جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 15 خرداد 1400 18:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
یکی از گیاهان مورد علاقه لرد سیاه، مغز انیشتین رو خورده و الان تبدیل به گیاهی هوشمند و سخنگو شده. کتی اشتباهی پاشو روی این گیاه می ذاره و لهش می کنه. گیاه از کتی مواد لازم برای درست کردن یه کود مقوی رو می خواد.
یک تار موی بلاتریکس، یکی از اعضای بدن تام(کبد تام تهیه شد)،یک مژه نجینی، ملاقه هکتور، یکی از بال های لینی، قلموی پلاکس، یکی از ناخن های فنریر و در آخر... چوب دستی لرد ولدمورت!

ایوا تصمیم میگیره به کتی کمک کنه و اونا با هم تار موی بلاتریکس و قلموی پلاکس رو به دست میارن، در این بین برای نجینی پیتزا خریدن تا مژه شو بکنن اما لرد سیاه قدغن کرده که وقتی نجینی درحال غذاخوردنه کسی کنارش باشه.
---------------

-مثل آب خوردن بود. چقد گشنمه.

کتی که ایده های ایوا خیلی کمکش کرده بود از این ایده خوشش نیومد و تار مو و قلمو رو در ته جیبش مخفی کرد.
-کمکم کن مژه ی بانو نجینی رو بگیریم سهم شام امشبم مال تو، البته اگه خودمون شام ایشون نشیم.
-شام خیلی خوبه.

ایوا و کتی نوک پا نوک پا به پشت در اتاق مار محبوب ارباب رسیدند و از لای در سرک کشیدند. نجینی هنوز اولین برش پیتزا را با دمش گرفته بود و با صدای فس فس خشمگینانه ای تکه های کلم بروکلی و فلفل دلمه و قارچ و کدو رو از روی پیتزا می تکاند.

-پیتزای سبزیجات؟ آخه کدوم مرگخوار عاقلی پیتزای سبزیجات میخوره!
-من دوس دارم!
-تو توی دسته بندی‌م نبودی.

ایوا ناراحت نشد. او اصولا به هیچ چیزی جز فرمایشات اربابش اهمیت چندانی نمی داد،مگر اینکه اون چیز غذا باشه.
-کلم ها و قارچ ها حیف شدن.

کتی انتظار داشت نجینی با شکمی پر و اعصابی آرام خواب باشه تا اونا با خیال آسوده بهش نزدیک بشن، اما حالا همه چیز بهم ریخته بود.

-کدو که خیلی مقویه، کدو چرا.

شاید با افسون سرخوردگی میتونست وارد بشه و معجون بیهوشی رو تو پیتزا بریزه... این باید قبلا به ذهنش می رسید، بخشکی شانس!

-هی! اون کلم رو بذار زمین.

کتی از صدای عصبی ایوا متعجب شد و برگشت. مخاطب ایوا مورچه ی کله گنده ای بود که همراه با رفقاش که کلم ها و قارچ های پیتزا رو حمل میکردن از زیر در بیرون می رفت.
مورچه کله گنده زحمت کش و قوی بود و نمیتونست تحمل کنه انسان کله گنده ای بهش زور بگه، بنابراین شکلکی درآورد و به راهش ادامه داد.
میخواست که ادامه بده... چون همون لحظه ایوا مورچه و کلمش را با هم بلعید. مورچه آزاده ی خوب.

-زودباش پسش بده انسان!

مورچه ها با خلال دندان و خلال های تیز دیگه ایوا رو دوره کردند. فکری به ذهن کتی رسید.
-هی! ما همه تو یه تیمیم، مگه نه؟ اگه شما کاری که میخوایم رو انجام بدید، دوست من هم رفیقتونو پس میده... میتونید سبزیجات رو هم با خودتون ببرید.

ازآنجایی که مورچه برای بلعیده نشدن تقلا میکرد ایوا نتوانست دهانش را باز کرده و اعتراض کند.
مورچه ها دور هم جمع شدند تا مشورت کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 15 خرداد 1400 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خب الان باید اینو چیکارش کنیم؟

کتی تحت تاثیر حرف ایوا به پلاکس نگاهی انداخت، جثه کوچک و لاغر پلاکس مثل اینکه دیگر روح خودش درونش نباشد ایستاده بود و شبیه یک منگل دیوانه پلک میزد.
دل کتی لحظه ای برای چیزی که میدید سوخت.
_ باید بهش دستور بدیم یه قلمو بهمون بده.
_ خب منتظری اکسیژن های معلق در هوا بهش دستور بدن؟

کتی هنوز دلسوزانه پلاکس را می‌نگریست و در آن اواسط قطره اشک کوچکی هم از گونه اش فرو افتاد. فینی کرد و گفت:
_ پلاکس... یه قلمو بهم بده.

