هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۴:۰۸ چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۹:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6424
آفلاین
لارتن:ما برای این اینجاییم که ببینیم شما چطوری به هری...
پس گردنی سیریوس باعث شد لارتن بقیه حرفش را قورت بدهد.
-ما برای این اینجاییم که به شما اطلاع بدیم سارا اوانز ناپدید شده.

دامبل درحالیکه به شدت عصبانی به نظر میرسید هر دو نفر را بطرف درخروجی هدایت کرد.
-اشکالی نداره.برای سلامتی روحیمون بهتره که ناپدید بشه.

سیرویس به سرعت از دامبل فاصله گرفت.
-اوییی.دستتو بکش بابا.آخه چیزه..سارا اطلاعات زیادی داره و ممکنه مرگخوارا با شکنجه ازش اعتراف بگیرن.ما باید بریم دنبالش.به بقیه میگم حاضر بشن.
..............................................
دو ساعت بعد
حدود پانزده چمدان در وسط اتاق روی هم تلنبار شده.مالی ویزلی چمدان شانزدهم را هم بست و نفس بلندی کشید.
-آخیییییش.اینم از این.جینی کرم ضد آفتاب فراموش نشه.بیل لطفا چتر مخصوص نم نم بارون منو هم بیار ممکنه با آرتور بخواییم قدم بزنیم. رون اون درخت کریسمسو اینقدر به درو دیوار نزن.ممکنه مجبور بشیم کریسمسو اونجا بگذرونیم.
-----------------------------------
دوساعت بعد از دوساعت قبلی:

صحرای خشک و بی آب و علف...پنج مرگخورا در برابر هفت محفلی.

بلیز با عصبانیت به تک تک محفلیها نگاه کرد.
-برای چی دوباره نامه فرستادین وخواستین ما رو اینجا ببینین؟ما حرفی با شما نداریم.ارباب دستور داد کله همتونو ببریم خدمتشون.

آلبوس در حالیکه دیگ بزرگی را در دست داشت بطرف بلیز رفت.
-عجله نکن فرزندم.اگه بدونی چه اطلاعات مهمی توی این قدح اندیشه هست اینجوری حرف نمیزدی.

بلیز نگاهی به دیگ شکسته و کهنه آلبوس انداخت.
-اوه..نه..واقعا دلم نمیخواد بدونم اون تو چیه.حدس زدنش زیاد سخت نیست.

آلبوس دیگ را جایی دور از دسترس مرگخواران گذاشت.
-این قدح اندیشه من نیست.همینقدر بگم که اسراری درباره اربابت توشه که فکر نمیکنم تام خوشش بیاد آشکار بشن.درباره گذشته اونه.

بلیز با تردید چوب دستش را پایین آورد.
-خب...ما..نمیتونیم در این مورد تصمیم بگیریم.باید یه پاتروناس فوری برای ارباب بفرستم و ازش بپرسم که باید چیکار کنم.فکر میکنم رسیدن جواب تا صبح طول بکشه.مجبوریم شبو اینجا بگذرونیم...با هم.

باوجود همه تلاشی که بلیز کرد تا محفلیها پاتروناس او را(که موجودی مابین پشه و مگس با دم عقرب بود)نبینند موفق نشد.
مرگخواران و محفلیها یک چادر بیشتر به همراه نداشتند و مجبور بودند شب را داخل همان یک چادر سر کنند.




Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۹:۴۸ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶

باب آگدنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
لارتن:یا مرلین...پرفسوررر...من...من همیشه میدونستم....من اینو به کالین،وزیر میگم....میگم که شما...شما از توالت فرنگی استفاده میکنید.

آلبوس:نهههههه نگووو.این اونی نیست که تو فکر میکنی.این یک توالت فرنگی نیییست.

لارتن:پس چیه؟
__ این یک ...یک....یک ...اهم...یک جاودانه سازه.

لارتن: جاودانه ساز؟؟راست میگید.
__ بله
هری:ولی پرفسور این که....
آلبوس پاهاشو محکم میزاره رو پایه هری:
نه پسرم این همونیه که من گفتم.
هری با این حالت میگه:افتاد پرفسور.بله این همونیه که پرفسور گفته.حالا شما چکار میکنید اینجا(با لهجه شنبه بخوانید)

لارتن:ما...ما چکار میکنیم؟

و بعد هر دو (سیریوس و لارتن)بفکر فرو رفتن.
----------

سارا خفنگزجخش که بسی وحشت کرده بود میاد فرار کنه که ناگهان به دست مرگخواران حاضر در صحنه به طرز فجیع و ناجوانمردانه ای به باد کتک گرفته میشه و در اثر این فرآیند چنان جیغی میکشه که حبابی از انرژی اطراف خانه ریدل رو فرا میگیره و سپس با چنان سرعتی در سطح جهان پخش میشه :(کپی رایت بای بلیز)
لرد:موها ها ها حالا اون اسمو بمن بگو.
سارا :اسم...اسم...در اسمش یکی از حروف الفبا بکار رفته.
لرد:میگم تمامی محفلیا اینجوری باهوشن؟

سارا بله

لرد:برای همین همیشه میبازن
سارا نگاهی خفنگز به مرگخوارا میکنه وبعد با صدای بلند میگه:
آها حالا یادم اومد.
مرگخوارا:
سارا:فرد خیلی بلندی بود.یکم چاق بود.مو داشت و در هاگوارتز کار میکرد.
(بارتی سریع با ورد کچلیوس خودش رو کچل کرد)
سارا ادامه داد:اگه گفتی کیه؟
لرد: من اگر میدونستم بتو نمیگفتم.ببین این الف بچه چطوری مارو دست انداحته
----------------------------
لارتن و اسی هنوز در فکر فرو رفتن.

لارتن:آلبوس کمک.ما اینجا گیر افتادید.
آلبوس:کجا؟
لارتن:تو فکر.از بس فرورفتیم دیگه بیرون نمیتونیم بیایم.
آلبوس:باشه.الان یک طناب میفرستم نجاتتون میدم.

هری: چرا من یک مرگخوار نشدم و با اینا افتادم؟
برای چی اومدین اینجا

سیریوس:درست مثل پدرشه خرفت و ابلهه.راستی پروف هنوز اون طنابو ننداختیا
آلبوس:هوی درست صحبت کنا!! آخه تو چرا اینجوری هستی سوروس من از دست شما سرخوشا چی باید بکشم؟؟ !!
سیریوس: ببخشید دست خودم نبود.محفلیم دیگه
لارتن:ما برای این اینجاییم که.....


ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۸ ۲۰:۱۴:۱۰
ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۸ ۲۰:۱۸:۲۷



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۱:۳۴ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۵۹:۱۰ جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
سارا که اوضاع خانه ریدل رو مساعد میبینه از زیر تخت میاد بیرون و دوان دوان به سمت در خروجی میدوه ... تاریکی در پس سارا به جنبش در میاد اما در خروجی همچون نور امید بخشی در جلو میدرخشه! از شدت هیجان اشک در چشمانش حدقه زده و لباس هایش که در اثر شکنجه پاره پوره شده در هوا شادی کنان موج میزنه ... اما ... ناگهان عده کثیری مرگخوار مخوف از جمله لرد در دوتادور سارا ظاهر میشن ....

سارا میاد برگرده و به زیر تخت پناه ببره اما میبینه راهش بسته شده ... سارا سعی میکنه که از پنجره فرار کنه اما پنجره هم به دست گراوپ سد شده ..

سارا
لرد: بلیز؟
بلیز: بله ارباب؟
لرد: ارباب از نقشه شما در مورد دروغهایتان در مورد پرسی بسیار راضی است. شما از کمربند سفید کاراته به کمربند سیاه ارتقاء پیدا کردید.
بلیز: متشکرم ارباب.
لرد: پرسی؟
پرسی: بله ارباب؟
لرد: ارباب از خدمات صادقانه شما و جان فشانی شما بسیار خشنود است ... شما از نقش گلدون به نقش کاکتوس ارتقاء پیدا کردید.
پرسی: متشکرم ارباب.

لرد: آنی مونی؟
آنی مونی: بله ارباب؟
لرد: لرد از خدمات شما در امر آشپزی در این مدت کسل آور بسیار خشنود است ... شما از این به بعد علاوه بر آشپزی وظیفه شستن ظرفها را نیز بر عهده میگیرید.
آنی مونی: متشکرم ارباب.

سارا خفنگزجخش که بسی وحشت کرده بود میاد فرار کنه که ناگهان به دست مرگخواران حاضر در صحنه به طرز فجیع و ناجوانمردانه ای به باد کتک گرفته میشه و در اثر این فرآیند چنان جیغی میکشه که حبابی از انرژی اطراف خانه ریدل رو فرا میگیره و سپس با چنان سرعتی در سطح جهان پخش میشه که ظرف چند ثانیه همه عالم و آدمیان به دو نتیجه متفاوت میرسند:
نتیجه شماره 1: یک بیگ بنگ دیگر در راه است!
نتیجه شماره 2: سارا اوانز در خطر است!

