جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 22 خرداد 1399 03:22
نمایش جزئیات
آفلاین
- پرنسس؟ چرا پس کاری نمی‌کنین؟

مدتی می‌شد که از قبول کردن معامله می‌گذشت، اما برخلاف انتظار همگان، نجینی بی هیچ حرکتی به روبه‌رویش خیره مانده بود و تلاشی برای یافتن فنریر نمی‌کرد.

- پرنسس؟
- تمرکز دخترمان را بهم نریزید! بگذارید حواسش را بر پیدا کردن فنریر متمرکز کند!

مرگخواران پس از این دستور صریح لرد، چند قدمی عقب‌ رفتند و بی هیچ حرفی، به نجینی زل زدند. دقایقی دیگر به کندی سپری شد.

کم‌کم حوصله‌ی مرگخواران سر رفت و خستگی بر آنان چیره شد. سدریک بی‌توجه به اتفاقات اطرافش، گوشه‌ای دراز کشید و با خیال راحت به خوابی عمیق فرو رفت.
مروپ که می‌دید احتمال دارد این اوضاع بسیار طول بکشد، بساط آشپزی‌اش را به راه انداخت و مشغول تفت دادن پیاز و آناناس در ماهیتابه شد.
اگلانتاین در گوشه‌ای خلوت درحال روشن کردن پیپش بود و تام نیز با کندن اعضای مختلف بدنش و مجددا چسباندن آنها سر جایشان، خود را سرگرم می‌کرد.

هر یک از مرگخواران مشغول انجام کاری بودند، که ناگهان حرکتی از سوی نجینی توجه همه را جلب کرد.
نوک دم نجینی رو به بالا سیخ شده و به آرامی به سمت راست در حال خزیدن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 8 خرداد 1399 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
- نجینی؟ الان وقتش نیست.
- فس!

نجینی همچنان با دم به جعبه خالی پیتزا اشاره می‌کرد. مرگخواران تصور کردند اگر پرنسس ابرویی داشت حتما اخم هم کرده بود. لرد نگاهی به مادر خویش کرد.

- مادر، چند وقتی است که فکر می‌کنیم تغذیه دخترمان ناسالم است. این حجم از پیتزا خوردن چقدر ضرر داره؟
- خیلی! من از اول هم به پرنسس می‌گفتم باید رژیم غذایی خودشون رو تغییر بدن. ولی همش مقاومت می‌کردند.
- شنیدی دخترمان؟ دیگر پیتزا بی پیتزا. هر چه مادرمان بگوید.

بانو مروپ باور نمی‌کرد که این جملات از دهان پسرش خارج شود. بالاخره سالها صبر و مجاهدت نتیجه داده بود. تمام میوه هایی که له شده بودند، توهین ها را تحمل کرده بودند، دور انداخته شده بودند و در یخچال پلاسیده بودند از بهشت میوه ها این صحنه را مشاهده می‌کردند.

مروپ از درون سبدی که همیشه همراه داشت تازه ترین گلابی را انتخاب کرد و بیرون آورد.

- پرنسس مامان. قطعاً مزه این گلابی تو رو مسحور می‌کنه.

لرد در حالی که زیر لب چیزهایی درباره میوه ها و مسحور کردن می‌گفتند گلابی را از دست مادرشان گرفتند تا شخصاً به دخترشان تعارف کنند.

- فس فوس فیــــــــــس!

نجینی با استایل نوموخـــــــوام خودش را عقب کشید. لرد سری تکان داد و گفت:

- از اول هم میدانستیم این میوه ها خاصیتی ندارند. همان بهتر که همشان را له کردیم، دور انداختیم و گذاشتیم توی یخچال بپلاسند. نجینی! فنریر رو پیدا کن و بعد بهت پیتزا میدهیم.
- فمس؟
- بله، مخصوص.
- فیسیس؟
- با سس تند، بله.

نجینی معامله را قبول کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1399 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
قراره فنر زن بگیره، یه دفترچه از همسر های مناسب هست که رودولف چشمش دنبال اونه. قرار بود برن پیش فنر تا بهش دفتر چه رو نشون بدن ولی فنر فرار کرده بود و مرگخوارا با لرد سیاه به دنبال فنر هستن. حالا بلا دنبال یه حیوونی هست که بتونه فنر رو ردیابی کنه و برای این دنبال یه جانورنما می گرده.

