جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بحث‌های سر میز غذا

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بحث‌های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1403 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- از قد و قواره ات خجالت بکش. اندازه هیپوگریفی و عین بچه ها ناله میکنی.

مالی این را گفت و محکم با ملاقه به سر روندا کوبید. شاید بپرسید ملاقه از کجا آورده بود؟ باید بگوییم که مالی هرجا می رفت ملاقه اش را با خود می برد تا بتواند در مواقع ضروری، با آن محفلی ها و به ویژه همسر و فرزندانش را نوازش کند.

روندا دیگر نمی کشید! هم درد نیش زنبور و هم ملاقه مالی. مگر یک انسان چقدر توان داشت؟ کم مانده بود غش کند. اگر می توانست، بالای قله اورست می رفت و فریادزنان از مرلین می خواست صاعقه ای بفرستد که صاف بخورد وسط کله اش و با حداقل درد، او را از وسط نصف کند. حداقل از این سوزش خلاص می شد. ولی چون نمی شد، به بد و بیراه گفتن قناعت کرد، که البته این بار با فرو رفتن سوزن گلدوزی رزالین در پشتش مواجه شد.
- اینا چه حرفایین که می زنی؟ استغفرالمرلین!

روندا از درد چنان جیغی کشید که باعث شد تمام گلها و درختان اطراف با لطافت تمام فریاد "ای زهر باسیسلیک!" سر بدهند. چرا این دو مادر نمی فهمیدند او دارد از درد می میرد؟

آرتور که دیگر حوصله جیغ و دادها و الم شنگه های روندا را نداشت، دو شاخه کوچک برداشت و به سمت روندا رفت. می خواست با کمک آنها، نیش را از کمر روندا بیرون بکشد.

- نکنه می خوای با اونا کتکم بزنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: بحث‌های سر میز غذا
ارسال شده در: شنبه 20 مرداد 1403 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل نگاهی به کمر روندا می‌ندازه و تازه متوجه نیش کوچولویی می‌شه که در نقطه‌ای از کمرش فرو رفته بود و لحظه به لحظه در حال بیشتر باد کردن محیط اطرافش بود.
- وای چطور از من می‌خوای هدیه‌ای که زنبور تقدیمت کرده رو باز نکرده پس بفرستم؟ ببین چه کوچولو و گوگولیه.

روندا با عصبانیت به سمت گابریل برمی‌گرده.
- نه گابریل! نه! این‌بار نه! این‌بار این نیش گوگولی نیست! ترسناکه! وحشتناکه! دردناکه! حالا بکشش بیرون!

روندا با دیدن چهره مردد گابریل که ذره‌ای علاقه برای بیرون آوردن نیش توش دیده نمی‌شد، تصمیم می‌گیره از در دیگه‌ای وارد باشه.
- ببین گابریل، اصلا نیش زنبور خیلی خوبه خب؟ ولی شاید من بهش حساسیت داشته باشم و الان جونم در خطر باشه.

با شنیدن این حرف ناگهان نیش الستور بیش از پیش تا بناگوش باز می‌شه.
- اوه روندای عزیز. مطمئنا اگه بهش حساسیت داشتی الان این‌طور برای بیرون آوردنش گوش‌هامون رو با فریادهات نوازش نمی‌کردی و به جاش شاهد اتفاقات هیجان‌انگیزتری بودیم.
- ولی این دلیل نمی‌شه نیش تو کمرم بمونه که، می‌شه؟

نمی‌شد! و نه‌تنها الستور بلکه کل محفلیا اینو به خوبی می‌دونستن. ولی خب، گابریل نمی‌دونست. گابریل همه‌کس و همه‌چیز رو دوست داشت!

جوزفین که تمام مدت رو شاخه‌ی درختی نشسته بود و پاهای آویزونش از شاخه رو با شیطنت تکون می‌داد، بالاخره تصمیم می‌گیره مداخله کنه.
- وقتی می‌بینی گابریل نمی‌خواد انجامش بده چرا اصرار داری اون نیشو بکشه بیرون؟

حق با جوزفین بود.
روندا هول می‌کنه و با دستپاچگی خودشو می‌ندازه رو زمین تا با نمایشی خودشو تبرئه کنه.
- آخ کمرم. آخ نیش. من آسیب دیدم. مغزم کشش نداره. کــــمـــــک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: بحث‌های سر میز غذا
ارسال شده در: پنجشنبه 28 تیر 1403 15:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
روندا از حالت تهدید آمیز زنبور خنده اش گرفت، به آن پشت کرد و به گابریل گفت:
_ خب اینکه میگه رویازاد نیـــ ... اوووی.... اوووووخ... آی آی آی .... چیــــــزم ســـــوخت


روندا جیغ و داد کنان شروع کرد به بالا و پایین پریدن و گابریل وحشت زده هاج و واج او را مینگریست. در همین لحظه الستور و جوزفین، سراسیمه خود را به آن جا رساندند و در یک حرکت قهرمانانه خود را به روی روندای ماتحت گزیده انداختند.

موقعیت:
الستور روی روندا افتاده است و جوزفین هم روی الستور...

روندا از آن پایین:
_ اوخ اوخ اوخ... بابا چیکار میکنید؟ لِه شدم لامصبا!

الستور:
_ اصلا نگران نباش! میخواستن ترورت کنن! از کنار گوشت رد شده! الان توی شوک بعد از حادثه ای! همه چیز تحت کنترل ماست!

جوزفین:
_ ایهیم ایهیم راس میگه!

روندا:
_ اوخ اوخ اوخ... بابا بیناموس از رو من بلند شو! ترور چیه! گوش کجاست؟ زنبور به ماتحتم زده!


در همین لحظه گابریل مداخله کرد و با یک تکان چوبدستی، الستور و جوزفین را از روی روندا بلند کرد...

روندا نفسی به آرامی کشید و گفت:
_ اوخ اوخ اوخ... دمت گرم گابر... حالا زود بِکِشِش بیرون!

گابریل:
_ جان؟ چیو؟!

روندا:
_ نیش زنبورو دیگه! بکش بیرون از پشتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بحث‌های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1403 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بین انگشت پای دامبلدور و میز غذاخوری ارتباط احساسی برقرار شده و میز دنبال انگشت دامبلدور کرده! برای از بین بردن این ارتباط، محفلیا دنبال ساخت معجونین که توش "میوه‌ی آغگورچ (محل رویش: سیاره‌ی بلیگات آیژیکل سیشِلماف) پای زنبورِ رؤیازاد، مغز پاپریکتوس (زیستگاه: جنگل جادویی حفاظت‌شده‌ی پامبلیکا) و آپاندیس کسی که شما را چشم‌زده" داره.
_________________

محفلی‌ها شروع به خاراندن سرهایشان کردند.‌ خودشان هم نمی‌دانستند که چرا تصمیم گرفته‌اند از پای زنبور رویازاد شروع کنند.
- شایدم پای زنبور رویازاد از ما شروع کرده! حتما رویازاد جان مارو خیلی دوست داره.
- مشکل اینجاست رویازاد جانو فعلا نمی‌تونیم پیدا کنیم که ببینیم دوستمون داره یا نه!

روندا کتونی‌اش را پوشید و شروع به دویدن کرد.
- کاری نداره پیدا کردنش که... فقط کافیه بریم از همه‌ زنبورای جهان بپرسیم اسمشون چیه.

با سرعت به سمت اولین گلی که به چشمش آمد رفت و زنبور از همه‌جا بی‌خبر روی آن را برداشت.
- سلام شما رویازادین؟
- نه من کابوس‌زاده‌م! قراره بشم کابوس زندگیت!

زنبور خودش را از میان انگشتان روندا بیرون آورد. نیش کوچک شمشیر مانندش را به شکل تهدید آمیزی به سمت روندا گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بحث‌های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 25 خرداد 1403 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلیا بعد از خارج شدن از خونه میان درو ببندن که می‌بینن در بسته نمی‌شه و به یه چیزی گیر می‌کنه. در حالی که سیریوس با قدرت هی درو محکم‌تر از پیش می‌کوبه بلکه بسته بشه، جوزفین جلوشو می‌گیره و کله‌شو از لای در به داخل خونه می‌بره.
- یا خود روونا!

جوزفین روونا گویان درو کامل باز می‌کنه و از جلوش کنار می‌ره. همون موقع میزی که دامبلدور باهاش برخورد کرده بود دستشو به نشانه سلام بالا میاره و بدو بدو خودشو به محفلیا می‌رسونه. دامبلدور که هنوز رو شونه‌های محفلیون جا خوش کرده بود، لبخندی به میز می‌زنه.
- گفتم که فرزندانم. پیوندی بین انگشت کوچیکه‌ی پای من و میز شکل گرفته که بدون معجون سبمن شکسته نمی‌شه.

رزالین جلو می‌ره و سیخونکی به میز می‌زنه.
- حرفم بلده بزنه؟

گابریل با پرش بلندی به سمت میز میاد و یکی از پایه‌هاشو در آغوش می‌گیره.
- من زبونشو می‌فهمم. بذارین من مسئول میز باشم.

