جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1400 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
1_وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیز تر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر.

پروفسور، خیلی تجربه‌ی عجیبی بود!
واقعا نمی‌دونم چرا مشنگ‌ها انقدر به خودشون سخت می‌گیرن، وقتی همه‌ی کارها رو خیلی راحت می‌تونن انجام بدن. مثلا توی یکی از این شبکه‌ها، با هم تماس می‌گرفتن تا همدیگه رو از روی صفحه‌ ببینن، یا فقط صدای همدیگه رو بشنون، یا با هم از طریق نوعی نامه‌نویسی کوتاه ارتباط برقرار می‌کردن! اونم وقتی که خیلی راحت می‌تونن آپارات کنن و برن پیش همدیگه!

یا مثلا، توی یکی از شبکه‌های مجازی‌شون، از غذایی که دارن می‌خورن عکس می‌گیرن و می‌ذارنش یه جایی که همه بتونن ببینن... آخه کدوم آدم عاقلی این کار رو می‌کنه که اینا می‌کنن؟ کی براش مهمه که فلانی چی می‌خوره؟

پروفسور، شاید باورتون نشه ولی مشنگ‌ها واسه هر کسی که بیشتر از بیست نفر بشناسنش فن‌پیج می‌زنن و از لباسی که می‌پوشه تا نوع چایی‌ای که می‌خوره رو بررسی می‌کنن و قربون‌صدقه‌ی مدل دست توی دماغ کردنشون می‌رن! اونم در حالی که شخص مورد نظر اصلا نمی‌شناسدشون و شاید هیچوقت توی زندگی‌شون از نزدیک همدیگه رو نبینن.


تازه، دیشب اصلا نخوابیدم و تا صبح در حال خوندن دعوای کامنتی پایین یه پست بودم. ‌‌‌مشنگ ها به جای اینکه با کسی که باهاش مشکل دارن رو در رو و در نبرد تن به تن دوئل کنن، ترجیح می‌دن زیر ‌‌پست‌های همدیگه با هم دعوا کنن و به هم فحش بدن. که خیلی عجیبه.

در کل، می‌تونیم این نتیجه رو بگیریم که مشنگ‌ها همه‌ی کارها رو به روش سخت انجام می‌دن، در حالی که می‌تونن خیلی راحت‌تر و کم‌هزینه‌تر از پسشون بر بیان.

2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن.

پروفسور، گوشی‌ای که به من دادید خیلی تنبل بود و به محض اینکه حمومش کردم خوابید و دیگه بیدار نشد.

واسه همین، مجبور شدم به جای اینکه خودم وارد این شبکه‌ها بشم، شبکه‌ها رو از توی گوشی بکشم بیرون. راستش خیلی سخت بود و همش مقاومت می‌کردن، ولی بالاخره تونستم روح گوشی رو با انواع طلسم‌ها احضار کنم و اینجوری بتونم با این شبکه‌ها آشنا بشم و تکلیفم رو انجام بدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1400 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پروفسور آبرکرومبی ! این هم از تکالیف من :
1- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن.
پروفسور من حقیقتش تا جایی که می شد گشتم ولی چیز خاصی پیدا نکردم فقط یه مشت چیز میز چرت و پرت بود یه چیزی بود یه عکس مثلثی داشت می شد روش کلیک کرد بعد یه تصویر متحرک باز می شد که صدا هم داشت بعدا بعضیاش توش غذا می خوردن که من اصلا فازشونو نمی فهمیدم خیلی چیز جالبیه ؟ بعضیام بقیه رو اذیت می کردن فیلم می گرفتن می گذاشتن . بعضیام ویدیو سرکاری می گذاشتن . کلا فکر کنم مشنگا مشکل مغزی دارن مخصوصا اونایی که می رفتن وسیله می خریدن میومدن تو شبکه های مجازی پز می دادن واقعا عجیب غریب بود نصفشم که پر ویدیو های رقص بود یا عکس ناخون رنگ شده و لباس . کلا پر از چیزای چرت و پرت و مسخره بود مخصوصا اون غذاها . تازه اگه بدونین همونا چندتا قلب داشتن ! مشنگا واقعا چشونه ؟ راستی این مال یه دکمه ای بود که یه مستطیل قرمز روش بود و وسطش یه مثلث کج سفید پایینشم نوشته بودم چی..... یوتوب ؟ تیوب ؟ یه چیزی تو این مایه ها . یه دکمه دیگه بود که یه دایره سبز بود که گوشه اش مثلث شده بود و توش علامت تلفن داشت . اون تو چند نفر بودن که وقتی یه چیزی می نوشتی بهت جواب می داد خیلی عجیب بود یه علامت تلفن هم داشت که روش می زدی مخاطب از اون طرف حرف می زد ! یه علامتم بود شبیه دوربین مشنگی که روش می زدی مخاطبتو می دیدی و با هم حرف می زدین ! بعدا می شد با چند نفر هم زمان پیام داد و حرف زد و یا با تصویر حرف زد عحیب بود..... من همین ها را پیدا کردم ولی همین ها هم واقعا عجیب بودند مشنگا از یه لحاظ باهوش هستند از یه لحاظ واقعا.......