...................................................
_ ارباب! نجینی نمی تونه فنر رو ردیابی کنه؟

همه نگاه ها به پیتر برگشت که آخر مرگخوار ها ایستاده بود و داشت به لرد سیاه نگاه می کرد.
_پیتر! از کجا میدونی که حس بویایی مار زیاده؟
_ارباب من توی یه سایت ماگلی دربارش خونده بودم... بذارید پیداش کنم...عجب! میدونستید که مجری ویزارد تی وی جرونا رو گرفته؟! یا نه جرونا مجری رو گرفته! تازه وزیر سحر و جادو هم گفته که...

صحبت پیتر با چپونده شدن سیب درون دهنش توسط مروپ قطع شد.

_ممنون مادر! خب همون راه نجینی رو دنبال می کنیم، پرنسس؟ میشه رد گرگه رو پیدا کنی؟
همه نگاه به لرد چرخید که به نجینی نگاه می کرد. ولی نجینی اخم کرده بود و به ذخیره پیتزاش که تموم شده بود اشاره می کرد!(البته با دم!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1399 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی از خانه ریدل ها دور شده بودند که بلاتریکس تصمیم گرفت فرماندهی گروه را برعهده بگیرد.
-صبر کنین ببینم...نمی شه همینجوری بی برنامه جلو بریم که. کدومتون حیوونین؟

مرگخواران در مقابل این سوال توهین آمیز بلاتریکس، بسیار برای او متاسف شدند.

-خجالت نمی کشی؟
-این چه سوال زشتی بود!
-حیوون همون فنریر بود که اونم در رفت.
-آهوی ماده...خرگوش ماده...گربه ماده...

با قورباغه لزجی که مشخص نبود بلاتریکس فورا از کجا پیدا کرد و به صورت رودولف کوبید، کل حیوانات ماده از ذهنش پاک شدند.
-منظورم جانورنماتونه...کدومتون جانورنمای به درد بخوری هستین؟

لینی به سر تا پای خودش نگاه کرد...که این نگاه خیلی هم طول نکشید.
-من حشره هستم... خوبه؟

خوب نبود.

ربکا که انگار کشف مهمی انجام داده بود فریاد کشید:
-من خفاشم...قابل قبوله؟

این از قبلی هم بدتر بود!

بلاتریکس توضیح داد:
-یه جانوری می خوام که حس بویاییش خوب کار کنه...رد فنرو بگیره که بریم دنبالش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 01:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت گفت

_ او چطور جرئت می کند از دست ما فرار کند . وقتی ما کاری خواستیم او باید انجام دهد.

رودولف که بسیار از این موقعیت راضی بود ، با خوشحالی گفت

_ ارباب مهم نیست. بهش توجه نکنین. حالا که دیگه فنر نیست اگه میشه اون دفترچه رو بدین به من

ناگهان لرد کروشیویی نژار رودولف کرد.

_ تو بسیار به این دفترچه چشم داشتی . چه به او گفتی که این گونه از اینجا فرار کرده؟ همین حالا بهتر است اعتراف کنی.

رودولف که بسیار ترسیده بود عقب عقب می رفت و مرگخواران به خصوص بلاتریکس به او چشم غره میرفتند.

بلاتریکس
_ راستشو بگو تو چیزی بهش گفتی ؟

_ باور کنین من هیچی نگفتم. من که از اول کنار شما بودم خودتون دیدید که بهش چیزی نگفتم.

_ سرورم هر چند خیلی مشکوک میزنه اما راست میگه از اول پیش ما بوده ، چیزی به فنر نگفته.

_ پس هر چه سریعتر بروید او را بیابید و اگرنه کروشیویی نژار همه تان می کنم.

مرگخواران به سرعت برای پیدا کردن فنر از خانه خارج شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Happiness cannot be found But it can be made
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 13 اردیبهشت 1399 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
همون لحظه بود که همه مرگخواران دوباره به رودولف زل زدند.

_بابا به خدا دست من نیست. من که کت بسته پیش شماها بودم.

مرگخواران به هم نگاه کردند.
منطقی بود.

لرد درحالی که آرامش خود را بازیافته بود به مرگخواران گفت:
_مرگخوارانمان! بروید دنبال دفترچه بگردید. ما نیز دنبالتان می آییم.

مرگخواران در حالی که مثل ارتش جومونگ به رهبری لرد با اسلوموشن حرکت می کردند. به هم نگاه می کردند. تام معلوم نبود که از کجا عینک آفتابی آورده بود و گابریل هم با تی روی شانه اش دوست داشت که بزنه کله یکیو قطع کنه.
لرد هم چوبدستشو برداشته بود و با حالت اسلوموشن به هوا نشونه میگرفت. ادوارد با قیچی هاش اسلوموشنی هواروتیکه تیکه می کرد.