در محفل:
همه محفلی ها دورتادور هم نشستن و لارتن دستش تو دماغش هست و پروفسور سینی هم با نگاهی سرشار از عشق و محبت به لارتن خیره شده و پنسی هم با حسادت داره چپ چپ به سینی نگاه میکنه و ریموسم برای اینکه نقش مفیدی داشته باشه با اسنیپ گرم گفتگو در مورد این مطلبه که یک گرگینه بی دندون خطرناک تره یا میکروب آنفولانزا مرغی که جدیدا در بین مرگخوارا شایعه شده و اصلا به این موضوع توجه نداره که اسنیپ اونقدر محو پنسی شده که یک کلمه از حرفهایش را هم نمیشنوه !

ناگهان صدای جیغ فوق الذکر به محفل میرسه!
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!!!
در طی این حرکت انتحاری زمین به لرزه در میاد و تمام دکوراسیون محفل خراب میشه و همون انگشت فوق الذکر لارتن از چشم پروفسور سینی سر در میاره و پنسی هم تعادلشو از دست میده و شیشه رو میشکنه و از پنجره به درون خیابون پرتاب میشه و تا سر کوچه به صورت بندری زنان غلت میخوره و در نهایت زیر یک تریلی هیجده چرخ میره و به طور موقت از دیدگان محو میشه و سوروس سرش از پنج ناحیه به در و دیوار برخورد میکنه ... اما ریموس از اونجایی که به موقع خودشو به منظور پناه گرفتن به چاچوب در رسونده بود چیزیش نمیشه!

چند لحظه بعد یعنی آن زمان که محفل اقتدار چند لحظه قبل خود را بدست آورده است:
لارتن: هیچ شکی نیست این صدای جیغ سارا بود .. سارا احتیاج به کمک داره ...
سوروس: آره ولی من فکر میکنم سارا احتیاج به کمک داره ...
ریموس: من با شما مخالفم من میگم .. سارا شدیدا احتیاج به کمک داره!
لارتنو سوروس: ریموس مطمئنی؟
ریموس: صددرصد.
سینی: اوه سارا .. سارای من .. کاشکی این پنسی بی مصرف جای تو بود اونوقت هر بلاییم سرش میامد دلم نمیسوخت!
پنسی: یعنی چی؟ تو خجالت نمیکشی؟ بگیر که اومد!
سینی: آخ ... منو میزنی پس این کله رو داشته باش..
- پخ (کلمه ای بی ناموسی معادل صدای له شدن دماغ پنسی)

و بدین ترتیب دو ساحره می افتن روی یکدیگر تا همدیگر رو به قصد کشت بزنن و ریموسم میره تا طرفین دعوا رو از هم جدا کنه. اما لارتن که اهمیت گذشت زمان رو درک میکنه بلافاصله دست سوروس رو میگیره و وی را به گوشه ای میکشونه:
لارتن: ببین ما وقت نداریم باید هر چی زودتر آلبوسو پیدا کنیم! هر لحظه که میگذره امیدمون برای نجات سارا کمتر میشه ... (آهنگ فیلم گلادیاتورها به منظور هرچه حماسی تر شدن این جمله)
سوروس: دستو ول کن بیییم باو ... فکر کرده رئیسه ... من خودم امتیاز کم میکنم، من خفنم ، من پروفسور اسنیپم!! (آهنگ پلنگ صورتی جایگزین آهنگ حماسی میشه!)
- شق ( صدای سیلی ( کلا صدای هر چی آهنگه قطع میشه))
سوروس: منظورم این بود که کاملا موافقم و ما باید هر چی زودتر دست به کار شیم!

بدین ترتیب سوروس و لارتن، سینی و پنسی و ریموسو ول میکنن و به سمت اتاق آلبوس روانه میشن!

در اتاق آلبوس
لارتن و سوروس بالای سر قدح اندیشه ایستادند.
لارتن: حتما اینتو هستن ... این یک شرایط اضطراریه باید وارد شیم...
سوروس: یاالله یاالله!!!
سوروس و لارتن یکی پس از دیگری به درون قدح شیرجه میزنن

ناگهان صحنه عوض میشه و آنها در یک مکان بی ناموسی و در یک فضای بی ناموسی قرار گرفته اند...
آلبوس : ااااا ... ااااا ....اااا!! ...ددد! مااااااااااا
هری
لارتن و سوروس: ببخشید مثل اینکه موقع تدریس مزاحم شدیم!