پلاکس لبخند دندان نمایی زد و دستش را در جیبش فرو برد و یک قلمو بیرون آورد:
_ بهترین قلموی منه، دسته از چوب مرغوب، سرش از طلای خالص و موهای یال شیر. این یادگاری بابامه، خیلی عاشقشم.

کتی قلمو را گرفت و کمی نگاهش کرد، واقعا زیبا و خوش تراش بود، در وسط دسته اش هم نام پلاکس هک شده بود. اما برای باج دادن کمی حیف به نظر میرسید.
_ نه پلاکس، اینو بگیر، یه قلموی بلا استفاده و خراب بده.

پلاکس با همان لبخند دندان نما و مضحک قلمو را به جیبش برگرداند:
_ اینجا ندارم که! بیاید بریم اتاقم تا بهتون بدم.

و بع سمت اتاقش راه افتاد، کتی و ایوا هم به پیروی از قدم های او حرکت کردند.

چندی بعد همگی جلوی میز تحریر بزرگ پلاکس، که تا سقفش پر از وسایل نقاشی بود ایستادند.
پلاکس ظرف کوچکی را از روی میز برداشت که قلمویی درونش بود. قلموی خشک شده درون چسب را با زحمت کند و به دست کتی داد.
_ اینم یه زمانی قلموی خوبی بود، حیف جوون مرگ شد.

کتی قلمو را گرفت و بعد از نگاه گذرایی رو به ایوا کرد:
_ اینم حل شد، بریم.

و هردو پیش چشمان در حال لرزش پلاکس از اتاقش خارج شدند.
حتما در طول زمان سپری شده، بانو نجینی پیتزای خود را میل فرموده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 خرداد 1400 09:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- باید بگین ایمپریوش!
-مورفین؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
-این شوالی هشت که من باید اژ شما بپرشم!
شما تو اتاق من هشتین!

کتی دور تا دور اتاق دنبال کلید برق گشت و چراغو و روشن کرد.

اره! اتاق مورفین بود! آن گوشه یک تخت ساده ای بود و اینطرف آیینه ای شکسته توی ذوق میزد
گوشه ی اون طرفی یه کمد خاک گرفته و نیمه باز که توش چند کیسه مواد افتاده و اون یکی گوشه مورفین که داشت می کشید و بوی بد مواد ،تمام اتاق رو پر کرده بود.

-خب،حالا نگفتین شرا میخواین پلاکش رو طلشم کنین!

کتی و ایوا ترسیدند! خیلی هم ترسیدند!

کتی جلو رفت
-بیا این ۱۰۰ گالیون رو بگیر برو هرچی میخوای مواد بخر! ولی به کسی چیزی نگو!
-حق شکوت میدی؟ باشه من حق شکوت میگیرم!

-ایمپریو!
و بعد کتی،ایوا و پلاکس تحت تاثیر طلسم فرمان از اتاقی که بوی بد مواد تمام اون رو پر کرده بود خارج شدند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسی ویزلی در 1400/3/11 10:39:05
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: یکشنبه 9 خرداد 1400 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی دست ها و دهان پلاکس و ایوا هم پاهایش را گرفت و هر دو همزمان او را از زمین بلند کردند.
ایوا نگاهی به دو طرف راهرو کرد.
-خب حالا چیکارش کنیم؟

کتی عقب عقب به طرف یکی از درهای نیمه باز راهرو رفت.
-بیا ببریمش اون تو.

و به همراه ایوا، پلاکس را همانطور عقب عقب بردند توی اتاق. همین که در پشت سرشان بسته شد ایوا پاهای پلاکس را رها کرد و روی دیوار دنبال کلید برق گشت.
-اینجا چقدر تاریکه. بذار چراغ رو روشن کنم.
-نه! نه! ممکنه کسی نور زیر در رو ببینه و شک کنه. همین نور کافیه.

و چوبدستی اش را روشن کرد.
-خب ایوا! حالا طلسم فرمانو روش اجرا کن.
-من؟!
-نه پس من! نکنه بلد نیستی ورد رو؟
-چرا، چرا، بلدم.

ایوا چوبدستی اش را از معده اش درآورد و رو به پلاکس گرفت.
-وینگاردیوم له ویو سا!