2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟
درسته که من دو رگه ام ولی هیچ وقت با چیزای مشنگی ور نرفتم . اول سعی کردم واقعا برم تو ولی درش بسته بود سعی کردم بازش کنم ولی نشد . بعد دیدم یه دستگیره هست از اون دستگیره دکمه ای ها زدمش یهو در نورانی شد ولی ظاهرا باز شده بود و توش این بود پر از دکمه های عجیب غریب رو هر چی می زدم یه چیزایی می آورد و بعد تو اونام باز دکمه و نوشته بود و اینا منم تو چند تا از دکمه ها همینجوری گشتم و اینا تا چیزهایی که خواسته بودید و پیدا کردم . کلا خیلی چیز عجیبی بود بعدا همون دستگیره دکمه ای رو فشار می دادید درش بسته می شد . این هم طرز ورود و خروج من .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر تغییر اندازه داده شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: پنجشنبه 7 مرداد 1400 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
1_وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر.

«روبیکا»

خب راستش پروفسور من اول از همه توی برنامه‌ای به نام «گوگل پلی» گشتم و چندین برنامه مختلف پیدا کردم که از نظر مشنگ ها، پر کاربرد بود.
از معروف ترین اون برنامه ها می‌تونم به «تلگرام»، «واتساپ» و «اینستاگرام» اشاره کنم که خیلی از مشنگا داشتنش. اما حقیقتا نتونستم تصویری که روی برنامه ها بود رو بپسندم... بنابراین بیشتر گشتم تا شاید یه بهترش رو پیدا کنم!! اتفاقا به یه نتیجه زیبا هم رسیدم. اسم اون نتیجه «روبیکا» بود که منو یاد یه وسیله مشنگی انداخت... من با این وسیله خیلی وقت پیش توی یه کتاب ماگل شناسی آشنا شده بودم و خیلی وسیله سرگرم کننده‌ای بود. اسمش هم «روبیک» بود. بنابراین تصمیم گرفتم تحقیقاتم رو در مورد این برنامه خوش تصویر بنویسم. حالا بگذریم که با چه بدبختی هایی رفتم داخلش...
داخل برنامه چهار تا بخش عجیب وجود داشتند. من با بخشی که تصویر چرخ دنده روش بود شروع کردم. (بعد ها فهمیدم اسم اون بخش تنظیمات روبیکا بود). توی این بخش می‌تونستین یه عکس بزارین (خیلی ها عکس‌ خودشون رو می‌زاشتن یا بعضی دیگه هم عکس گل و گیاه و حیوون می‌زاشتن). این عکس رو همه مشنگ های تو روبیکا می‌تونستن ببینن و خیلی جالب بود ها!
پایین عکس هم می‌تونین یه جمله درمورد خودتون بنویسین. (در اصل باید توی یه جمله خودتون رو تعریف می‌کردین). به نظر من یه جادوگر فقط می‌تونه خودش رو تو جمله «جادوگری گیر افتاده در برنامه های مشنگی» توصیف می‌کرد! یکم ضایع هست ولی در عوض حقیقته.
حالا از این بخش بگذریم... می‌رسیم به بخشی با تصویر ستاره که مشنگ ها بهشون میگن «ویترین».
یه بخش مزخرف که بعد از تحقیقات بسیار فهمیدم خیلی شبیه برنامه «اینستا» هستش.
توی این بخش محبوب ترین دسته، دسته «سرگرمی» می‌باشد که توش کارای حوصله سر بری مثل خورد کردن صابون یا بازی کردن با خمیر های رنگارنگ چندشی رو انجام می‌دادن. (از همه چندش تر این که بقیه میومدن غذا می‌خوردند فیلم می‌گرفتن می‌زاشتن ) البته یه چندتا آدم هم اومده بودن از خودشون ویدئو طنز گرفته بودن گذاشته بودن مردم هم بهشون می‌خندیدن!
از این بخش مزخرف که بگذریم می‌رسیم به بخش «پیام رسان» که توش همه باهم حرف می‌زنن، ارتباط برقرار می‌کنن و کانال می‌زنن و رول پلی درست می‌کنن!
بخش چرتی بود حتی توش هاگوارتز های الکی هم زده بودن!!
آخرین بخش هم جایی بود که می‌شد ازش فیلم و سریال دید و یا خرید کرد و از اینجور کارای چرت و پرت انجام داد.


2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن.