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۸ ۱۲:۰۸:۱۷
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۸ ۱۲:۲۵:۳۸
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۸ ۱۲:۳۳:۳۸
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۸ ۱۷:۵۲:۳۵



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۹ دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۶

ویولت بودلر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۰ یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۴:۵۳:۵۴ شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰
از اون یارو خوشم میاد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1548
آفلاین
_ تو برو اونور!اون سیمانو بذار اینور!آها دوسه تا سنگر بذار اینجا...حسابی مستحکمش کنین!محفل میخواد حمله کنه!یقه اون پرسی رو هم بگیرین بیارینش!من این حرفا سرم نمیشه!بلیز،آنی مونی،بارتی،بلاکیوس!
عده ای از برو بچه های مرگخوار به سرعت به دنبال انجام دستورات ولدی به بلاکستان روانه شدن تا پرسی رو برش گردونن و بقیه هم مشغول مستحکم کردن خونه ریدل بودن.
سارا همچنان زیر تخت چسبیده بود و به این شکل: به ریش ملت مرگخوار میخندید!
چند لحظه بعد روح بلیز از بلاکستان ظاهر شد:ارباب پرسی نمیاد!
ولدی به رنگ صورتی در اومد:یعنی چی که نمیاد!
بلیز:یعنی میگه من جام خوبه شما تشریف بیارید اینجا!
ولدی بنفش شد:بیخود کرده مرتیکه بوقی!برش دار بیار ببینم!
بلیز به حالت دو نقطه دی:راستش ارباب من به یه چیزی توجه کردم که شما نکردین!!
ولدی این بار کاملا ارغوانی شد:تو به چی توجه کردی؟
بلیز:این که الان با توجه به این که ما روحیم دست شما به ما نمیرسه که بخوای طلسممون کنی!
ولدی رفت تو مایه های آبی و با به وجود آوردن رنگین کمون قشنگی زیبایی طبیعی اونجا رو تکمیل کرد.
ولدی:من دستم به تو نمیرسه؟بوقی بوق آبادی بووووووق بووووووووق(متاسفانه به دلیل عدم علاقه به بلاک شدن و پیوستن به روح بقیه بر و بچس این بخش از حرفای ولدی سانسور شد!)من الان میام اونجا!
و طی یک حرکت انتحاری چوبدستیش رو به سمت خودش گرفت و گفت:بلاکیوس!!
روح ولدی به بلاکستان پیوست و باعث شد بلیز و پرسی به این شکل در بیان:
مرگخوارا:اه!ولدی کجا رفت؟الان اینجا بود که؟!
همین لحظه ندایی آشنا از دور شنیده شد:ما اومدیــــــــــــــــم!!
و یک صدا به صورت زیر نویس که میگفت:البته هنوز هم هیچ مورد مشکوکی پیدا نمیشه!
مرگخوارا همچنان بدون لرد داشتن تو سر و کله هم میزدن چون که ولدی داشت اونور در کمال آرامش بلیز و پرسی رو توجیه میکرد و حالا حالاها قصد بازگشت نداشت!!


But Life has a happy end. :)