محفلیا مات و مبهوت نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و بعد شونه‌ای بالا می‌ندازن. هیچ‌کدوم علاقه‌ای به این که مسئول میز باشن نداشتن!
- خیله خب، میز برا خودت.

گابریل فریاد بلند شادی‌ای سر می‌ده و پایه میزو محکم‌تر بغل می‌کنه. بعدش می‌ره روش می‌شینه و در حالی که پاهاشو از میز آویزون کرده بود و تکون می‌داد، زیر لب آوازی می‌خونه.

لوپین بعد از انجام محاسباتی تو مغزش به این نتیجه می‌رسه که شکلات هم نمی‌تونه گابریلو نجات بده، بنابراین نگاهی به مواد اولیه معجون و دایره بزرگی که دور دومین ماده کشیده شده بود می‌کنه.
- یکی به من می‌گه چرا تصمیم گرفتیم از ماده دوم معجون شروع کنیم و اصلا کجا می‌شه پیداش کرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: بحث‌های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 23 خرداد 1403 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلی‌ها دستاشون رو زدن زیر چونه‌های خودشون و چونه‌های هم‌دیگه و به فکر فرو رفتن.
کافی نبود. تفکرشون انقدری که باید، عمیق نشده‌بود.
بنابراین چونه‌هاشون رو به هم مالیدن و شروع کردن به مالش چونه و ریش دامبلدور که حتی عمیق‌تر و با کیفیت‌تر بتونن فکر کنن.
و بعد از چند دقیقه، شمع‌ها و چراغ‌هایی بالای سرشون روشن شد.
تفکرشون به نتیجه رسیده بود.

محفلی‌ها با این تفکر عمیق، به این نتیجه رسیدن که کار گروهی دوست دارن. کار گروهی باعث ارتقای دوستی و نیروی عشق و محبت میشه و هر دشمن و پلیدی هم با نیروی محبت و دوستی به زانو در میاد. و این دقیقا چیزی بود که محفلی‌ها دوست داشتن.

البته یک مسئله دیگه هم به ذهن محفلی‌ها رسیده بود. جدا شدن از هم، می‌تونست باعث بشه تنهایی با خطرات رو به رو بشن، و دیگه نتونن با حداکثر نیروی دوستی و محبت با دشمناشون رو به رو بشن و شکستشون بدن، که این چیزی بود که محفلی‌ها دوست نداشتن.

بنابراین محفلی‌ها دوباره شروع کردن به تفکر کردن و مالیدن چونه و ریش خودشون و همدیگه و دامبلدور. به عبارت ساده‌تر، کارهای کاملاً نرمال و عادی که هر شخصی با سلامت عقل و روان کامل موقع تفکر انجام میده.
و بعد به نتیجه رسیدن، همگی با هم‌دیگه. دقیقا همین به نتیجه رسیدن‌های سریع و متفکرانه بود که باعث می‌شد اشک شادی و افتخار توی چشمای دامبلدور حلقه بزنه.

- پس همگی با هم تیم میشیم که بریم اول پای زنبور رویازاد رو بگیریم!
- ولی فرزندانم...

اشک دامبلدور این‌بار از روی شادی و حس افتخار به محفلی‌ها نبود.
از روی درد انگشت کوچیکه پاش بود. و البته از این موضوع که محفلی‌ها روی شونه بلندنش کردن و دیگه بهش مهلت حرف زدن ندادن و به سمت در خونه گریمولد حرکت کردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The things I did back then were high school
But now I'm going for my degree
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 21 خرداد 1403 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-میوه آغگورچ دیگه چیه؟
-میوه بومی سیاره بلیگات آیژیکل سیشِلماف. هشتادمین سیاره ی منظومه مرلینی از سمت راست، به اختصار بهش میگن سیاره ی باس.
-تو از کجا میدونی؟
-کتابخونه؟

پاتریشیا عینکش رو جابجا کرد و با لبخند دندون نمایی بقیه اطلاعاتش رو روی دایره ریخت.
-مسیرش از...

-پای زنبور رویازاد چی؟

تعداد محفلی هایی که با فکر به مصدومیت دامبلدور، پیچیدگی معجون و علاوه بر اون نداشتن یک عدد اسنیپ برای معجون سازی پنیک اتک کرده بودن خیلی زیاد بود و پاتریشیا وقتی برای سخنرانی پیدا نکرد.

-جنگل جادویی پامبلیکا رو چی میگی؟
-شنیدم اونجا زادگاه خون آشام های اصیل و ایناس.
-پروفسور طاقت بیار. مارو تنها نذار.
-فقط یکم میخوابم باباجان.
-اگه بخوابی یخ میزنی.
-من گشنمه.

