نیوت، چمدون جادوییشو گم میکنه اما بعد مدتی چمدونش به دست پروفسور کتل برن که ادعا داره چمدون مال هاگوارتزه میرسه. نیوتم برای اثبات مالکیتش، پروفسورو به اتفاق دانش آموزاش دعوت میکنه به داخل چمدون اما در این میون یه دانش آموز گم میشه و قرار میشه بین پروفسور و نیوت هرکدوم زودتر اونو پیدا کنه، چمدون مال خودش بشه.
حالا هر کدوم یه تیم جستجو تشکیل دادن. گروه نیوت فعلا شامل: گابریل، کوین، ترزا و سدریک و گروه پروفسور هم فعلا شامل: مروپ، تام و اسکارلت هستن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تیم نیوت برای گذر از آن دره عمیق، حسابی به مشکل برخورده بود. چوب راهنما چه با دعواهای کوین و چه با نوازشهای گابریل قادر به پاسخگویی نبود و هیچ پلی هم برای عبور از آن دره به چشم نمیخورد. راهکار نیوت برای سوار شدن بر روی یک حیوان برای عبور از دره بسیار مناسب به نظر میرسید اما گابریل انسانی نبود که به همین سادگیها تسلیم شود.
- قربون تموم موریانههات بشم من! ماچ به کلهت چوب خوشگلم!

ماچ گابریل بر روی کلهی چوب آنقدر خیس بود که چند موریانه با وحشت گرفتار شدن در میان آب دهان، به سرعت بند و بساطشان را جمع کردند و جیم شدند.
- اممم ماچ!
اممم ماچ! 
نیوت و ترزا یک نگاه به یکدیگر و یک نگاه به گابریل انداختند.
- حس نمیکنی یکم بیش از حد داره به چوب محبت میکنه؟
- چرا حقیقتا!
اما محبتهای گابریل بلاخره نتیجه داد و چوب در حالی که حسابی معذب به نظر میرسید زبان باز کرد.
- آقا میخوای مارو ول کنی؟ خیس خالی شدیم انقدر ماچمون کردی! قدیما چوبا حرمت داشتن نه لذت!
- ماچ!

با وجود آنکه حتی یک تکه چوب هم به زبان در آمده بود به نظر نمیرسید که گابریل بخواهد ماچهای آبدارش را به اتمام برساند و چوب را به حال خویش رها کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

