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶

سوروس اسنیپold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۱ سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۶
از اينا مي خواي؟!!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 115
آفلاین
خانه ي شماره ي دوازده گريمالد در سكوت عجيبي فرو رفته بود و همه جز آلبوس و هري مشغول پيدا كردن فرد غايب بودند. از اين رو حس فضولي نويسنده گل مي كنه و به اتاق ريگولوس بلك مي ره كه آلبوس و هري در آنجا مشغول تدريس خصوصي راه هاي نبرد با ولدمورت در قدح انديشه بودند.
فضاي اتاق نيمه روشن بود و فقط تنها نور آن چلچراغ بزرگ وسط اتاق بود! هري و دامبلدور در انتهاي اتاق كنار پنجره ايستاده بودند و مشغول تمرين بودند كه دامبلدور به سمت قفسه ها رفت و يك قدح سنگي از اونجا برداشت و روي ميز گذاشت.
- خب هري به نظر من تمرين تئوري و اينا ديگه بسه حالا مي ريم سر تمرين عملي... هري اين كه مي بيني قدح انديشه ست خيلي چيز خوب و با كلاسيه... خب هري حالا خم شو روي قدح و صورتتو جلوي مايع توش نگه دار.. بعضي ها مي گن رفتن توي قدح دردناكه ولي من همه رو تكذيب مي كنم دروغ ميگن... خب شروع مي كنيم با شماره ي سه...يك .. دو ... سه!!
- آآآآآآآآآآآآآآآآآي!
اين فرياد ريموس بود كه از روي شادي زده شده بود چون سرانجام موفق به يافتن ليست اعضا شده بود(). بروبچ با صفاي محفل گرداگرد ريموس كه روي كپه ي كاغذا نشسته بود جمع شده بودند و مشغول حاضر گفتن بودند!
- لارتن.
- حاضر.
- سيني.
-حاضر.
- سارا .
- حاضر
- بقيه!!
- حاضر!
- دهههه... يه نفر اضافي گفته حاضر ... دستشو ببره بالا!
- من كه هيچ چيز مشكوكي نمي بينم
=======
زمان همون موقع مكان خونه ي ريدل..اتاق ولدي ..وسط اتاق!
لردي در مركز اتاق شاهد پرسي بود كه در تلاشي بي پايان براي بيرون كشيدن سارا از زير تخت بوده اما زير ضربات لنگه كفش سارا قرار گرفته بود. توده ي موي آغشته به ژل ولدي كه بسي غريبانه روي سر ولدي جا خوش كرده بود از ديدن اين صحنه ي خشن و انرژي هاي منفي اون با صداي تلپزي پايين مي افته و باعث ميشه كه خشم ولدي به نهايت برسه و به چوب نازنينش متوسل بشه:
- بوووم ...تيشش... بووووف ... شپلخت....!!!
پرسي در اين لحظه به ملكوت بلاك پيوست و از روي صحنه حذف شد. سارا با حالت مظلومانه اي در قالب دو نقطه دي به لردي و توده ي ژل آغشته به موي ولدي كه روي زمين افتاده بود نگاه مي كنه و تصميم مي گيره كه در يك حركت خفنانه كه تنها نزد خودشه و بس به سمت توده ي ژل حمله مي كنه و اونو گروگان بگيره!!
- اگه بياي جلو به بوق تبديلش مي كنم .. برو عقب وايستا و به مرگخواراتم بگو كه به من كاري نداشته باشن!!
- نههههه.... جووون پتونيا بهش آسيب نزن به جاش بيا منو بكش!!
-
در همين حين در حالي كه سارا در بحر حيرت مستغرق گرديده بود و لرد به ياد روح دامبلدور بندري مي زد و روح پرسي در بلاكستان شاد بود يك نامه ي عربده كش تلپي در فضا ظاهر مي شه و بر روي توده ي ژل آغشته به مو فرود مي ياد و پس از عربده مي سوزه و توده ي ژل رو به خاكستر تبديل مي كنه!
لردي :
سارا:
نامه: ما بالاخره فهميديم كي غايبه .. البته هنوز مورد مشكوكي وجود نداره! سربازان شجاع ما هم دارن ميان كه سارا رو پس بگيرن..!
روح پرسي در بلاكستان :



عضو محفل ققنوس

چه چشمايي!!!!

[url=http://www.jadoogaran.org/userinfo.php?uid=11679]ادوارد بونز ! همون شناسه اي كه به خودش �


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ سه شنبه ۶ آذر ۱۳۸۶

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۳۷:۳۳ پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3755
آفلاین
لرد در حالی که جملات نامفهوم دیگری که از بین آن ها بارها عبارات : خوشتیپ ، خفنز ، جووون و ... شنیده میشد ، زمزمه میکرد ، به سمت کمد رنگ و رو رفته و خاک گرفته ای که تکه آیینه نسبتا بزرگی به یک سمت آن با بی دقتی چسبانده شده بود ، قدم برداشت و بی توجه به سارا که حال با اشتیاق فراوان در زیر تخت رفتار و اعمال او را تماشا میکرد ؛ مقابل آیینه ایستاد ... چوبدستی اش را با غرشی از ردایش خارج کرد و با زمزمه مبهمی پرتوی سرخ رنگی را به سوی دستگیره در شلیک کرد و همزمان با به گوش رسیدن صدای پاق از در ، گرفتگی ای که تا لحظه ای پیش یکایک جوارح صورتش را احاطه کرده بود محور شد !

چهره اش بی حالت و دستش به درون ردا فرو رفت و بسته چروک خورده را خارج کرد ... مردمک قرمز چشمان شرورش به آن خیره مانده بود ؛ با لبخند سردی چیز سیاه رنگی که روز ها در بسته جا خوش کرده بود را در آورد و با بی توجهی آن را روی سرش گذاشت ، قوطی قد کوتاهی برداشت ، تکانی داد و روی سرش برگرداند ؛ نگاه نافذش را به آیینه مقابلش معطوف کرد ... مرد قد بلندی که ردای سیاه و پر ابهتی به تن کرده بود ، با بینی مارگونه و چشمان سرخ رنگ ؛ موهایی رویی سرش معذب گویانه جا گرفته بودند که گویا چند لحظه قبل روییده اند ، تنها چیزی که عجیب مینمود این بود که به جای رویش از پشت ، از وسط سر ، سر بر آورده اند و کپه عظیم و بد قواره ای که کم شباهت با ژل موی سر نبود آن گیسوان را در بر گرفته بود !

