دیزی درحالی که استرس داشت و دست و پاشو گم کرده بود گفت
_ببخشید من الان باید چیکار کنم؟
_باید خریدامو حساب کنید دیگه
دیزی واقعا نمیدونست با اون دستگاه های عجیب غریب باید چیکار کنه و چجوری خریدا رو حساب کنه
_خب میتونید برید چند تا چیز دیگه هم بخرید.مثلا چیپس.چیپس خریدید؟
_نه من از چیپس خوشم نمیاد
_واقعا؟عه خب میتونید برید شربت پرتقال بخرید.ببینید اونجاست.کتی لطفا راهنماییشون کن
_اما من شربت پرتقال هم لازم ندارم.
اقایی که پشت سر اون خانم ایستاده بود و خیلی عصبی شده بود با صدای بلند خطاب به دیزی گفت
_خانم لطفا زودتر حساب کنید دیگه.ماهم منتظریمااا
_بله حتما فقط صبر کنید یکم.وای میدونید چی شد.این دستگاهه خراب شده برید بدید اون خانمه براتون حساب کنه.
کتی لطفا راهنماییشون کن
کتی در حالی که زیر لب کلی غرغر میکرد رفت تا مشتری ها رو بفرسته سمت دیگه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






