جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
49 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ماجراهای اسنیپ و دوستان (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: جمعه 23 آبان 1399 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچکس توجهی به لرد نداشت.
البته طبیعی هم بود. چراکه آن‌ها بلاتریکس نبودند. تنها بلاتریکس‌ها توانایی تشخیص دانه گلابی از اربابشان را داشتند. لاکن بلاتریکسی در اطراف مشاهده نمی‌شد و خب... لرد در دستان بیلی دومینیک تنها مانده بودند.

-بکشششش!

در کسری از ثانیه دومینیک و گابریل دست به کار شده بودند و میز وسط تالار را با تمام قوا می‌کشیدند تا به کناری رفته و عملیات کاشت دانه وسط تالار را اجرایی کنند.

-خب... دیگه نکش!

دیگر نکشیدند.
دومینیک نگاهی به اطراف کرد. گویا راضی بود.
-بیییل!

بیل در کسری از ثانیه خودش را رساند.

-بکن... هرچی سرامیک و موزاییک و کاشی سر راهه بکن!

بیل دسته به کار شد و کند و کند و کند و در نهایت همه چیز تمام شد.
گابریل و دومینیک تمام تلاششان را کردند تا دکمه خاموش بیل را بیابند، لاکن او تازه گرم شده بود و دست از کندن بر نمی‌داشت. بالاخره گابریل با گلدان فرق دسته بیل کوبید و او را پیش از رسیدن به ذخایر نفتی کف تالار، متوقف کرد.

-خب... حالا وقتشه این دونه‌های قشنگ رو بکاریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مهر 1399 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما آماده نیستیم!
- خب، مثل اینکه آماده‌ای!
- نیستیم!

لرد با تمام قدرت و نیرویی که یک گلابی می‌تواند داشته باشد، فریاد کشید. ولی گابریل زبان گلابی‌ها را بلد نبود، بنابراین لرد را روی میز گذاشت و تمام مایع را روی او ریخت.
- ولی ما آماده نبودیم!

مایع قُل‌قُل جوشید و به سرعت لرد را درون خود حل کرد. در مدتی کوتاه، از پیکر لرد، فقط سه عدد دانه‌ی گلابی باقی مانده بود.

- گلابی کجا رفتن شد؟
- الان من جواب بانو و مرباشو چی بدم؟

هر سه دانه، هم‌زمان با صدای جیرجیر مانندی شروع به صحبت کردند.
- ما حل شدیم؟
- ما حل شدیم؟
- ما حل شدیم؟

- دونه‌ی گلابی دارین اینجا؟ زمینو بیل بزنم، بکاریمشون؟
دومینیک که سر و کله‌اش از ناکجا آباد پیدا شده بود، بیلش را در هوا تکان داد.

- فکر خوبیه! اگه وسط تالار بکاریمش، می‌تونیم یه درخت گلابی داشته باشیم.
- ما نمی‌خواهیم برویم زیر خاک!
- ما نمی‌خواهیم برویم زیر خاک!
- ما نمی‌خواهیم برویم زیر خاک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همتونو بیل می‌زنم!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: جمعه 14 شهریور 1399 00:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه شروع کرد به فکر کردن. بسیار هم جدی این کار را انجام داد؛ ولی وقتی گلابی باشی، مغزت هم در حد یک گلابی کار می کند. برای همین اولین فکری که به ذهنش رسید، فتوسنتز بود. دومین فکر افزایش میزان فیبر درونش و سومی تلاش برای سرخ شدن لپ هایش جهت دلبری بیشتر!

لرد گلابی اصلا فکر های خودش را نپسندید. هیچکدام هم به درد نجات از بچه لوس و بی تربیت رابستن نمی خوردند.

بچه به لرد نزدیک شد.

-جلو نیا...عجیب الخلقه بی سرو پا!

بچه در حالی که جلوتر می رفت، لبخندش عریض تر می شد. تا حدی که لبخند، از دو طرف صورتش بیرون زد.

-بسیار زشت و کریه المنظر شدی. به جای گلابی خوردن یا بازی با گلابی، برو قیافه ات را سرو سامان ببخش.