من اول از همه رفتم کتابخونه ماگلی! یه کتاب طرز استفاده از گوشی گرفتم و بعدش به راحتی تونستم قدم به قدم باهاش پیش برم. خیلی آسون بود. اینشکلی که اول گوشی رو باز کردم، یه شماره گرفتم(اینیکی یکم سخت بود)، واسه شمارم شارژ گرفتم(مردم ماگلی واسه استفاده از برنامه هاشون به اینترنت نیاز دارن و اینترنت به بسته نیاز داره و بسته به خرید یا شارژ نیاز داره)در آخر بسته اینترنتی گرفتم و یه راست رفتم گوگل! بعدشم برنامه های مورد نیاز رو دانلود کردم.
به همین پیچیدگی
البته شاید خیلی پیچیده باشه ولی گوشی فکر کرده کیه مگه من کم میاوردم؟ الآنم یه استاد گوشی داره باهاتون حرف می‌زند بله پس چی... در کل مشنگ ها آدمای جالبی هستن که تونستن بدون جادو همچین چیزی درست کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حالا امضا به چه دردی می‌خوره؟
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: پنجشنبه 7 مرداد 1400 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
۱- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)


سلام پرفسور

من وارد این که شبکه‌های مجازی شدم بعدش شنیدم به این شبکه های معجزه میگن پیام رسان یکی شون بهش میگن اینستاگرام وارد شدم وای پرفسور یه چیزای نشون میده که نام براتون خیلی زشته نگم بهتره


دومی بهش میگن تلگرام که واسه ی ما ایرانیان یه برنامه ای میخواد تا باز بشه نمیدونم چی ولی وارد شدم دیدم که میتونیم بدون جغد نامه بدیم و سریع نامه میره اینا به نامه میگن پیام😯😯😯


و اخری واتساپ هست که همون نامه پخش میکنه ولی بدون اینکه کنار هم باشیم میتونیم هم رو ببینیم خیلی خیلی عجیبه




2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

پرفوسور اینا با یه چیزی به نام ایترنت کار میکنن که میگن پولیه و اگه ایترنت نباشه کار نمیکنن اینترنت یه چیز خیلی خیلی قویه

قربان ایا به هر جاییشون دست بزنیم تکون میخوره و یه بار گازش گرفتم ولی خون نیومد خیلیی عجیب بود
و خیلی زود هم انرژیشون تموم میشه و باید بزنیم به چیزی که ماگل ها بهش میگن شارژر وقتی انرژیش اومد بالا میتونیم باهاش کارکنیم ولی در کل خیلی گوشی باحالی هست


خداحافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
H
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1400 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
1- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)


آقا ما وارد شبکه های مجازی شدیم. خیلیم وارد شدیم. یعنی یجوری وارد شدیم که دا ، نمیتونیم خارج شیم.
آقا مشنگا خیلی کارا توش میکنن. یعنی یکارایی که به عقل تسترال هاهم نمیرسه. بعنوان مثال طبق تحقیقاتی که بنده داخلش انجام دادم یک سری نتایجی بدستم رسیده که واقعا یامرلین داره.
من تونستم یک سازمان مخفی جادوگری مشنگی رو شناسایی کنم که که شدیدا خلاف شرع عمل میکنند! بزارید روشن تر بگم. یک سری جادوهایی رو انجام میدن که تو خود مدرسه ما و حتی دنیای جادوگری ماهم قفله! برای مثال متوجه شدم چندی از مشنگا با جادو کردن انواع حیوانات در راستای انجام دادن جادو هاو اعمال فراتر از جادوی سیاه هستند.
مثلا نمونه هایی که من بهشون برخوردم شامل خرچنگی میشه که مشق مینویسه یا دلفین سخنگو یا خرگوشی که سیگار میکشه یا حتی طوطی ای که بسکتبال بازی میکنه!
خب در همین حین برای تکمیل کردن تحقیقاتم تصمیم گرفتم تا با یکی از این جادوگران مشنگی ارتباط برقرار کنم و قرار این شد تا بنده با یکی از این حیوانات اهریمنی ملاقاتی شخصی داشته باشم که اونقد جادوگری فراتر از سیاه بود که توبه کردم تا طرف اینا نرم.

