جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- وایسا ببینم، این که همون بنگاه خودته.
- نه بابا فکر می‌کنید؛ همه کپی کار شدن متاسفانه، شبیه ما کردن بنگاه هاشونو.
- این دیگه به ریش مرلین خونه ی ریدله.
- آخ آخ آخ... طرفداراتون! کازپلیه این.

مرگخواران به وضوح شک کرده بودند؛ اما اربابشان هنوز حرفی نزده بودند، پس تصمیم گرفتند تا لردسیاه دستوری نداده کاری به کار پینوکیو نداشته باشند.

- مژدگونی بدین!
- چی شده؟

پینوکیو در حالی که با اطمینان خاطر دستانش را به کمرش زده بود، نگاهی به افق کرد.
- اگه بگم باورتون نمیشه.
- میگی یا بدیمت دست بلایمان؟
- عه خب... انقدر خشونت نمی‌خواد که. خواستم بگم فقط و فقط یه کوچه مونده!

مرگخواران نگاهی حاکی از "بالاخره داریم می‌رسیم" به لردسیاه و پینوکیو خیره شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
- خسته شدم دیگه...چرا نمی رسیم؟
- بیایید...دو کوچه مونده فقط...بیایید.
- ما الان حدودا از هشت تا کوچه گذشتیم که سر هر کدوم، فقط دو کوچه مونده بود.

لینی خودش هم نمی فهمید که چی می گفت...اما این را خوب می دانست که بال هایش خسته شده بودند.
درخت هم خسته شده بود و سعی می کرد تام را قانع کند تا پایین برود.
- ببین...ارباب دیگه کاریت نداره؛ بیا پایین.
- نههه...ارباب کاری ندارن باهام. اگلانتاین که داره...می خواد باهام صحبت کوچیکی داشته باشه.

پافت فندکش را به تام نشان میداد و لبخندی شیطانی نثارش می کرد.

- هی...ما یه بارم از جلوی این تابلو گذشتیم.
- نه چیزه...تابلو های اینجا همشون شکل هم هستن.
- ولی من مطمئنم این بستنی فروشی رو یه بار...

بنگاه دار روی مرگخواری که این حرف را زده بود پرید و دستش را دور گردن او گره زد.
- بیا از سکوت لذت ببریم.
- باشه...ولی دارم خفه...اخخ...

مرگخواران نگاه مشکوکی به مرد انداختند...یک جای کار اشکال داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1399/2/4 17:40:04
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
تام هم به تقلید از لرد، لگدی به آشغال های سر راه خودش زد...
و نتیجه این شد که آشغال های سر راه تام، به سر راه لرد سیاه منتقل شدند.

-تو الان چیکار کردی؟

تام برای یک لحظه تصمیم گرفت آشغال ها را جمع کند؛ ولی فرصتی نداشت. برای همین بعد از یک حساب و کتاب مختصر، با جهشی بلند روی درخت پرید!
-ارباب به جان اگلانتاین اشتباه کردم من!

-بیا پایین...
-ارباب اگلانتاین گفت لگد بزن...گفت خیلی حال می ده. ارباب هم خوشحال می شن!
-بیا پایین ببینیم...درخت...اینو تحویل ما بده.

درخت شاخه هایش را کمی جابجا کرد.
-نمی شه دیگه. به من پناه آورده ارباب. فعلا بذارین اون بالا باشه.

و با عجله جلو رفت و یکی از شاخه هایش را به شانه پینوکیو زد.
-این دو کوچه پایین تر، خاکش حاصلخیزه؟ آفتابگیره؟ نزدیک رودخونه ای چیزی هست؟ آب لوله کشی به ریشه های من نمی سازه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب میشه یکمی تفهیمش کنم؟!

بلاتریکس با آرامش کامل این را رو به لردسیاه گفته بود، لرد هم بدش نمی‌آمد تا مشاور املاکی را درسی بدهد؛ اما از طرفی فعلا به او نیاز داشت.
- نه بلایمان. مایلیم فعلا زنده بمونه.

بعد به طرف پینوکیو برگشت.
- بهت 5دقیقه وقت می‌دهیم تا خانه ی اصلی را نشانمان دهی، وگرنه بلایمان به جای ما صحبت می‌کند.

