جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 18 فروردین 1400 02:36
نمایش جزئیات
آفلاین
تام لیست حضور و غیاب لوزالمعده هارا از جیب خود در آورد.
-خب...لوزالمعده خودم؟
-حاضر!
-لوزالمعده گابریل؟
-قلپ قلپ قلپ.

همه نگاهی به گابریل کردند.
-نگرانش نباشین. حالش خوب خوبه... توی ماشین لباسشویه.

تام دوباره به لیستش چشم دوخت.
-لوزالمعده بلا؟

سکوت سنگینی بر فضا حاکم شد.

-آممم...بلا یه حقیقت تلخ هست که باید بهت بگم.

آب دهانش را قورت داد و به چشم های بلاتریکس نگاه کرد.

-چیشده تام؟

تصمیم گرفت مقدمه بچیند تا شاید کمی از میزان خشم بلاتریکس پس از شنیدن این خبر ناگوار کم کند.
-تا حالا شده حس کنی سبک شدی؟ یعنی حس کنی وزنت کمتر از معمول شده؟
-منظورت اینه که من چاقم؟

تام باید بیشتر روی مقدمه چینی اش کار می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 بهمن 1399 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- کوفت! چرا زل زدید به ما؟ ما همه تکه هایمان سر جایشان هستند. یعنی... تقریبا همه تکه هایمان. ضمنا ما بنده مرلین نیستیم. این ملعون رو می گه.

این بار همه به هدف درستی نگاه کردند. فنریر زشت و تکه تکه!

مادام چسبونیوس فنریر را روی میز جراحی پهن کرد.
-خب... بذارین ببینم... چقدر زشت و بی کیفیته. بوی خیلی خوبی هم نمی ده. خب... این درست بشو نیست. بیخودی خودتونو خسته نکنین.

لرد سیاه تمایل زیادی به انتقال فنریر به کیسه زباله و خلاص شدن از دستش داشت.
-ما درستش می کنیم.

و به این ترتیب مسئولیت تعمیر فنریر را به عهده گرفت.
پیش بندی بست و ماسکی به صورتش زد.
-ایوا... قیچی!

ایوا دستی در حلقش کرد و قیچی را بیرون کشید و به دست لرد داد.

لرد سیاه، فنریر را برید و دوخت و کوبید و چرخ کرد و ورز داد.

و بالاخره سر همش کرد.
-همین است! تمام شد.

فنریر تمام شده بود. چشمانش را باز کرد و در یک چشم به هم زدن سه انگشت ایوا را بلعید.
-نام نام...

-ارباب... این وحشی شده... انگشتام...

لرد سیاه، فنریر وحشی دوست داشت. با رضایت به فنریر که حالا داشت گوشت خون آلود جدیدی را می جوید نگاه کرد.
-لوزالمعده کی سر جاش نیست؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 22 دی 1399 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران دلشان نمی خواست کروشیو بخورند. با قیافه های فلک زده و پوکر فیس به یکدیگر نگاه کردند.
-چیکار کنیم حالا؟
-این عین خمیردندون لیز شده نمیشه بکوبیمش یا تیکه تیکش کنیم خب!

بلاتریکس دست به سینه ایستاده بود و نگاهشان می کرد. چوبدستی سیاهش را در انگشتان کشیده اش می تاباند.

-چون که به یک متخصص نیاز دارید!

صدا صدای هیچ کدامشان نبود. همه به طرف صدا برگشتند. صاحب صدا دختری بود با ردای سبزرنگ. موهای طلایی داشت و چشمانی آبی. آب دهان ردولف راه افتاد.

-من مادام تیکه چسنویوس هستم، فوق تخصص تیکه چسبونی! فهمیدم به من نیاز دارین. اومدم تیکه های این بنده مرلینو بچسبونم بهم!

همه به لرد نگاه کدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 20 دی 1399 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: فنریر صورتی شده. به دستور لرد سیاه، پلاکس شروع میکنه به رنگ کردن فنریر، اما رنگ مشکل داره و فنریر مثل مجسمه خشک میشه. لرد دستور میده فنریر رو بکوبن و دوباره بسازن، اما بعد از انجام عملیات، باید ویژگی جدیدی بهش اضافه شده باشه. مرگخوارا فنریر رو دوباره میسازن، اما اعضای بدنش سر جاش نیست. بلاتریکس از نتیجه راضی نیست.

***


- خب حالا میگی چیکار کنیم؟ دوباره بسازیمش؟

با یه نگاه به بلاتریکس، میشد فهمید جوابش چیه.

- آخه به زور چسبوندیمش. دوباره جداش کنیم؟ الان هم جدا کردنش سخت تره.
- نمیدونم چه فرقی کرده که جدا کردنش سخت تره، اما این دیگه مشکل من نیست، خودتون... این چرا اینجوری شده؟

مرگخوارا سعی کردن خودشونو به ندیدن بزنن... اما نمیشد. پایی که چند لحظه پیش از توی دهن ایوا بیرون آورده بودن و خیس شده بود، الان به جای سرش قرار داشت. بلاتریکس با عصبانیت به سمت تام برگشت.
- فقط پاهاش سر جاش بود که اونو هم جابجا کردین؟
- چیز... ببین بلا... پا خیس تف بود، برای همین لیز خورد رفت بالا.
- خب؟
- بعد از همون بالا، تف ریخت روی کل بدنش، الان دیگه بدنش خشک نیست. جدا کردنش سخته.
- تموم؟
- اوهوم.

بلاتریکس کروشیویی نثار تام کرد و وقتی مطمئن شد تا مدتی نمیتونه حرف بزنه، به سمت مرگخوارا برگشت.
- برام مهم نیست چجوری ممکنه پا از پایین لیز خورده باشه و رفته باشه بالا. هر چه سریعتر، یه راهی پیدا کنین اینو درستش کنین. یا دوباره خشکش کنین، یا همینجوری تیکه تیکه ش کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آموس دیگوری در 1399/10/20 23:05:08
گاد آو دوئل

با عصا
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 آبان 1399 02:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بلاتریکس نگاهش را از پلاکس که تا کمر در کتاب خم شده بود و جملاتی را پشت سر هم می گفت برداشت و به گلوی ایوا که ورم مشخصی پیدا کرده بود انداخت.

-... بعد از اینکه تکه هارو زیر درخت بید مجنون پنج ساله دفن کردیم از آب دهن بزغاله ی شاخ سیاه روش میریزیم و...

ایوا شروع به کبود شدن کرده بود. پای فنریر لقمه ی بزرگی بود.
دقایقی بعد ایوا برعکس در هوا آویزان بود و تکان تکان می خورد.
چون بلاتریکس صبرش تمام شده بود!
-یالا، اخ کن!

پای پشمالوی فنریر به روی زمین افتاد و مرگخواران با خوشحالی هورا کشیده و تشویق کردند. طبق نظر بلاتریکس، خشونت همیشه جوابگو بود.
مرگخواران این تکه را نیز پیش بقیه گذاشتند، اما این پا فرق مشخصی با بقیه تکه ها داشت.
خشک شده نبود، خیس شده بود.

-تف ایوا رنگ غیراستاندارد رو حل کرده؟
-نمیشد زودتر کل فنریرو بخوری؟
-الان که تر شده راحت تر میچسبه!
-بچسبونید!

مرگخواران با فریاد بلاتریکس سریعا دست به کار شدند و تکه ها را به هم چسباندند. فنریر به دست آمده دو پا در پایین و دو دست در بالا داشت و بجای بدنش کله ی گرگینه ای اش قرار داشت.
بقیه تکه ها به سرش متصل شده و حالا جایگاه فعلی شکمش در دستش بود.

-بلا! میتونه شکمشو با دستش پر کنه یا بذاره کنار مردم براش پر کنن. الان یه چیز جدید هم داره!
-و به نظرت ارباب متوجه نمیشن که این ابوالهولی که ساختید شبیه فنریر نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آبان 1399 12:48
نمایش جزئیات
آفلاین
-ایوا دیوانه شدی چرا پای فنریر را خوردی؟

پلاکس که نزدیک بود عق بزند به زور این حرف را زده بود.

- خب چی کار کنم گشنم بود!

بلاتریکس هم که مثل پلاکس نزدیک بود عق بزند با وحشت گفت:
- کی میخواد این کارو بکنه؟

وقتی هیچ کسی دستش را بلند نکرد به پلاکس خیره شد.

- منظور؟
- خب، ببین پلاکس کتی همیشه دوست داره کمک کنه به فنریر پس...
- عمرا حرفشم نزن. من کتی را برای همچین کاری نمی آرم اما...

در فکر فرو رفت.

- ببین بلاتریکس کتی 4 تا کتابی که نوشته به من داده میتونیم...
- به شرطی که اوضاع رو بد تر نکنه و اینکه بفهمی منظور اون کتاب ها چیه!
پلاکس سریع رفت و با دو تا از کتاب ها برگشت.

- ببین عنوان یکیش هست: درآوردن وسایل از شکم ایوا. عه چه جالب کتی یک کتاب هم برای ایوا نوشته. خب عنوان اون یکی چسباندن اعضا به هم و اضافه کردن یک شگفتی دیگر به فرد بخت برگشته. وای چه کتاب به درد بخوری اما یک چیزی هم نوشته، نوشته نکته: فرد برای افزایش قدرت باید تکه تکه باشد، عه چه جالب یادم باشه کتاب های بیشتری ازش بگیرم. خب ببین دستورش اینه: فرد را از طبقه ی 5000 متری پرتاب سپس... خب آره یکم گمراه کنندس اما میدونم باید چی کار کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آبان 1399 01:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس چکش اش را محکم در دستش گرفت و گفت: خب اول بیایین بکوبیمش بعد، تکه هاشو جدا کنیم...