خب در ادامه بررسی هایی که انجام دادم مشنگا به خوبی تونستن از فضای مجازی برای پر کردن خلاء جادوگر نبودن خودشون استفاده کنن. حالا بیشتر توضیح میدم تا بهتر متوجه بشین.
بعنوان مثال ما برای انجام تغییرات در خودمون حتی کوچک مجبور به خوندن یک سری ورد و درست کردن یک سری معجون های خاص هستیم ولی مشنگا به کمک شبکه های مجازی به راحتی میتونن اینکارو انجام بدن. کم و زیاد کردن اندازه سن ، قد و اندام های خاص. تغییر جنسیت خود، تغییر اسم و هر اطلاعات ظاهری و اخلاقی که دارن و ااین به نظر من یعنی اون ها پیشرفت خوبی داشتن و یه جورایی حسودی ما جادوگران رو در بر داره. البته اینم باید اضافه کنم که همه این ها بستگی به یک چیز داره. درست شنیدی. چیز! اسمی من روی اون شی مجهول گذاشتم.
ما جادوگران برای انجام جادو های خود نیاز به یک چوبدستی داریم ، مشنگا هم برای انجام جادو های خودشون نیاز به یک قدرتی دارن که اسمش رو اینترنت گذاشتن. البته من اسم چیز رو روش گذاشتم بنظرم اسم اینترنت یکم مجهول تر و مرموز تره. اسم چیز برای اینترنت که نه دیده میشه و نه شنیده ولی قدرتی بی نهایت داره کاملا با ابهته.

که مشنگا ازشون برای به رخ کشیدن قدرت جادوگریشون استفاده می کنن.
اولین برنامه که خیلی استفاده میشه اسمش ولگرامه. همونطور که از اسمش معلومه توش ول میگردن. البته بعضیا بخاطر لهجشون بهش تلگرام هم میگن ولی درستش همونیه که من گفتم دا.

حتی یکی دیگه هم بود که اگه درست یادم بیاد اسمش کله پوک بود . البته قبلا خیلی طرفدار داشت و لهجه دار ها بهش فیسبوک میگفتن ولی الان کم شده استفاده ی مشنگا ازش.
خلاصه که نتایج زیاده ، برنامه هاهم زیاده. ولی نمیخوایم زیاد وقت بگیریم ، پس فعلا همینا دیگه.


2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

والا ما که تاحالا همچین چیزی رو تو عمرمون ندیده بودیم و یهو دولوب وارانه جلومون ظاهر شده بود اصلا بلد نبودیم چجوری ازش استفاده بکنیم. پس اولین کاری که کردیم این بود که تو دهنمون گذاشتیم و با دندون های نیشمون گاز گازش کردیم تا بلکه خونی چیزی ازش بزنه بیرون ولی خب اصلا ایده جالبی نبود. ولی بعدش یکم فرهنگ به خرج دادم و از انگشتام استفاده کردم ولی بازم موفق نبودم. چون زیاد از حد پیشرفته بود و هرجاش دست میزدی یچیزی بالا میومد پس ؛ کاملا بروسلی وارانه همزمان با غودا آیفون رو از پنجره بیرون پرت کردیم. بعدش با یک دوتا بشکن زدن یک عدد 1100 جلومون ظاهر شد و خیلی شیک و مجلسی شروع به تحقیقاتمون کردیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1400 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
1- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)


با چشمای گرد شده به گردی های توی گوشی نگاه کردم. با احتیات دستمو بردم سمت اونی که پایینش نوشته بود "instagram" و رنگی رنگی بود.
صحفه ای که باز شد بدتر دهنمو وا گزاشت.

-یا حضرت مرلینننننننننننن!

(اینجاست که هیچ استیکری گویای تعجب آمانو نیست!)
مشنگ بودن. کلییییییی مشنگ! نصفشون لباس داشتنو نصف دیگه....اه خودتون میدونید تو اینستاگرام چه خبره دیگه...
کمی سرفه کردم که هذم عکسای جلوی چشمم راحت تر بشه ولی...

-پروفسوررررررررررررر! این کیهههههههههههههه!؟ اومده بهم میگه باهام دوست شووووووووووووووو!

جیغ و داد هایی که میکشیدم دیگه برای بقیه عادی شده بود حتی پروسفور ابرکرومبی!
کم کم بغضم گرفت و سعی کردم از اون برنامه وحشتناک دور شم.

-انگاری این به دردم نمیخوره...بریم واتساپ...

دستمو گزاشتم رو گردالوی سبزی که اسمش واتساپ بود و...

دینگ!
دینگ!
دینگ!

-اینا دیگه چینننننن؟
-دوشیزه یوتاکا صداتون تا طبقه هفتم رفت!

با چهره ترسیده به پروفسور خیره شدم.آب دهنمو قورت دادم.

-ببخشید پروف-
دینگ!

با سرعت گوشیو نگاه کردم.

لینی وارنر:
سلام صبحتون بخیر!

چشمام گرد میشه.جیغ بلند تری میزنم.

-لینیییییی! لینی جونم چطوری رفتی اون تووووووو! بیا بیرونننننننننننننن!

با گریه چوبدستیمو در آوردم.

-لینیییییی وایسا کنار الان نجاتت میدمممممممممم! بومباردا!