و با دست به بلایی که آماده بود تا هر بَلایی را به سر مشاور املاکی بیاورد، اشاره کرد.

- خوشم میاد که آدم فهمیده ای هستین! این یه تست بود تا ببینم چقدر می‌تونید حقیقت رو تشخیص بدین. خونه ی اصلی دوتا کوچه پایین تره.

لردسیاه کمی با خود فکر کرد.
- مرگخوارانمان و درختمان! برای آخرین بار به این اعتماد می‌کنیم؛ به سمت خانه ی بعدی می‌رویم.

و با لگدی به آشغال ها، راه خودش را باز کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
طبقه بالا یک جهنم حقیقی بود! با ورود به آن، اولین چیزی که به چشم آمد انبوه زباله هایی بود که این ور و آن ور پرتاب شده بود، سقفی وجود نداشت و دیوار ها هم حتی در بخش هایی ریخته بود.

-گفتم که فوق العادست. خونه بهتر از این پیدا نمی کنین. تازه یه استخرم داره که از پشت پنجره قابل مشاهده هست.

مرگخواران که حداقل به استخر امیدوار بودند به سمت پنجره شکسته رفتند.
-این استخره؟! شما به این میگین استخر؟! ما به این میگیم باتلاق!
-استخر طبیعیه خب. قابلیت های استخرم کامل تر داره تازه...مخصوصا قابلیت غرق کنندگی بسیار بالایی داره. نگاه کنید...برای کاشت این درختتون هم کلی جا بین زباله های توی حیاط هست.

از موهای بلاتریکس دود های خطرناکی اوج می گرفت و به آسمان می رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- من نمیام.

همه با تعجب به طرف لیسا برگشتند. دستور قطعا دستور ارباب بود و کسی نمیتوانست مخالف آن رفتار کند.

- لیسا باید بریم طبقه بالا. نمیخوای که آوار بمونیم.
- چیه خب؟ تقصیر من که نیست. پاهام نمیان.

قهر کردن لیسا برای مرگخواران امری کاملا طبیعی بود اما حرکت نکردن پای او کمی عجیب به نظر میرسید.

- این دیگه چیه الان؟ خب پاتو تکون بده و بیارش جلو. فلج نشدی که.

لیسا کاملا غمگینانه به اعضای خانه ریدل که دیگر اعضای خانه ریدل نبودند و آواره بودند نگاه کرد.
- پاهام خستن. حرکت نمیکنن. تکون نمیخورن.
- لیسا باید بریم طبقه بالا. هرطور شده!

پاهای لیسا هم در برابر ابهت لرد کم می‌آورد. مجبور بودند حرکت کنند. لیسا فکر کرد.
- خب چشم ارباب میریم بالا. ولی پاهای من قهرن. دنده عقب میان.

مرگخواران تقریبا راضی شدند. همه به طرف طبقه بالا به همراه لیسایی که برعکس راه میرفت، حرکت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1399/2/4 15:49:30
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین

ربکا با اصرار مرگخواران، برای ثابت کردن خود هم که شده وارد اتاق خانه شد؛ پینوکیو راست می‌گفت، نمای عجیبی داشت! البته تعریف شما از نمای عجیب هم مهم است، اما نمای عجیبی که ربکا باهاش مواجه شده بود؛ سه فرد در کنار هم بودند که نشسته خوابیده بودند و چندان سرحال به نظر نمی‌آمدند.
- ارباب!

ربکا که با نمای جالبی روبرو نشده بود، اربابش را صدا کرد تا او هم این صحنه را ببیند.

- چه شده ربکایمان؟
- جلوتون ارباب.

و لردسیاه هم صحنه ی مذکور را دید.
- مشاور املاکیِ ملعون!

