جوهر؟ چک!
قلم پر رواننویس؟ چک!
نور کم و عاشقانه؟ چک!
شستن دستهای خونی؟ چک!
بلاتریکس سرش را تکان داد. همه چیز آماده بود. موهایش را گوجهای بالای سرش جمع کرد و پشت میز نشست. آستینهایش را بالا زد و با احترام فراوان دفترچه را باز کرد و شروع به نوشتن کرد.
- سلام دد... اوه... اممم... اربابا نمیدونم این هورکراکس شما چند سالشه ولی احتمالاً زیر هیجده سال هستین... پس سلام اربابا...
بلاتریکس منتظر ماند؛ ولی برخلاف کتاب دوم هیچ جملهای ظاهر نشد و کسی جوابش را نداد. بلاتریکس دوباره امتحان کرد.
- اربابا؟... تام جونیور ارباب؟... کسی اون تو هست؟... الو... الوووووووو... حاجی؟... عمویی؟
هیچ جوابی ظاهر نشد. بلاتریکس آهی کشید و صندلی تکیه داد. با نقشهای دقیق و ریسک بسیار این دفترچه را به دست آورده بود و باورش نمیشد نمیتواند با هورکراکس درون دفترچه حرف بزند. فکر میکرد میتواند با این دفترچه کارهای زیادی بکند و رسماً یک نسخه اختصاصی و پریمیوم لرد را برای خودش داشته باشد. اما درست زمانی که میخواست دفترچه را ببندد، کلمات ظاهر شدند.
- اصل. عکس قدی.
بلاتریکس با تعجب فراوان به سه کلمه ظاهر شده نگاه کرد. بعد ناگهان فکری به ذهنش رسید و شروع به نوشتن کرد.
- بله متوجه شدم اربابا! میخواهید بدونین من اصلی هستم یا همون اصیل هستم. باید بگم که من خون...
کلمات عوض شدند.
- اوه مای گاد... فور ریل؟!... میگم اصل بده. بعدم عکس قدی.
بلاتریکس چند بار پلک زد. گیج شده بود.
- ببخشید اصل چیه؟
- اولین بارته؟... آه... همیشه نوبا رو جذب میکنم... بیین اصل یعنی اسم، سن و لوکیشن.
- ببخشید... خب سن با "ُس" هستش، اصل با "ٌص" نوشته میشه.
- وایی چقدر مامان طور... خوشم اومد!
بلاتریکس با لبهای آویزان به دفترچه زل زد. این نسخه از لرد را نمیتوانست درک کند. انگار داشت با یک نوجوان واقعی حرف میزد. با خودش فکر کرد شاید واقعاً باید دفترچه را پس میداد.
کلمات دوباره ظاهر شدند.
- چی شدی؟ قطعی؟... دایل آپی؟
دفترچه را با سختی زیاد به دست آورده بود و اگر لرد میفهمید که او به هورکراکس هایش دست زده حسابی عصبانی میشد و مجازات سختی برایش در نظر میگرفت. پس باید شانسش را امتحان میکرد.
- دایل آپ نمیدونم چیه... ولی اسمم بلاتریکسه، چهل و خوردی سالمه و از لندنم. الان تو هاگوارتزم.
- بلا... اسمت خوشگله. خب... خب ببینیم خودت هم مثل اسمت خوشگلی یا نه. عکس قدی میخام.
بلاتریکس دیگر داشت خل میشد. مگر این یک دفترچه نبود؟ چگونه باید عکسش را به لرد نوجوان نشان میداد؟
- این که عکس نمیگیره! این یه دفترچه است! عکس قدی چیه؟
- اه خدا... چقدر جوجو... خخخخخخخ... ببین جوجو میری جلو آینده. یه آینه بزرگ که قدت معلوم باشه. بعد دفترچه رو میگیری جلوش. من خودم عکس میگیرم ازت.
- ببخشید برای چی میخوایین؟
- دختر خوبببب... دختر خوبببب... من باید ببینمت دیگه!
بلاتریکس که با این کلمات بعضی از خاطرات نوجوانی خود را به یاد آورده بود، عقی زد. چارهای نبود. دفترچه را برداشت و از جایش بلند شد. بعد از کمی گشتن در راهروهای هاگوارتز بالاخره آینهقدی قدیمی را پیدا کرد. جلواش ایستاد و درحالیکه حس یک احمق تمامعیار را داشت، دفترچه را مقابل آینه گرفت. یک ثانیه گذشت و صدای تیک کوچکی را شنید. بلافاصله دفترچه را برگرداند و منتظر کلمات شد.
- موهای فر دوست. قدت رو دوست. اوکی... خب الان میتونیم حرف بزنیم.
بلاتریکس آهی از سر آسودگی کشید و با بیشترین سرعت ممکن به میزش برگشت.