گوشی با طلسم من نیست و نابود شد و اثری از لینی نبود. با گریه خودمو انداختم وسط کلاس(بدون اهمیت به جماعتی که داشتن بهم زل میزدن و از صدای انفجار کر شده بودن)

-نههههههههههه من لینی رو کشتممممممممممم!

-و اینجاست که شاعر میگوید: گوشی دست آدم کارنابلد ندید که این اتفاق میوفته!-




2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

جالبه! خب باید بگم کمی قضیه خجالت آور و مفصله ولی از اونجایی که تکلیفه مجبور به بازگو کردنش هستم دیگه...

اهم اهم:
حدود ربع ساعت تمام به گوشی عجق وجق جلوی چشمام زل زده بودم.

-چطوری روشن میشه؟

یهو فکر بکری به سرم زد. چوبدستیمو در آوردم. نفس عمیییییییق کشیدم.

-خب آمی!تو میتونی!

چشمامو محکم بستم و چوبدستیو گرفتم رو به گوشی.

-روشن شو!

ولی هیچییییی نشد. با ناراحتی نفسمو دادم بیرون و بدعنق شدم. داشتم زیرلب غرغر میکردم که چشمم به یه دکمه عجیب خورد. با تعجب دکمه رو زدم و...
دنگ!

-من تونستمممممممم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کسی باش که میخوای نه کسی که میخوان=)

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: یکشنبه 3 مرداد 1400 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال اول

اصلاح شده!

اولین چیزی که توسط چشمانم دیده شد، یه توپ قلقلی بود!
توپی رنگ و وارنگ، که بیشتر از همه اسباب بازی ها، چشمم رو گرفت. اما وقتی دستمو، روش زدم، ترکید و همه جا، سفید شد. خیلی نا امید شدم، اما فهمیدم که این توپ، قابلیت باز سازی داره. واقعا جالب بود! فکرشم نمیکردم که ماگلا بتونن توپی بسازن که قابلیت باز سازی باشه. جالب تر اینه، وقتی روش نگه میداشتی، تو صفحه، حرکت میکرد. اما مشکل اینجا بود که خیلی حساس بود. اگه یه بار روش میزدی، میترکید. توشم خیلی جالب نبود و چشممو نگرفت. در کل، توپ خودمو ترجیح میدادم. برای همین چیزو پرت کردم به اون طرف و رفتم سر توپ خودم، اما بعدش یادم اومد که باید یه گزارشی بنویسم. برای همین با ناامیدی برگشتم.
دومین چیز، یه داره ی... منظورم اینه که، یه دایره سبز! با علامتی وسطش. این دایره، خیلی منو، به خودش جلب کرد. با تحقیقات فراوان ( منابع: قاقارو، توپ محترم ) فهمیدم که این علامت، مال آدم فضایی هاست. ترس، کل وجودمو گرفت و وقتی که قاقارو گفت، هر وقت خواستن حمله کنن خبر میدن، گوشی را آن طرف پرت کردم. بعد از یک ساعت که با قاقارو، سنگر گرفتیم، دینگی، از گوشی بلند شد. جلیقه ای ضد گلوله پوشیدیم و گوشی را برداشتم. قطعا پیامشان، لایق پوزخند بود. چون پیام از طرف دیزی بود. و نوشته بود میخوام به خونت بیام. هستی؟ آدم فضایی های خنگ، تصور کرده بودند که اگر اسم خودشان را دیزی بگذارند، میتوانند، سرم را گول بمالند.

سوال دوم

وقتی که سعی میکردم از چیز استفاده کنم، بلایایی، سرم نازل شد. اول که کیسه ای برنج، نزدیک بود گردنم را بشکاند، بعد از آن هم، کلی به دهکار شدم. روش کردنش، ساده بود. یک بار، با متکا به آن میکوبیدی، بعد روشن میشد. سپس مانند وقتی که قاقارو را می خاراندی، با انگشت، چیز را می خاراندی. بعد، داخل چیز گردالی مانندی میروی، ( به نام نت ) و میتوانی کلی کار، بکنی. اول از آن که رفتم و وارد یک سایت ضد جادوگر شدم... بعد از معرفی کردن خودم به عنوان جادوگر و دادن آدرس خانه ام به یکی از آنها که من را دوستش صدا زده بود، کیسه ای برنج، سقف خانه را سوراخ کرد. قطعا، دادن آدرس خانه ام، کاری احمقانه بود.
بعد از آن داخل سایتی شدم که وسایل خیلی قشنگی داشت. حیف که پولی بود و من، آهی در بساط نداشتم و برای بار دوم، تحت تعقیب ماگل ها، قرار گرفتم. آن هم به خاطر سفارش چند وسیله ناقابل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: یکشنبه 3 مرداد 1400 16:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پروفسور یوان این گزارش به عنوان پاسخ هر دو سوال تهیه شده است.
----

تیندر شبکه ی اجتماعی بسیار داغ و خیس که به مشنگ ها کمک میکند در سرتاسر جهان نیمه ی گمشده ی افراد دیگر را پیدا کنند و برای خودشان بردارند.