مرگ خوران در تایید این ایده وحشتناک سرشان را تکان دادند ولی مروپ با صدای معترضی گفت: خنگ های گل گلی مامان! اینجوری که چیزی از فنر مامان نمی مونه که بخوایین دوباره بهم بچسبونید.... باید مثل یه آشپز فکر کنین! فهمیدین کدو حلوایی های مامان؟
مرگ خوران که هیچ کدام استعداد آشپزی نداشتند ، بدون هیچ واکنشی به مروپ خیره ماندند.

مروپ ادامه داد:آخیی....جوجه های سرخ نشده مامان! یه آشپز خوب برای اینکه یه مرغ خوشمزه و خوشگل درست کنه تیکه هاشو خیلی ظریف با یه چاقوی تیز گوگولی میبره.... شمام باید همین کارو بکنین دیگه!

بلاتریکس که فقط به اصل ماجرا اهمیت میداد و روش کار برایش مهم نبود با بیحوصلگی گفت: باشه! بیایین با یه چاقویی چیزی تیکه تیکه اش کنیم!.... اصلا یکی بره از همون ساتور های آشپزخونه بیاره!
و با پس گردنی زدن به مرگ خوار گمنامی که کنارش بود، او را به آشپزخانه فرستاد.

چشمان فنریر با شنیدن این حرف ها و تشبیه اش به مرغ، از وحشت گشاد شده بود. درست بود که او خشک شده بود ولی این مساله مانع از دردش نمیشد.
پلاکس که انگار متوجه نگاه ترسیده فنریر شده بود گفت:ام...چیزه...میگم چیزیش نمیشه که؟ نه؟
تام جواب داد: نه بابا فکر نکنم...احتمالا فقط خیلی درد داشته باشه.... ولی اینکه خشک شده صدایی ازش درنمیاد....
پلاکس که کمی دلش برای فنریر سوخته بود پرسید: نمیشه کاری کرد که دردش نیاد؟

این بار هکتور با صدای ذوق زده جواب داد: البته که میشه! من یه معجون برای همین موقع ها اختراع کردم! معجونی برای کسانی که قرار است ریز ریز شوند!! هم دردش نمیاد و هم بعدا بهتر بهم میچسبه! البته تا حالا امتحانش نکردم! ولی مطمعنم کار میکنه!
و قبل از اینکه کسی بخواهد اعتراضی کند به سمت اتاقش دوید و چند لحظه بعد با لیوانی که مایع غلیظ و سبز رنگی در آن بود برگشت.
-خب... الان اینو بهت میدم که دیگه دردت نیاد!ام...دهنت که وا نمیشه... از دماغت بهت میدم! فقط یکی باید کج ات کنه که...
ولی هیچ کس جلو نیامد چون معجون هکتور چنان بوی وحشتناکی میداد که کسی حاضر نبود حتی یک قدم به او نزدیک شود.هکتور که داوطلبی برای کمک ندید خودش فنریر خشک شده را روی زمین خواباند و معجون عجیبش را در یکی از سوراخ های دماغ اش ریخت. چشم های از حدقه درآمده فنریر که مدام به اطراف میچرخید کاملا گویای طعم معجون بود و بقیه مرگ خواران واقعا خوشحال بودند که در این لحظه جای او نیستند. کمی بعد چشم های فنریر در مقابل نگاه منتظر مرگخوران به نقطه ایی خیره ماند و دیگر تکانی نخورد.
- دستت درد نکنه! زدی چشماشم خشک کردی! دیگه از بیرون و درون کاملا ثابت شد!

در همین لحظه مرگ خواری که به دنبال ساتور رفته بود برگشت و ساتور گوسفند فنریر تکه کنی را به بلاتریکس داد.
بلاتریکس با خوشحالی گفت:خب شروع میکنیم!
بلاتریکس به کمک بقیه مرگ خواران و توصیه های مروپ ، فنریر بخت برگشته را تکه تکه کرد و حالا تکه های آن در جلوی رویشان بود

- خب حالا بهم میچسونیمش و بهتر از روز اولشم....
رودولف صحبت بلاتریکس را قطع کرد: قرار بود یه چیز جدید هم بهش اضافه کنیم!
لینی پیشنهاد داد: بهش بال بچسبونیم؟
تام گفت: اخه کدوم بالی میتونه اینو بلند کنه؟ باید خفن تر اش کنیم! مثلا یه پای اضافه بهش بزنیم که سرعتش دوبرابر شه؟

صورت مرگ خوارها از ین پیشنهاد در هم رفت. تصور فنریر عنکبوت مانند اصلا تصویر جذابی نبود.