پینوکیو درحالی که بسیار غیرموزون تکان هایی می‌خورد، به لرد سیاه رسید.
- بله؟
- این بود آن خانه ای که به ما پیشنهاد داده بودی؟
- محلش درسته ها... ولی طبقه ی بالا باید برین. به جاش به این توجه کنید که همسایه هاتون خیلی آرومن و کار به کار کسی ندارن.
- طبقه بالا دیگر آن خانه است؟
- مطمئن باشین!
- به طرف طبقه ی بالا می‌رویم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/4 15:07:50
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/4 15:10:09
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین
اگلانتاین چپ چپ به مرگخواران نگاه کرد.
اصلا نمیخواست وارد خانه بشود.
تام جوری یقه اش را تکان میداد که انگار بهترین انتخاب عمرش را به لرد نشان میدهد.

-خب من نمیخوام، ولی این میخواد.
-من؟ چرا من؟

اگلانتاین به ربکا اشاره کرد. ولی انگار ربکا هم نمیخواست.
-خب ربکایمان؟
-ارباب من به این کوچیـ...

ربکا فهمید نباید این را بگوید، اما خیلی دیر شده بود. حالا تک تک مرگخواران منتظر او بودند.
-برو دیگه.
-آره برو.
-باشه.

اگلانتاین یقه ربکا را رها کرد و تام یقه‌ی اگلانتاین را. ربکا با لرد نگاه میکرد. اما تغییری نکرد.
او باید وارد خانه میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 13:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- اممم...فقط من چیزی نمی بینم یا شما هم...
- ارباب...ولی این که از دکه رودولف هم کوچیک ترِ.
- نه نه...نگاه به بنای بیرونی نکنید که شاید خیلی خوب نباشه...باید بیایید توی دکه خونه رو ببینید.

مرگخواران نگاه های مرددشان را بین مرد و چهاردیواری که اسمش را خانه گذاشته بودند، می گذراندند.
پشت سر مرد راه افتاده تا شاید چیز بهتری نصیبشان شود.
- ما مایل هستیم توی خانه بیاییم...اما...قادر هم هستیم توی خانه بیاییم. ولی...
- ارباب شما فقط دلتون نمی خواد بیایید توی خونه.
- هوووم...آفرین ربکا. منظورمان دقیقا همین بود.

در خانه کوچک تر از چیزی بود که مرگخواران تصور می کردند؛ به طوری که باید چهار دست و پا از در می گذشتند.
بلاتریکس یقه بنگاه دار را گرفت و فریاد زنان گفت:
- فکر کردی ما خرگوشیم؟...فکر کردی من اجازه میدم ارباب توی همچین خونه ای باشن؟
- نه...نگران نباشید. شاید در یکم کوچیک باشه ولی وقتی ازش بگذرید، با نمای عجیبی روبه رو می شید.

لرد سیاه به مرگخوارانش نگاهی انداخت و پرسید.
- کی اول از همه میخواد توی خونه رو ببینه؟

تام درحالی که یقه اگلانتاین را گرفته و تکانش میداد گفت:
- ارباب...این دلش می خواد ارباب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین

-پیس پیس پیس... چی می‌خواین؟ دودی، خوراکی، تزریقی... دماغ!

جمله از آن مرد کثیف و ژوالیده‌ای بود که گوشه‌ای نشسته و سعی می‌کرد تعادلش را حفظ کند... که با دیدن مرگخواران از جا پریده و سرحال به آنها نزدیک شده بود. البته جمله‌اش قطعا بخاطر برخورد با لرد سیاه اینگونه تمام شده بود.
-بیا آقا... یه دماغ دارم اکازیون! مال یه خانوم دکتری بوده... بدش میومده دست تو دماغش کنه... سالمه سالمه. حتی یه جوش روش نیست. بدم؟

بلاتریکس که اخیرا بخاطر غم دوری رودولف، یا شاید بی‌خانمان شدن اعصاب درست درمانی نداشت، مرد قاچاقچی را سه دور دور خودش گره زد، به اعماق دریاهای دور پرتاب کرد.
-مردک مانتیکور می‌خواست دماغ یه زن رو به اربابم پیوند بزنه. بز کوهی!

و این اتفاق مرگخواران را مجاب کرد که دلیل اعصاب خراب بلاتریکس هیچ‌کدام از موارد ذکر شده نبوده، صرفا برنامه‌اش اینگونه کد زده شده است!

-خب خب خب... رسیدیم! این شما و این خانه‌ای که منتظرش بودین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him