بدن پلاکس ناگهان از روی زمین بلند شد و روی هوا شناور شد. کتی همانطور که طلسم ایوا را خنثی می کرد جیغ خفه ای کشید.
-چیکار داری می کنی؟! اون ورده معلق شدنه! طلسم فرمانو اجرا کن!
-آخ راست می گی، حواسم نبود. کروشیو!
-ایوا! دارم می گم طلسم فرمان!
-ام... ببخشید، اشتباه شد. استوپفای!
-ایوا! ایوا! ایوا! آخه من به تو چی بگم؟ به تو هم می گن مرگخوار؟! یعنی تو فرق طلسم بی هوشی با فرمان رو نمی دونی؟

و برای چندمین بار ورد ایوا را خنثی کرد.

-اصلا به من چه؟! تخصص من توی چیز دیگه ایه کتی! اصلا چرا خودت وردو اجرا نمی کنی؟

کتی که هل شده بود کمی این پا و آن پا کرد.
-خب من... چیزه... آخه...

در همین لحظه ناگهان صدای مرموزی از گوشه ی تاریک اتاق به گوش رسید.
-باید بگین ایمپریوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: یکشنبه 2 خرداد 1400 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
_ولی زمانی که پرنسس ما پیتزا میخوره نباید کسی دور و برش باشه.

کتی و ایوا به نجینی که خوردن یک برش پیتزا را سه ساعت طول میداد، نگاه کردند.

_چشم ارباب.

لرد سیاه نگاهی به چهره کتی و ایوا انداخت و میخواست چیزی بگوید که صدای مروپ به گوشش رسید.

_هلوی مامان بیا این کیوی ها رو که برات اماده کردمو بخور.

ناگهان سر و کله پیتر پیدا شد.

_ارباب میشه من به جای شما میوه بخورم؟
_خیر ملعون!
آمدیم مادرمان.

و به سمت مروپ رفت.

ایوا و کتی به هم نگاه کردند.

_به نظرت تا پیتزای نجینی تموم میشه بریم دنبال قلموی پلاکس؟
_اره.
_ولی چه جوری مجبورش کنیم قلمو رو بده.

کتی فکر کرد.باز هم فکر کرد. خیلی فکر کرد. تا اینکه ایده ای به ذهنش رسید.

_طلسم فرمان رو برای همین ساختن.
_میخواین کی رو طلسم کنین؟

ایوا به کتی نگاه کرد.کتی ابتدا به پلاکس که جلویشان وایساده بود و بعد به ایوا نگاه کرد.

_من دستاشو میگیرم تو هم پاهاشو بگیر!.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Hufflepuff
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 1 خرداد 1400 13:48
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی پیش قدم شد و تلفن کرد به بیرون بر مار سیاه!
-الو دوتا پیتزا میخواستم......
بله......
اره داشته باشه......
نه نه.......
بفرستین خونه ی ریدل......
ممنون.....
ایوا با تعجب به کتی چشم دوخته بود

چند دقیقه بعد.....
زنگ در خونه ی ریدل میخوره و کتی پیتزا ها رو تحویل میگیره و با تشریفات پیش نجینی میبره
نجینی آروم بیدار میشه و با دیدن پیتزا ها گل از گلش میشکفه
- هیس هیس هییسسسسس
-بفرمایید بانو برای شماست!
که یهو لرد ازون پشت پیداش میشه

-معلومه شما ها بالا سر نجینی من چه غلطی میکنیننننن؟؟؟؟

کتی قفل کرده بود که ایوا پرید جلو
-مای لرد، ما تصمیم گرفتیم که تا یه هفته هر شب برای نجینی پیتزا بخریم!
نجینی در پوست خود نمی گنجید!
-اونوقت به چه مناسبت؟
-اخه ارباب ما خیلی نجینی رو دوست داریم!
-افرین،افرین، واقعا کار خوبی میکنید،احترام به نجینی احترام به منه!

کتی با تعجب به ایوا نگاه میکرد
ایوا خوب میتونست تو لحظات حساس چرت و پرت سر هم کنه!
توی این یه هفته هم حتما میتونستن یه مژه نجینی رو بدست بیارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
𝓗𝓪𝓹𝓹𝓲𝓷𝓮𝓼𝓼,𝓬𝓪𝓷 𝓫𝓮 𝓯𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓮𝓿𝓮𝓷 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓭𝓪𝓻𝓴𝓮𝓼𝓽 𝓸𝓯 𝓽𝓲𝓶𝓮𝓼, 𝓲𝓯 𝓸𝓷𝓮 𝓸𝓷𝓵𝔂 𝓻𝓮𝓶𝓮𝓶𝓫𝓮𝓻𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓾𝓻𝓷 𝓸𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ✨
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 6 اردیبهشت 1400 11:12
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی پیروزمندانه با تار مویی در دستش به سمت محل گذاشتن وسایل مخصوص موردنیاز میدوه تا این غنیمت جنگی ارزشمندو گم نکنه، خون دل ها برای به دست آوردنش خورده بود. ایوا هم دنبالش میره چون که.. صددرصد بودن پیش بلا زیاد خوب نبود. تا جایی می رن که به اندازه کافی دور میشن و کتی یهو وایمیسه و ایوا از پشت بهش میخوره.

کتی به ایوا نگاه میکنه یادش میوفته که ایوا تونست تو به دست آوردن تارموی بلا بهش کمک زیادی کرد. پس تصمیم میگیره تموم داستانو براش بگه و میرسن به فهرست تا کار بعدی رو انجام بدن، کتی از بالا تا پایین فهرستو نگاه میکنه.
-بهتره بریم سراغ مژه نجینی.
-مژه نجینی؟ موی بلا بس نبود حالا مژه ی نجینی؟ میدونی اگه نجینی رو اذیت کنیم میشیم شامش؟

کتی فکر میکنه، حرف درستی بود ولی هرچه سریعتر میخواست سخت ترین ماموریتارو تموم کنه تا در آخر آسون ترینشون رو با خیال راحت انجام بده، به ایوا نگاه میکنه.
-بالاخره که باید بریم سراغش. چرا الان نریم؟
-آخه... آخه...هوفف... باشه.

ایوا نتونست روی حرف کتی حرفی بزنه. پس تصمیم گرفتن برن به سمت جایی که نجینی خوابه، به سمت جایی حدس میزدن نجینی خواب باشه و بالاخره میرسن به اونجا، کتی و ایوا پست ستون منتظر میمونن و نجینی رو میبینن که تو خواب ناز فرو رفته.
-حالا چجوری مژه ـشو بگیریم؟
کتی لبخند میزنه.
-وقتی گفتی میشیم شامش یاد یه چیزی افتادم... فکر کنم بهتره زنگ بزنیم تا برامون پیتزا بیارن ایوا، اونوقت میتونیم مژه نجینی رو به دست بیاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 4 اردیبهشت 1400 09:11
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی: واااای چه خوب شد که اومدین! اتفاقا دنباله شما می گشتیم!

بلا: دنباله من؟ زیر در اتاق ارباب دنباله من می گشتین؟!

کتی: نه... راستش از بقیه که پرسیدیم گفتن احتمالا پیش ارباب تشریف دارین، ماهم چون نمی خواستیم مزاحمه جناب لرد بشیم..

بلا با لحنی که نشان می داد اصلا حال و حوصله ندارد گفت:
-خب، با من چیکار داشتین؟

کتی: می خواستیم موهاتونو قیچ... شونه کنیم!

بلا: موهای منو؟! برای چی؟ یعنی می خوای بگی موهای من به هم ریخته س؟!

ایوا خودش را جلوی کتی انداخت و گفت:
-نه! ما همچین جسارتی نکردیم! راستش ما یه کمپین با عنوان "موی نرم" راه انداختیم و می خوایم موهای سیزده نفر از جذاب ترین اشخاص تاریخ رو شونه کنیم تا ببینیم موی کدومشون شونه خور بهتری داره. و خب برای شروع، چه کسی برازنده تر از شما؟

کتی با چشم های گرد شده ایوا را نگاه می کرد و در این فکر بود که او این همه چرت و پرت را یهو از کجا آورده، که در همان لحظه ایوا سقلمه ای بهش زد و کتی با عجله گفت:
-آره! آره! تازه بعدش هم می خوایم ریش دامبلدور رو شونه کنیم!

بلاتریکس که به نظر می آمداز کمپین آنها خوشش آمده، حرف کتی را نشنیده گرفت و گفت:
-خب، من مشکلی با این کمپین تون ندارم. فقط زودتر کارتون رو شروع کنید چون من عجله دارم.

ایوا سرش را تکان داد و از جیب ردایش یک شانه( با نیم متر طول و بیست سانت عرض) و از جیب دیگرش یک چهارپایه تاشو درآورد و به بلا اشاره کرد تا بنشیند.

کتی هم که محو کارهای عجیب ایوا شده بود، کارش را شروع کرد و پس از مدت کوتاهی در گوش ایوا زمزمه کرد:
-تو حواسش رو پرت کن تا من مو...