_اوووممم... تا کی باید اینجوری راه بریم؟ مگه نباید سریع دفترچه رو پیدا کنیم؟ اسلو...
حرف پیتر با چپانده شدن سیب مروپ درون دهنش قطع شد. و پس از آن دیگه چیزی نگفت .

پس از 5 دقیقه...
_یارانمان! دیگر از این حالت جومونگی در آیید و دنبال دفترچه بگردید.
مرگخوار ها که حاضر بودند برای خلاص شدن از فنریر هر کاری بکنند برای لرد هرکاری بکنند سریع دست به کار شدند.

_پیداش کردم!

همه به اگلانتاین نگاه کردند که دفترچه دستش بود. دفترچه روی زمین افتاده بود و چون گبی برای این که تی خود را بیاورد از جیبش افتاده بود.

_اگلانتاین مامان. دفترچه رو بده به مامان. تا به فنر مامان نشون بدم تا گم نشده.
مروپ به اگلانتاین نگاه کرد و دفترچه رو ازش گرفت.
_فنر مامان! کجایی؟ بیا میخوایم برات آستین بالا بزنیم.

مرگخوارا به فضای خالی که فنر قرار بود باشه نگاه کردند.
فنر فرار کرده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 13 اردیبهشت 1399 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی که وارد اتاق لرد سیاه شدند،فنریز گری بک و لرد ولدمورت را دیدند که هر دو با حالتی عصبانی به دیگر مرگخواران نگاه میکردند.ناگهان لرد سیاه بلند شد و با لحنی که تاکنون سابقه نداشت گفت:
-شما داشتید در آن اتاق چه غلطی میکردید؟ چرا موجبات عصبانی شدن من و فنریز را فراهم کردید؟ دلتان کروشیو میخواهد یا منتظری غذای نجینی شوید؟

بلاتریکس جلوی ارباب زانو زد و گفت:
-ارباب.لطفا مارو ببخشید خدمتگزار شما رودولف دفترچه کیس های مناسب را برداشته بود و آن را به ما نمیداد

لرد سیاه از جا برخاست و به رودولف گفت:
-بیا اینجا پسرم. می خواهم تو را نصیحتی کنم.

رودولف با آرامش به سمت اربابش رفت اما ناگهان چوبدستی لرد بالا رفت و کروشیو های فراوان نصیب رودولف کرد:
-ای فلان فلانِ فلان فلان شده، چطور جرئت کردی خاطر ما و خدمتگزارمان را مکدر سازی؟

بعد از کتک های بسیار سر انجام لرد از کروشیو های بسیار خسته شد و گفت:
-حالا آلبوم را بیاورید

سپس بلاتریکس رو به گابریل کرد و گفت:
-آلبوم رو تقدیم ارباب کن

گابریل دست در جیب ردای خود کرد.اما ناگهان صورتش سفید شد و گفت:
-ارباب.آلبوم گم شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 13 اردیبهشت 1399 01:15
نمایش جزئیات
آفلاین
وضعیت اصلا جالب نبود. ملت از طرفی می‌ترسیدند که مورد غضب لرد قرار بگیرن و از طرفی هم از رودولف عصبانی بودن که همه رو علاف خودش کرده.

- اینجوری که نمیشه. همه فکرهاتون رو بریزید وسط. باید یه راه حل برای پایین آوردن رودولف پیدا کنیم.

ولی مرگخوارها خیلیخوش خیال بودن که فکر می‌کردن وقت برای مشورت دارن.

- ببینم پس چی شد این دفترچه‌ی عکس؟ ارباب منتظره.
- کارمون دراومد... اممم یعنی چیزه... دفترچه همینجاس فقط مشکل اینه که دست رودولفه.
- شما بی عرضه‌ها نمی‌تونید یه دفترچه رو از اون بگیرین؟
- رفته بالای کمد. پایین نمیاد.
- رودولف؟ بیا پایین.

موقعیت سختی بود. بزرگترین تصمیمی که رودولف باید می‌گرفت. باید به حرف بلاتریکس گوش می‌کرد و پایین می‌رفت یا دفترچه رو گروگان می‌گرفت و به تصاویر همسران آینده ‌اش نگاه می‌کرد؟ هرچند گزینة دوم خیلی لذت بخش بود، ولی لبخند بلاتریکس و چوبدستی توی دستش نشون می‌داد که اگه رودولف مخالفت کنه انقد زنده نمی‌مونه که بخواد عکس‌های توی دفترچه رو ببینه. پس تصمیم گرفت دفترچه رو آزاد کنه تا بتونه زنده بمونه و در آینده با خیال راحت عکس‌ها رو ببینه.