با لحنی سرد و در عین حال گرم تر از همیشه در همان حالی که به موهای مصنوعی جدیدش زل زده بود زمزمه کرد : Wow ، جووون عجب چیزی شدما ... هوووم ... این مرگخوارای من هر کدوم یه دوره ای توی خوابگاه مختلط گذروندن ... با این تیپی که من درست کردم و این قیافه ای که بهم زدم و ترکوندم یه موقع فکرای بد نکنن و نخوان ... !

- نه پرسی لرد سیاه توی اتاق هست و کارای مهمی برای انجام دادن داره ! نباید مزاحمش بشی .
- بپیچ کنار بابا مونتاگ ، کاره مهمی دارم اونجا ... آلوهومورا کارس !
همزمان با فریاد طلسم ، درب اتاق باز میشه و با شدت به دیوار برخورد میکنه و صدایی شنیده میشه : احمق ، کاره خودتو کردی ! ببینم این کارسی که گفتی برای چی بود دیگه ؟
پرسی که به سمت اتاق می آمد فریاد زد : یعنی ما خیلی گنده ایم ! و با عصبانیت وارد اتاق شد و با دیدن لرد سیاه که با کپه ی موی فری که روی سرش بود و سارا اوانز که از خنده زیر تختخواب ریسه میرفت و حمامی که مقابلش بود مجددا فکش پایین افتاد ، در حالی که نمیدانست باید از دیدن لرد بخندد یا برای اتفاقی که برایش افتاده گریه کند ... به لبخند کوچکی بسنده کرده و به سمت سارا رفت ؛ همانطور که مچ دستش را گرفته بود ، او را از زیر تخت بیرون کشید و به سمت حمام برد : ارباب من میرم حموم ! البته با این گندزاده ! میخوام شکنجه واقعیو بهش نشون بدم !

لرد ...


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۰:۵۱ سه شنبه ۶ آذر ۱۳۸۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۹:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6424
آفلاین
محفلی ها دورتا دور میز بزرگی جمع شده بودند.درمقابلشان کوهی از کاغذ و طومار قرار داشت.

-ریموس پیداش نکردی؟
کوه کاغذ تکانی خورد و پس از گذشت چند ثانیه سر ریموس از بین کاغذها آشکار شد.
-دارم سعی خودمو میکنم.اینجا لیست حضور و غیاب سی سال قبل هست.ولی آلبوس لیست جدیدو تنظیم نکرده.شاید علتش این باشه که ما هر مالدبری رو به عضویت قبول میکنیم و خودمونم نمیدونیم چند تا عضو داریم.

سیریوس با عصبانیت نگاهی به آلبوس کرد که از پنجره دفترش چشم از او برنمیداشت.
-شایدم درگیر کارهای مهمتری بوده.
اسنیپ همچنان سعی میکرد غائله را ختم کند.
-من دارم بهتون میگم.مشکلی وجود نداره.هیچکدوممون کم نشدیم..شما ها اصلا نبودن کسی رو حس میکنین؟میکنین؟من که نمیکنم.این سیریوس حساب کردن هم بلد نیست.موقع شمردن منو نمیشمره که مثلا بگه ازم خوشش نمیاد.همین...
محفلی های متفکر:
-----------------------------------------
سارا به حرکت آزاده نه اش در خانه ریدلها ادامه میداد.
-ای خداااا.این خونه چرا اینجوریه.چرا تموم نمیشه؟محفل ما رو ببین.دو تا اتاق و یه راهرو.یکی از اتاقا برای زندانی کردن بچه هاست که تو جلسه هامو سرک نکشن.یکی رو هم همیشه آلبوس نمیدونم برای چی اشغال کرده.جلسه های ما هم که تو راهرو در جوار مادر سیریوس تشکیل میشه.

سارا با شنیدن صدایی از جا پرید.
یکی از مرگخواران داشت به سمت او می آمد.فرصت زیادی نداشت.بطرف انتهای راهرو حرکت کرد و خود را با عجله وارد یکی از اتاقها شد.خوشبختانه اتاق خالی بود.و جز تختخواب و یک میز کار بزرگ چیزی در آن به چشم نمیخورد.
صدای پای مرگخوار از مقابل اتاق گذشت و دور شد.ظاهرا خطررفع شده بود.