- خب اربابا... راستش من یه سری نقشه برای هاگوارتز دارم و از اونجایی که شما هم در هاگوارتز تجربه خوبی دارید فکر کنم بتونین کمکم کنین...
- اول از خودت بگو. میخوام بشناسمت دختر خوبببببب.
- ارباب! اخه چیزی برای شناختن نیست! همه چی رو در مورد من میدونین!... من میخوام در مورد شما بدونم اصلاً!
- اولاً که نسخه بزرگسالی ام میدونه. من نمیدونم. دوم که ببین من مشهورم. همه منو میشناسن. ببین همه. دیگه معرفی نمیخوام ولی... ببین اگر این رابطه رو میخوای باید برام هزینه کنی. باید بذاری بشناسمت دخترررر خوببببب... وگرنه بای فور اور!
بلاتریکس لبهایش را به هم فشار داد و سعی کرد بر اعصابش مسلط باشد. این لرد نوجوان زیاد از حد روی اعصابش بود و داشت به مرز تحملش میرسید. چند نفس عمیق دیگر کشید. باید روی خوشش را نشان میداد.
- خب ارباب قبوله. باید در مورد خودم بنویسم. ام... من آدمیام که وقتی خیلی خشونت میخوان سراغش میان. خیلی خشنم. خیلی بی رحمم. البته بعضی موقع ها ( مثل الان) دوست دارم با پنبه سر ببرم... یعنی با یه لبخند خوشگل و آرامش تمام حریفمو از پا درمیارم. واسه همین هم بهم میگن آدم دوقطبی هستم...
- این چرت و پرتها چیه؟ اون چیزهایی رو بگو که خودم نمیدونم!
بلاتریکس لحظهای ایستاد. چیزهایی بود که هرکسی در موردش نمیدانست و تا حالا از آنها با کسی حرف نزده بود.
- خب... من برای همه کارهام نقشه میریزم؛ ولی خیلیها فکر میکنن عصبانی و بی فکرم. من خیلی لرد رو دوست دارم... ام... یعنی همون شما... و حاضرم براش دنیا رو نابود کنم حتی اگر خودم جز نابودی باشم. به نظرم بیشتر مرگخوارا تنبلن و دوست دارم با یکم شکنجه ادبشون کنم... خیلی از روابط انسانی چیزی نمیفهمم برای همینم دوست یا پت یا همراهی ندارم... ارباب؟... ارباب؟؟
دفترچه چیزی ننوشت و سفید ماند. بلاتریکس با ناامیدی به دفترچه خیره شد. شاید زیادی خودش را توضیح داده بود و به چیزهایی اشاره کرده بود که کمتر کسی میدانست یا حتی برایش مهم بود. شاید حتی برای این لرد نوجوان عجیب هم چنین اطلاعاتی مسخره و بهدردنخور بود. آهی کشید. شاید باید دفترچه را میبست.
درست در همان لحظه کلمات روی دفترچه ظاهر شدند.
- چیزهای جالبی گفتی... ولی بذار بگم من ازت چی میدونم... به نظرم تو فقط خشونت رو درک میکنی و این زبانیه که با دنیا صحبت میکنی. شاید واقعاً جز خشونت احساسات احساس دیگه ای نداری. به هدفت خیلی پایبندی و این چیزیه که خیلی قدرتمندت میکنه. تو نمیترسی. تو کارهای عجیب میکنی. کارهای سخت و اگر یه جایی احساس کنم که ماموریت های مرگخوارانم زیادی سخته تو رو همراهشون میفرستم؛ چون فکر میکنم تو کسی هستی که مرزی نداره. تو مرگخوار خوبی هستی بلا... میخوام اینو بدونی.
بلا لبخند نزد. حتی شاد هم نشد. اما احساس آرامش میکرد و احساس میکرد بالاخره درک شده است. کسی رنگهای نقاشی وجودش را آنطور که بود میدید و این احساس قبولشدن را داشت. نفس عمیقی کشید. درست جایی بود که میبایست باشد.
شروع به نوشتن کرد.
- ممنونم ارباب. راستش میخواستم در مورد استراتژیهای جدیدم باهاتون صحبت کنم. من میگم که بهتره...
-استراتژی رو ول کن... یه ***** برام میفرستی؟ ببین چقدر ازت تعریف کردم!
بلاتریکس با قیافه پوکر دفترچه را بست و قلمش را کنار گذاشت. با همان قیافه پوکر به سمت در رفت، چند لحظه ایستاد و بعد برگشت. چوبدستی اش را در آورد و به سمت دفترچه گرفت.
- کروشیو!
آهی کشید و سرش را تکان داد.
باید واقعاً دفترچه را پس میداد.
اینستاگرام
آنلاینها
25 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22
مهمانان
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پاسخ: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




»
