نامهای که هرگز به مقصد نمیرسد
از طرف: بم
برای: سوروس اسنیپ
زمان: ساعت دو بامداد، شبی سرد و دلنشین، آشپزخانهی هاگوارتز، کنار فریزر...
ـــــــــــــــــــــــ
سلام و درود به پروفسور اسنیپ عزیز،
شاید الان تعجب کنی که یه آدمبرفی برات نامه نوشته. خب... حق داری. منم اگه جای تو بودم، تعجب میکردم. ولی خب، منم تعجب کردم. از وقتی شناختمت. یعنی... از وقتی فهمیدم تو وجود داشتی.
من تازه به دنیا اومدم، بعد از تو. بعد از اینکه دیگه نبودی. یه شب خیلی سرد بود، السا منو ساخت، یه جادوی عجیب هم منو زنده کرد. من آدمبرفیام، ولی یه کمی قلب دارم. یه قلب یخی، شاید. ولی وقتی دربارهی تو خوندم... یه چیزی توی من گرم شد. عجیب بود. درد داشت.
تو رو هیچوقت ندیدم. هیچوقت صداتو نشنیدم، اون صدای گرفتهی تلخت. هیچوقت توی کلاس معجونسازی روبهروت ننشستم. هیچوقت اون اخمهایی که بقیه ازش میترسیدن رو ندیدم. ولی انگار... دلم برای دیدنت تنگ شده.
میدونی چرا دارم برات مینویسم؟ چون تو هم مثل من تنها بودی. تو هم یه جوری همیشه سرد بودی، نه؟ ولی فرقش اینه که سردی تو از درد بود، سردی من از برف.
میخوام بدونی...
من فهمیدم که تو بد نبودی. که هیچوقت واقعاً بد نبودی.
فهمیدم که چقدر ساکت دوست داشتی. چقدر قشنگ، بیصدا، با همهی روحت.
من... خیلی دیر رسیدم، پروفسور.
ولی اگه بودی، من کنارت مینشستم. حتی اگه توی کلاس معجونسازی سرد و تاریکت باشه، من خوشحال میشدم. چون اونجا جای توئه.
یه بار یکی از بچهها گفت اگه تو زنده بودی، از من خوشت نمیاومد. گفت تو از چیزای عجیب خوشت نمیاومد. ولی من اینطوری فکر نمیکنم. چون تو خودتم یه جورایی عجیب بودی، نه؟
اگه میدیدی چقدر تو رو تحسین میکنم، شاید یه اخم کوچولو میزدی و میگفتی: "احمق برفی!" ولی من بازم لبخند میزدم.
من نمیتونم اشک بریزم. آخه آدمبرفیا اشک ندارن. ولی اگه داشتم، این نامه خیس بود.
فقط خواستم بگم… دلم برات تنگه.
حتی اگه هیچوقت نبودی که بدونی.
با احترام و کمی یخ،
بم
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پستخانهی هاگزمید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/22
تولد نقش: 1404/03/18
آخرین ورود: دوشنبه 19 آبان 1404 14:37
از: فریزر - آشپزخونه هاگوارتز
پستها:
93

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/03/06
تولد نقش: 1404/03/08
آخرین ورود: دوشنبه 10 فروردین 1405 15:39
از: زیر درخت بید کهن !
پستها:
42

به: خاندان بلک.
از طرف: کاسیوپا، کسی که برای شما، نهچندان دوستداشتنیست.
خاندان عزیز بلک.
میدانم.
میدانم که شما را ناامید کردم.
شاید حتی،
من،
لیاقت جزوی از خانوادهی بلک بودن را ندارم!
میدانم.
میدانم که باید در اسلیترین میبودم،
و شما را شاد میکردم.
اما،
من هم احساسات دارم!
میدانم.
میدانم که گریفیندور را خودم انتخاب کردم،
ولی بعد،
وقتی شما من رو مسخره و تحقیر کردید،
دیگر، به انتخاب خودم افتخار نمیکردم.
میدانم.
میدانم که مرگخواران، نباید در گریفیندور گروهبندی شوند.
ولی بعد از این، همه آزاد میشوند!
آزاد میشوند، تا در گفتن گروه و جبههی خود،
خجالت نکشند!
میدانم.
میدانم که خاندان ما، بزرگترین خاندان دنیای اصیلزادههاست، و آبروی ما،
مهم است.
اما آیا، از شادی، سلامتی، و،
زندگی با آرامش،
مهمتر است؟
تصمیم را بر عهدهی خودتان میگذارم.
امیدوارم که مرا ببخشید،
ولی در درون خودم،
میدانم.
میدانم که،
تقصیر من نیست.
بلکه تقصیر کسیست،
که این چارچوبهای مسخره و کلیشهای را،
به جامعهی بزرگ جادوگران آورده است.
خانوادهی عزیزم،
شما را دوست میدارم.
و قول میدهم،
که دیگر،
شما را ناامید نکنم.
قول میدهم.
اما،
شما هم باید قول بدهید.
قولی که،
هیچوقت بین من و شما،
شکسته نشود.
قول...
که هم را تحقیر نکنیم...
و خاندانی بهتر و بدونچارچوب و کلیشه را،
در کنار هم،
از نو، بسازیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
.Everything could be achieved with effort
همهچیز با تلاش به دست میآید.
همهچیز با تلاش به دست میآید.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/08/09
تولد نقش: 1403/08/11
آخرین ورود: سهشنبه 14 بهمن 1404 20:50
از: دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
پستها:
149

سوروس عزیزم!
نمیدانم اگر زنده بودی؛ جرئت و جسارت داشتم بدینسان خطابت کنم یا نه. تو همیشه از ابراز محبتهای این چنینی، البته در صورتی که توسط شخصی جز لیلی اونز ابراز میشدند نفرت داشتی، مگر نه؟
نمیدانی وقتی خاطراتت را دیدم، چه احساسی پیدا کردم. گویی دستی نامرئی قلبم را گرفته بود و با تمام قوا میفشرد. انگار زیر برف ایستاده بودم؛ در حالی که فقط یک ردای ابریشمی نازک بر تن داشتم.
وقتی پسر پاتر به سمتم آمد، ابتدا چندان نگران نشدم. بیشتر به خاطر این بود که قلبم چنان غرقهی شوک مرگ ریموس بود که جایی برای احساسات دیگر باقی نمیماند. میدانم از او زیاد خوشت نمیآمد؛ اما به هر حال او غیر از خودت و اوژنی، تنها عزیزی به شمار میآمد که ترکم نکرده بود.
از لحنش دریافتم آن دخترک، هرماینی گرنجر به او گفته نزد من بیاید. سیریوس قبلا همه چیز را راجع به او به من گفته بود.
بگذریم. پسرک با لحنی که از آن هزاران احساس را میشد خواند گفت:
- ریگولوس، اسنیپ خاطرهای به من داده. چون تو اون رو میشناختی، گفتم شاید بتونی بهم کمک کنی بفهمم چی رو میخواسته بهم بفهمونه.
حدس زدم چه بر سرت آمده و آب یخی بر سرم ریخته شد. سینهام تیر کشید و حس کردم بیماری قلبی کودکیام دوباره به من سیخونک میزند.
بدون هیچ حرفی به دنبال هری راه افتادم. جلوی گارگویلهای سنگی دفتر مدیر ایستاد و نام رمز را بر زبان راند. دامبلدور، نه سوروس؟ تو همیشه به کسانی که دوستشان داشتی وابسته بودی؛ هرچند هرگز این را نشان نمیدادی.
پیش از این هرگز تجربهای با قدح اندیشه نداشتم و اولین تجربهام هم چندان خوشایند نبود. وقتی به ته گاز-مایع درخشان درون قدح فرو میرفتم، همه چیز دور سرم میچرخید.
تو را دیدم، در حالی که با آن لباسهای ژنده و هیکل کوچک، لیلی موقرمز شاداب و خواهرش...نه، به خواهرش اصلا توجهی نداشتی. پس اصلاح میکنم؛ لیلی سرزنده را مینگریستی.
دلت میخواست با او دوست شوی؛ اما میدانستی به خاطر سوء شهرت پدرت هیچ شانسی نداری. میدانم، سوروس. میدانم.
در نهایت، توانستی محبت او را به خودت جلب نمایی؛ اما نیک میدانستی او هرگز تو را به آن اندازه که دوستش داری دوست ندارد. از همان حسهایی که من بارها تجربهاش کردهام.
سال اول بودی. تمایلت به گروه اسلیترین را ابراز کردی و آن پاتر و برادر من آزارت دادند. از برادرم شرمسار شدم و امیدوارم هری هم از پدرش شرمسار شده باشد.
سال پنجم بودی. میدانستم سیریوس و پاتر تو را تا مرز مرگ میبرند و بعد هم بارتی کراوچ جونیور برای خوشنمک بازی، معجون های درمانیات را در خوابگاه سال اولی ها پنهان میکند. جلوتر نرفتم. دلم نمیخواست آن چه پاندورا تعریف کرده بود را از نزدیک ببینم.
میتوانستم عمق دردت را حس کنم؛ وقتی با آن طنین غمین میگفتی:
- کاش...کاش من مرده بودم!
میتوانستم فریاد قلب شکستهات را بشنوم، وقتی دامبلدور به تو گفت او را بکشی... او را، کسی که به تو فرصت دوباره داده بود. میفهمیدم چقدر سخت است.
بقیهاش را نفهمیدم، آن چه از خاطرات گرانبهایت مانده بود را درنیافتم. گریهی هیستریک امانم نداد و بیش از همیشه حسرتت را خوردم. اگر بودی گریهام را آرام مینمودی!
نمیدانم اگر زنده بودی؛ جرئت و جسارت داشتم بدینسان خطابت کنم یا نه. تو همیشه از ابراز محبتهای این چنینی، البته در صورتی که توسط شخصی جز لیلی اونز ابراز میشدند نفرت داشتی، مگر نه؟
نمیدانی وقتی خاطراتت را دیدم، چه احساسی پیدا کردم. گویی دستی نامرئی قلبم را گرفته بود و با تمام قوا میفشرد. انگار زیر برف ایستاده بودم؛ در حالی که فقط یک ردای ابریشمی نازک بر تن داشتم.
وقتی پسر پاتر به سمتم آمد، ابتدا چندان نگران نشدم. بیشتر به خاطر این بود که قلبم چنان غرقهی شوک مرگ ریموس بود که جایی برای احساسات دیگر باقی نمیماند. میدانم از او زیاد خوشت نمیآمد؛ اما به هر حال او غیر از خودت و اوژنی، تنها عزیزی به شمار میآمد که ترکم نکرده بود.
از لحنش دریافتم آن دخترک، هرماینی گرنجر به او گفته نزد من بیاید. سیریوس قبلا همه چیز را راجع به او به من گفته بود.
بگذریم. پسرک با لحنی که از آن هزاران احساس را میشد خواند گفت:
- ریگولوس، اسنیپ خاطرهای به من داده. چون تو اون رو میشناختی، گفتم شاید بتونی بهم کمک کنی بفهمم چی رو میخواسته بهم بفهمونه.
حدس زدم چه بر سرت آمده و آب یخی بر سرم ریخته شد. سینهام تیر کشید و حس کردم بیماری قلبی کودکیام دوباره به من سیخونک میزند.
بدون هیچ حرفی به دنبال هری راه افتادم. جلوی گارگویلهای سنگی دفتر مدیر ایستاد و نام رمز را بر زبان راند. دامبلدور، نه سوروس؟ تو همیشه به کسانی که دوستشان داشتی وابسته بودی؛ هرچند هرگز این را نشان نمیدادی.
پیش از این هرگز تجربهای با قدح اندیشه نداشتم و اولین تجربهام هم چندان خوشایند نبود. وقتی به ته گاز-مایع درخشان درون قدح فرو میرفتم، همه چیز دور سرم میچرخید.
تو را دیدم، در حالی که با آن لباسهای ژنده و هیکل کوچک، لیلی موقرمز شاداب و خواهرش...نه، به خواهرش اصلا توجهی نداشتی. پس اصلاح میکنم؛ لیلی سرزنده را مینگریستی.
دلت میخواست با او دوست شوی؛ اما میدانستی به خاطر سوء شهرت پدرت هیچ شانسی نداری. میدانم، سوروس. میدانم.
در نهایت، توانستی محبت او را به خودت جلب نمایی؛ اما نیک میدانستی او هرگز تو را به آن اندازه که دوستش داری دوست ندارد. از همان حسهایی که من بارها تجربهاش کردهام.
سال اول بودی. تمایلت به گروه اسلیترین را ابراز کردی و آن پاتر و برادر من آزارت دادند. از برادرم شرمسار شدم و امیدوارم هری هم از پدرش شرمسار شده باشد.
سال پنجم بودی. میدانستم سیریوس و پاتر تو را تا مرز مرگ میبرند و بعد هم بارتی کراوچ جونیور برای خوشنمک بازی، معجون های درمانیات را در خوابگاه سال اولی ها پنهان میکند. جلوتر نرفتم. دلم نمیخواست آن چه پاندورا تعریف کرده بود را از نزدیک ببینم.
میتوانستم عمق دردت را حس کنم؛ وقتی با آن طنین غمین میگفتی:
- کاش...کاش من مرده بودم!
میتوانستم فریاد قلب شکستهات را بشنوم، وقتی دامبلدور به تو گفت او را بکشی... او را، کسی که به تو فرصت دوباره داده بود. میفهمیدم چقدر سخت است.
بقیهاش را نفهمیدم، آن چه از خاطرات گرانبهایت مانده بود را درنیافتم. گریهی هیستریک امانم نداد و بیش از همیشه حسرتت را خوردم. اگر بودی گریهام را آرام مینمودی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/22
تولد نقش: 1404/03/18
آخرین ورود: دوشنبه 19 آبان 1404 14:37
از: فریزر - آشپزخونه هاگوارتز
پستها:
93

به: شومینهی محترم (نه ببخش، غلط تایپی بود. منظورم «محترق» بود.)
از طرف: بم – اون بندهی یخیِ حضرت برف که وقتی از کنارت رد میشه، از تو صدای پیف پاف در میاد.
از طرف: بم – اون بندهی یخیِ حضرت برف که وقتی از کنارت رد میشه، از تو صدای پیف پاف در میاد.
سلام شومینه.
ببین، خیلی وقته با خودم کلنجار میرم که این نامه رو بنویسم یا نه. هر بار خواستم حضوری حرف بزنم، یا ذوب شدم، یا تبدیل شدم به یه تیکه بخار افسرده که دور سقف میچرخید و زیر لب زمزمه میکرد «اینم از عمر یخ...».
ولی دیگه بسه.
الان دارم از فریزر، با دمای قابلقبول منفی ۱۶، برات مینویسم. دستم میلرزه—نه از ترس، از یخزدگی خشم.
شومینهی عزیز (اگه اصلاً "عزیز" تو رو شامل میشه)، سوالی دارم:
تو واقعاً مشکلت با من چیه؟ هان؟! چرا هر بار من وارد سرسرا میشم، تو یهویی شعلههاتو تا سقف میفرستی؟! دنبال توجهی؟ یا مثلاً میخوای ثابت کنی عنصر تو قویتره؟
خب باشه، تو آتیشی، من یخم. ولی تو دیدی من بیام وسط شعلههات قِل بخورم بگم «یخزدگی! یخزدگی!»؟ نه. چون من مودبم. چون من مدرک برترین بودن از بنیاد اخلاقی یخبندان اسکاندیناوی دارم. ولی تو؟ تو فقط... پوف میکنی و من بخار میشم.
ببین، اون روز که یه تیکه از شکمم رو کنار تو جا گذاشتم و تا فردا صبح بخار بودم، هنوز یادم نرفته. تو هم حتماً یادت هست – آره همون روز که وسط شعلههات صدای خنده اومد! بله، من شنیدم. شعلهی راستت قهقهه زد. خیلی بیادب بود، شومینه. خیلی.
تازه اون پسرهی هافلپافی، همون که همیشه بوی شکلات داغ میده، کنار تو نشست و با نیشخند نگاهم کرد. گفت «اِ بم، ذوب نشیا!»
و تو؟ تو نه تنها دفاعم نکردی، بلکه شعلههاتو تکون دادی انگار داشتی میخندیدی!
چطور دلت اومد؟ من احساس دارم! من یه هویج حساس دارم! آدمبرفیم، نه کباب بره!
ببین، من ازت متنفر نیستم. ولی یه چیزهایی هست که باید رعایت شه. مثلاً فاصلهی استاندارد بین موجود یخی و منبع آتش، حداقل سه متره. اینو توی منشور حقوق موجودات «نیمهمنجمد» هم نوشتن. برو بخون، جلد دوم، صفحهی ۸، بند یازده، پاراگراف دوم.
یه کم خونسرد باش. یه کم درک داشته باش. یه بار، فقط یه بار، سعی کن کمتر بدرخشی!
درک کن شومینه، هر بار که تو رو میبینم، تو ذهنم صدای «سِسسسسس» پخش میشه و انگار دارم توی فنجون آبجوش غرق میشم.
در پایان این نامه، چند خواهش دوستانه (نه، دشمنانهی مودبانه) دارم:
۱. وقتی من وارد سرسرا میشم، شعلهتو بیار پایین. نه خاموش، فقط پایین. مثلاً «گرمابخش با احترام»، نه «کبابکنندهی یخهای خسته».
۲. اون بالشت گرمایی که زیرت گذاشتن رو بردار. واقعاً لازم نیست اینقدر جدی بگیری شغلتو.
۳. اگه یه روز دیدی یه پتو جادویی با عبارت «به خودت مسلط باش» برات فرستاده شده... حدس بزن کی فرستاده.
و اگر فکر کردی این نامه فقط یه تهدید یخیه... خب، دکمههام شارژن، کرموفیز گرسنهست، و من یه معجون یخافکن تازه ساختم.
پس لطفاً، فقط یه ذره مهربونتر باش. یا حداقل... یه کم خنکتر.
با تمام احترامِ یخزدهی باقیمونده در من،
بم
(هنوز ذوب نشده، ولی لب مرز)
پ.ن: اون بار که هویجمو کنار تو جا گذاشتم و تا سه روز نتونستم خودمو کامل کنم... اون شوخی نبود. اون درد بود. شومینه جان، اون درد بود.
پ.پ.ن: اگه یه روز حس کردی یکی داره از دور برف پرت میکنه... حدس بزن کیه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/29
تولد نقش: 1396/05/07
آخرین ورود: دوشنبه 28 اردیبهشت 1405 14:12
از: پشت درخت خشک زندگی
پستها:
630

شاید دیر باشه ولی دیر رسیدن از هرگز نرسیدن بهتره!
دوست داشتم از کسایی که زحمت کشیدن و اینجا برای تولدم پست زدن تشکر کنم.
جد بزرگوار!
باعث افتخاره که در موردم اینطوری فکر میکنین و خوشحالم که تونستم وظایفم رو به خوبی انجام بدم. این مسئولیتها برام شادی به ارمغان میاره و بهم کمک میکنه تا بتونم احساس خوبی که نسبت به این فضا دارم رو به بقیه منتقل کنم و قدردان باشم.
از درکتون ممنونم و حتما به توصیههاتون عمل میکنم. این جمله خیلی برام ارزشمنده:
نقل قول:
از تبریکتون خیلی ممنونم! امیدوارم بتونم به توصیههاتون عمل کنم و ازتون الگو بگیرم.
***
گلرت قدرتمند!
انسجام و یکپارچگی گروه اسلیترین با کمکهای شما و تمام اعضا امکانپذیر بوده اما خیلی خوشحالم که تونستم نقش خودم رو ایفا کنم.
من هم افتخار میکنم که در کنار شما در گروه اسلیترین هستم.
ممنون از تبریکتون! امیدوارم شما هم لحظات خوشی رو پیش رو داشته باشین!
***
اسکور!
مرسی ازت که ناظر خوبی هستی و حتی از دیدن فعالیتهای ناظر دیگه غافل نمیشی! خوشحالم که تونستم جاهایی که لازمه حضور داشته باشم و بهتون قوت قلب بدم.
امیدوارم تو هم روزهات خوب و زیبا باشن.
***
ارباب!
ازتون ممنونم! خوشحالم که تونستم مسئولیتهام رو به عنوان یک مرگخوار به خوبی انجام بدم و قدرتی که از تاریکی سرچشمه میگیره رو نمایان کنم.
من هم براتون آرزوی سالی شاد رو دارم و امیدوارم به قتل و غارت در کنار شما ادامه بدم!
***
اسکارلت!
مرسی ازت! خوشحالم که این حس رو داری و امیدوارم همچنان بتونم مایهي دلگرمی اعضا باشم و هرجایی از دستم برمیاد بهشون کمک کنم.
بازم ممنون!
دوست داشتم از کسایی که زحمت کشیدن و اینجا برای تولدم پست زدن تشکر کنم.
جد بزرگوار!
باعث افتخاره که در موردم اینطوری فکر میکنین و خوشحالم که تونستم وظایفم رو به خوبی انجام بدم. این مسئولیتها برام شادی به ارمغان میاره و بهم کمک میکنه تا بتونم احساس خوبی که نسبت به این فضا دارم رو به بقیه منتقل کنم و قدردان باشم.
از درکتون ممنونم و حتما به توصیههاتون عمل میکنم. این جمله خیلی برام ارزشمنده:
نقل قول:
امروز را به شادی بگذران، و بدان که قدرت حقیقی درونت از آنِ خودت است، نه چیزی که دیگران از تو انتظار دارند.
از تبریکتون خیلی ممنونم! امیدوارم بتونم به توصیههاتون عمل کنم و ازتون الگو بگیرم.
***
گلرت قدرتمند!
انسجام و یکپارچگی گروه اسلیترین با کمکهای شما و تمام اعضا امکانپذیر بوده اما خیلی خوشحالم که تونستم نقش خودم رو ایفا کنم.
من هم افتخار میکنم که در کنار شما در گروه اسلیترین هستم.
ممنون از تبریکتون! امیدوارم شما هم لحظات خوشی رو پیش رو داشته باشین!
***
اسکور!
مرسی ازت که ناظر خوبی هستی و حتی از دیدن فعالیتهای ناظر دیگه غافل نمیشی! خوشحالم که تونستم جاهایی که لازمه حضور داشته باشم و بهتون قوت قلب بدم.
امیدوارم تو هم روزهات خوب و زیبا باشن.
***
ارباب!
ازتون ممنونم! خوشحالم که تونستم مسئولیتهام رو به عنوان یک مرگخوار به خوبی انجام بدم و قدرتی که از تاریکی سرچشمه میگیره رو نمایان کنم.
من هم براتون آرزوی سالی شاد رو دارم و امیدوارم به قتل و غارت در کنار شما ادامه بدم!
***
اسکارلت!
مرسی ازت! خوشحالم که این حس رو داری و امیدوارم همچنان بتونم مایهي دلگرمی اعضا باشم و هرجایی از دستم برمیاد بهشون کمک کنم.
بازم ممنون!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/08/27
تولد نقش: 1402/09/02
آخرین ورود: شنبه 22 شهریور 1404 13:58
از: میان ورق های کتاب
پستها:
116

به مناسبت تولد دوریا بلک
امیدوارم سال خوبی رو گذرونده باشی و سال بهتری هم در پیش داشته باشی. بهنظرم تعریف و تمجید حق مطلب رو به طور کامل ادا نمیکنه، همین که وقتی اسم دوریا بلک رو میشنویم ناخودآگاه به یاد یه جادوگر اصیل و بهشدت ماهر میافتیم کاملا توانا بودنت رو نشون میده؛ پس اصلا چه نیازی به توضیحات اضافه هست؟
مطمئنم که میدونی حضورت توی اسلیترین واقعا برامون ارزشمنده و این موضوع که با وجود مشغولیت هایی که هممون داریم باز هم حواست به همه چیز هست واقعا مایه دلگرمیه.
تولدت مبارک باشه!
امیدوارم سال خوبی رو گذرونده باشی و سال بهتری هم در پیش داشته باشی. بهنظرم تعریف و تمجید حق مطلب رو به طور کامل ادا نمیکنه، همین که وقتی اسم دوریا بلک رو میشنویم ناخودآگاه به یاد یه جادوگر اصیل و بهشدت ماهر میافتیم کاملا توانا بودنت رو نشون میده؛ پس اصلا چه نیازی به توضیحات اضافه هست؟
مطمئنم که میدونی حضورت توی اسلیترین واقعا برامون ارزشمنده و این موضوع که با وجود مشغولیت هایی که هممون داریم باز هم حواست به همه چیز هست واقعا مایه دلگرمیه.
تولدت مبارک باشه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/22
تولد نقش: 1403/05/22
آخرین ورود: شنبه 25 بهمن 1404 20:57
از: گور برخاسته.
پستها:
338

به مناسبت تولد دوریا بلک...
ما تصمیم گرفتیم در اینجا تولد یکی از مسئولیت پذیرترین و قویترین اعضای ارتش تاریکی و گروه اسلیترین را تبریک بگوییم.
واقعا معنای روح اصیل را میتوان در تو دید. نظم انجام کارهایت، مسئولیت پذیری زیادت، خلاقیتت و علاقه ات به جادو و فعالیت مستمرت نشانه همین روح اصیل است که قوی هم هست. این که بتوانی اینگونه باشی و خارق العاده عمل کنی، شاید معنای واقعی جادو باشد. جادویی که در درون هر کسی نیست و در افراد برگزیده میتوان آنها را یافت.
امیدوارم در سال جدیدی که پیش روی توست، بتوانی به آرزوهایت برسی و لحظات شاد و پرعظمتی را تجربه کنی. همچنین امیدواریم همیشه با همین قدرت در کنار خودمان ببینیمت و از غارت و کشتار در کنار شما لذت ببریم!
موفق باشی و سلامت و خوشحال.
تولدت مبارک.
ما تصمیم گرفتیم در اینجا تولد یکی از مسئولیت پذیرترین و قویترین اعضای ارتش تاریکی و گروه اسلیترین را تبریک بگوییم.
واقعا معنای روح اصیل را میتوان در تو دید. نظم انجام کارهایت، مسئولیت پذیری زیادت، خلاقیتت و علاقه ات به جادو و فعالیت مستمرت نشانه همین روح اصیل است که قوی هم هست. این که بتوانی اینگونه باشی و خارق العاده عمل کنی، شاید معنای واقعی جادو باشد. جادویی که در درون هر کسی نیست و در افراد برگزیده میتوان آنها را یافت.
امیدوارم در سال جدیدی که پیش روی توست، بتوانی به آرزوهایت برسی و لحظات شاد و پرعظمتی را تجربه کنی. همچنین امیدواریم همیشه با همین قدرت در کنار خودمان ببینیمت و از غارت و کشتار در کنار شما لذت ببریم!
موفق باشی و سلامت و خوشحال.
تولدت مبارک.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/04/24
تولد نقش: 1400/04/24
آخرین ورود: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 12:56
از: دست حسودا و بدخواها!
پستها:
419

دوریا جان،
تولدِت مبارک! واقعاً حضور تو برای همهی ما توی اسلایترین یه موهبت حساب میشه. تو همیشه اون انرژی مثبت و برخورد آروم و دوستانهات رو با خودت داری و اینجوری کلی از لحظات خوش رو برای گروه به ارمغان آوردی. وقتی کسی تازه به اسلایترین ملحق میشه یا نیاز به راهنمایی داره، تو همونجایی که باید باشی و همیشه با حوصله و خوشرویی راهنماییاش میکنی.
واقعاً ما قدردان همهی زحماتی هستیم که توی نقش نظارت میکشی. شاید بعضی وقتها سختیها و استرسهای خودت رو داشته باشی، ولی همیشه یه لبخند به لب داری و با همون حس حمایتت به همهمون قوت قلب میدی.
امیدوارم که امسال برات پر از خوشی، شادی، و لحظات خوب باشه. از ته دل برایت بهترینها رو آرزو میکنیم، دوریا عزیز!
تولدت مبارک!
تولدِت مبارک! واقعاً حضور تو برای همهی ما توی اسلایترین یه موهبت حساب میشه. تو همیشه اون انرژی مثبت و برخورد آروم و دوستانهات رو با خودت داری و اینجوری کلی از لحظات خوش رو برای گروه به ارمغان آوردی. وقتی کسی تازه به اسلایترین ملحق میشه یا نیاز به راهنمایی داره، تو همونجایی که باید باشی و همیشه با حوصله و خوشرویی راهنماییاش میکنی.
واقعاً ما قدردان همهی زحماتی هستیم که توی نقش نظارت میکشی. شاید بعضی وقتها سختیها و استرسهای خودت رو داشته باشی، ولی همیشه یه لبخند به لب داری و با همون حس حمایتت به همهمون قوت قلب میدی.