سارا نفس عمیقی کشید.باید با احتیاط عمل میکرد.راهرویی که چند لحظه قبل در آن بود مطمئن به نظر نمیرسید.در کوچکی در گوشه اتاق توجه سارا را جلب کرد.
-یعنی این در کجا میتونه باشه؟

سارا دل به دریا زد و بطرف در رفت ولی دستگیره تکان کوچکی خورد.سارا با عجله خود را به زیر تختخواب انداخت.
در باز شد و دو پای لاغر وارد اتاق شد.نفس سارا در سینه حبس شد....لرد سیاه.
لرد حوله ردا مانندی پوشیده بود و حوله دیگری را به دور سر بی مویش پیچیده بود.

-آخییش...بعد از شکنجه یک محفلی هیچ چیز بیشتر از یک دوش آب گرم نمیچسبه.حالا باید موهامو خشک کنم و ژل بزنم و حالت بدم.خوب دیگه.خوش تیپ بودن خیلی سخته.

سارا:


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۶ ۱۰:۵۴:۴۹



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۸ دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶

گراوپold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۲۶ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۳:۳۳ جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۲
از جنگل ممنوعه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 112
آفلاین
دیوارهای دژ مانند نیروهای ضد شوروش مولکولهای هوا را که بر اثر فریاد سارا اونز به هیاهو در آمده بودند متوقف میکردند و اجازه ی پخش این شورش را به سر تا سر دژ نمیدادند.

چند راهرو انطرف تر یاکسلی و ایگور مشغول شرح حوادثی بودند که چند ساعت پیش موقع دید بانی برای انها اتفاق افتاده بود و کاملا از وقایع در حال وقوع بی خبر بودند و تنها در این بین پرسی که مسئول مراقبت از زندانی بود به سر و صداهای ایجاد شده از اتاق مشکوک شده بود.

پرسی با گام های بلند به سمت اتاق قدم برداشت و به آرامی و با احتیاط درب شکنجه گاه را باز کرد که ناگهان با چهره ی سارا اونز مواجه شد که به صورت دو نقطه دی او را نگاه میکرد

پرسی:مممم ... تو چجوری بدون چوبدستی بین اون همه طلسم و زنجیر خودتو آزاد کردی ؟!!!!!!
فک پرسی از تعجب باز ماند.
سارا:مگه نشنیدی به من میگن سارا خفنز .. الکی که نیست برای همین کارامه دیگه
پرسی:اخه دیگه اینقدر؟!!!!!
سارا:تازه کجاشو دیدی؟!
با گفتن این حرف سارا لگد محکمی حواله پرسی کرد که طی این عمل فک پرسی که از تعجب باز مانده بود بسته شد و وی بعد از انکه ششصد دور به دور خود چرخید به دیوار مقابل برخورد کرد و با کله جلوی پای سارا افتاد.

پرسی که وضع رو ناجور دید دست به بند شلوارش برد و چوبدستیشو در آورد سارا هم از فرصت استفاده کرد و با کفش های تایگرش محکم خوابوند زیر دست پرسی که طی این عمل چوبدستی توی سوراخ چپ دماغ پرسی فرو رفت و از حدقه چشم راستش زد بیرون ... شپلخ

مغز پرسي که با محتويات دماغش قاطي شده بود از حدقه چشمش در حال بیرون زدن بود ولی به طرز مشکوکی هنوز زنده بود ، سارا با یک حرکت آنتحاری چوبدستی پرسی رو که توی دماغش گیر کرده بود بیرون کشید.

سارا: اه .. اه اینا چیه به این چسبیده حالم به هم خورد .. این چند وقت به چند وقت میره حموم

پس از مناظره محتویات دماغ پرسی روی چوبدستی بیخیال جادو شد و چوبدستی را اینبار با شدت بیشتری توی دماغ پرسی فرو کرد و تصمیم گرفت همونطور به صورت ژانگولری به حرکتش ادامه بده ، پس خودشو به دست تقدیر سپرد و حرکت کرد.

از اون طرف محفلی ها همچنان در حال پیدا کرد فرد غایت بودند..

ادامه دارد....


