لرد سیاه بطور ناگهانی خاموش شده. مرگخوارا فکر می کنن شاید شارژ لرد تموم شده باشه و باید شارژش کنن.
برای این کار از فروشگاه اپلاستور یه شارژر میگیرن تا لردو شارژ کنن ولی باتری لردو خراب میکنه و متوجه میشن علاوه بر باتری باید شارژر نوکیا میخریدن. از طرفی چون پول مشنگی نداشتن و با اسکناس تقلبی شارژر اپل رو گرفته بودن تحت تعقیب هستن. حالا مرگخوارا برای خریدِ دوباره، به خیابون اومدن که میبینن پلیسا همه جا پخش شدن...
~~~~~~~~~~~~~~~~~
مرگخوارا با دیدن این صحنه اختیار از کف میدن.
- این چه وضعشه؟ چرا همه پلیسا اینجان؟

- حتی اگه پولم داشتیم با این وضع نمیشد رفت خرید که!

- بمیرم برای گلابی مامان که بدون شارژ این گوشه افتاده و حالا مرگخواراش از یه مشت پلیس مشنگ ترسیدن.

همونطور که مروپ هم انتظار داشت، به ابهت و غرور مرگخوارا برمیخوره.
- نترسیدیم که!

- فقط هنوز تصمیم نگرفتیم چی بهتره!

- اصن الان خودم میرم یه آوادا به همهشون میزنم و برمیگردم. فقط تماشا کنین.

- منم میام هرکی جا موند قورت میدم.

- منم نیش میزنم.

- اگه ساحره با کمالات بینشون هست منم بیام!
پیتر راه میفته و ایوا بدو بدو و لینی بالبالزنان به دنبالش میرن. رودولف هم قبل از حرکت دستشو سایهبون چشماش میکنه تا ببینه ساحرهای بین جمعیت میبینه تا باشون بره یا نه. اما یهو بلاتریکس جلوشون قد علم میکنه.
- کجا کجا؟ اربابِ بدونِ شارژ همراهمونه! همینطوری که نمیشه رفت. باید نقشه بکشیم!

پلاکس شاید در نقشه کشیدن مهارت نداشت، اما در نقاشی کشیدن که داشت! پس نقاشیشو در قالب نقشه رو میکنه:
- به نظرم تو و رودولف این شکلی تغییر چهره بدین و در نقش زن و شوهری خوشبخت برین خرید کنین و بیاین. پلیسا هم تشخیصتون نمیدن.

مرگخوارا با دیدن نقاشی با وحشت نگاهی به بلاتریکس میندازن. آیا پلاکس از جونش سیر شده بود؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج











