لینی که با تمام وزن بر روی بقیهی مرگخوارها افتاده بود، با وحشت به در خیره شد. به محض برخورد معجون با سطحِ در، چارچوبش به شدت لرزید و در نارنجی شد.
در ِ نارنجیشده دوباره شروع به صحبت کرد:
- تا اون کچل بیدماغ رو نزنید باز نمیشم. تازه باید توی سر پرنسسش هم بزنید!!
این آپشن را دیگر فقط لرد داشت. اصلن کسی غیر از لردسیاه جرات نداشت که پرنسس داشته باشد. معجون هکتور عمل نکرده بود ولی نه تنها در را منفجر نکرده بود بلکه خواستهی در را انحصاریتر و خطرناکتر کرده بود.
کپهی مرگخواران شروع به ویبره زدن کرد. آنها که همگی به در خیره بودند، سرهایشان را همزمان بلند کردند و نگاهی به هکتور کردند. سپس همگی نگاهشان را از هکتور برداشتند و به پلاکس خیره شدند. آخرین بار او را با قلمموی آغشته به رنگ نارنجی دیده بودند که به جان در و دیوار و سقفِ راهروی وزارتخانه افتاده بود و حالا همگی او را مقصر میدانستند :
- من نبودم.
- ولی آخه من هم نبودم!
- من هم نبودم!
- من هم قهر بودم!
- هیس فس!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