-من یه فکری دارم.

گابریل تجربه زیادی در کنترل شرایط حساس و حل مشکلات بغرنج داشت و الان وقت مناسبی بود که حسن نیتش رو به محفل ققنوس ثابت کنه و اعتمادشون رو به دست بیاره.
-بنظرم با کمک هم میتونیم حلش کنیم. من چندتا زنبور میشناسم که همش تو خواب و خیالن. جای میوه و مغز پاپریتیکوس هم که مشخصه. طحال اونی که پروفسورو چشم زده هم سه سوته پیدا میکنیم. چطوره که تیم بشیم و هرکس یه گوشه از کارو بگیره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 22:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جوزفین که از لوستر آویزون بود، می‌پره روی کول یکی از حضار و کاغذ رو از دست دامبلدور می‌قاپه و اول یه ذره با تک‌ابرویی بالاداده وارسی‌ش می‌کنه و بعد از صاف‌کردن گلوش به‌طور نمایشی، شروع می‌کنه به خوندن:
- مواد لازم برای تهیه‌ی معجون: میوه‌ی آغگورچ (محل رویش: سیاره‌ی بلیگات آیژیکل سیشِلماف) پای زنبورِ رؤیازاد، مغز پاپریکتوس (زیستگاه: جنگل جادویی حفاظت‌شده‌ی پامبلیکا) و آپاندیس کسی که شما را چشم‌زده.

محفلی‌ها لحظاتی با نفس‌های در سینه حبس‌شده و مغزهایی قفل‌کرده سکوت‌ کردن، تا اینکه...
- آخ پام!

و نگاه‌ها به سمت دامبلدور برگشت.

-انگشت کوچیکه‌م سوز گرفته. تب کرده. تب عشقه! باورتون می‌شه؟
- نه خ‍-

گوینده با نگاه گذرا، دلخور، قهرآلود و «پدرسوخته»گوی دامبلدور سر جاش نشونده شد.

- خب دیگه، منتظر چی هستید؟ دستور من؟ محفلی که دستور نمی‌خواد، خودش می‌دونه کار درست چیه. کلاس میز در شأن انگشان پا نیست. این پسر باید به فکر کِیس دیگه‌ای باشه ولی چون داغه حالیش نیست. باید با معجون از خواب غفلت بیدارش کنیم. مواد لازم رو دونه به دونه تهیه کنید... دوتا جوون و یه پیر دارن این وسط تلف می‌شن!
- اگه خودمون رو علاف پیداکردن اینا کنیم خودمون تلف می‌شیم این وسط که.
- ای بابا، نگرانی نداره که. تا همه باهم هستیم اتفاقی نمی‌افته.

و آه‌ها بود که از سینه‌ها بلند شد، چون وقتی دامبلدور روی چیزی کلید می‌کرد، عوض‌کردن نظرش به این راحتی‌ها نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
~ سوژه جدید ~

محفلیون هم‌چون بچه‌های گل تو خونه، برای ناهار سر میز حاضر شده بودن و به خاطر احترامی که برای دامبلدور قائل بودن، منتظر بودن اونم به جمعشون ملحق بشه تا شروع به خوردن کنن. اما در حالی که صدای دارام دورومِ شکم بعضی از محفلیون به هوا بلند شده بود و چیزی نمونده بود کنسرتی شکل بگیره، ناگهان صدایی تمام محفلیون رو از جا می‌پرونه!

- آخ!

محفلیون برای دقایقی در شوک و بهت نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و بعد با فریاد مالی از جا برخاسته و می‌رن تا ببینن چی شده که درست در وسط راهرو با دامبلدوری پهن شده روی زمین مواجه می‌شن!
- پروفسور؟ چی شده؟
- آخ باباجان... چیزی نشده. فقط میزمون انقدر من رو دوست داشت نمی‌ذاشت برم و یه ارتباطات نزدیکی با انگشت کوچیکه‌ی پام گرفت!

گابریل که معلوم نیست کی خودشو به دامبلدور رسونده بود، با ناراحتی اونو از پشت در آغوش می‌گیره.
- آخی... دردتون گرفت نه؟ ابراز محبت بین اعضای بدن و اجسام خونه همیشه وجود داشته. اونا چون راه دیگه‌ای برای بیان احساساتشون ندارن پس مجبورن اینطوری علاقه‌شون رو به ما نشون بـ... اممم چرا همه‌تون به من زل زدین؟ فقط داشتم هم‌دردی می‌کردم.