بچه گوش نکرد. دستش را به طرف گلابی دراز کرد... ولی دستی بزرگتر گلابی را برداشت.
-نه عزیزم. نمی شه. این آلوده اس. باید کاملا میکروب زدایی بشه! اینجوری نمی تونی بهش دست بزنی.

لرد سیاه نمی دانست بازیچه بچه شدن بهتر است یا میکروب زدایی شدن.

گابریل لرد را به طرف ظرفی حاوی مایعی عجیب برد.
-خب... مرحله اول... مایع ضدعفونی کننده ساده اس. این کمک می کنه میکروب های ساده از بین برن. آماده ای؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: دوشنبه 3 شهریور 1399 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- همین الان ما رو بندازید بیرون.

سطل وایتکس گابریل وحشتناکتر از همیشه روبروی لرد سیاه تکان می‌خورد.
- ما جدی هستیم.

و همانطور که انتظار می‌رفت، کسی متوجه او نبود.

- خب، پس بانو من این گلابی رو می‌برم و ضد عفونی‌ش می‌کنم، بعد که تمیز شد میارم خدمتتون.
- ممنونم گابریل مامان، منم می‌رم بقیه‌ی مواد مربا رو آماده کنم.

و لبخند دندان نمایی به لردِ گلابی که ترس از تک تک اسکروئید هایش شره می‌کرد، زد و آن را با خودش به اتاقش برد.
- می‌دونی گلابی جان، من می‌دونم که تقصیر تو نبوده که مگس روت نشسته، ولی خب چه می‌شه کرد؟ تو الان واقعا کثیفی و من... راهی جز این ندارم.

لرد گلابی سعی کرد کمی خودش را تکان بدهد و بفهمد راهی گابریل دقیقا چیست؛ و با پی بردن به این مسئله که تا دقایقی بعد در مخلوطی از وایتکس و اسید فروخواهد رفت، تمام نیرویش را برای قل خوردن به کار گرفت که ناگهان یک بچه‌ی آبی رنگ وارد اتاق گابریل شد.

- بابایی من توپ گلابی خواستن می‌شم!

لرد سیاه باید فکر جدی‌ای برای نجات می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1399 03:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

هکتور بدون اینکه بدونه، قلم پری اختراع کرده که حرف میزنه و هرکی بهش دست بزنه تبدیل به چیزی میشه. لرد سیاه به این قلم دست زده و تبدیل به گلابی ای شده که حرفاشو کسی نمی شنوه. مروپ می خواد لرد گلابی رو تبدیل به مربا کنه اما متوجه میشه عسل نداره و تصمیم میگیره از لرد به عنوان طعمه برای جذب زنبور های عسل استفاده کنه و بعدش با تعقیبشون از کندوشون برای پختن مربای گلابی، عسل برداره. اما بجای زنبور، مگس روی لرد نشسته. حالا لرد گلابی آلوده و پر میکروب شده!
* * *


-ما را دور نندازید! ما آنقدر ها هم به درد نخور نشدیم!

مروپ که صدای فرزندش را نمی شنید، گلابی را بیشتر به سطل زباله نزدیک کرد.
-نه نه...گلابی مامان حیفه! فوتش می کنم تمیز می شه. فوت...فوت...
-در گوش مبارکمان فوت ننمایید.
-فوت...فـــــوت...
-ناشنوا گشتیم.

مادر فداکار نگاهی با رضایت به گلابی انداخت. با فوت های مروپ کاملا آنتی باکتریال به نظر می رسید! قصد داشت با خیال راحت گلابی را به ظرف برگرداند تا به جذب زنبور ها ادامه دهد که کسی که نباید سر می رسید سر رسید!
-بانو مروپ؟ درست می بینم؟ شما قصد داشتین یه گلابی که روش مگس نشسته رو به ظرف برگردونین؟

گابریل سطل وایتکسش را از جیبش در آورد و نگاه تهدید آمیزی به گلابی انداخت.

-ما را دور بیندازید! ما مگسی شده و بسیار به درد نخور می باشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مرداد 1399 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- زشتیم! بد طعم و بد مزه! بسیار بدبو!

لرد گلابی، با دیدن هر حشره ای که به سمتش جذب می شد، این جملات را تکرار می کرد. چند زنبور با شنیدن حرف های لرد، مسیرشان را کج کردند و لرد سیاه خوشحال شد.
-زشتیم! بدطعم و بدمزه! بسیار بدبو!

برخلاف تصورش زنبور جدید، متوقف نشد. حتی بسیار مشتاق تر به نظر رسید. پرواز کنان جلو رفت و روی قسمتی از گلابی که لرد سیاه مطمئن بود بینی اش است نشست.
-زشتیم! بد طعم و بد مزه! بسیار بدبو! و هم اکنون دارای خارش!

زنبور زشت روی لرد نشسته بود و دست هایش را به هم می مالید. بسیار هم دارای میکروب به نظر می رسید. لرد سیاه سعی کرد توجه مادرش را جلب کند، ولی موفق نشد.
-همین الان گورتو گم می کنی یا خرطوم درازت رو دور گردنت گره بزنیم؟

انتخاب زنبور زشت، گزینه دوم بود. چرا که گورش را گم نکرد.

درست در همین لحظه فریاد مروپ به گوش رسید.
-مگس! روی گلابی پرخاصیت مامان مگس نشسته. برو گم شو.

و مگس را کیش نمود!

لرد داشت خوشحال می شد که مروپ او را از ساقه اش گرفت و بلند کرد.
-تو آلوده شدی گلابی مامان... بسیار آلوده و پر از میکروب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: دوشنبه 9 تیر 1399 01:15
نمایش جزئیات
آفلاین
-خالیه...ظرف عسل مامان خالیه!

مروپ که اصلا اعتقادی به شکر به دلیل عدم سلامت تغذیه ای آن نداشت و تصمیم داشت مربایش را با عسل طبیعی درست کند، با ناامیدی به ظرف خالی عسل چشم دوخته بود.

اما تسلیم شدن در کار مروپ نبود!
-باید گلابی مامان رو توی هوای آزاد بذارم تا یه زنبور عسل مامان به بوی خوشش جذب بشه. اینطوری بعدش من می تونم تعقیبش کنم و کندوشو پیدا کنم و ازش عسل بردارم.

او لرد گلابی را در کاسه ای گذاشت و در هوای آزاد قرار داد.
-گلابی مامان...سعی کن خوش بو و خوشمزه به نظر برسی.
-

اما لرد سیاه نه دلش می خواست خوشبو به نظر برسد و نه خوشمزه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: پنجشنبه 1 خرداد 1399 07:18
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما یک پلن بی داریم.

لرد منتظر بود تا مثل همیشه اطرافیانش آن چه در ذهن او می‌گذرد را در مقام حدس بیان کنند. اما در اطرافش تنها یک تیغ تیز بود که هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد. بنابراین از پلن بی منصرف شد و به یاد جمله‌ی «در هاگوارتز همیشه کمک به کسی به آن نیاز داشته باشد می‌رسد.» افتاد.

- ما نیاز به ... نه! چطور جرات کردید چنین جمله‌ای را از دهان ما بشنوید؟ منظورمان این است که یک نفر نیاز به کمک کردن به ما دارد.

لرد منتظر ماند. اما خبری نشد؛ نوک چاقو به بدنش فرو رفت. شاید چون او به دامبلدور وفادار نبود. شاید هم چون دامبلدور از اساس چرت گفته بود.

- در هاگوارتز همیشه کمپینی برای حمایت از کسی که به حقوقش تجاوز شود تشکیل می‌شود!

خانم فیگ به سان هوخشتره وارد صحنه شد و پیش از آنی که پوست لرد تمام و کمال کنده شود او را از چمگ مادرش درآورد.

- چته چرا همچین می‌کنی سیرترشی هشتاد ساله‌ی مامان؟

- هیچ معلومه داشتی چی کار می‌کردی؟ اصلا حواست به منشور حقوق گلابی‌ها هست؟

- حقوق گلابی‌ها؟ غایت زندگی هر میوه‌ای خورده شدنه. چه بهتر که در این مسیر برای تعالی و نیل به کمال، توسط من کمپوت بشه و خورندش کنسانتره‌ی هفت میوه‌ی مامان باشه؟ بد کردم این همه بهش لطف دارم؟

- همش تابو! همش کلیشه! همش استریوتایپ! گلابی رو محکوم به خوره شدن می‌کنید و می‌گید خودش دوست داره. کی می‌دونه اگه از روز اولی که از درخت درمیاد شما آدما تو مخش فرو نکرده باشین که تو باید خورده بشی، بازم آرزوی کمپوت شدن داره یا نه؟ این آرزو رو شما بهش تحمیل کردین!

لرد برای اولین بار احساس کرد می‌تواند از خانم فیگ خوشش بیاید.

- چرا انقدر عصبانیت گوجه گیلاسی مامان؟ چرا یکم در کنار گلابی‌های این دنیا، به فکر خودت نیستی؟ این طوری حرص بخوری پوست لطیف‌تر از شفتالو و عطر هلو و لبای به رنگ آلبالو و اندام هندونه‌ایتو از دست می‌دیا!

- وای عسیسم! نه من که چیزی نگفتم ... فقط می‌گم لااقل حیوونی رو پوست نکن. شاید خجالتی باشه نخواد جلو جیگری مثل تو لخت بشه.

مروپ خانم فیگ را شناخته بود و به خوبی می‌دانست باید از چه دری وارد شود. لرد از خانم فیگ بیشتر از تمام شخصیت‌هایش در زندگی‌های قبلی متنفر شد.

- با وجود این که من توی آشپزی همیشه به اصول پایبندم، این دفعه رو چشم! به خاطر تو با پوست می‌پزمش عرق خارخاسکم.

خانم فیگ رفت تا لرد با مادرش تنها شود و از درون قابلمه او را تماشا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچ‌وقت یک پیرزن رو از خونه خالی نترسون! هیچ‌وقت!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
شاید اگر مروپ می توانست صدای فرزند گلابی اش را بشنود می گفت:
-نه گلابی مامان...اول می خوام پوستتو بکنم! میوه رو که با پوست مربا نمی کنن.

اما از آنجایی که صدای لرد گلابی به گوش مروپ نمی رسید مروپ نیز نتوانست این حقیقت تلخ را به گوش فرزندش برساند.

-الان یه کارد میوه خوری تیز پیدا می کنم.

لرد اصلا علاقه ای به کارد میوه خوری تیز نداشت. به سرعت مشغول فکر کردن به راهی برای نجات شد. به یاد جمله ای افتاد که می گفت: مادران با نگاه کردن به چشم های فرزندشان حقایق را در می یابند. پس با تمام قوا به مادرش زل زد!
-

مروپ با چاقویی در دستش به سمت او آمد. به زل زدنش ادامه داد.
-

مادر دلسوز و مهربان، چاقو را به پوست فرزندش نزدیک تر کرد. در همان هنگام لرد به این رسید که نگاه کردن مادر به چشمان فرزند یک مشت اراجیف است و باید هر چه زودتر استراتژی دوم را اجرا کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهاي اسنيپ و دوستان
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 01:53
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس کلاه شنایی را پیدا و سرش کرده بود. کلاه به علت فر های متععدی که موهای بلاتریکس داشت حالتی مانند کوهان شتر پیدا کرده و تداعی کننده یک مد ماگلی قدیمی بود! او در حال رد شدن بود که چشمانش بر روی فنجان هافلپاف قفل شد.

- جان پیچ ارباب روی میز چیکار میکنه؟
- بابای من رو دیدن نکردی؟

بلاتریکس به سرعت فنجان را درون ردایش پنهان کرد تا در اسرع وقت او را به لرد تحویل دهد. اما با یادآوری آنکه لرد تبدیل به گلابی شده دوباره بغض کرد و تصمیم گرفت که فنجان را تا برگشت دوباره لرد در جای مطمئنی قایم کند.

- نه! حالا برو به تمریناتت برس بچه.
و به سمت محل امن رفت.

آشپزخانه

- به به عجب گلابی تر و تازه ای!
- مادر؟

متاسفانه صدای لرد به جایی نمیرسید. مروپ قابلمه ای را روی گاز گذاشت و درون آن شکر ریخت.

- مامانی درست میکنه یه مربای شیرین برای گلابی مامان!
- مادر ما خودمان گلابی هستیم... ما واقعا خودمان گلابی مامان هستیم.

مروپ شعر را زیر لب زمزمه می‌کرد و همزمان دستش به سمت چاقوی تیزی می‌رفت!

- مادر شما میخواهی ما را چند تیکه کنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!