اما قبل از آنکه حرفش تمام شود، چشمش به شانه افتاد که یک گوله از موهای بلاتریکس روی آن جمع شده بود!


-شما دو تا اون پشت چی دارین به هم می گین؟


کتی در حالیکه از خوشحالی شانه از چهارپایه نمی شناخت، گفت:
-هیچی، هیچی، کار ما تموم شد! حالا برید و منتظر باشید تا اسمتون رو به عنوان نفر اول مسابقه اعلام کنیم!

کتی حالا می فهمید که چرا روی برس بلاتریکس هیچ تار مویی وجود نداشت! چون او هیچوقت از آن استفاده نمی کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 28 فروردین 1400 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی کتی میتوانست به راحتی یک تار موی بلا را به دست بیاورد؟
مسلما نه.

کتی به سرعت به سمت اتاق لرد رفت تا دوروبر آن دنبال بلا بگردد، با خودش میگفت که هرچه سریعتر این کار را انجام دهد زودتر میتواند از آن خلاص شود.
و همینطور که میدوید به ایوا خورد که در حال خوردن قاشق های آشپزخانه بود و رد میشد. ایوا روی زمین افتاد و قاشق ها از روی زمین پرت شدند.

-چیکار میکنی؟!
-امم... اینارو بیخیال. ایوا میتونی کمکم کنی؟ دنبال تار موی بلا میگردم.
-چی؟ تار موی بلا؟
-داستانش طولانیه، کمک میکنی یا نه؟

و ایوا تصمیم به کمک گرفت. پس به دنبال کتی بلند شد و هردو به سمت اتاق لرد رفتند و همان دور و اطراف شروع به گشتن کردند، کتی در راهروی کنار اتاق سرک کشید و ایوا راه پله را نگاه کرد و هرجا را که گشتند توانستند بلا را پیدا کنند، تنها گزینه شان اتاق لرد بود که برای ورود به آن و گشتن آن باید دلیل موجهی میداشتند. کتی ایده خوبی داشت.
- من در میزنم تو حرف بزن.
-

و مثل اینکه ایده کتی ازنظر ایوا خوب نبود. همان جور که این پا و آن پا میکردند و جلوی در لرد منتظر می ایستادند و حتی خم میشدند و از زیر در اتاق پایین را نگاه میکردند تا ببینند لرد در اتاق است یا نه ناگهان در اتاق باز شد و بلا را دیدند که از آن بالا به آنها خیره شده بود. با بدخلقی گفت:
-شما اینجا چیکار میکنین؟

ایوا و کتی باید هرچه سریعتر بهانه ای برای خم شدن جلوی در لرد جور میکردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 27 فروردین 1400 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

یکی از گیاهان مورد علاقه لرد سیاه، مغز انیشتین رو خورده و الان تبدیل به گیاهی هوشمند و سخنگو شده. کتی اشتباهی پاشو روی این گیاه می ذاره و لهش می کنه. گیاه از کتی مواد لازم برای درست کردن یه کود مقوی رو می خواد.
یک تار موی بلاتریکس، یکی از اعضای بدن تام(کبد تام تهیه شد)،یک مژه نجینی، ملاقه هکتور، یکی از بال های لینی، قلموی پلاکس، یکی از ناخن های فنریر و در آخر... چوب دستی لرد ولدمورت!

کتی مدتی دنبال تار موی بلاتریکس گشت و پیداش نکرد. تصمیم گرفت مستقیم از سرش بکنه!

.....................

دو ساعتی می شد که کتی جلوی در اتاق بلاتریکس منتظرش مانده بود.
ولی خبری از بلاتریکس نبود.
بعد از دو ساعت، تنها چیزی که نصیبش شد، کله نصفه و نیمه رودولف بود که از لای در خارج شد.
- وضعیت تاهل شما... آخ!

کله به سرعت به داخل اتاق کشیده شد و به دنبالش صدای کوبیده شدن چیزی به دیوار به گوش رسید.

کتی با کنجکاوی به داخل اتاق نگاه کرد.

کشی به دور گردن رودولف بسته شده بود و با جدیت او را پشت سر هم، به دیوار می کوبید. ظاهرا به کلمه "تاهل" حساس بود.

کتی با صدای بلندی گفت:
-دنبال خانم لسترنج می گردم!

رودولف در حال کوبیده شدن جواب داد:
-بیخودی اینجا منتظر نشو. بلاتریکس رو بیشتر از این جا می تونی دور و بر اتاق ارباب ببینی! آخ... اوخ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!