-پای اضافه چیه خنگ؟؟ همین دو پا براش بسه....همین دوپا... خدای من این که یه پا بیشتر نیست! اون یکیش کو؟
با موهای قهوه ایی صورتی ایی که به کنار دهن ایوا چسبیده بود، جواب این سوال اصلا سخت نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آبان 1399 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه، بر صندلی اش نشسته بود و با دلخوری فنریر خشک شده را تماشا میکرد و هر از چند گاهی نیز نگاهی به مرگخواران متفکر می‌انداخت.

آنها که متوجه نگاه های غضب‌آلود اربابشان شده بودند، تصمیم گرفتند که هرچه سریعتر تدبیری بیاندیشند. ولی در آن شرایط هیچ ایده ای جز کوبیدن و از نو ساختن گرگینه شان که حالا به رنگی بین قهوه ای و صورتی درآمده بود، به فکرشان نمی رسید.

-اِمم... سرورم... میدونستید که اگه فنریر رو از اول بسازیم از قبل هم بهتر میشه؟! بسیار زیبا و دلنشین تر از قبل!

لرد سیاه دست از برانداز کردن فنریر برداشت و به بلاتریکسِ نگران و مرگخوارانِ نگران ترِ پشت سرش، نگاه کرد. لرد سیاه اخمی کرد. حرف روی حرف ایشان؟! مگر ممکن بود؟!
خواست اعتراض کند اما فکری در سرش جرقه زد... پس به جای اعتراض کردن، دستور داد:
-ما از اول هم میخواستیم چنین پیشنهادی بدهیم! ولی شما زود تر بیانش کردید. فنریر را بکوبید و از اول بسازید! در ضمن وقتی ساخته شد، باید توانایی جدیدی هم بهش اضافه شده باشد! در غیر این صورت خودتان را نیز خشک میکنیم!

مرگخواران به سرعت دست به کار شدند.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آبان 1399 23:42
نمایش جزئیات
آفلاین
_چه طور بخوریمش . اشتها انگیز به نظر میاد
_
_نظر دادم خب

بلاتریکس در حالی که چشمانش را در حدقه میگرداند گفت :

_چه طوره با چکش بکوبیم روش و با آب مخلوط کنیم و رنگ قاطیش کنیم و از اول بسازیمش؟
_ایده ای بس خوب
_افتض... بسیار عالی

شاید ایده بلاتریکس در نظر مرگخواران بسار خوب بود ولی چشمان ترسیده فنریر این ایده رو تایید نمی کرد.

_ایده تایید شد . مرحله بعد . چکش رو آماده کنید.

ایوا چکشی را از معده اش دراورد و کف دست بلا گذاشت.

_بفرما

ناگهان صدایی کار مرگخواران را قطع کرد.

_ما فنریر که با دست شما حالت داده شود دوست نداریم

پس برای بار دوم مرگخواران برای یافتن چاره ای دور هم جمع شدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!Warning
Risk of biting
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1399 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران پس از نگاهی کوتاه به پلاکس که دور میشد بهم نگاهی کردند.

-خب...حالا چیکار کنیم؟

مرگخوارا مثل همیشه منتظر دستور بلاتریکس موندن،اما ایندفعه بلاتریکس حرفی نزد!

-حالا چیکار کنیم بلاتریکس؟

هنوز بلاتریکس حرفی نزده بد و با آرامش به گرگینه ی صورتی روبه رویش چشم دوخته بود!

-بلاتریکس، حالا باید با فنریر خشکیدمون چیکار کنیم؟

ظاهرا بلاتریکس قصد حرف زدن نداشت، فقط به گرگینه صورتی نگاه میکرد! تام هم چون دل پری از فنریر داشت با داد فریاد قال قضیه رو کند.

-آقا ما الان باید با این گرگینه ی سنگین و سنگی، چیکارکنیم؟

ظاهرا تام آرامش بلاتریکس رو بهم زده بود و طبق عادت همیشگی، بلاتریکس چوبدستیش رو غلاف کرد و به دنبال تام افتاد تا کروشیو ای نثارش کند!

-خب...بانو شما ایده ای ندارید؟

مروپ هم از مرلین خواسته صدتا راه حل رو بیان کرد!

-میتونیم به فنریر مامان از آلو خشکهای مامان بدیم...میتونیم به فنریر مامان آب کدو حلوایی مخصوص مامان رو بدیم!...میتونیم از آش شله تامکار مامان بهش بدیم!...میتون...

همینطور که مروپ مشغول بیان صدها راه حل بود مرگخوارا با دقت فراوان از مروپ دور شدن و جلسه ای تشکیل دادن.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل تیت در 1399/7/22 18:00:29
ویرایش شده توسط گابریل تیت در 1399/7/22 18:01:03
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده