
تنبرای با حداکثر سرعت سمت مکان تقریبی اختفای کلاغها پرواز میکرد و این آهنگ رو زیر نوک میخوند. بله، همون پرندهای که اگه بهش بگی کریدنس داره میمیره و نیاز به اشک ققنوس داره در جواب بهت میگه: "برو یه ققنوس دیگه اجرت رو بده." الان برای نجات یکی از همنوعان خود...
شترق!
خودش داشت از حداکثر سرعتش استفاده میکرد. تبعیض؟! نه اصلا. کسی تبعیضی میبینه اینجا؟
- اینه بدان بچه ننه... پرونده مه وزن توئه!

در حین خوندن همین تیکه بود که چشمش به لانه جاسوسی کلاغها خورد و آماده شد که آروم سرعتش رو کم کنه و بدون جلب توجه وارد بشه. برنامه این بو...
خِرش!
بود که یواشکی وارد بشه، اعضای این شبکه تروریستی کلاغی رو سرگرم کنه و برای فاوکس زمان بخره. هویت برنامهریز و طراح این نقشه به دلیل حساسیت بالای نقشه تا به الان فاش نشده، ولی ستون پنجم نویسنده که در محافل ققنوس حاضر بوده اعتقاد داره برای رد گم کنی به خود طراح نقشه فرمون انجامش رو دادن. فرمون نقشهای که حالا ترمز بریده بود...
- کریدنس روونا لعنتت کنه! ترمز منو بریدی؟!
تنبرای به پدال ترمز نقشه نگاه میکنه و با یه نامه مواجه میشه. نامه مش...
کوبس!
مشکی که با جوهر نقرهای روش نوشته شده بود:
از طرف مورگان و ربکا.
دیدار به قیامت جوجه!
دیدار به قیامت جوجه!

تنبرای جا خورد. شاید هم یکمی هم بخواطر نفرین اشتباهش به کریدنس عذاب وجدان گرفت. البته که اینا فعلا مهم نبودن، لااقل نه توی موقعیتی که داشت با کله میرفت تو دل دشمن!
- مامور مناسبی که نشدم... روونا رو چه دیدی، شاید F35 شدم!
تنبرای سرنوشتش رو پذیرفت، چشماشو بست و تمامی حواس پنجگ...
فش!
پنجگانهش رو خاموش کرد. اشتباهی بالش خورد و توانایی تعقل و تدبرش رو هم خاموش کرد... و باز هم اشتباهی بالش خورد و نوکش رو باز کرد! نوکش رو باز کرد و... فریاد مقتدرانه و گوشکرکنانهای سر داد تا اگه F35 هم نشد، حداقلش یه کاری کرده باشه اون آخر عمری!
چندین دقیقه به همین منوال گذشت. چندین دقیقه طولانی. یکم بعدتر بالاخره ضربه داغ و با شدتی تنبرای رو به زمان حال برگردون...
شق!
برگردوند. نوکش رو بست و چشمهاش رو باز کرد. به پشت روی زمین پخش شده بود و کلاغها، چه روی زمین چه روی هوا، درحال تلاش برای فاصله گرفتن ازش بودن. از طرفی هم یکی از بندهای فاوکس به لطف سقوط فرود تنبرای باز شده بود و فاوکس یه وری آویزون مونده بود. در همون حالت هم یه چک درست و حسابی به تنبرای زده بود.
تنبرای بلند شد و تونست وایسته. کلاغها هم که دیدن سکوت شده از فرصت استفاده کردن و این دفعه تنبرای رو محاصره کردن. تنبرای مونده بود، با ویل نظارهگر و فاوکسی که نصفه نیمه توی هوا آویزون مونده بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
