ریموس جمعیتو کنار می‌زنه و می‌ره کنار دامبلدور زانو می‌زنه.
- ممنونیم گابریل ولی اول باید به پروفسور کمک کنیم. بذارین کمکتون کنم بلند شین وسط راه نباشین.
- نه! نمی‌تونم بلند شم! ببینین انگشتم کج شده! پیوندی بین میز و انگشت کوچیکه پای من شکل گرفته که نمی‌تونم همینطوری بشکنمش. شکلات چاره نیست!

دامبلدور این حرفو با دیدن ریموس که بلافاصله بسته‌ای شکلات از جیبش در آورده بود اضافه می‌کنه.
- جادو هم دیگه اثر نداره.

این جمله هم با دیدن پاتریشیا که چوبدستی به دست جلو اومده بود زده می‌شه. سیریوس شروع می‌کنه به شکوندن قلنج انگشتای دستاش و در همین حین از وسط جمعیت رد می‌شه تا به دامبلدور برسه.
- خودم الان به صورت فیزیکی براتون جاش می‌ندازم پروفسور!
- نــــــــه!

سیریوس همونجا وسط راه متوقف می‌شه و با تعجب نگاهی به سایرین می‌ندازه. جوزفین که گیج شده بود می‌پرسه:
- پس باید چی کار کنیم پروفسور؟
- راهکارش فقط یک چیزه دخترم. باید این پیوند استثنایی و عمیق رو در صلح بشکنیم. با معجون سبمن!

قبل از این که محفلیون بخوان بپرسن این دیگه چه معجونیه، دامبلدور انگشت اشاره‌شو بالا می‌گیره.
- صبر کنین، باید همین‌جاها باشه!

دامبلدور مشغول جستجو تو ریشش می‌شه و بالاخره بعد از مقادیری تلاش کاغذ پوستی‌ای رو بیرون می‌کشه و به ریموس تحویل می‌ده. ریموس کاغذ پوستی بلند بالا رو باز می‌کنه و مشغول خوندن می‌شه.
- مواد اولیه معجون سبمن. ابتدا میوه‌ی... همم... خیلی ریزه. نمی‌تونم درست بخونم. جوزفین تو می‌خونیش؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/31 1:14:06
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 26 دی 1399 21:29
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پایان سوژه:


- بیا بیرون.

کتی کیسه را روی زمین گذاشته بود و انتظار داشت که یک محفلی سیاه از درون آن به بیرون بپرد.

- بت می گم بیا بیرون!

کیسه هیچ حرکتی نکرد.

- اصن به جهنم! همون تو بمون!

قطع امید کردن کتی از کیسه همانا و بیرون زدن یک توده بزرگ مو از کیسه همانا!

- عه! بالاخره از توی کیسو دراومدی!
- نه نیومدم.
- کله‌ت بیرونه.
- هیچم نیست.

لاوندر - چه سیاهش چه سفیدش - همواره از تایید کردن دیگران پرهیز می کرد.
کتی بل که از طرفی خیالش راحت شده بود که در طول این طرف و آن طرف رفتن هایشان سومین محفلی سیاه سَقَط نشده است، کیسه را برعکس کرد تا لاوندر بیافتد روی زمین.

- آآآآآخ!

لاوندر روی جرمی افتاد که خودش را کشان کشان تا آنجا کشیده بود و باعث کج تر شدن بال های کج بچه مردم شد و کسی توجه نکرد که او به جای زبان عقابی به زبان آدمیزادی جیغ کشیده بود، چرا که همزمان در خانه ریدل‌ها از جا کنده شده و خیل عظیم محفلی ها با سرعت به سمت خروجی می دویدند و خودِ دامبلدور هم دری را که چشمم را گرفته بود زیر بغل زده و جلوتر از همه می آمد و از این طرف و آن طرفشان هم طلسم‌های رنگاوارانگ مرگخواران رد می شد و به سمت فیلم های پلیسی هیچکدام به هدف نمی خوردند و تا به خودشان آمدند دیدند جلوی خانه خودشان در جهان خودشان هستند.
و حالا نه تنها یک محفلی را با سه تا طاق زده بودند، بلکه هاگرید هم زرنگی کرده و ترامپ را در جیبش گذاشته بود و برنامه آن شد که بعد از ظهرها بدهند سخنرانی کند تا دورهم کمی بخندند و علاوه بر این ها اکنون یک درِ خیلی محشر هم داشتند که حقیقتا ارزش همه آن ماجرا ها را داشت و می شد در یک شب سرد زمستانی هات چاکلت نوشید و با لذت هرچه بیشتر به آن خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خیلی خب... از اوّل!