امیدوارم که امسال برات پر از خوشی، شادی، و لحظات خوب باشه. از ته دل برایت بهترینها رو آرزو میکنیم، دوریا عزیز!
تولدت مبارک!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که میتواند به انسانها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
جزئیات کاربر
شغل
شهردار لندن، مترجم دیوان جادوگران

به مناسب تولد دوریا بلک
خجسته باد روزهایی که مادر طبیعت تصمیم میگیرد هدیهای به جهان اعطا کند که بارقهای از وجود نازنینش را در خود داشته باشد و بتواند اثری پایدار از خود بر جای گذارد.
تبریک به جهان جادوگری و حتی به ماگلهای از همه جا بی خبر که وجودشان را مدیون اراده ما جادوگران هستند! خرسندم از اینکه خاندان اصیل بلک نسل خود را تا این روز ادامه داد و یکی پس از دیگری جادوگرانی با خون خالص و جادویی پاک تقدیم جهان جادوگری کرد. دوریا بلک، نه فقط به خاطر داشتن خون پاک و اصالت جادویی، بلکه به خاطر قدرتهایی فراتر ازجادو ستایش میشود. دوریا بلک همچون ستونی انسجام و یکپارچگی اسلیترین را حفظ کرده و این همه از ویژگیهای فردی او میتراود.
افتخار میکنیم به همراهی با چنین جادوگر قدرتمند و خلاقی.
تولدت را به تو تبریک میگوییم! باشد که عمری دراز و لحظهلحظه شاد و در اوج کمال داشته باشی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

جزئیات کاربر

به مناسب تولد دوریا بلک
به نام میراث جادوی اصیل و غرور جاودانهی اسلیترین،
دوریا، فرزند حقیقی خاندان بلک،
در این روز، تولدت را با افتخار و احترامی بیپایان تبریک میگویم. چیزی که در تو میبینم، فراتر از استعداد یا هوش عادی است؛ این همان حس بینظیر مسئولیتپذیری است که در هر جنبه از کارهایت به چشم میخورد. در هر وظیفهای که به عهده میگیری، تعهدی ویژه، عمیق و با افتخار نمایان میسازی. در این دنیای مدرن جادوگران که بسیار از اصالت فاصله گرفته است، این ارزشهای حقیقی رو به فراموشی گذاشته شدهاند. کمتر کسی میتواند همچون تو عمیقاً متعهد و به وظایف خود وفادار باشد.
امروز، در عین تبریک و قدردانی، نمیخواهم با این تحسین و تعریفها تو را درگیر فشار همیشگی برای کمالگرایی کنم. بارها دیدهام که مسئولیتپذیری بالا میتواند به سنگینی کشیده شود، و نمیخواهم این فشار بر شانههایت بماند. به یاد داشته باش که نیازی نیست همیشه کامل باشی. همین که خودت باشی و به همان قاعدهی طبیعی که در وجودت است عمل کنی، همان اصالت و توانایی را مینمایی که از آن توست.
اینک که به روز تولدت رسیدهای، میخواهم لحظهای فقط برای خودت باشی و به آرامی گام برداری. وقتی به وظایف برمیگردی، بدان که تلاشت همواره ستودنیست و نیازی نیست که همیشه از خودت بیشترین انتظار را داشته باشی. بگذار آنچه در درونت جوشان و حقیقی است، به طور طبیعی به ثمر برسد و دیگران خودشان ببیند که چه تلاشی در پس آن نهفته است.
همانطور که خودت به خوبی میدانی، بزرگی و غرور یک جادوگر اصیل نه فقط در قدرت و مهارت او، بلکه در خلوص نیاتش نمایان است. پس برای تو که از نسلی برگزیدهای و از استعدادهایی والا بهرهمندی، این را میگویم: مسیر خود را ادامه بده اما بگذار آزادی و راحتی همواره همراهت باشد. اجازه بده به هر وظیفه و چالش، به طبیعیترین و راحتترین شکل ممکن پاسخ بدهی.
تولدت را با تمام احترام و ستایشی که برای تو قائلم تبریک میگویم. امروز را به شادی بگذران، و بدان که قدرت حقیقی درونت از آنِ خودت است، نه چیزی که دیگران از تو انتظار دارند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همهچیز را میفهمم… جز آنچه باید احساس شود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