آستكبار + رفيق بازي + قوانين مغيير ِ من درآوردي = كادر مديريت جادوگرن


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶

یاکسلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۰ یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۴۵ جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 154
آفلاین
لرد دور سارا میگشت .سارا نیم نگاهی به لرد می انداخت.
تا اینکه:
سارا:شماها دیوونه شدین همتون بوقین همین الان بروبچ ما میریزن اینجا بعد...
لرد:خواهرم تو به ما بگو اون ادم نامرد کیه بعد ازادت میکنیم.
ناگهان در باز شد.ایگور و یاکسلی وارد صحنه شدند .
یاکسلی:ولدی جان دو دقیقه بیا بیرون...
لرد نگاه دیووانه واری به یاکسلی انداخت .و گفت:
-مگه به تو نگفتم به بچه ها بگو نیان توی شکنجه گاه .گفتم یا نه؟همتون یه مشت قاتل بوقین.
ایگور: لرد گرام با عرض پوزش ...بابا جان یاکسلی درست میگه ...یه کار فوق فوق فوق سریه
لرد:نکنه بازم پفکاتون رو تبدیل به لرد اسباب بازی کردین.
یاکسلی:
نه قربان این چه حرفیه
سارا قهقهه زد و گفت:
-دو تا غول بیشاخ و دم دارن دنبال جاسوس میگردن.اخه شما هنوز بچه این ...
یاک با عصبانیت دادی زد که همانند گرز مرلین بر سر همه زد:
-اروم داردم میام برید بیرون....
3 نفر مرگخوار به بیرون رفتند .
-خوب بگین...
یاکسلی: از این بحث ها گذشته ...
لرد: چرا ؟
ایگور :مگه نمیدونین.صبر کنین الان براتون تعریف میکنم.دو ساعت پیش در بالای صخره ای دیده بانی میدادم که ناگهان بارتی رو دیدم که مشکوک میزنه ....فریاد زدم اما حالیش نشد .یاک رو صدا زدم تا کمکم کنه ...
یاکسلی: منم دنبال بارتی رفتم ...چوبدستیم مثل همیشه حاضر و اماده بود...دنبالش رفتم داد زدم گفتم کجا میری به من طلسم فرستاد من هم جا خالی دادم اما اون خودشو 2 سوته غیب کرد ...4 ساعت بعد رفتم پیشش و موضوعو بهش گفتم اون به من گفت (من فکر کردم تو محفلی هستی) بعدش اومدیم پیش شما..
لرد:
-تموم شد...خوب من که به بارتی شک ندام حالا یه سوالی هم از اون میپرسم شاید هم...
ولش کن
ناگهان سارا خودش را ازاد کرد و چون در شکنجه گاه بسته بود نتوانست خودش را ازاد کند به همین دلیل فقط فریاد میزد و فریاد میزد....


هری ا


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶

بارتی کراوچold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۳۲ یکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۲
از مرلینگاه شوری خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1556
آفلاین
ناگهان تماشاچيان متوجه مي شوند كه بله ... اونا 4 تا ساحره هستن به همراه يك جادوگر كه معلوم نيست بين اونا چيكار مي كنه

- تو كجا بودي ؟ چرا اينجا نبودي ؟ با اون 4 تا ساحره چيكار مي كردي ؟
- من ؟ قربانت بروم اي لردي بوقي () ... منظورم گرانمايه است . اي بارتي به قربانت برود . اينا رفته بودن خريد منم به عنوان يه جادوگر رفتم مراقبشون باشم .
لرد
بارتي : تصویر کوچک شده

لرد به آن 5 نفر اشاره كرد و دائما به بارتي چشم غره مي رفت . آن 5 نفر آمدند و سارا را به دستور لرد از جايش كه روي صندلي نرم و گرمي بود بلند كردند و لرد كه به شدت عصباني شده بود از اين عمل ابلهانه ي مرگخواران كه او را بر روي صندلي نرم و گرم و راحت نشانده بودند بر سر 5 نفر ديگر هم داد زد و بر روي آنها عمليات ها جريوس و لهيوس را انجام داد . البته اين عمل را بر روي 4 ساحره انجام نداد .
بارتي به صورت لهيده شده بر روي زمين افتاده بود و دست و پايش همچون عروسكهاي پارچه اي از نقاطي نيمه جر خورده بود ولي نمي دانيم كه چرا او هم زنده بود تصویر کوچک شده
لرد به 4 ساحره دستور داد تا سارا را به اتاق ديگري ببرند كه انواع شكنجه گرها درونش موجود بود تا بتواند به راحتي كارهايي كه مي خواهد را بر روي او انجام دهد .
سارا كه كمي درصد مرض ريختن خونش بالا رفته بود و كمي هم درصد شادي خونش بالا رفته بود دائما تكانهاي ناهنجاري مي خورد كه باعث اختلال در كار 4 ساحره مي شد و به آنها ريشخند مي زد .

بالاخره آنها پس از سپري كردن مشقت هايي كه سارا ايجاد كرده بود به اتاق مجاور رسيدند و او رو روي نيمكتي انداختند . دستها را از پشت به نيمكت و پاها را از جلو بستند تا او نيفتد و به راحتي بتوان او را شكنجه داد .
لرد به سمت سارا رفت و 4 ساحره را به طرف ديگر اتاق فرستاد .








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.