الستور با لحنی که خشنودی آزاردهنده ای در آن حس می شد، پاسخ داد:
"اوه سوروس عزیز، این موقع که تاریکی همه جا رو گرفته و چشم چشم رو نمی بینه، بهترین وقت واسه سرگرم کردن و سرگرم شدنه. حتما تو ام با من موافقی، وگرنه چرا داشتی این اطراف می چرخیدی؟"
و جلو آمد و صورتش را مماس بر صورت ریموس گذاشت. ریموس آب دهانش را قورت داد و از نزدیک بودن آن چشم های سرخ شرارت بار و آن دهان بزرگ آراسته به لبخندی حجیم و دندان های زرد و نوک تیز داخلش به خود لرزید و سعی کرد از تشکیل قطرات سرد عرق بر پیشانی اش جلوگیری کند.
"سوال منو به خودم برنگردون، الستور. من این جام، چون داشتم تو رو زیر نظر می گرفتم. اخیرا رفتار مشکوکی از خودت نشون دادی."
الستور شروع کرد به بازی با عصایش و چرخاندن آن میان دستانش.
"ها ها، حتما حوصله ات خیلی سر رفته که مجبور شدی دست به همچین کاری بزنی، سوروس بیچاره ی من. دنبالم بیا، من واست یه چیزی دارم که حسابی سرگرمت می کنه."
و به سمت اتاقش راه افتاد و ریموس با قدم هایی مردد به دنبالش رفت و با خودش فکر کرد آیا بهتر نیست بهانه ای بیاورد و از الستور جدا شود. معلوم نبود در ذهن این مرگخوار عجیب چه می گذرد و ریموس که همین حالا هم در یک وضعیت بحرانی بود، نمی خواست بیشتر از این خودش را دچار مشکل کند، پس ایستاد و گفت:
"من برای کارای مسخره ی تو وقت ندارم، مون. اما بهت توصیه می کنم دیگه این جوری نصفه شب این ور و اون ور نپلکی. ممکنه بقیه فکر کنن داری کار ناجوری می کنی. مثلا بردن اطلاعات واسه دشمن قدیمیمون، محفل ققنوس."
و چشمان سیاه و سردش را به الستور دوخت و حس کرد این بار ماهرانه و بدون ترس نقش اسنیپ را ایفا کرده و اعتماد به نفس در رگ هایش جاری شد. الستور بعد از شنیدن جملات او چند لحظه بدون این که چیزی بگوید، به او نگاه کرد و بعد از خنده منفجر شد، طوری که ریموس ناخوداگاه اندکی از جایش بالا پرید. الستور در حالی که خم شده بود، شدیدا می خندید و قطرات اشک از چشمانش جاری بود.
ریموس حس شوک را از خودش دور کرد و اجازه نداد الستور به او غالب شود و به سمتش رفت و نگاه قاطعش را از بالا به الستور که هم چنان در حالت خمیده بود و داشت قهقهه می زد، انداخت.
"به این فکر می کنم که وقتی دستت رو شد و به عنوان جاسوس دستگیرت کردن، بازم می تونی این جوری بخندی یا به خاطر عواقب کارت از درد فریاد می زنی؟"
الستور از خندیدن دست کشید و کمرش را صاف کرد و دوباره چشمانش با ریموس در یک سطح قرار گرفت.
"اوه بله، شاید فریاد بزنم سوروس عزیز. فریادایی مثل یه گرگینه ی بیچاره که داره تو شب ماه کامل تبدیل میشه."
و ریموس حس کرد یک سطل آب سرد رویش ریختند.
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] درهی سكــــــوت
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: درهی سكــــــوت
پاسخ به: درهی سكــــــوت
پاسخ به: درهی سكــــــوت
پاسخ به: درهی سكــــــوت
پاسخ به: درهي سكــــــوت
پاسخ به: درهي سكــــــوت
پاسخ به: درهي سكــــــوت
پاسخ به: درهي سكــــــوت
پاسخ به: درهي سكــــــوت
پاسخ به: درهي سكــــــوت
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