برای اینکه وارد این شبکه اجتماعی شویم باید گوشی مان خارجی و تاچ باشد. بعد روی شکلکی که بیشتر شبیه یک شعله ی اتش کوچولوست میزنیم. وقتی وارد ان میشویم تعدادی قلب به سمتت پرتاب میشود که با توجه به مرگخوار یا محفلی بودن میتوانید ان هارا دریافت کرده یا کنسلشان کنید تا به جای دیگری سیفون شوند.
این قلب ها از افراد مختلفی است که طی 24 ساعت گذشته روی صورت شما... اومدن.... منظور اینکه خوش اومدن ینی اینکه خوششون اومده... بله... .
با گزینه ی " نزدیکی من کیا هستن" میتوان به نزدیک ترین و با کمالات ترین جنس مخالف دسترسی داشت. البته اول باید جنسیت خودمان رو احراز هویت کنیم. من عکس از انگشت پای راستم فرستادم اما قبول نکردن و گفتن باید جزئی تر باشه عکستون. منم از زیر بغلم فرستادم که باز قبول نشد. استخوان ترقوه... نه. دندان عقل... نه. زوم کردم و حتی عکس پلک سومم فرستادم که خودشون تماس گرفتن گفتن اقاجان باید خیلی جزیی تر باشه برو تو حموم عکس بگیر. منم رفتم تو حموم عکس گرفتم ولی باز هم قبول نکردن و یک اخطار هم دادن. فکر کنم از لگن حمام من خوششون نیومد. خلاصه به هر بی ناموس بازی بود خودم و جزئیاتم را احراز کردم و وارد صفحه ی جست و جو شدم. نکته: شما میتوانید بدون نیاز به احراز هویت وارد شوید ولی بعضی قابلیت ها برای شما غیر فعال خواهند بود.

اینجا قسمت هیجان انگیز این شبکه اجتماعی است. جایی که مشنگ ها دنبال کسی میگردند تا برایشان غذا و لباس فراهم کند چون نمیخواهند که مال خودشان را خرج کنند پس مال دیگری را میگیرند و اینقدر میمکند تا تمام شود. البته هستند هنوز افرادی که به دنبال یک دوستی سالم و مفرح و با صداقت کامل با هم معاشرت میکنند. اما اکثرا پروفایل خود را تنگ کرده اند و به راحتی نمیتوانید وارد بشید و حتما باید اول درخواست بفرستید تا جزئیات شمارا مشاهده کنند اگر اذیت نمیشدند شما را به داخل پروفایل راه بدهند.
بنده هم بعد از گذراندن اندک زمانی تصمیم گرفتم انگشتم را روی گزینه ی "مورد علاقه ترین های جهان" بمالم و از توی لیست شاخ ها شخصی را پیدا کنم. نکته دوم: علامت ذره بین در واقع برای جست و جو هستش. ماگل های احمق.

از همان بالای لیست شروع به دید زدن کیس های مناسب میکنیم و دنبال کسانی میگردیم که ........................ . (این قسمت را خودتان توسط فتیش خودتان پر کنید)
اولین اسم از بالا که به چشم میخورد "مروپ گانت صد در صد طبیعی" است که عکس صفحه اش...
-کات! اقا دیگه شورشو دراوردی هر چی هیچی نمیگیم ما.
-من چیکار کنم اخه؟ جدی جدی مادر لر.. .
-خفه کار کن. اصلا از اسامی حقیقی استفاده نکن تو گزارشت.
-چشم چشم.

بله شخصی که اسمش "ارگانیک فروش خانه ی ریدل" است از مورد علاقه ترین های تیندر است و همین الان... او مای گااااد... پنجاه ملیون طرفدار در حال حاضر ایشون رو دنبال میکنند حالا بگذریم بریم سراغ نفر بعدی و بله... نفر بعدی با سی و هشت ملیون دنبال کننده زوج عنکبوت و مرد چاقی هستند که محتوایی که تولید میکنند...واقعا... مردشور این مشنگ ها با علایق و شبکه هایشان را ببرد. کلا بریم قسمت بعدی که اسمش هست: بکش بکش.
کار ما در این مرحله همین است؛ میکشیم. به سمت راست و چپ میکشیم تا ان هارا قبول و رد کنیم.

یک...دو...سه...شروع!
-کنیچیوا نیکلاس سان!
-چپ.
-
-چپ.
-چشم هارا باید شست جور دیگر باید....
- چپ.
-تو چه قدر جذابی. بیا من یه لیوان دارم تو گونی برنج زندگی میکنه میخوای بهت نشونش بدم؟
-نههه. چپ.