- بیایین ظالما. این دفترچه مقدس رو از من مظلوم بگیرید.
- خودتم بیا پایین.
- نه. زودتر برین. ارباب منتظره.
- گفتم بیا پایین.

رودولف می‌ترسید. ولی رودولف می‌خواست زنده بمونه. در نتیجه از کمد پایین اومد و با ترس و رعایت فاصله از بلاتریکس، به مرگخوارها که در حال خروج از اتاق بودن پیوست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 25 بهمن 1398 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
دفترچه به عقب رفت و کمی خیز برداشت که با یک دنیا عشق و اشتیاق به سمت دفترچه صورتی به پرواز درآید...ولی نتوانست!

چرا که پا نداشت!

-آقاهه...آقاهه؟

مخاطب، رودولف بود. رودولف زیاد هم آقا محسوب نمی شد...ولی جواب داد.
-فرمایش؟

دفترچه مودبانه درخواست کرد:
-می شه منو پرت کنی پایین؟ آخه پایی برای پریدن ندارم. همین چند دقیقه پیش بین قیافه نحس شما و چهره ظریف و زیبای راپونزل، به راحتی یکی رو برگزیدم! می شه؟

رودولف که نحس نامیده شده بود، وسوسه شد که دفترچه را پاره کند...ولی دفترچه گنجینه ای پر از اسامی همسران آینده اش بود. برای همین مقاومت کرد و آن را به خود فشرد.
-عمرا!

از پایین کمد، صدای پیشنهاد های جدید به گوش می رسید.

-آپ بپاشیم روش؟
-اونجوری که دفترچه از بین می ره آی کیو!
-بریم از ارباب خواهش کنیم علامت شومش رو فشار بده. اونقدر بسوزه که مجبور بشه بپره پایین!
-این رودولف از چی می ترسه؟ تهدیدش کنیم؟
- زمین لرزه ای با ریشتر بالا ایجاد کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1398 12:10
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر بعدی خیلی زود به سر مرگخواران زد و گابریل دوان دوان از اتاق خارج شد.
رودولف خیلی سعی کرد این خروج گابریل را به فال نیک بگیرد. اما این یک حقیقت بود که نیک ترین فال دنیا هم در خانه ریدل ها تبدیل به شرارت می‌شد. حتی روزی را به خاطر آورد که یک جادوگر بی‌نام و نشانِ بی خانمان را در کوچه پیدا کردند و به خانه ریدل آوردند. گابریل او را در تشت عسل و وایتکس شست، بانو مروپ برایش خوراک آلو جعفری درست کرد و بانز یکی از رداهایش را به او بخشید.
و در نهایت بلاتریکس او را که تمیز و سیر شده بود، به طویله تسترال ها انداخت. توجيه‌اش هم این بود که تسترال‌ها نیز موجودات خداوند هستند و باید سیر شوند. پس رودولف هیچوقت به خیر اعتقاد پیدا نکرد.

دقایق به کندی می‌گذشتند. مرگخواران با لبخند‌های چندش‌آوری به او زل زده بودند و او هر لحظه دفترچه را محکم تر به آغوش می‌کشید. تا بالاخره انتظار به سر آمد و گابریل نفس نفس زنان به اتاق بازگشت.
-آوردمش!
-حالا که تو نمیای پایین رودولف، دفترچه‌ رو میاریم پایین.

و گابریل دفترچه صورتی رنگی با عکس راپونزل را بالا گرفت. راپونزل روی دفترچه مژه‌هایش را تند تند به هم می‌زد و موهایش را از سویی به سوی دیگر می‌انداخت.
دفترچه در دست رودولف کمی خود را بالا کشید تا دید بهتری داشته باشد.
رودولف که احساس خطر می‌کرد، سعی کرد چشمان دفترچه را درویش کند، لاکن هیچکس نمی‌دانست چشم‌های دفترچه‌ها دقیقا کجایشان است!

-جناب دفترچه... برات همسر مناسبی پیدا کردیم. از روی کمد بپر پایین تا این دفترچه خوشگل رو به همسریت در بیاریم و بری باهاش سال‌های سال به خیر و خوشی زندگی کنی و دفترچه‌های کوچولو کوچولو به دنیا بیارید!

دفترچه ابتدا نگاهی به ریش و سبیل رودولف، بازوهای بزرگ و قیافه نحسش و سپس به راپونزل ظریف و زیبا انداخت. انتخاب بین این دو به نظر تصمیم سختی نمی‌آمد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him