- الان ثابت می کنم گریفیندوریه. بپر پایین!
هکتور ناباورانه به گودریک نگاه کرد و آب دهانش را قورت داد. سالازار فورا به کمکش شتافت.
- البته که نپر پایین. خون اسلیترینی باارزشه. به جاش این یارو رو هل بده بره ته دره. اکسیژن هدر می ده.
گودریک شمشیرش را بیرون کشید. ولی سالازار تحت تاثیر قرار نگرفت.
- اون شمشیرت تقلبیه. همگی می دونیم که از چوب های بامبو درستش کردی و بعدش نتونستی حتی یه خرگوش باهاش شکار کنی.
گودریک شمشیرش را روی نوک دماغ هکتور قرار داد.
- بپر پایین و شجاعتت رو ثابت کن.
هکتور که برای اولین بار بصورت واقعی می لرزید گرفت:
- خب... وقتی بمیرم که اثبات شجاعتم فایده ای برام نداره. داره؟
- داره! شرف و حیثیتت رو نجات دادی.
هکتور شرف و حیثیت نمی خواست. جانش را دوست داشت و می خواست سال های طولانی معجون پراکنی کند.
در این بین، بقیه بجز اسکورپیوسشان برای کمک به هکتور سر رسیدند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