و به همین منوال اینقدر ادامه پیدا میکند تا بالاخره شما روی یک نفر راست بکنید جهت انگشت تان را.
البته در این گزارش میخواستیم به روش های جمع کردن دنبال کننده در این شبکه ی مجازی به سبک cosplay هم اشاره ای کنیم که احتمالا در قسمت دوم خدمتتون عرض میکنم، شاید هم نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1400/5/3 16:40:32
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1400 22:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ما اومدیم.


1- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)
وارد شبکه می شویم!

اولین چیزی که می بینم سیل سلام و صبح بخیر با انواع و اقسام عکس گل و بوته و قلبه.

تعداد زیادی مشنگ، واقعا مشنگ، از ته دل مشنگ، دور هم جمع شدن. عکس هاشون آشناست. همه ردا پوش و دارای کلاه جادوگری. بعضیا حتی چوب دستی هم دارن.
اولش فکر می کنم اونا هم جادوگر هستن.
با خوشحالیِ ناشی از کشف یه جامعه جادوگری جدید، می پرسم اینجا چه خبره؟
جواب می گیرم که: وا! خاک عالم! عضو جادوگر یاب شدی و تازه می پرسی چه خبره. نفرین مرلین بر تو باد.
به نظر خودم حقم نبود نفرین بشم. ولی همین که مرلین رو می شناسن، کمی امیدوارترم می کنه.
توضیح می دن که اونا یه عده مشنگن. البته اینو خودم هم از اول می دونستم. اون وسطا کمی امیدوار شدم که نباشن... ولی خیلی زود فهمیدم اشتباه می کردم. توضیح دادن که اونا معتقدن جادوگرا واقعا وجود دارن. که خب... منم شدیدا همین اعتقاد رو داشتم. منتظر بودم به توضیح دادن ادامه بدن. ولی ندادن. آخرش مجبور شدم بپرسم: خب که چی؟ برای ابراز این اعتقادتون این همه دم و دستگاه درست کردین و هر روز دور هم جمع می شین؟
بهشون برخورد. چون معتقد بودن تجمع بسیار مقدسی دارن. اونا می خواستن جادوگرا رو بیابن.
پرسیدم وقتی یافتن می خوان چیکار کنن؟
مشخصا نظری نداشتن. فعلا تا همینجاشو فکر کرده بودن.
مطمئن شدم که از هر لحاظ مشنگ هستن.
یکی دو روز باهاشون موندم و سعی کردم چیز جالب توجهی در رفتارشون پیدا کنم. ولی وقتی دیدم چیزی جز سلام و صبح بخیر و ظهر بخیر و کمی از شب گذشته بخیر و لطفا اطلاع رسانی کنید و لطفا جدی بگیرید، چیزی نصیبم نمی شه، ترکشون کردم!
اونا هم هیچوقت نفهمیدن که واقعا یه جادوگر یافتن... ولی اونقدر سرگرم حاشیه ها شدن که اصلا متوجهش نشدن.



2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

با کُنده درخت!

منم دلم نمی خواست این اتفاق بیفته. منم ترجیح می دادم با گوشی یا لپ تاپ یا وسیله با کلاس دیگه ای وارد بشم. خیلی هم مهیج تر می شد. ولی نشد!

یه مشنگ کشته بودم(که کار هر روزمه) و گوشیش رو به غنیمت گرفته بودم. به دردم نمی خورد. کمی دستکاریش کردم...دکمه هاشو زدم... ولی اتفاقی نیفتاد. گوشی نافرمانی می کرد. منم عصبانی شدم و پرتش کردم. گوشی به کنده درختی برخورد کرد و یهو، کُنده، روشن شد.
روش تصویری از یه دختر بسیار زشت نقش بسته بود.
جلو رفتم و روی دماغش دست کشیدم... منظوری نداشتم. گاهی با دیدن یک دماغ، کنترلمو از دست می دم.

به محض این که دستم به دماغ روی کنده درخت خورد صفحه عوض شد. کنده لمسی شده بود! خیلی هم پیشرفته و مدرن.

یکی دو تا بازی کردم و باختم. مقداری پول از دست دادم. عکس های خصوصی طرف رو دیدم. و بالاخره روی عکس کلاه جادوگر زدم و وارد برنامه جادوگر یاب شدم!

در واقع یافته شدم.

دو روز بعد هم که شارژ کنده تموم شد. منم بلد نبودم کنده شارژ کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
ارسال شده در: جمعه 1 مرداد 1400 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پِروفِسور!
لاوندر براون وارد میشود!

1- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)

خب خب خب! بنده تلاش های متعددی کردم که وارد شبکه ها مجازی بشم. اول، آستین هامو بالا زدم، چوبدستیمو درآوردم. با دقت نقطه وسط گوشی رو نشونه گرفتم، و از سلسله جملات: "رازتو فاش کن!"، "خودتو نشون بده!" و "من لاوندر براون هستم و دستور میدم خودتو نشون بدی!" استفاده کردم.
و یهو، دیدم که صفحه شروع به تغییر کرد و روش نوشت:
"هرماینی گرنجر از خانوم لاوندر براون خواهش میکنه تا قیافه نکبتشو از جلوی این وسیله بکشه کنار!"
خلاصه، چرخیدم و قیافه نحس هرماینی رو دیدم(که باید در لیست طالع های نحس نوشته بشه) که داشت کرکر میخندید و فهمیدم که گوشی منو برداشته و یه تقلبی طلسم شده‌شو گذاشته بجاش.
اینا رو گفتم که تنبیهش کنین، خیلی پرروئه.

وقتی بالاخره گوشی اصلی به دستم رسید، گرفتمش جلوی صورتم، و دیدم که ای دل غافل! داره عکس منو نشون میده!
بعد برگشتم ببینم رون چیکار میکنه، که اونم داشت از روی دست هری نگاه میکرد. بعد فهمیدم باید این یاروهه ی کنارشو فشار بدم. دادم و یهو روشن شد!
خلاصه میکنم تلاشمو، بالاخره وارد یه برنانه ای شدم که روش نوشته بود گوگولو‌. همینکه گوگولو و باز کردم یهو یه صفحه ای باز شد(که نشون میده یکی قبل من بازش کرده بود.) که بالاش نوشته بود: جادوگران.
یذره توی صفحه رفتم پایین و اینکار رو با بالا بردن انگشتم روی صفحه انجام دادم(من خیلی نابغه‌م نه؟)
و وارد ایفای نقش شدم.
یهو، دیدم لینی وارنر اونجا یه چیزی نوشته! سریع بلند شدم که برای لینی وارنر نامه بنویسم و بگم توی شبکه های مجازی ماگلا چیکار میکنه، ولی یادم اومد که تاحالا یه بارهم از نزدیک ندیدمش!
پس منصرف شدم و یکم بیشتر توی جادوگران گشت زدم. و شاید باورتون نشه پروفسور، ولی اونا داشتن کلاس هاگوارتز برگزار میکردن!
خیلی مسخره و در قالب نمایشنامه، ولی داشتن برگزار میکردن!
باید از کار شومشون سر در میاوردم!
پس رفتم توی خیابون و یه ماگل پیدا کردم و ازش خواستم منو اینجا عضو کنه. اون هم کرد.
بعد رفتم دیدم یه نفر حتی با اسم شما اونجا بود! و داشت ماگل شناسی تدریس میکرد!
تازه کلی بچه ماگل اونجا تکلیف میفرستادن!
میدونین، پروتی و فلور بهم گفتن اگه بیشتر توی شبکه ها نگردم نمره نمیگیرم، ولی پروفسور، اگه میخواین نمره ندین، ولی من دیگه پامو انگشتمو اونجا نمیذارم، اونجا یه دنیای تقلبیه که مردم خودشونو به جای ما جا میزنن!


2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

بله، همون طور که گفتم اول از چوبدستی استفاده کردم که به لطف خانوم ه.گ نشد. قبل از اونکه از روی دست رون بفهمم باید چیکار کنم، از چند روش دیگه هم استفاده کردم.
چوبدستیم رو توی سوراخ بالاش فرو کردم و گفتم لوموس، چون گفته بودین باید روشن بشه.
ولی نشد.
چوبدستیمو زدم روش و گفتم لوموس!
ولی فقط چوبدستیم روشن شد‌.
فحشی زیر لب به گوشی دادم(گفتم هرماینی گرنجر!) و انگشتهام رو روش حرکت دادم.
و اونجا بود که از روی رون فهمیدم باید دکمه‌شو بزنم.
و روشن شد.

همونطور که احتمالا حدس زدین، من دروغ گفتم و یه راست نرفته بودم توی گوگولو. اول رفتم توی "اپ چیه؟" که اسم انگلیسیش این بود:"whatsapp" منتهی این ماگل ها بویی از ادبیات نبرده‌ن علامت سوال نذاشته بودن.
اونجا کشف کردم که چجوری باید انگشتمو تکون بدم. سعی کردم برم توش، اما ظاهرا اون دنیا رو فقط با انگشت میشد کنترل از راه دور کرد.
داشتم نگاه میکردم که یهو یه پیام از هرماینی برام اومد:" مخت نپوکه!"
من باید جوابشو میدادم، برای همین روی عکسش زدم و شروع کردم به داد زدن و فحش دادن. اون هم کم اورد و جواب نداد!

داشتم اینجوری کیف میکردم که یادم اومد باید مشق بنویسم، و اینطوری وارد ماجراجویی گوگولو شدم.


تموم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