در تمرینات کوییدیچ یاد گرفته بود، با کمترین تلفات (که صرفا شامل دو دست، سه کبودی زیر چشم و یک عدد لگد در قفسه سینه میشد) خود را از ته صف به کنار اربابش رساند.
- ارباب این بنگاه از معروف ترین و بهترین بنگاه های تمام لندن و حومه‌ست. ارباب میگن جیوید جکهام هم از اینجا خونه خریده حتی!
- اوه جیوید جکهام!
- که هست این ملعون؟
- ارباب می‌دونم که برای دانایی بیشتر مرگخوارانتون می‌فرمائید و خودتون شناخت کامل دارین. جیوید بکهام متولد 1978 در شهر لن...
- خلاصه تاممان!
- یکی از معروف ترین بازیکنان کوییدیچ.

لردسیاه به فکر فرورفت، به سر و روی این بنگاه نمی‌خورد این چنان معروف باشد.
- مطمئنی تام؟
- کاملا ارباب! همین الان از دوستم جوگل پرسیدم!
- پناه بر خودمان، او دیگر کیست؟
- مسئول بایگانی وزارت سحر و جادو ارباب.
- خوب است. مرگخوارانمان! به طرف بنگاه حرکت می‌کنیم.

بعد از چند دقیقه، مرگخواران به در بنگاه رسیدند؛ مرگخواران و لرد سیاه در صدر آنها وارد شدند.
- مایلیم بدانیم صاحب اینجا چه کسی است.

صاحب بنگاه که چندسالی میشد مشتری ای نداشت، از درون آشپزخانه صدای لرد را شنید و به سمت او آمد.
- صاحب اینجا منم!
- مایلیم بهترین ملکتان را بخریم.
- جای کاملا درستی اومدین! بهترین خونه های تمام لندن، یه دوبلکس دارم ته همین خیابون. ویو به سمت جنگل، اکازیون، 6خوابه، کلید اول!

مشاور املاکی بسیار زرنگ بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/4 2:00:39
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از برداشتن چند قدم، لرد سیاه متوقف شد.
مرگخواران انتظار نداشتند لرد به این سرعت متوقف بشود، برای همین ترمزشان به موقع نگرفت و همگی از پشت سر به لرد سیاه برخورد کردند.

-ارباب من صحنه رو دیدم... مقصر اینا بودن. مخصوصا اگلانتاین!

تام مقصر را یافته، از یقه اش گرفته و جلوی لرد برده بود.

-اگلانتاینمان را رها کن تام! ما قرار است همینگونه پیاده به راهمان ادامه دهیم؟

تام اگلانتاین را رها کرده، و برای یافتن اسبی، الاغی، تسترالی اطراف را بررسی کرد.
-نیست ارباب. جاروهامون جا مونده. هیچی هم اینجا پیدا نمی شه. ولی اگلانتاین فراموش نکرده پیپش رو بیاره. در لحظه پرتاب شدن، به جای این که به فکر جاروی شما باشه، پیپش رو برداشته.

-ما که جارو نداشتیم! با ابر پرواز می کردیم. ابرمان هم توی یخچال جا ماند. در نتیجه...پیاده می رویم!

-بنگاه...افلاک...

-چی داری می گی ربکا؟

لرد سیاه پرسید و ربکا جواب داد:
-تابلوی اون مغازه رو ارباب. خیلی کهنه اس...بنگاه املاک...یا یه همچین چیزی...

املاک...دقیقا چیزی بود که لرد سیاه و یارانش به آن نیاز داشتند.بنگاه بسیار کهنه به نظر می رسید و مشخص نبود بعد از این همه سال، چه کسی آن را اداره می کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- خیر...ما هرگز آواره نمی‌شویم. شما آواره شدید.

مرگخواران اندکی به یکدیگر نگاه کردند. هیچ کس دوست نداشت به لرد یادآور شود که خانه ریدل‌ها او را نیز به بیرون پرتاب کرده و اکنون او هم آواره است.

- ارباب؟ پس شما برمی‌گردین به خانه ریدل‌ها؟

صدای فریادی از پشت سرشان به گوش رسید.
- نخیر! چی چیو برمی‌گرده؟ هیچ کدومتون دیگه حق ندارین به یه متری من نزدیک بشین. چه برسه بخواین واردم شین.

لرد با خشم و غضب نگاهی به خانه انداخت. سپس رو به مرگخواران کرد و گفت:
- بهرحال این خانه دیگر لیاقت این حجم از ابهت ما را نداشت. عمرش را کرده بود. خانه‌های بسیار بزرگ‌تر و باشکوه‌تری هستند که منتظرند ما واردشان شویم و در آنها سکنی گزینیم.

سپس از حیاط خانه خارج شد و به طرف پایین خیابان به راه افتاد تا اولین خانه‌ای را که دید و خوشش آمد، تصاحب کند.

مرگخواران نیز به دنبال لرد به راه افتادند. اما آنها می‌دانستند که یافتن خانه‌ای که راضی شود همچین گروهی را در خود جای دهد، اصلا آسان نیست. همچنین می‌دانستند که تا مدتی نامشخص آواره خواهند بود؛ بنابراین تمام تلاششان را به کار بستند تا به شرایط جدید عادت کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
درخت دوست نداشت؛ اما مجبور بود تا چوب هایش را برای ثابت کردن خود آتش بزند.

- چرا چوب‌هایم و چوب‌هایش نه؟

این دیالوگی نبود که درخت بلند به زبون آورده باشه، بلکه تفکرات ذهنیش بود. درخت که از بدو تولد و تا چشم باز کرده بود، مرگخوارا جلو چشمش بودن، خوب راه و روش زندگیو آموخته بود و تبدیل شده بود به درختی زبر و زرنگ.

- خیله خب، دشواری نداره که.

این یکیو نه تو ذهنش، بلکه خطاب به لرد و مرگخوارا بیان کرده بود.
درخت بلافاصله بعد از گفتن این حرف، چند شاخه‌ی خشکیده که باد حمل کرده بود و حالا روی زمین رها شده بودنو برمی‌داره و در یک چشم به هم زدن با کمک دو سنگ چخماق، آتیشی برپا می‌کنه.

- گفتین آتیش، اینم آتیش.

قبل از این که صدای اعتراض مرگخوارا بلند شه و فریاد "قبول نیست، از چوب خودش استفاده نکرد" به زبون بیارن، لرد لب به سخن می‌گشایه.
- خوشمان آمد! درختی است زبل. بذارین همین دور و ورا بلوله واسه خودش.

مرگخوارا که هزاران دیالوگ برای روندن درخت آماده کرده بودن، با شنیدن این حرف دهن‌های نیمه بازشونو می‌بندن. طولی نمی‌کشه که دوباره اصل ماجرا همچون پتکی بر سرشون کوبیده می‌شه.

- آواره شدیم ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 23:29
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران راه بی توجهی را پیش گرفتند.

- من گشنمه.
- چی میخوری درخت مامان؟ کود حیوانی؟

خب... نه همه‌شان!

- بانو... قراره بهش بی محلی کنیم که ولمون کنه.
- به هیچ وجه مرگخوار مامان! این درخت مامان رو خودم کاشتمش، خودم بهش آب دادم... درخت مامان بره منم میرم خانه سالمندان.

لردسیاه که تا این لحظه در سوژه درحال استراحت بودند، با شنیدن کلمه ی منحوس "خانه ی سالمندان" به سوژه برگشتند.
- باز چه شده که مادر ما قصد خانه ی سالمندان کرده؟
- مرگخوارای مامان میخوان درخت مامان رو از گروه بیرون کنن هندونه سیاهِ مامان!
- مگر درخت هم در بین مرگخوارانمان داریم؟

درخت که تا این لحظه در حال گریم بود، با لباس سیاه و دو خط بر زیر برگ روبروی لردسیاه ایستاد.

- باید خودت رو به ما ثابت کنی. همین لحظه هوس آتیش کردیم، برایمان فراهم کن.

درخت دوست نداشت؛ اما مجبور بود تا چوب هایش را برای ثابت کردن خود آتش بزند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما این همه سال کنار هم زندگی کردیم...چه اتفاقاتی که پشت سر نذاشتیم، چه چیزهایی دیدم و شنیدم که الان جزو رازهاتون شده...

درخت درحالی که با لبخند چهره مرگخواران را از نظر می گذراند، ادامه داد.
- چه صدای داد فریاد هایی که از پنجره این خونه نشنیدم...روزهای سختی که می اومد و تحملشون می کردیم...شادی هایی که باهم شریکشون بودیم. گوش کنید بچه ها، الان چه بخوایید و چه نخوایید ما جز یه خانواده ایم...ما که اعضای خانواده رو تنها نمیذاریم...میذاریم؟
-
- نه...نه نمیذاریم. من به خانواده خیلی وفادارم!

مرگخواران با بی حوصلگی به درخت زل زده بودند و فکر میکردند چطور میتوانند او را...
- بیایید آتیشش بزنیم.
- نچ نچ نچ...به طبیعت آسیب رسوندن؟ نکنه فکر کردی فقط چون فندک داری میتونی هرکی که می خوای رو آتیش بزنی...نکنه فکر کردی...

مرگخواران اگلانتاین را تنها گذاشتند تا باز هم مورد خشم تام قرار بگیرد و سمت مشکل اصلیشان برگشتند.
- میگن بی توجهی بدترین سلاحه...بیایید بی توجهی کنیم شاید ولمون کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
-تو کجا؟!

درخت برگشت و به پشت سرش نگاه کرد.

-با خودت بودم درخت!

بلاتریکس که از بیرون شدن ناگهانی اش توسط خانه ریدل خشمگین بود فقط می خواست خشمش را سر کسی یا چیزی خالی کند!

-من؟!
-آره...سرتو انداختی پایین و با ما داری کجا میای؟
-من که با شما نیومدم...من از قبل اینجا کاشته شده بودم...صد ها ساله اینجام!
-

مرگخواران که یکی کفش نداشت و آن یکی حوله و دیگری مسواک و هیچکدامشان هم جرات نداشتند به سمت خانه خشمگین برگردند و تقاضای گرفتن وسایلشان را کنند با ناامیدی چند قدمی به جلو رفتند.

-هوووی درخته...تو که بازم داری میای؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


-برین گم شین! دیگه هیچکدومتونو این اطراف نبینم!

لرد سیاه با خونسردی تایید کرد.
-حق با ایشان است. بروید و گم بشوید و دیگر نبینیمتان!

-تو هم!

می دانست که مخاطب خود اوست...ولی غرورش اجازه نمی داد قبول کند.
-با توئه سول...تو دو بار برو بیرون!

-با خود زبون نفهمتم! شب تا صبح این جا داد و فریاد و شکنجه و بکش بکش. آسایش ندارم من.

لرد سیاه سرش را بلند کرد و نگاهی به خانه ریدل ها انداخت.
خانه ای که تنها سرپناهش بود.
عمارت خانوادگیشان...

ولی حالا، خانه با عصبانیت به او خیره شده بود و وسایل داخلش را یکی یکی از پنجره به بیرون پرتاب می کرد.
-نمی خوام...می فهمین؟ دیگه طاقت ندارم! همتون بیرون! یه سوسک هم حق نداره اینجا بمونه. می خوام خالی بمونم! و تو یکی، قبل از همه باید بری!

مخاطبش درخت کوتاه و کم شاخ و برگ بخت برگشته ای بود که به تازگی جلوی خانه کاشته شده بود.
درخت را هم از ریشه کند و پرت کرد.

-یه عمر برگ بده...ریشه بده...میوه هم قرار باشه که بدی.... بعد، با این خفت و خواری بیرونت کنن.
درخت، ردایش را تکاند و به مرگخواران ملحق شد.

مبل...پاتیل...جارو...اگلانتاین...ساعت دیواری..تام جاگسن...عکس مادربزرگ لرد سیاه...گابریل...

به نوبت از پنجره به بیرون پرتاب می شدند.

-بابا حداقل فرصت بده وسایلمونو جمع کنیم!
-سکه های من تو کمد سدریک جا مونده!
-حداقل می ذاشتی لباسمو می پوشیدم!

فایده ای نداشت. خانه ریدل های عصبانی، لرد سیاه و همه مرگخواران را بیرون کرده بود.

و البته...درخت را!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!